دل‌نوشته‌های آبان ۹۷

من ایده دارم به جای این که اینقدر بشینیم محتوا تولید کنیم  فکر کنیم چطور میشه محتوا تولید نکرد؟

آخه چه خبره؟ می‌دونید هر روز چقدر محتوا داره  تولید می‌شه؟

به حد انفجار رسیدیم.

ببینید هر روز داره تعداد تولید کنندگان محتوا زیاد میشه، هم آماتور  و هم حرفه‌ای، هم از نظر کمیت و از نظر کیفیت،

تعداد کانال‌های انتقال محتوا هم داره رشد می‌کنه. الان اینا هستند

تلویزیون، روزنامه و مجلات، کتاب، وب‌سایت‌ها و وبلاگ‌ها، تلگرام و اینستاگرام، تماس تلفنی و پیامک، بنرهای اینترنتی، ایمیل و خبرنامه‌های الکترونیکی، بیلبورد و تبلیغات محیطی، همایش‌ها و ایوندها، کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی، پلتفرم‌‌های ویدیویی، پادکست و CD و DVD

فقط به وبلاگ‌های متممی نگاه کنید سال ۹۵ در حد ۵ و ۶ نفر وبلاگ می‌نوشتن ولی الان چقدر زیاد شده.

ایده دیگر اینه که به جای اینکه بشینم درباره X مطلب بنویسم برم و مرورگر را باز کنیم و X‌ را تو گوگل سرچ کنم و ۱۰۰ مقاله اول گوگل را بخوانم و بعداً بگم از نظر من این ۸ مقاله از همشون بهتر بود اسمش بزارم “بهترین مقالات در زمینه X”

به نظرم تو ۱۰۰ لینک اول گوگل همه چیز هست. حتی اسم کتاب‌های خوب یا اسم نویسندگان.  یعنی سرچ گوگل بهترین نقطه شروع است.

ولی اگر بخوام تصمیم بگیریم یک مطلب ناقص با ۶۰۰ کلمه در مورد X بنویسم کار بیهوده‌ای است.

مثلاً طرف اومده مطلب زده “کپی رایتینگ چیست” بعد تو ۳۰۰ کلمه یک توضیح خیلی کم ازش ارائه داده این آخه به چه دردی می‌خوره؟ این فقط نوک زدن به مطلب است. هیچ ارزشی نداره.

مخاطب این روزها دنبال مطلب کامل هست

مثلاً‌ من الان در مورد آموزش مذاکره بنویسم اونم (۵۰۰ کلمه) کسی توجهی نمی‌کنه

همه می‌گن بریم یک جا که کامل گفته یعنی یک مطلب ۲۰ یا ۳۰ هزار کلمه‌ای. چیزی مثل آموزش مذاکره متمم که ۶۰ تا مطلب داره

به این می‌گن محتوای ۱۰X یا ۱۰X Content

یعنی محتوایی که ۱۰ برابر نسبت به بهترین محتوای موجود قویتره.


 

بعد از اینکه فرستادن ایمیل‌های هفتگی توسط متمم به پایان رسید  قصد کردم به کل ایمیل را کنار بگذارم.

حرکت انتحاری هست نه؟

ایده اینه که از تمام کانال‌هایی و رسانه‌های که به دیگران تعلق داره خارج بشم. فقط و فقط کانال ارتباطی را انتخاب کنم که متعلق به خودم باشه مثل وبلاگ شخصی.

واقعاً‌ فکر می‌کنم رسانه‌های اجاره‌ای به درد آدم نمی‌خورن. یعنی منفعت و موفقیت زمانی هست که اون رسانه‌ای که داریم توش فعالیت می‌کنیم به خودموت تعلق داشته باشه تا دیگران.

اولین روزی که یکی از دوستان متممی را دیدم یادم هست که او به جای اینکه اسم من یعنی علی کریمی شنیده باشد سایلاگ را می‌شناخت یعنی اسم وبلاگ من را.

مثلاً به جای اینکه با دیگران توی تلگرام یا ایمیل گفتگو کنم تو وبلاگ شخصی‌ام باهاشون حرف بزنم.

به سرم زده بشینم از اول تا آخر به تمام کامنت‌ها جواب بدم. البته سیستم ارسال ایمیل وبلاگ از کار افتاده که اونم باید درستش کنم

 

 


فکر کنم به فنا برم. الان نظم خاصی تو زندگی ندارم

فقط چند تا کار هست که به صورت فیکس هر روز انجام می‌دم:

یکی

یک پومودرو خوندن کتاب بعد از بیدار شدن هست

یک پومودرو قبل از خواب کتاب خواندن است

پیاده روی

و رانندگی شبانه.

رانندگی هم به خاطر لذتش انجام می‌دم هم به خاطر یادگرفتن رانندگی. خیلی برام سخته با این سن رانندگی کامل نیست. فعلاً در حد ۶۰ درصد رانندگی بلدم.

یک زمان سرکار می‌رفتم خوب بود.

خوبی یک جا کار کردن و برای دیگران کار کردن اینه که اونا کنترلت می‌کنن.

اینکه که مجبورت می‌کنن که یک ساعت خاصی تو یک جا باشی

مثلاً‌ من ۷.۳۰ باید سرکار بودم و چون تا ساعت ۹ اداره خواب بودن می‌نشستم و متمم می‌خوندم آخرم آبدارچی می‌اومد و سر ساعت ۸ یک چایی می‌داد انگار جایزه متمم خوندم بود.

یادش بخیر.

نظم کار خوب بود ولی بدی‌های دیگه هم داشت.

ولی یک چیزی را که فکر می‌کنم اینکه که آدم باید یک لنگر زمانی داشته باشه.

لنگر زمانی چیه؟

یعنی همیشه تو یک ساعت مشخص تو یک جای مشخص باشی. مثلاً همیشه و هر روز ساعت ۱۲ تو غذاخوری اداره. این به آدم نظم می‌ده. مثل یک لنگر و یک محور کمک می‌کنه زمانش را مدیریت کنه.

 


دارم کتاب مهره حیاتی را می‌خوانم.

ست گادین می‌گه در کنار اینکه “هیچ کار نکردن” و تنبلی می‌تونه ناشی از ترس باشه حتی “زیاد کار کردن” هم می‌تونه از ترس باشه. یعنی وقتی ما زیاد می‌ترسیم، زیاد کار می‌کنیم، از تفریح‌مون می‌زنیم، به خودمون استراحت نمی‌دیم.

ولی انگار بعضی نظرات ست گادین با حرف‌های نسیم طالب تناقض داره.

البته از برداشت خودم می‌گم شاید اصلاً این‌طور نباشه.

ست گادین می‌گه بپرین.

بلند قدم بردارید.

اگر می‌تونید استعفا بدید. کارآفرینی کنید. چیزهای خفن انجام بدید.

یعنی منابع‌تون را یک هو خرج کنید. ریسک کنید.

