کاش دوستان کارآفرین واقعیت‌ها را هم بگن

اگر شبکه‌های اجتماعی را مرور کنید مدیران استارت‌آپی را می‌بینید که از جذب سرمایه چند ده میلیاردی حرف می‌زنند و از درآمد میلیاردی نقل می‌کنند ولی باور کنید خیلی‌هاش درست نیست.

من چند سال پیش فکر می‌کردم واقعاً از دنیای دیجیتال میشه درآمدهای نجومی کسب کرد ولی الان که آدم خودش وسط کار هست اون طور خبری هم نیست.

ما یک سری آدم موفق پیش خودمان تعیین می‌کنیم ولی نمی‌دونیم که اینها واقعاً درآمدشون از کجاست؟ از دولت؟ رانت؟ کلاهبرداری؟ شانس؟ ارث؟ زمین و ملک؟

مثلاً الان دوستان کارآفرینی می‌شناسنم که مدام از کارآفرینی و استارت‌آپ حرف می‌زنن ولی آنقدر ملک و املاک دارن یا یه جوری به دولت و بیت المال وصل هستند که اصلاً چند میلیون تومان براشون خنده است.

یعنی طرف از سر دلخوشی رفته استارت‌آپ راه انداخته.

حالا یک جوان فارغ التحصیل بی‌پول میاد و حرف اینها را باور می‌کنه و می‌ره یک کسب و کار راه می‌اندازه بعد می‌بینه درآمدش از یک کارمند هم کمتره بعد تعجب می‌کنه.

می‌خوام بگم اگر واقعاً هدفتون از راه‌اندازی کسب و کار، کسب درآمد هست، خبر خاصی نیست و خیلی‌ها که میان تو این مسیر به خاطر چیزی غیر از پوله.

من فکر می‌کنم تو ایران چون دولت و شرکت‌های خصولتی  هر جایی که سود خوب داره را خودش برداشته و از طرفی اکثر آدم‌های باسواد و باهوش از دولت و بخش نیمه‌دولتی کشیدن بیرون. الان سر همون ته‌مانده‌اش بین باهوش‌ترین آدم‌های ایران رقابته. باور کنید رقابتی که تو سئو در ایران هست تو هیچ کشوری نیست.

مثلاً تو خارج آنقدر پول درآوردن تو فضای فیزیکال راحته که کسی نمیاد تو فضای دیجیتال فعالیت کنه.

الان ایرانی‌ها بیشترین مصرف کننده سرویس‌های دیجیتال مارکتینگ‌اند.

شما رتبه الکسای خیلی از سایت‌های بازاریابی دیجیتال مثل gtmetrix یا kwfinder یا mailerlite را چک کنید مال ایرانه.

یعنی ما بعضاً از هندیا با یک میلیارد نفر جمعیت  هم جلو زدیم چرا؟ به خاطر بیکاری شدید و اقتصاد از هم پاشیده مملکته که هیچ کس نمی‌تونه در فضای فیزیکی خصوصی درآمد کسب کنه  و همه ریختن تو فضای آنلاین.

به قرآن دهنم سرویس شد تا یک سایت بالا آوردم. الان کسی به من پیشنهاد کاری بده که بیا یک سایت بزنیم می‌گم غلط کردم و … خوردم اگه تو حوزه‌های رقابتی بخوام محتوا تولید کنم و سایت بزنم.

بلا نسبت آنقدر آدم سگ‌جون و رقابتی هست تو گوگل هست که راضی‌یه هر کاری کنه ولی سایتش پایین نیاد.

حالا با این وضع شما انتظار داری بین این رقابت سنگین بیای و پول قلمبه دربیاری؟ از کجا؟

بیشتر درآمدی که هم کسب میشه از فضای آنلاین نیست بلکه فضای فیزیکی است که اونم کارهای سطح پایین است. نهایتاً باید بری سایت لوله بازکنی و تخلیه چاه بزنی که بتونی پول خوب دربیاری.

