معایب محتوای ویدیویی، عکس و فایل صوتی نسبت به متن

این روزها محتوای مالتی‌مدیا بسیار رونق دارد و بسیاری تولید کلیپ‌های ویدیویی، عکس‌ در اینستاگرام و پادکست و فایل صوتی را به شدت توصیه می‌کنند

به نظرم تاکید بیش از حد روی ویدیو و فایل صوتی و نادیده گرفتن متن شاید به دو دلیل است:

– اولاً احتمال دارد کسانی که این نوع محتوا را تبلیغ می‌کنند خودشان اصلاً نویسندگی بلد نباشند یا با دنیای کلمات بیگانه باشند. مثل یک بازیگر که به ممکن است هزاران ساعت فیلم و محتوای ویدیویی تولید کند ولی یک مقاله یا کتاب ننویسد.

–  شاید این افراد چون در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنند است (و کلاً اینترنت و بازاریابی دیجیتال را مساوی شبکه‌های اجتماعی می‌دانند)ناچار به توصیه محتولی تصویری  و ویدویی هستند، چون انگار شبکه‌های اجتماعی بستر بسیار مناسبی برای محتوای غیرمتنی است.

خواستم معایب محتوای غیرمتنی (ویدیو و عکس و صوت) را نسبت به متن از دیدگاه خودم توضیح دهم. حتماً عکس این ماجرا هم ممکن است.

 

–  ویدیو و صوت غیرقابل ویرایش است یا سخت‌ ویرایش می‌شود

ویدیو، عکس و فایل صوتی بعد از تولید غیرقابل ویرایش یا به سختی قایل ویرایش است. مثلاً اگر کسی ویدیوی آموزشی برای ویندوز می‌سازد اگر ورژن جدید ویندوز بیاید باید بنشیند و از اول فیلم برداری کند

 

–  تولید محتوای ویدیوی زمان‌ زیاد می‌خواهد. پول زیاد می‌خواهد

تولید محتوای ویدویی و تصویری چندین برابر تولید محتوای متنی زمان و هزینه می‌خواهد. تازه تولید محتوای ویدیویی حرفه‌ای به آدم حرفه‌ای و نرم‌افزارهای خاص نیاز دارد و کار یک آدم آماتور نیست. مثلاً من خودم برای درست کردن یک تصویر بعضاً یک ساعت وقت می‌گذارم ولی شاید با همان وقت بتوانم چند صد کلمه بنویسم.

خروجی کار هم بسیار بی‌کیفیت درمی‌آید چون تولید عکس و محتوای ویدویی کار هر کسی نیست و آدم متخصص خودش را می‌خواهد. در کل می‌خواهم بگویم اگر به تنهایی و با منابع محدود تولید محتوا می‌کنیم بیشتر روی محتوای متنی وقت بگذاریم تا غیرمتنی

 

–  گوگل محتوای ویدویی و صوتی را خوب پیدا نمی‌کند

محتوای ویدویی و صوتی به سختی توسط موتورهای جستجو پیدا می‌شود. مگر اینه یک کپشن خوب و درست و حسابی برای آن بنویسیم یعنی باز متن به داد ویدیو می‌رسد. وگرنه اگر یک عکس یا ویدیو را بدون کپشن یا هشتگ در اینترنت آپلود کنیم خیلی بعید است محتوای ما توسط گوگل پیدا شود.

 فعلاً (شاید) گوگل نمی‌تواند ویدیو و صوت فارسی را پردازش کند (البته در آینده نزدیک ممکن است اتفاق بیافتد.) البته عکس را می‌فهمد ولی گوگل کاملاً متن و Text را می‌فهمد.

 

–  در چند ثانیه نمی‌توان ویدیو یا پادکست را ورانداز کرد

در استراتژی محتوا می‌گویند مخاطب باید در ۱۰ ثانیه محتوا شما را بفهمد. مثلاً در پست وبلاگی کاربر در ۱۰ ثانیه می‌تواند بفهمد حرف نویسنده چیست و در چه موردی است. ولی برای محتوای ویدیوی یا صوتی  این کار سخت است. مگر اینکه یک خلاصه یا کپشن داشته باشد

 

–  مخاطب ویدیویی و صوتی نسبت به مخاطبان متن (احتمالاً) بی‌کیفیت‌تر است.