ولی برعکس نسیم طالب می‌گه روی درصد کمی از منابع‌تون مثلا ۲۰درصد ریسک کنید و همیشه یک نقطه اتکای بزرگ (۸۰ درصد) را ثابت نگه دارید و در کل روی همه منابعتون ریسک نکنید.

 


بعضاً فکر می‌کنم چقدر آدم غریب و ناشناخته‌ای هستم.

همه جا اسم بعضی‌ها هست ولی مال من خیلی کم.

مثلاً بیش از ۲۰۰ هزارتا کلمه تو این وبلاگ نوشتم ولی اسمم قاطی وبلاگ های دیگه می‌یاد. کنار کسی که ده‌تا مطلب ننوشته.

الان کسانی که کمتر نوشتن خیلی شناخته‌تر و معروفترن.  البته من اصلاً هدفم برند شخصی نیست.

تو متمم پرسیده بودن برند کسب و کاری بهتره یا برند شخصی؟

من با خودم میگفتم اصلاً من دنبال برندسازی نیستم. که بخوام بین برند شخصی یا غیرشخصی باشم.

اصلاً برند بشم که چی؟ پروژه بگیریم؟ چی‌کار کنم با برندم؟ من که اصلاً آدم پروژه گرفتن نیستم.

یکی از بچه‌ها گفت بیا نوشته‌هایت را تو تلگرام بازنشر کن

گفتم برای چی؟ اصلاً چه کاری‌ه که من مطلبی که سال پیش نوشتم را دوباره بیام تو تلگرام نشر بدم؟

نشر دادن و بازنشر دادن مال کسی هست که دنبال برند شدن است من دنبالش نیستم.

کسی که دنبال برندشدن هست باید مطالبی که تولید کنه که به درد مخاطب بخوره

کسی که دنبال برندشدن هست باید مطالبی تولید کنه که دوسش نداره

کسی که دنبال برندشدن هست باید مطالب تکراری منتشر کنه

من از این ها خوشم نمیاد

من محتوایی که دوست نداشته باشم

منتشر نمی‌کنم

تو وبلاگم حرف تکراری نمی‌زنم.

من حتی سعی می‌کنم حرف‌های محمدرضا و متمم را هم تکرار نکنم

چون زیاد اینها را می‌خونم

پیش خودم می‌گم چی منتشر کنم که تو متمم و روزنوشته‌ها و وبلاگ دوستان نیست؟

بعضی‌ها که محمدرضا و متمم را کمی خوندن یا (اصلاً نخوندن) میان حرف‌های تکراری و از نظر خودشون تازه می‌زنن

ولی نمی‌دونن که این حرفا را متمم یا محمدرضا تو روزنوشته‌ها قبلاً گفته

جالب اینه که برای خودشون طرفدار و بازدیدکننده هم پیدا می‌کنن

ولی معمولاً نمی‌تونن چند ماه بیشتر مطلب بنویسن بعدش خود به خود ناپدید می‌شن.


 

الان که دارم کتاب مهره حیاتی می‌خونم تنم می‌لرزه.

از کمال طلبی لعنتی.

من الان دچار این مشکل هستم.

من نمی‌تونم تو یک زمان خاص و مشخص یک کار را انجام بدم.

یعنی اگر کسی بگه یک محتوا را تو نیم ساعت درس کن و بده، برام سخته.

یک اعتراف کنم من چند ساله اصلاً به ساعت نگاه نمی‌کنم.

اصلاً برام مهم نیست ساعت چنده. انگار مثل انسان‌های اولیه شدم که با شب و روز زمان خودشون را تنظیم می‌کردن.

انگار زمان نامحدود دارم.  شایدم هیچ پخی نشدم و دستاورد ندارم هم به همین خاطر است.

این خوبه یا بد؟ شاید فاجعه باشه.

من از سال ۹۴ که خونم و خونه نشین شدم به خودم گفتم:

“پسر زمان زیاد داشتن یک بدی داره باعث میشه که حست به زمان از دست بره.

زمان زیاد باعث میشه زمان برات بی‌ارزش بشه

مثل هر چیزی دیگه‌ای. مثل پول. مثل محبت.

 


ترس دارم ترس ارتباط با دیگران.

الان تقریباً‌ با غریبه‌ها نمی‌تونم راخت باشم.

این خجالتی بودن لعنتی حالم را بد کرده.

نگاه کردن به صورت و چشم مخصوصاً خانم‌ها برام سخته.

خجالت می‌کشم.

 


بعضی موقع‌ها می‌گم کاش کار فیکس داشتم.

فریلنسری و تو خونه بودن آدم را لَش می‌کنه

اصلاً نمی‌دونی چه خبره.

بعد با خودم می‌گم همون تم سال از همه چی بهتره.

 


چرا هر چی کتاب انتخاب می‌کنم و می‌خونم باهاش موافقم؟

چرا مخالفت بر نمی‌انگیزه تو ذهنم؟

 


فکر می‌کنم دو تا مشکل جدی دارم یکی لذت بردن از زندگی و دیگه درک دیگران

 تو این دوتا ضعیفم

اصلاً نمی‌‌دونم شاید به خاطر کار کردن زیاد با کامپیوتر است. مثل برنامه‌نویس‌ها

آدم وقتی زیاد با ماشین کار می‌کنه فکر می‌کنه همه چی تو دنیا مثل این ماشینه.

 کامپیوتر و لپ‌تاپ و مروگر و تلگرام  سیستم‌های غیرپیچیده و خطی هستند

ولی آدم‌ها پیچیده و غیرخطی

ما که همش پشت کامپیوتریم همش یاد گرفتیم که دکمه ّ را بزنیم حتماً نتیجه B را می‌بینیم

حتی اگر این را ده بار تکرار کنیم می‌دونیم نتیجه بازم B هست

ولی انسان‌ها و دنیای واقعی اینطور نیستند.

ممکنه به کسی حرف A را بزنی و هیچ نتیجه‌ای نبینی.

ممکنه فردا  حرف A را بزنی و رفتار B را از طرف مقابل ببینی

ممکنه پس فرداش حرف A را بزنی و نتیجه C را ببینی.


 

می‌دونید بدی‌های تلگرام چیه؟

وقتی تلگرام نداری

یک عالمه حرف بین تو و دوستات باقی می‌مونه

و وقتی همدیگر را حضوری می‌بنید یک دنیا حرف برای گفتن دارید

ولی وقتی حرفها و خبرها را خرده خرده تو تلگرام به هم می‌فرستیم

دیگه وقتی همدیگر را می‌بینیم حرفی برای گفتن نداریم.

بدی تگرام اینه که دیدار حضوری را از بین می‌بره

بدی تلگرام اینه که حرف‌امون را می‌خوره تموم می‌کنه

 


نمی‌دونم چرا احساس می‌کنم با هر کس زیاد نزدیک و دم‌خور می‌شم از من ناراحت میشه.