مثلاً طرف تو خارج از نرم‌افزار چت با مشتری می‌فروشه خوب منطقیه چون اونجا هزاران کسب و کار وجود داره ولی ایران چی؟ اصلاً کسب و کاری وجود داره که بیاد نرم‌افزار بخره؟ تو مشاور بازاریابی محتوا هستی اصلاً مگه چند تا کسب و کار تو ایران هست که به بازاریابی محتوا نیاز داشته باشه بعد بیاد به تو اعلام نیاز کنه؟

ما بعضاً اینقدر کتاب‌های خارجی می‌خونیم و هیجان زده می‌شم و دوست داریم همون را تو فضای ایران پیاده کنیم. ولی واقعاً اقتصاد ایران کشش داره؟ واقعاً مردم توان پرداخت کافی دارن؟ اونجا آمریکا و اروپا که پول ریخته، اگر وایستی تو خیابان گدایی هم کنی  دخلت پر می‌شه نه ایرانی که آدم‌ها به خاطر هزارتومان همدیگر را جر می‌دن.

چرا با اینکه خوبم ولی موفق نیستم؟

من (و شاید بعضی از دوستان) وقتی خلوت می‌کنند با خودشان می‌گویند:

من که اینقدر تلاش می‌کنم، من که اینقدر زحمت‌کش هستم، آدم خوبی و موجهی هستم، تحصیل‌کرده و باسواد و کتاب‌خوان هستم ولی اون طور که باید و شاید چرا موفق نیستم و جامعه من را تحویل نمی‌گیرد؟ چرا اونقدر مشتری یا طالب ندارم؟ یا اطرافیانم به من توجه نمی‌کنند؟

من هر چند یک وقت به این سوال فکر می‌کنم و یکسری جواب بهش پیدا کردم.

 

ما خوبیم ولی عالی نیستیم

واقعاً نمی‌شه منکر توانمندی یک آدم خوب بود ولی دنیا بیشتر دستاوردها را به آدم‌های عالی می‌ده.

برای مردم، ضعیف و متوسط و خوب یکی هستند و تقریباً ران و سینه به قوی می‌رسه و پوست و دمبه به مجموعِ (ضعیف + متوسط + خوب)

قانون دنیا: خوب = متوسط = ضعیف

 

اقیانوسی به عمق یک سانتیمتر 

ما خیلی چیزها را بلدیم، از خیلی چیزها حرف می‌زنیم ولی روی یک چیز عمیق نمی‌شیم.

مثلاً تو شاخه‌یِ بازاریابی دیجیتال ممکنه از سئو و بازاریابی محتوا و گوگل ادورز و شبکه‌های اجتماعی یک چیزهایی بدونیم ولی تو هیچ کدوم عمیق نمی‌شیم.

لازمه عمیق شدن هم انجام دادن کارهایی هست که بهش علاقه نداریم. مثلاً توی یک همایش بازاریابی دیجیتال شرکت می‌کنیم  یا یک تک مقاله تو متمم را می‌خونیم چون علاقه داریم و تا این حد جذابه ولی خواندن تمام کتاب‌های در زمینه بازاریابی دیجیتال یا خواندن کل سری استراتژی محتوا تو متمم برای ما رجز آوره و سخته. پس رهاش می‌کنیم.

هزاران دلیل هم برای این پراکنده کار کردن و پراکنده خواندن داریم. ولی من فقط یک دلیل برای آن دارم: تنبلی یا گ….

من اگر بهترین معلم دنیا مثل محمدرضا شعبانعلی و بهترین سایت آموزشی جهان مثل متمم را هم دم دست داشته باشم تا زمانی که تلاش نکنم و آن را باز نکنم و نخوانم به جایی نخواهم رسید.

 

دور بودن از منبع و مشتری:

مثلاً دوست وبلاگ‌نویس را می‌بینیم که بسیار باسواد، باهوش، پرتلاش هستند ولی جایگاه شغلی و موفقیت کمی دارند، علت چیست؟

یک دلیل می‌تواند دوری از مشتری و طالبان باشد،

وقتی این فرد پای خود را در یک کفش کرده که من از شهرستان ۲ هزارنفری خودم تکان نمی‌خورم و دوست دارم زیر درخت و بغل گوسفندان و چوپانان بنشیم و  وبلاگ بنویسم و از همین جا کارم را بکنم خوب نتیجه این خواهد شد.

وقتی تخصص این بنده خدا، تحلیل کسب و کار و استارت‌آپ و بازاریابی دیجیتال و نویسندگی و مسائل این چنینی است خوب در یک شهرستان کوچک کمتر کسی پیدا می‌شود که به این مسائل بپردازد.