من آماری ندارم ولی حدس می‌زنم کسانی که بیشتر ویدیو و فایل صوتی و عکس مصرف می‌کنند نسبت به کسانی که با متن سروکار دارند بی‌کیفیت‌تر هستند. یعنی منظورم این است که اگر بخواهیم چیزی به آنها بفروشیم احتمال خریدشان کمتر است

کسی که حوصله خواندن متن را ندارد و به تصاویر شما در شبکه‌های اجتماعی نگاه می‌کند را با کسی مقایسه کنید که پست‌های وبلاگ شما را تا آخر می‌خواند کدام احتمال دارد بیشتر مشتری شود؟

ادامه دارد.

کارلوس گوسن: راهنمای نابودی برند شخصی در یک دقیقه

توجه: این نوشته از فضای وبلاگ من دور است. من هیچ تخصص و مطالعه‌ی در زمینه برندشخصی  ندارم ولی این مطالب ذهنم را درگیر کرده بود و از طرفی نوشتن آن فرصتی برای بروزرسانی وبلاگ شد.

با کارلوس گوسن، اولین بار در متمم آشنا شدم.

از تیپ و هیکل و کاریزما و سابقه‌ی مدیریتیش خوشم آمد. یعنی عاشقش شدم. برام الگو شده بودم. با خودم می‌گفتم یک روز مثل این آدم می‌شم. مخصوصاً زیاد کار کردنش برام جالب اومد چون من زیاد کارکردن را دوست دارم.

سعی کردم مطالبی بیشتری در موردش بخونم و بنویسم. یک مطلب هم قبلاً در وبلاگ درباره‌ش نوشتم.

ویدیوهایش را در یوتیوب نگاه کردم. حرف‌های جالب و جدیدی می‌زد مثلاً می‌گفت سه چیز که برای مردم مهم هستند این‌ها هستند: ماشین، خانه و موبایل.

یک کتاب هم در موردش خواندم ولی واقعیت چیز خاصی نفهمیدم. ترجمه‌ی بدی داشت. شاید با دقت نخواندم ولی حرفاش کلی بود و کاربردی نبود. توصیه نمی‌کنم این کتاب را بخرید.

دیروز خبر عجیبی منتشر شد که کارلوس گوسن مدیر افسانه‌ای خودرو به جرم نقص قوانین ژاپن در آن کشور دستگیر شده است.

خیلی تعجب کردم. این آدم با این قدر شهرت و ثروت و تجربه چرا باید این چنین کاری را انجام دهد؟ اصلاً پای ده یا بیست یا ۱۰۰ میلیون دلار باشد، واقعاً برای آدمی با این قد و قواره اصلاً عددی است که بابتش این چنین ریسکی کند؟

نمی‌دانم ولی کارها و تصمیم‌های آدم‌های حرفه‌ای هم ممکن است بعضاً غیرحرفه‌ای باشد

از این گذشته این اتفاق یک نکته یک پیام داشت. به نظرم برای کسانی که امروز روی برند شخصی وقت می‌گذارند این مساله می‌تواند ترسناک باشد.

روزی که عکسی یا پیامی یا خطایی یا کار نامعقولی از آن‌ها سر بزند و تمام داشته‌های چند ساله آن‌ها از بین برود.

این روزها از گوگل گرفته تا شبکه‌های اجتماعی بستر مناسبی هستند که این نوع اخبار را به سرعت پخش کنند و یک نفر را در عرض یک لحظه نابود کنند.

من که به شبکه‌های اجتماعی اعتماد ندارم و محصول یا خدمات که دنبالش هستم را از گوگل پیدا می‌کنم.

 اگر اسم چند نفر از اساتید موفقیت و برندهای مشهور شخصی را در گوگل سرچ کنید شاید با این چنین صحنه‌هایی مواجه می‌شوید:

.
.