شاید زیاد تیکه می‌ندازم.

فکر می‌کنم آدم زیادن رقابتی هستم.

 آدم رقابتی تو هر جمعی می‌گرده دوست داره بهترین جمع باشه.

اول بودن هم دو حالته

یکی اینکه زحمت بکشی و از دیگران بالاتر باشی

یا اینکه اون‌ها را تخریب کنی تا تو بالاتر از اون‌ها قرار بگیری.

خوب این خراب کردن هم درون ماست هم بیرون.

یعنی تو دلمون به طرف فحش می‌دیم و نفرینش می‌کنیم

در بیرون هم  بهش تیکه می‌ندازیم یا ازش غیبت می‌کنیم یا تخریبش می‌کنیم

شاید به همین خاطر هست که افراد فوق رقابتی ممکنه اطرافیانشون را آزار و اذیت بدن.

 


بالاخره کتاب پیچیدگی محمدرضا را خوندم.

چند بار تا وسطاش خوندم و به قولی به کتاب حمله کردم ولی تونستم تموم کنم.

علت اینکه خوندم هم این بود که محمدرضا به یکی از بچه‌ها تاخت که “برو و کتاب پیچیدگی را بخون” منم ترسیدم و رفتم خوندم.

 


این حرفی می‌زنم شاید غیرمنصفانه باشه ولی چرا ما باید مو به مو محمدرضا را فالو کنیم هر کاری کرد انجام بدیم؟ هر کتابی خوند بخونیم؟ هر آدامسی بخوره باید بخریم و بخوریم؟ این خوبه یا بد؟ نمی‌دونم شاید محمدرضا و متمم شده برای ما مثل یک مادر مثل یک بابا و ماما که نمی‌تونیم یک لحظه ازش دور بشم بعضی موقع‌ها حالم بهم می‌خوره از بعضی متممی‌ها و وبلاگ‌نویس‌های متممی انگار کپی ۱۰۰ درصد محمدرضان بابا خودت باش. محمدرضا عکس گربه و گل میگذاره طرف دو روز دیگه تو وبلاگش عکس گربه و گل می‌زاره آخه یکم اصالت، یکم تفاوت داشتن

 


فهرست مطالب وبلاگ که توش نقشه راه بازاریابی محتوا و استراتژی محتوا را نوشته بودم خواستم بردارم.

واقعیت وقتی شنیدم یکی از دوستان می‌خواد یک سری آموزشی اساسی در مورد استراتژی محتوا بنویسه از فرط رقابت رفتم این لیست را تهیه کردم تا عقب نیافتم. بشم پیشتاز محتوای ایران مثلاً

یکی از دوستان نزدیک هم که دید من زدم تو کار محتوا

چنان خیمه زد تو این زمینه که من خودم حالم به هم می‌خوره از نوشتن درباره محتوا.

بابا حوزه محتوا مال تو.

اصلاً‌ محتوا را محمدرضا معرفی کرد. نه من صاحبشم نه شما.

کلاً به نظرم نگیم چی‌کار می‌کنیم بهتره

وقتی روی یک حوزه متمرکز می‌شی یک عده که نمی‌دونن چی به چی چنان او موضوع را تا می‌شون تو بوق و کرنا می‌زنن

 


حالم به هم می‌خوره از این کانال‌های بازاریابی دیجیتال. یکی از کسانی که در این زمینه مدعی هست و اصلاً هیچ مطلبی تو وبلاگش نیست و با فایل صوتی به محبوبیت رسیده

هر روز داره دوره حضوری بازاریابی دیجیتال برگزار می‌کنه

آخه عزیز تو که مدعی بازاریابی دیجیتال هستی چرا هی داری زرت و زرت دوره فیزیکال برگزار می‌کنی تو باید همه چیزت دیجیتال باشه از دوره گرفته تا دوره‌های آموزشی.

 


دنیای فیزیکی مال احمق‌ها و عقب‌مانده‌هاست. اونایی که چسبیدن به دنیای فیزیکی و از اون جا دارن پول درمیارن و برای خودشون ناحیه امن ایجاد کرد تنبل کودن و عقب‌مانده مانده‌اند.

 


بهترین راه نوشتن اینکه که در مورد چیزی که می‌خواهیم بنویسم. یک جمله بنویسیم. یعنی اولین جمله را بنویسیم. بعد نوشتن خودت میاد. همین که شروع می‌کنی به نوشتن حسش میاد.

 


الان لپ تاپ شده مثل کنترل پنل یک کارخانه. کارخانه‌ای به نام دنیا که هی داریم کنترلش می‌کنیم.

یک مونیتور که دنیا را باهاش می‌بینیم.

 


نسل دکمه‌ای

ما نسل دکمه‌ایم.

دکمه می‌زنیم غذا می‌یاد

دکمه می‌زنیم ماشین میاد

دکمه می‌زنیم بسته‌ پستی از فروشگاه آنلاین میاد

دکمه می‌زنیم آهنگ و فیلم پخش میشه

احتمالاً تو آینده دکمه می‌زنیم شریک عاطفی پیدا میشه میاد


 

مرگ نویسنده

فکر می‌کنید مرگ یک نویسنده کی هست؟

آیا زمانی که قبلش از تپش می‌ایسته؟ یا روزی که عمرش تموم میشه و اطرافیان اون را به خاک می‌سپارن؟

نه مرگ نویسنده ممکنه خیلی قبل از مرگ جسدش اتفاق بیافته

زمانی که یک نویسنده ننویسه اون مرده است.

زندگی نویسنده همون لحظه‌ی که دیگه نمی‌تونه بنویسه

درد کسانی که یک زمانی می‌نوشتن ولی الان وقت و حوصله برای نوشتن ندارد

خیلی سخته

خیلی دردناکه

انگار یک چیزی تو وجودت کمه

انگار یک چیزی یک نوزادی تو وجودت هست که تکون می‌خوره ولی زایمان نمیشه

نوشتن مثل زایمانه

به قول یکی از نویسندگان هر موقع چیزی می‌نویسی انگار خودت را زایمان کردی

تولد یک انسان جدید

یک انسانی که همون آدمه چند دقیقه قبل نیست

موقعی که قلم را رها می‌کنی یا دکمه Publish را می‌زنی

دیگه یک آدم دیگه هستی.

یک نویسنده در طول عمرش بارها و بارها متولد میشه

اون هزاران و شاید صدهزاران انسان را تجربه می‌کنه

انگار هزاران نفر آمده اند و رفته اند تو وجودش

نوشتن زایدن هست

زایدن خودت از وجود خودت

بیرون آمدن خودت از رحمِ خودت

چطور لغات انگلیسی یاد گرفتم؟ (تجربه شخصی)

اول بگم من تخصص و ادعایی در زمینه زبان ندارم. خودم هم فکر می‌کنم مهارتم در این زمینه قوی نیست ولی برای استفاده شخصی سعی کردم آنقدر زبان بگیرم که کارم راه بیافتد.

در بین مهارت‌های چندگانه زبان انگلیسی هم بیشتر روی درک مطلب وقت گذاشتم که برای خواندن مقالات و کتاب‌های تخصصی مدیریتی و بازاریابی و تکنولوژی مفید است.

مائده روشنعلی یکی از دوستانم از من خواست روشم برای یادگیری لغت‌های انگلیسی را توضیح دهم. من هم اطاعه امر کردم.

یکم در مورد تجربه یادگیری زبان انگلیسی خودم بگویم:

تقریباً تا سال ۸۸ چیز زیادی از زبان نمی‌دانستم. ۲۴ سالم بود.

ولی تصمیم جدی گرفتم از آن سال حتماً زبان یادبگیرم.

تصمیم گرفتم کلاس زبان حضوری بروم در موسسه‌ای به نام زبانسرا.

بین سال ۸۸ تا ۹۰ کلاس رفتم.

چون خیلی به یادگیری زبان انگلیسی علاقه داشتم فوق‌العاده کلاس‌ها موثر بود. یک نظم خوبی هم ایجاد شده بود. سه روز در هفته کلاس می‌رفتم و هر روز برای تکالیف کلاس وقت می‌گذاشتم.

این‌روزها برعکس گذشته برای یادگیری زبان روش‌های جدیدی به وجود آمده مثل سایت‌ها و نرم‌افزارهای آموزشی.

یکی‌شون سایت Fluent Forever است.

ولی نگاه می‌کنم خیلی از آموخته‌های من به همان زمان کلاس‌های حضوری برمی‌گردد.

نظمی که کلاس حضوری ایجاد می‌کرد فوق‌العاده بود ولی این نظم در خانه ممکن است اتفاق نیافتد.

آن سال دانشجوی کارشناسی ارشد بودم و برای فهمیدن مقالات انگلیسی مجبور بودم زبان را جدی‌ یاد بگیرم.

آن زمان یکی از دوستانم (که دکتری آموزش زبان انگلیسی داشت) این روش را به من یاد داد

همانطور که گفتم سطح من ضعیف بود و این روش برای افراد مبتدی مثل من موثر و مفید واقع شد.

این روش چون براساس تکنیک جعبه لایتنر است، می‌توان برای یادگیری هر چیزی (از جمله لغات زبان خارجی) استفاده کرد.

حتی از این روش برای یادگیری نکات کنکور کارشناسی ارشد استفاده کردم و کارساز بود.

این روش به این صورت است:

فرض کنید شما قرار است یک لیست n تایی از لغات انگلیسی را یاد بگیرید.

این لیست می‌توان لیست ۱۰۰۰تایی یا لیست ۳۰۰۰هزارتایی باشد که محمدرضا شعبانعلی پیشنهاد داده یا لیست ۶۲۵‌تایی از کلمات پرکاربرد زبان انگلیسی که هیوا در سایتش معرفی کرده است.

 

روز اول:

برای این کار یک دفترچه کوچک تهیه می‌کنیم. من از محصولات پاپکو استفاده می‌کنم و خوب است.

.

قرار بر این است هر روز ۱۵ دقیقه برای یادگرفتن لغات وقت بگذاریم.

فقط یک فرق دارد

اینکه ۱۵ دقیقه را به نه صورت پیوسته بلکه صورت گسسته (۵ دقیقه صبح، ۵ دقیقه بعدازظهر و ۵ دقیقه شب) قرار دهم.

هر روز قرار است ۷ لغت (نه بیشتر) به دفترچه‌مان اضافه کنیم و یاد بگیریم

خوب برای اولین روز ۷ کلمه از لیست لغات  را وارد دفترچه می‌کنم:

هر روز هفت لغات جدید به دفترچه اضافه می‌کنیم

اگر کلمه‌ی را بلد هستید و برای شما آسان است آنرا را حذف نکنید. حتی کلمات خیلی خیلی ساده مثل am و is و an

چون ما این کلمات را با معنی فارسی یادگرفتیم ولی در اینجا قرار است همه چیز انگلیسی باشد. و تعریف انگلیسی و مثال‌ها آن کلمه را یاد بگیریم پس بهتر است همه لغات (حتی خیلی آسان) را وارد دفترچه کنیم.

خوب بعد از اینکه لغات را نوشتید برای پیدا کردن تعریف به سراغ دیکشنری می‌رویم

من خودم دیکشنری کاغذی Longman Dictionary of Contemporary و دیکشنری آنلاین آکسفورد را استفاده کردم و پیشنهاد می‌کنم. چون تعریف آن‌ها بسیار ساده و ابتدایی است.

دیکشنری که برای یادگیری زبان استفاده کردم

دیکشنری آنلاین آکسفورد که تعاریف آن خیلی ساده و آسان است.

چون بعضی دیکشنری‌ها تعریفی که ارائه می‌کنند واژگانی دارد که از خود کلمه سختتر است.

این مرحله تمام شد

برویم تعریف لغات را پیدا کنیم.

برای هر لغات باید سه چیز بنویسیم

یک: تلفظ که به صورت فونوتیک است

دو: تعریف لغت یک جمله که معنی لغت را شرح می‌دهد

سه: مثال در قالب یک جمله کوتاه

این کار را پشت دفترچه انجام می‌دهیم. یعنی جایی که دیده نمی‌شود. پشت برگه.

مثلاً من برای لغت Abandon تلفظ و تعریف و مثال را از سایت آکسفورد و گوگل پیدا کردم:

کلمه: Abandon

تلفظ: əˈbandən

تعریف:  Leave (a place or vehicle) empty or uninhabited

یک مثال: houses were abandoned

پشت برگه

سعی کنید برای تعریف و مثال جملات کوتاه استفاده کنید و کلماتی که نیاز نیست را حذف کنید مثلاً من به جای derelict houses were abandoned نوشتم houses were abandoned و کلمه اضافی derelict که نمی‌دانم چیست را حذف کردم. 

یعنی جملات باید طوری باشند که بتوانید حفظ کنید و در خاطرتان بماند. اگر جملات بلند استفاده کنید حفظ کردن آن سخت می‌شود.

به نظر بهتر است تعریف و مثال  به زبان انگلیسی باشد ولی اگر برایتان سخت است فارسی هم باشد اشکالی ندارد.

حال که تلفظ و تعریف و مثال هر ۷ لغت را نوشتید کار امروز تمام است می‌رویم به فردا:

 

روز دوم:

امروز شروع می‌کنیم و لغات دیروز را مرور می‌کنیم

به هر کلمه رسیدیم بدون نگاه کردن به پشت برگه تلفظ و معنی و مثال آن را حدس می‌زنیم.

یعنی باید عین جمله‌ی که نوشتم را در ذهن تکرار کنم. مثلاً‌ کلمه Abandon را دیدم سه جمله زیر را بتوانم از حفظ بگویم:

əˈbandən – Leave (a place or vehicle) empty or uninhabited – houses were abandoned

نباید یک کلمه هم کمتر بگویم. دقیقاً چیزی که نوشتم.