چند وقت پیش هم یک مقاله از نیل پتل (Neil Patel) خواندم با عنوان I Wish I Never Built a Personal Brand (کاش هیچ وقت  برند شخصی نمی‌ساختم). البته آدم خاصی نیست ولی خیلی دنبال برندسازی شخصی بوده و الان هم یک برند شناخته شده در زمینه بازاریابی دیجیتال و سئو دارد.

می‌گفت چه بهتر که آدم به جای خودش روی برند کاری‌اش سرمایه‌گذاری کند. مثلاً برند اپل خیلی بزرگتر از برند استیو جابز است.

اصلاً ما بعضی مواقع صاحب کسب و کار و مدیر عامل یک شرکت را نمی‌شناسیم ولی از محصولات فوق‌العاده آنها استفاده می‌کنیم مثل برند BMW. چند درصد مردم می‌دانند مدیرعاملش کیست؟ ولی محصول را همه می‌شناسند.

منظورم این است که ما می‌توانیم به جای توسعه و وقت گذاشتن برای برند شخصی و مطرح کردن خودمان روی کسب و کارمان سرمایه‌گذاری کنیم حتی اگر خودمان کاملاً ناشناخته بمانیم.

اگر فردا هم خطایی از ما سر زد احتمال اینکه برند شرکت آسیب ببنید کمتر از برند شخصی است.

مثلاً نگاه کنید در ایران ممکن است مدیرعامل شرکت نفت کلاهبرداری و اختلاس کند ولی برند شرکت نفت آسیب نمی‌بیند و به کار خودش ادامه می‌دهد

من خودم این سبک و روش را برگزیدم به جای اینکه در شبکه‌های اجتماعی که بیشتر محل شو‌‌آف است تا یادگیری باشم تمرکز خود ا روی وبلاگ شخصی و کسب و کارم قرار دادم

درست است کمتر شناخته می‌شوم ولی احساس می‌کنم پیشرفت کسب و کارم و یادگیری خودم خیلی مهم‌تر از مطرح شدن نام و نشانم هست.

حداقل در ایران بهتر است. چون مردم ما رقابتی هستند و وقتی بفهمند کسی در راسته آن‌ها کار می‌کند و بهتر از آن‌ها کار می‌کند سعی می‌کنند او را تخریب و نابود کنند. پس هر چه قدر ناشناخته‌تر بهتر.

شما اگر خیلی از پولدارهای ایران را سرچ کنید حتی ممکن است یک عکس هم از آن‌ها پیدا نکنید. من خودم قبلاً اسم یک آدم فوق فوق فوق پولدار نظامی را پیدا کردم ولی هر چی سرچ کردم فقط یک عکس از او در اینترنت بود.

حالا مقایسه کنید با افرادی که در دارقوزآباد زندگی می‌کنند و با شتر رفت و آمد می‌کند برای خودشان  ۱۰۰ میلیون عکس انداخته‌اند و در اینستاگرام گذاشته‌اند. آفتابه لگن هفت دست شام و نهار هیچی. برندشخصی ولی جیب خالی.

در کل به نظر من (که هیچ ارزش علمی ندارد) برند کاری بهتر است. چون آنجا حداقل چند نفر نان می‌خورند و اگر هم من فردا نباشم کسب و کار کار خودش را ادامه می‌دهد ولی برندشخصی با مردن من تمام می‌شود و به پایان می‌رسد.

فقر، حیوانات و محیط زیست، سه ابزار بازاریابی

شاید این پیام‌ها را شنیده باشید:

– هزینه این دوره آموزشی ۲۰ هزارتومان است ولی تمام پرداختی شرکت‌ کنندگان به خیریه پرداخت خواهد شد.

– قیمت این کتاب ۵ هزارتومان است ولی تمام سود آن به کودکان بی‌سرپرست خواهد رسید.

– ما از سگ‌ها و گربه‌های خیابانی نگهداری می‌کنیم لطفاً کمک‌های خود را به شماره حساب x واریز نمایید.

– ما یک استارت آپ هستیم. اگر  wish-list خود در آمازون (یا لیست علاقه‌مندی‌های خود در دیجیکالا) را در اختیار ما قرار دهید به جای آن یک دلار به افراد ازکارفتاده کمک می‌کنیم.