دو حالت داریم:

۱- یک بلد هستم که هیچ. به کلمه بعدی می‌رویم

۲- یا بلد نیستم که با خوکار قرمز یک تیک جلوی لغات می‌زنیم

به صورت زیر:

بعد ۷ لغت جدید را اضافه می‌کنم:

حالا می‌رویم برای فردا:

 

روی سوم:

روز سوم از اول دفترچه شروع می‌کنیم به خواندن و لغات‌ها را مرور می‌کنیم. هر لغت که بلد نبودیم جلوی آن تیک می‌زنیم.

در کل ۱۴ کلمه را مرور کردیم.

به همین ترتیب ادامه می‌دهیم.

هر روز از اول دفترچه تا آخر دفترچه را مرور می‌کنیم.

اول کلماتی که بیشتر تیک خورده‌اند یعنی سخت‌تر هستند را مرور می‌کنیم.

البته این روش با استفاده از نرم‌افزارها و اپلیکشین‌هایی مثل Anki قابل اجرا هست ولی کمی کارکردن با آن پیچیده‌ است و من خیلی حال نکردم

روش دفترچه، روشی بوده که من به شخصه یادگرفتم.

توی نوشتن با دست هم یک لذتی خاصی هست و هم اینکه به نظرم آدم بیشتر درگیر می‌شود چون علاوه بر مغز، دست و قلم هم استفاده می‌کنید

 می‌تونید این دفترچه را همراه خودتون داشته باشید و اول صبح و موقع نهار و موقع خواب مرورش کنید.

ولی فوق‌العاده روشی موثری هست.

مثلاً می‌تونید لغات تخصصی رشته خودتان را با آن یادبگیرید یا حتی برای کنکور نکات را حفظ کنید. کلاً روش خوبی برای حفظ کردن کردن است.

امیدوارم این پست برای شما مفید باشد.

یادگرفتن یک زبان خارجی علاوه بر اینکه توانایی خواندن و نوشتن را به انسان می‌دهد، ذهن و مدل ذهنی و نحوه‌ی تفکر آدم‌ها را عوض می‌کند.

دنیای جدیدی در انتظار شماست.

پاک کردن برنامه‌ها در ویندوز با Revo Uninstaller

من از زمانی که یادم می‌یاد ویندوزم را عوض نکردم.

شاید یک دلیلش استفاده از نرم‌افزار Revo Uninstaller برای پاک کردن نرم‌افزارهاست. یعنی از Control Panel ویندوز استفاده نمی‌کنم.

هر چه بیشتر نرم‌افزار روی ویندوز نصب و پاک کنیم امکان دارد سرعت ویندوز کمتر بشود. چون هر نرم‌افزاری که روی ویندوز نصب می‌کنیم یک‌سری فایل و تغییرات و تنظیمات به سیستم عامل تحمیل می‌کند.

از نرم افزار Revo برای پاک کردن کامل برنامه‌ها استفاده می‌شود. به شدت توصیه می‌کنم این نرم‌افزار را نصب کنید

وقتی با Revo نرم‌افزارها را Uninstall می‌کنید تمام باقیمانده فایل‌ها (از جمله Registry) پاک می‌شود. شاید بپرسید رجیستری چی هست؟ البته من متخصص برنامه‌نویسی نیستم ولی انگار Registry بانک اطلاعاتی هست که در آن تنظیمات برنامه‌ها نگهداری می‌شود.

 

برای این کار وارد نرم افزار شود.

روی آیکن نرم‌افزاری که می‌خواهید حذفش کنید کلیک کنید.

.

یک صفحه باز می‌شود. اندکی صبر کنید تا صفحه Uninstall برنامه ظاهر شود.

نرم‌افزار را به روال معمول Uninstall کنید:

.

 

در صفحه روی Advanced‌ و Scan کلیک کنید:

.

نرم‌افزار جستجو می‌کند تا لیست فایل‌های نصبی را پیدا کند. چند لحظه صبر کنید تا صفحه زیر ظاهر شود.

اینجا لیست فایل‌های که روی ویندوز باقی‌ مانده نشان داده می‌شود. روی Select All کلیک می‌کنیم تا همه انتخاب بشوند و روی Delete کلیک می‌کنیم

.

در صفحه بعد فایل‌های Registry که باقی‌مانده ظاهر می‌شود. در این حالت هم Select All و Delete‌ را می‌زنیم تا باقی‌مانده تنظیمات برنامه در رجیستری ویندوز حذف شود.

.

 

سایر  ترفندهای تکنولوژی:

روشی برای افزایش سرعت اینترنت روی لپ‌تاپ

افزونه‌ای برای افزودن سرعت استفاده از گوگل

آنتی ویروس آنلاین VirusTotal

امکان دانلود ویدیو از هر سایت

کمک به چشمانمان معرفی نرم افزار f.lux

بهترین PDFخوان از دید من

Ebook Reader برای ویندوز

آخرین راه‌حل برای هک نشدن وای فای

محافظ از چشمان حین کار با موبایل با اپلیکیشن Twilight

خواندن پیام دیگران بدون تیک خوردن در تلگرام

یک نکته در office

ماجراهای کارآفرینی من (در حال تکمیل)

این توصیه‌ها به شدت شخصی و غیرعلمی است و نباید همین طوری آن را قبول کنید و اجرا کنید چون به قول نسیم طالب پای من گیر نیست و در شکست یا پیروزی شما شریک نیستم.

از سال ۱۳۸۶ حدود ده سالی هست که دغدغه کارآفرینی دارم.

از سال ۱۳۹۲ که با سایت متمم شدم یک هدف و آرزو تو ذهنم بود:

راه اندازی یک کسب و کار دیجیتال

پیش خودم می‌گفتم من به هر طریقی شده باید یک کسب و کار آنلاین یا وب‌سایت راه بیندازم

به خودم می‌گفتم یعنی تو این دنیای نامتناهی وب و دیجیتال نمی‌توانی یک گوشه‌ی موشه‌ای پیدا کنی و چند میلیونی (حتی به اندازه حقوق کارمندی) دربیاری؟

بالاخره اینقدر کتاب و ابزار دیجیتال و درس‌های متمم و حرف‌های محمدرضا هست. تو هم مهارت کامپیوتر و زبان انگلیسی‌ات خوب است یعنی نمی‌شود اینها را کنار هم بزاری و یک کسب و کار آنلاین ایجاد کنی؟

تازه خیلی‌ها هم از این دنیای دیجیتال و بازاریابی آنلاین و بازاریابی محتوا خبر ندارند و تازه رقیب هم کم است و فعلاً دنیای مجازی اصطلاحاً پر نشده و تازه اول کاریم و جا برای خیلی‌ها است.