– از موتور جستجوی اکوزیا استفاده کنید ۸۰ درصد سود این شرکت به کاشت درختان اختصاص پیدا می‌کند.

.

 

 از دید بعضی همه پیام‌های بالا عادی و بشردوستانه و منطقی هستند

ولی از یک منظر  می‌توان گفت مهندسی شده و پیام‌های تبلیغاتی هستند.

البته چاره‌ای نیست چون ما انسان‌هابخشی از تصمیمات خود را از روی ترحم و احساس می‌گیریم و این‌ها دقیقاً آن نقطه ضعف (یا قوت) را هدف می‌گیرند.

اگر شما شبکه‌های اجتماعی را بگردید پر است از این پیام‌ها. یعنی یک درمیان اخبار، تصاویر و  توئیت‌های احساسی و متاثرکننده.

می‌بینید طرف عکس یک منطقه محروم را گذاشته و دارد از محصلان آنجا حمایت می‌کند.

 

یا ویدیوی یک سگ معلول را که دو پای خود را از دست داده و دانشمندان یک پا مصنوعی برای او تهیه کرده‌اند.

یا می‌بینید طرف می‌گوید چاه‌های فلان منطقه خشک شده و فروچاله ایجاد کرده.

بعضی مرکزنشینان پولدار و سلبریتی که یک روستای فقیر در کشور را پیدا می‌کنند و فوراً عکس و فیلم از آنجا تهیه می‌کنند. و با بچه‌ها و خانه‌های خشت و گلی عکس اینستاگرامی می‌گیرند.

اگر یکبار حوصله داشتید نگاه کنید در شبکه‌های اجتماعی چند درصد پیام‌ها به موضوعات کمک به افراد ناتوان و مریض، حفظ محیط زیست و کمک به حیوانات مربوط می‌شود؟

 

می‌بینید که پیام‌هایی که به آزار فلان حیوان یا کمک به بیمار سرطانی پرداخته چقدر می‌چرخد و سر و صدا می‌کند

ترفندها و پیام‌های بازاریابی هیجان شدید به مخاطب تزریق می‌کنند مثل ترس، ناراحتی، هم‌دردی ولی در این میان باعث می‌شوند کاربر تصمیمی بگیرد که مطابق میل و سود  شرکت‌ها و بازاریاب‌ها است.

.

 

یک توصیه کوچک به خودم: وقتی با این نوع پیام‌های احساسی در شبکه‌های اجتماعی مواجه می‌شوم با دقت بیشتری تصمیم بگیرم و قضاوت کنم.

درس مرتبط در متمم: مردم در محتواهای شبکه های اجتماعی به دنبال چه می‌گردند؟ (۱)

اینستاگرام‌نوشت

وقتی گذرم به سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی میافته چیزهایی را می‌بینم که برای خودم جالبه یا آموزنده است. یا تاسف آور و اعصاب خورد کن.

معمولاً ازشون یک اسکرین‌شات می‌گیرم و در کامپیوترم نگه می‌دارم.

دوست داشتم براشون یک مطلب بلند بنویسم یا بهانه‌ی بشه که بین  پست وبلاگ بهشون اشاره کنم ولی هر چه قدر صبر می‌کنم این اتفاق نمی‌افته. گهگاهی هم به دوستان و اطرافیان می‌فرستم.

چون اینستاگرام ندارم خواستم همشون را اینجا قرار بدم با یک توضیح کوتاه.

امیدوارم وقت شما گرفته نشه. روی هر عکس کلیک کنید بزرگ میشه.

 


تیزینگ

.

این به اصطلاح تیزینگ کار مرحوم کیارستمی برای کتاب اول بوده. در دهه ۷۰.

کتاب اول در فرمت کاغذی چاپ می‌شد و دفترچه تلفن مشاغل بود

ولی متاسفانه با ظهور اینترنت از بین رفتند و جای خودشون را به سایت‌هایی مثل دیوار و شیپور دادند.