این شد که رفتم داخل اتاق و به خودم گفتم تا سایتت را راه نیانداختی و آنلاین پول درنیاوردی از این اتاق بیرون نمی‌یای.

الان چند سال است بیشتر زندگی‌ام تو همین اتاق زیرزمین نمور می‌گذره و حتی نور خورشید زیاد بهم سر نمیزنه.

کتاب‌ خواندم. متمم خواندم. رونوشته‌های محمدرضا شعبانعلی را خواندم. با دوستان مرتبط گفتگو کردم. برای دیگران مطلب نوشتم. وبلاگ نویسی کردم. فکر کردم. فکر کردم. روی ایده‌ام فکر کردم. روی آینده فکر کردم. در مورد آینده تکنولوژی مطالعه کردم. سبک و سنگین کردم. سایتم راه انداختم. تولید محتوا کردم. سئو یاد گرفتم. تولید محتوا کردم. تست کردم. دهنم سرویس شد. تولید محتوا کردم. دنبال تولید کننده محتوا گشتم. پیدا نکردم. باز دوباره گشتم. پیدا کردم. متمم خوندم. دنبال شریک رفتم. با یک نفر شریک شدم. پول نداد. با او قطع رابطه کردم. این در و آن در زدم. از دوستانم پرسیدم. شریک جدید پیدا کردم و …

راه اندازی کسب و کار شخصی مطمئناً هدف هر کسی نیست

 من خیلی دنبال این بودم که مستقل بشم. اقا بالاسر نداشته باشم. مثل ماشین ۷ تا ۵ کار نکنم. پول زیاد دربیاورم. سرمایه‌گذاری کنم. کارهای لحظه آخری انجام ندهم. فشار و استرس نکشم. موبایلم را کنار بگذارم و مدیر و کارفرما آسایش زندگی را به هم نزد.

تا که رسیدم به ایده وب‌سایت باربری

 از طرفی با آدم‌های کمتری رفت آمد کنم. کلاً ایرانی‌ها را دوست ندارم. برای اینکه در ایران کار کنی و پول دربیاری باید با ایرانی جماعت سر و کار داشته باشی و سایت شخصی باعث میشد کمتر با مردم روبرو شوی.

در این مسیر بعضی سختی‌ها و اشتباهات را مرتکب شدم که خواستم اینجا ذکر کنم

تنها نباشید.

من اشتباهم این بود که تنها بودم.

 اول کار یکی از دوستان متممی با هم بود. قرار بود که من کارهای دیجیتال را انجام دهد و او کارهای فیزیکی و اجرایی را. من هم با خیال راحت داشتم به سایت و تولید محتوا فکر می‌کردم. وسط کار او رفت و من تنها ماندم.

البته فکر می‌کنم آدم جان‌سخت و مغروی هستم و از طرفی درون‌گرا به همین خاطر چیزی بهش نگفتم ولی خیلی به هم فشار آمد. حتی یک روز گریه کردم. من مانده بودم وسط کار. ۳۰ تا ۴۰ درصد کار را انجام داده بودم  نه می‌توانستم عقب برگردم و نه تنهایی کسی را پیدا می‌کردم. البته تقصیر خود هم بود. چون اول کار بود، من خیلی جدی نمی‌گرفتم و از طرفی پیش خودم فکر می‌کردم که خوب دوستم همیشه دستش خالی است و به من کمک خواهد کرد.

شما هم این اشتباه را نکنید. هر کس و هر همکاری ممکنه وسط کار ول کنه و بره. حساب اون را هم بکنید.

اگه اون دوست با من می‌ماند و ولم نمی‌کرد من یک سال تو زندگی جلو افتاده بودم

خیلی نترسید

شاگردی کنید

انگیزشی بخونید

من اصلاً باورم نمیشد که کسی در گوگل جستجو کند و به ما زنگ بزند. می‌گفتم مگه میشه؟

اون روزی که اولین مشتری زنگ زد من توی رخت خواب چپیده بودم و داشتم غصه می‌خوردم.

آنقدر هیجان انگیز بود که نگو. دقیقاً موقعی که کاملاً ناامید بودم او زنگ زد.

باورم نمی‌شود. اول فکر کردم از شرکت رقیب زنگ زده و می‌خواهد آمار مرا دربیاورد.

حتی به خانمی که آنطرف تلفن بود گفتم “واقعاً راست می‌گوید شما که منشی شرکت رقیب نیستید؟ که می‌خواهید آمار سایت‌های جدید را بگیرید؟” او هم گفت “نه. من می‌خواستم فلان آدرس را بپرسم”

مشکل دیگر مسخره شدن توسط اطرافیان بود.

از پدر و مادرم گرفته تا دوستان متممی. یادم نمی‌رود روزی که یکی از دوستان متممی که به خانه ما آمده بود پورزخند می‌زد وقتی من را دید که دارم به مشتری‌ جواب می‌دهم و سفارش بار و وانت بار میگیرم.

البته من کسب و کارم را راه انداختم و آن دوست که شاید به سخیف بودن کار من خندید همچنان کاری نکرده و درجا می‌زند.

حتی پدرم و دوستِ پدرم هم وقتی کارم را توضیح می‌دادم می‌خندید و می‌گفتند که سایت چیست؟ برو تو یک شرکت کار کن. حتی پدرم میگفت تو اینقدر تو اتاق نشستی، داری تو اینترنت چی‌کار می‌کنی نکنه کار غیرقانونی می‌کنی؟

هر کدام یک از این حرف‌های دل آدم را واقعاً به درد می‌آورد.

ولی در اینجا حرف‌ و روحیه دادن دوستم حمید طهماسبی خیلی به هم کمک می‌کرد. حمید کلاً آدم مثبتی است.

من خیلی با شک و تردید به مقوله کسب و کار و پول درآوردن نگاه می‌کردم و اصلاً باور نمی‌شود که بتوان از اینترنت پول درآورد ولی حرف‌های و امیدهای که حمید می‌داد خیلی خیلی به من کمک می‌کرد هر وقت به او پیام می‌دادم او تشویقم می‌کرد و اگر موفقیتی کسب کرده بودم تبریک می‌گفت.

اون بمب انرژی و انگیزه بود. خیلی خیلی حرفایش کمک کرد وگرنه اگر او نبود شاید کار را ول می‌کردم.

برام عجیب بود که چرا اول کار دست من گرفت و کمک کرد؟ کاملاً از جنس اقدام بود. این جور حمایت را از دوستان متممی‌ها کمتر دیدم. هر کی دنبال کار و موفقیت خودشه. توسعه فردی یا شاید توسعه فردگرایی.

نکته دیگه محمد رضا توی فایل صوتی کارآفرینی گفته بود که حتماً تو مسیر کارافرینی یک منتور را راه‌نما داشته باشید و تنهایی حرکت نکنید. حتی اگر اون کسی تو یک صنعت دیگه باشه. مثلاً شما صنعت حمل و نقل هستید ولی حداقل یک راهتما و منتور حتی از صنعت آی‌تی داشته باشید مفیده. کسی که قبلاً خودش یک کسب و کار را راه انداخته.