اینکه هنرمندی مثل کیارستمی کار تجاری و تبلیغاتی می‌کرده هم جالبه مثل امروز که نویسنده‌های حوزه ادبی به سمت کپی‌رایتینگ و تبلیغ نویسی می‌رن.

یک تغییر جهت خوب برای اینکه بشه از مهارتشون پول دربیارن.

البته بگم در مورد تیزینگ و تبلیغات محیطی و کپی رایتینگ و نویسندگی چیزی نمی‌دونم

 


سئو

.

 

این جمله را تو وقتی داشتم کتاب Epic Content Marketing را می‌خوندم دیدم.

البته نمی‌دونم اصلاً درسته یا نه و منبع چیه و آیا برای ایران هم مصداق داره یا نه

ولی می‌گه حدود ۵۰ درصد کسب و کارهای کوچیک  نمی‌دونن دقیقاً سئو چیه؟

به نظرم یک نکته وجود داره. ماها که الان داریم بین خودمون برای تصاحب عنوان سئوکار و پدر سئو و مادر بازاریابی محتوا می‌جنگیم برای خیلی‌ها تو بیرون اصلاً این اصطلاحات قابل فهم نیست و نمی‌دونن چیه.

مثلاً‌ یک مدیر سنتی شاید تعریف دقیقی از این مفاهیم نداشته باشه.

 


ای‌بوک

.

توی بازاریابی محتوا توصیه می‌شه وقتی می‌خواهید یک فایل بفروشین یک سمپل یا نمونه ازش ارائه بدین.

مثلاً  سایت semrush را ببینید (یک وبلاگ فوق‌العاده در مورد سئو و بازاریابی محتوا داره حتماً بخونین)

این سایت یک کتاب الکترونیکی ارائه داده

ولی یک Sample هم کنارش قرار داده تا مخاطب نگاه کنه.

حتماً حتماً اگر فایلی که ارائه می‌کنید صوتی یا تصویری است و طولانی هست حتماً‌ یک خلاصه ازش قرار بدید

تا مخاطب براساس اون تصمیم بگیره آیا فایل اصلی را دانلود کنه یا نه؟

اخیراً یکی از بچه‌های متمم فایل صوتی برای فروش گذاشته. فقط یک مشکلی داشت این بود که sample نداشت.

یک دوست دیگه کنار من بود گله می‌‌کرد.

یعنی تنها در صورتی می‌تونست به فایل‌های دسترسی پیدا کنه که پول را کامل پرداخت کنه.

 


 

مدل درآمدی

.

من اینو توی یک سایت novin.com دیدم.

یعنی یک تلفن مشاوره بود که به ازای هر دقیقه مشاوره ۲۹۰۰ تومان از شما کسر می‌شد.

 یک مدل درآمدی جالب است.

یعنی شما می‌تونید در هر زمینه خط مشاوره ایجاد کنید و بابتش از مشتری پول بگیرید.

البته رفتم و زنگ کردم. یک چیزی به اسم سیستم هوشمند که اولش اعلام می‌کنه هزینه مکالمه اینقدر است و ازتون کسر میشه و فقط هم از روی تلفن ثابت کار می‌کنه. ولی در کل جالب و خلاقانه بود.

توصیه می‌کنم با تلفن ثابت یک زنگ به ۹۰۹۹۰۷۲۰۴۶ بزنید.

این توضیحات هم تو سایت ایسنا بود:

“مدتی است که شرکت مخابرات از این فناوری برای ارائه خدمات مختلف به مشترکان استفاده می‌کند و هزینه خدمات بر اساس قرارداد سرویس‌دهنده با مخابرات محاسبه می‌شود. این سرویس توسط شرکت مخابرات برای تلفن هوشمند استان تهران با پیش‌شماره ۹۰۹۲۳۰ و برای تلفن هوشمند کشوری با پیش‌شماره ۹۰۹۹۰۷ ارائه می‌شود.

سرویس‌دهنده‌ها (مانند مراکز مشاوره و…) شماره تلفن‌های ثابتی را به مخابرات معرفی می‌کنند که پس از برقراری تماس توسط یک سرویس‌گیرنده (مردم) با شماره ۹۰۹، خط سرویس‌گیرنده به خط سرویس‌دهنده وصل شده و تعرفه تماس که در ابتدای تماس و پیش ار برقراری آن توسط سیستم گویای مخابرات اعلام شده، بر اساس قرارداد سرویس‌دهنده با مخابرات، به حساب سرویس‌گیرنده شارژ می‌شود. همچنین هیچ تلفن مشاوره‌ای امکان شارژ بیش از مقدار اعلام‌شده توسط سامانه مخابرات را ندارد”


یوتیوب

.

 

کمی گوسفندنگری کردم حین دیدن یوتیوب گردی.

اگر زیر بعضی ویدیوهای یوتیوب را کلیک کنید. یک سری آمار بهتون می‌ده.

مثلاً می‌گه Average View Duration چقدر بوده.

احتمالاً یعنی به طور متوسط چقدر از ویدیوها دیده شده.

مثلاً این ویدیو را نگاه کنید با اینکه ۷ دقیقه است ولی فقط ۲ دقیقه اولش دیده شده.

 البته آمار ندارم ولی حوصله شخص آدم برای دیدن ویدیو  در حد همون  ۲ دقیقه است

و ما خیلی‌مامون همین که  ۲ دقیقه اول کلیپ‌ها را نگاه می‌کنیم و بعد از اون یا می‌بندیم یا اینکه دیگه خسته می‌شیم.

 

 


ایده کسب و کار

 

.

اینایی که میان و تو سایتون کامنت اسپم برای بک‌لینک گرفتن می‌زان را دست کم نگیرید.

میشه ازش ایده گرفت برای راه‌اندازی سایت و کسب و کار.

مثلاً اینجا سه تا ایده خوب کسب و کاری داریم

سایت فروش تجهیزات آشپزخانه صنعتی

سایت آموزش آشپزی

سایت اجاره باغ تالار

حتماً تو اینا پول بوده که طرف اومده و داره از سایت شما بک‌لینک می‌گیره

 


گوشی

.

 

این نمودار میگه چند درصد افراد برای استفاده از گوشی از دو دست استفاده می‌کنن.

همانطور که می‌بینیم ۴۰ درصد افراد بالای ۵۵ سال از دو دست برای استفاده از گوشی بهره می‌گیرند.

 


گوگل

 

.

 

گوگل هر روز یک ایده جدید تو موتور جستجوش ارائه می‌کنه.

مثلاً این را ببیند

وقتی تو اصفهان هتل را سرچ می‌کنید. قیمت هر هتل را روی نقشه بهتون نشون می‌ده.

من فکر کنم در آینده دیگر مردم به سایت‌های خرید کالا و فروش بلیط و رزور هتل و درخواست غذا مراجعه نکنند

و مستقیم از خود گوگل این کار را انجام بدهند.

البته گوگل  یواش یواش در حال این کار است تا کسی نفهمد.

گوگل می‌خواهد تمام درخواست‌های مشتری از همان داخل گوگل انجام شود و کاربر وارد سایت‌های دیگر نشود.

البته می‌ترسد چون این نوعی انحصار است

و بعضی کشورهای مثل اتحادیه اروپا به شدت با آن مخالف هستند.

وگرنه کسب و کارهای کوچک هیچ اهمیتی برای گوگل ندارند

و تازه الان گوگل سعی می‌کند از مطالب و رفتار مخاطب انواع سفارش‌ها مثل خرید بلیط و رزرو هتل را استخراج کند تا چند سال بعد خودش مستقیماً آن‌ها را ارائه کند.

 



طراحی رفتار

.

 

این یک نمونه فیش برق برای آمریکا است.

تو یکی از ارائه‌های TED‌ دیدم.

یک نکته جالب اینکه مصرف شما را با میانگین همسایگان مقایسه می‌کند

و این یک نوع گیمیفیکشن ایجاد می کند.

 ارائه کننده TED‌می‌گفت مردمی که مصرفشان زیاد بود (یعنی بیشتر از میانگین همسایگانشان بود) پیش خود می‌گفتند که چرا مصرف ما بیشتر است؟

و تلاش می‌کردند مصرف برق خود را کاهش بدهند.