به همین خاطر من یک چند ماهی چسبیدم به حمید و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. تقریباً از فروردین تا دی‌ماه ۹۶ باهاش کار می‌کردم و چیزهایی که می‌گفت را موبه مو انجام می‌دادم وقتی دیدم دیگه حرف‌هایی که می‌زنه تکراری هست و خیلی‌هاشو بلدم ازش جدا شدم.

ولی توصیه می‌کنم در مسیر کارافرینی و مسیری که می‌دونید حتماً موفقیت آمیزه دو نفر همراه داشته باشید

یک آدم کارآفرین که قبلاً خودش این مسیر را رفته

یک آدم انگیزشی که بتونه مدام بهتون انرژی بده

اگر همه کسایی که اطرافتون هستند آدم‌های منفی و کارمند و ترسو باشند شما نمی‌تونید این مسیر سربالایی را طی کنید.

حتی خوندن کتاب‌های انگیزشی هم خوبه. مثل کتاب‌های انگیزشی و کتاب‌های موفقیت و کتاب‌های بازاریابی شبکه‌ای. مثل ست گادین و کیوساکی یا ترامپ.

ادامه دارد…

.

سایت شلوغ یا سایتی که می‌خواهد ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ خدمت ارائه کند

امروز خواستم تصویر Kevin Kelly  از نویسندگان مورد علاقه‌ام را چاپ کنم.

به صورت آنلاین.

توی گوگل جستجو کردم چاپ عکس آنلاین. به چند تا سایت رسیدم.

وقتی تو یکی‌شون رفتم آنقدر تنوع چاپی که می‌دادن زیاد بود که کلاً پشیمون شدم.

 

 

اصلاً این لغات تخصصی چیه؟

فتوبوک؟ مگنت؟ شاسی؟ اصلاً مشتری‌یِ معمولی این‌ چیزها را نمی‌دونه. اون فقط اومده که یک عکس پرینت کنه بزنه به دیوار.

وقتی یک عالمه  محصول و خدمت و سرویس جلو چِشِت قرار می‌گیره گیج می‌شی

چون آدم وقتی یک عالمه گزینه جلو چشمش می‌زارن به جای اینکه بهتر تصمیم بگیره اصلاً تصمیم نمی‌گیره و فرار می‌کنه

منم دچار این مشکل شدم.

کاش هر سایتی فقط یک خدمت ارائه بده. یا اگر چند تا خدمت می‌ده حداقل یکی‌شو که بیشترین درخواست و طرفدار داره را مشخص کنه

یعنی مثلاً من یک سایت زدم ۶۰ نوع موبایل می‌فروشم حداقل بعد از چند ماه مشخص کنم که کدوم مدل‌ها بیشترین فروش را داشتن و مثلاً بگم “مشتریان عزیز این ۶ مدل، بهترین موبایل ماست و با علامت گنده اون‌ها را مشخص کنم”

حتماً سایت‌های  SaaS (نرم افزار به عنوان سرویس) را دیده باشید که اشتراک ماهانه می‌دن. حتی از بین ۴ تا گزینه یک‌شو هایلایت می‌کنن که مشتری راحتر تصمیم‌ بگیره. یعنی فشار تصمیم‌گیری بهش نیاد.

مثلاً سایت Ahref که برای پیدا کردن بک‌لینک استفاده می‌شه. از بین چند تا سرویس که ارائه می‌کنه یکی‌شو با عبارت Most Popular مشخص‌تر کرده که مشتریان راحتر تصمیم بگیرن.

 

حتی یک سایت ایرانی:

اتفاقاً هوشمندی به این می‌گن. این یک نوع استفاده از هوش مصنوعی همین هست. کسب‌و کارها باید بتونن بعد از مدتی با داده‌هایی که جمع آوری می‌کنن و تحلیل‌هایی که انجام می‌دن بتونن گزینه‌های پرطرفدار را پیدا کنن و به مشتریان اعلام کنن.

مثل گوگل که از بین میلیون‌ها سایت و وبلاگ فقط ۱۰ تاشو انتخاب می‌کنه و به ما نشون می‌ده.

مثلاً اگر کسی کیف پول مردانه را در دیجی‌کالا جستجو کند ۲۷۴ مدل کیف به او پیشنهاد کند. اگر دیجی‌کالا با استفاده از داده‌ و هوش مصنوعی ۵ مدل کیف را مناسب را به من پیشنهاد بده تصمیم‌گیری راحتر می‌شه.

در این حالت من امکان دارد من سایت را رها کنم و اصلاً خرید نکنم.

 

کلاً بهتره یک خدمت کلیدی داشته باشیم. یک کاری که مهترین کار ماست.

توش بسیار ماهریم.

بعضی موقع‌ها فکر می‌کنم بهترین شرکت‌ها دنیا اونهایی هستند که یک سری خدمات محدود را خیلی خیلی خوب ارائه می‌کنند. مثلاً فیس‌بوک بهترین شبکه‌ی اجتماعی است ولی فیس‌بوک کتاب نمی‌فروشه و آمازون بهترین کتاب‌فروشی هست و اکثر کتاب‌ها را داره ولی شبکه‌ی اجتماعی نیست

با اینکه هر کدوم از این شرکت‌ها می‌تونن به راحتی تو حوزه‌های دیگه وارد شن ولی نمی‌شن چون شاید به اون خدمت کلیدی که ارائه می‌کنن ضربه می‌خوره

ساده بودن مزیت یک سایت است. دیگه وقتی کسی وارد سایت میشه دچار سردگمی نمیشه

کریستینا هالورسن نویسنده‌یِ استراتژی محتوا در کتاب Content Strategy for Web میگه که فکر کنید قراره  ماشین خودتون را بیمه بگیرید. خوب شرکت‌ها انواع بیمه را ارائه می‌دن بیمه خانه بیمه حوادث و بیمه خودرو و الی آخر.

حالا فرض کنید شما چند تا برند معروف تو این زمینه می‌شناسین مثل Geico ‌ یا  State Farm

خوب پشت کامپیوتر می‌رید و سایت شرکت بیمه Geico.com را باز می‌می‌کنید.

چیزی که می‌بینید اینه:


 

تو سه ثانیه اول آیا شما می‌تونید اطلاعاتی که دنبالش هستید را پیدا کنید؟

حالا سایت قبلی را مقایسه کنید با سایت StateFarm.com:

خیلی ساده. خیلی تمیز. فوراً می‌تونید بیمه ماشین خودتون را انجام بدید.

البته هیچ قطعیتی نیست و نمیشه گفت که سایت شلوغ خوب هست یا سایت خلوت و تو هر جایی و هر صنعتی که شما مشغولید بهتره تست کنید که چقدر سادگی نیاز دارید.

حتی ممکنه یک سایتی (مثل وبلاگ شخصی) هر چی شلوغتر باشه مخاطبان بیشتر بپسندن.

ولی من خودم سادگی و مینیمالیستی بودن را بیشتر می‌پسندم

و علت شلوغ بودن بعضی سایت‌ها را به این خاطر می‌دونم که بیشتر طراحان سایت اصلاً طراح نیستند و برنامه‌نویس و مهندس هستند. و خواستن همون ذهن پیچیده‌شون را به فضای وب تحمیل کنند.

دسترسی به کتاب‌های خارجی حوزه مدیریت و تکنولوژی به صورت رایگان (و کمی قانونی‌تر)

اگر دنبال کتاب‌های خارجی باشیم و بخواهیم به صورت قانونی کتاب‌های انگلیسی را تهیه کنیم دچار مشکل می‌شویم.

– اول اینکه پرداخت قیمت کتاب به آمازون دشوار است و باید از کارت هدیه و روش‌های غیر مستقیم استفاده کنیم

– دوم اینکه قیمت کتاب‌ها با بالا رفتن قیمت دلار افزایش پیدا می‌کند که خارج از توان بعضی افراد است.

در این مواقع بعضی‌ها به دنبال دانلود غیرقانونی کتاب می‌رود و انصافاً هم پیدا کردن نسخه غیرقانونی جیک ثانیه امکان پذیر است. ولی این روش سه مشکل دارد:

– اول اینکه عزت نفس آدم پایین می‌آید. کلاً آدم هر وقت کار غیرقانونی می‌کند مقداری از عزت نفس خود را کاهش می‌دهد.

– دوم اینکه چون ما برای دریافت کتاب هزینه‌ای نمی‌کنیم، احتمال خواندن آن فوق‌العاده کم می‌شود.

سوم اینکه نسخه غیرقانونی همه کتاب‌ها در اینترنت وجود ندارد و بعضی کتاب‌های تخصصی هستند و به درد عموم مردم نمی‌خورد  و باید حتماً آن‌ها را از خود آمازون تهیه کنید.

سرویس‌های فروش کتاب مثل کیندل آمازون یا Scribd هستند که اجازه می‌دهند شما چند روز یا چند ماه به صورت رایگان یا Free Trial از کتاب‌ها استفاده کنید.

ولی همه‌ی آنها به اطلاعات درج شده روی کارت اعتباری نیاز دارد که اکثر ما ایرانی‌ها به آن دسترسی نداریم. پس از Free Trial‌ هم نمی‌توانیم بهره ببریم.

برای حل این مشکل و اینکه بتوانید به نسخه آزمایشی کتاب‌های انگلیسی به صورت رایگان و بدون پر کردن اطلاعات کارت بانکی نیاز داشته باشید من سرویس SafariBookOnline‌ را پیشنهاد می‌کنم.

در این سایت شما می‌توانید ثبت نام کنید و به مدت ۱۰ روز و به رایگان بیشتر کتاب‌های آمازون را مطالعه کنید. البته تا جایی که من امتحان بیشتر کتاب‌های حوزه مدیریت و تکنولوژی را دارد و نه همه‌کتاب‌ها را.

 

مثلاً من به دنبال کتاب  Convert Every Click هستم که محمدرضا در Webmindset معرفی کرده. تا جایی که من گشتم حتی نسخه غیرقانونی این کتاب هم روی اینترنت وجود ندارد و شما باید آن را بخرید.

ولی در سایت SafariBookOnline‌  این کتاب موجود است و شما می‌توانید نسخه کامل آن را برای ۱۰ روز مطالعه کنید.

فقط این سرویس چند عیب دارد:

اول همه کتاب‌ها و همه ناشران را ندارد و بیشتر به حوزه تکنولوژی و مدیریت را شامل می‌شود

بعد اینکه نسخه ویندوزی ندارد و باید روی مروگر یا گوشی مطالعه کنید

بعد از ده روز دسترسی شما به کتاب‌ها قطع می‌شود و باید از اول ثبت نام کنید. البته به نظر دوبار ثبت نام کردن یک نفر غیرقانونی است ولی اگر بخواهید از عزت نفس خودتان (نه به شدت دانلود قبلی) خرج کنید مراحل زیر را طی کنید:

۱- از یک ایمیل جدید استفاده کنید. مثلاً می‌توانید با این روش از همان ایمیل قبلی استفاده کنید یا  ایمیل موقت ایجاد کنید

۲- از حالت Incognito‌ استفاده کنید

۳- کوکی‌ها مرورگر را پاک کنید

۴- آی‌پی خود را عوض کنید: یا از ف.لتر ش.کن استفاده کنید یا مودم را خاموش روشن کنید.

پدیده‌یِ توزیع‌شدگی: چرا وبلاگ‌‌‌های ضعیف هم ارزش خواندن دارند؟

این حرفی که اینجا می‌زنم و می‌گویم “بهتر است وبلاگ‌نویسان ضعیف را هم دنبال کنیم” نه بابت اینکه خودم به آن عامل هستم و همه وبلاگ‌ها را دنبال می‌کنم ولی یک واقعیت دوران جدید است.

دنبال کردن آدم‌ها و وبلاگ‌نویسان جوان و ضعیف از این بابت ضروری به نظر می‌رسد که دیگر در جهان علم و دانش و دانایی یک جا جمع نیست.

این ناشی از پدیده‌یِ توزیع شدگی است که محمدرضا در فایل صوتی تفکر سیستمی توضیح داد.

آنطور که من برداشت کردم، توزیع شدگی می‌گوید دیگر قرار نیست چیزهای خوب یکجا جمع شود.

دیگر، دانش دنیا تنها در دست دانشگاه و استادان دانشگاه نیست

دیگر، دانش عالم محدود به یک سری آدم مشهور و باسواد نیست

دیگر، همه‌یِ دانش جهان در چند جلد کتاب معروف خلاصه نشده

قبلاً در دنیا مراکز و قطب‌هایی بوده که همه برای افزایش دانش به آن مراجعه می‌کردند مثل دانشمندان بزرگ، کتاب‌های مشهور و سایت‌ها و منابع علمی معتبر

ولی دیگر در این روزگار علم و دانش و آگاهی و حکمت همه جا پخش شده ‌است.

نه تمامِ درک و شهور و دانایی در فلان استاد یا عالم یا نویسنده مشهور جمع شده و نه در فلان کتاب یا رفرنس علمی

دانش همه جا هست.

همه جا گسترده شده.

 در حرف‌های یک آدم معمولی گرفته تا نوشته‌های یک وبلاگ‌نویس درجه سوم.

ما اگر خود را محدود خواندن چند نویسنده و وبلاگ‌نویس مشهور کنیم شاید از ۸۰ درصد اتفافات و ماجراهای جهان بیخیر شویم

البته صددرصد نمی‌شود هم را دنبال کرد ولی سعی کنیم بعضی مواقع به وبلاگ‌های ضعیف هم سر بزنیم.

.