مشتری و خواهان این خدمات مدیران و کسب و کارها هستند او باید به یک شهر بزرگتر و مرکز کشور مهاجرت کند.

البته منظورم این نیست که حتماً بین موفقیت و زندگی در یک جای بزرگتر رابطه علیت وجود دارد. چه بسا آدم‌هایی که مهاجرت کرده و بدبختر هم شده‌اند 🙂

 

اخلاق بد شخصی

بعضی از آدم‌ها با اینکه بسیار پرتلاش و متخصص هستند ولی اخلاق بدی دارند، با دیگران نمی‌سازند، به دیگران احترام نمی‌کنند، دیدگاه‌های قومیتی و استریوتایپ‌های وحشتاک دارند (مثلاً پولدارها کثیفند و با آن‌ها کار نمی‌کنم) خوب این مسائل باعث می‌شود طرف تنها بماند و با کسی رفاقت نکند و دیگران هم از  او فراری باشند.

 

در پایان امیدوارم از این حرفا ناراحت نشوید همچنان که من خودم هم از خواندن آن ناراحت و خشمگین می‌شوم 🙂

سایت sanet برای دانلود همه چیز

یک شعاری در دنیای هکرها است: Information wants to be free. از طرفی این مدل ذهنی هکری در جان من رسوخ کرده و اعتقاد ندارم بابت محتوا از کسی پول باید گرفت.

به همین خاطر اگر  در شرایطی قرار بگیریم که ناچار راهی برای دانلود قانونی و پولی محصولات خارجی نباشد، پیشنهاد من سایت sanet است.

در این سایت تقریباً می‌توانید هرجور کتاب و فیلم و نرم‌افزار و ویدیوی آموزشی را دانلود کنید.

آدرس این سایت ممکن است تغییر کند. آخرین دامنه فعال را از  SoftArchive دریافت کنید.

منبع

 

چرا تولید محتوا در ایران درآمدی ندارد؟

چند سال پیش که بحث محتوا و بازاریابی محتوا داغ شد عده‌ی زیادی وارد این حوزه شدند. ولی بعضی از افراد که دستی در آتش تولید محتوا دارد بعضاً اظهار می‌کنند که از تولید محتوایِ صرف، آنچنان درآمدی حاصل نمی‌شود و بیشتر خرحمالی است.

من تجربه زیادی در تولید محتوا ندارم و این چیزهایی که می‌گویم در حد یکی دو سال فعالیت در فضای محتوا ایران است. پس اگر شما تجربه‌ی متفاوتی در اینباره دارید خوشحال می‌شوم در بخش کامنت‌ها اشاره کنید.

چرا تولید محتوا در ایران درآمد چندانی ندارد؟

اولین مساله به نیروی انسانی و رقابت بین تولید کنندگان محتوا برمی‌گردد. اساساً چون تولید محتوا یک فعالیت آنلاین و دورکاری هست بازار عرضه نویسنده و نیروی انسانی تولید کننده تمام ایران هست. یعنی اگر شما یک کسب وکار در تهران داشته باشید نویسنده شما می‌تواند در اهواز یا مشهد یا تبریز باشد. تولید محتوا مثل کارهای دیگری نیست که حتماً حضور فیزیکی لازم باشد. پس این مساله باعث می‌شود یک بازار عرضه بسیار بزرگ ایجاد شود که رقابت را افزایش و قیمت را کاهش می‌دهد. از طرفی چون هزینه زندگی در شهرستان نسبت به تهران و کلان‌شهرها پایین‌تر است دستمزدهایی که پیشنهاد می‌شود بسیار نازل است. همچنین چون فعالیت تولید محتوا از خانه هم قابل انجام هست برای تولید کننده محتوا هزینه زیادی ندارد و هزینه ایاب و ذهاب و غیره حذف می‌شود و نرخ‌های اعلامی برای تولید محتوا پایین می‌آید.

بخش زیادی از تولید کنندگان محتوا در ایران فارغ التحصیلان بی‌کار دانشگاهی هستند که متقاضی شغل تولیدکنندگی محتوا هستند و چون این افراد جمعیت زیادی را تشکیل می‌دهد پس رقابت برای تولید محتوا زیاد است

از طرفی چون دیوار تولیدکنندگی محتوا کوتاه هست و هرکس می‌تواند خود را نویسنده و تولیدکننده محتوا قلمداد کند باز باعث ورود افراد زیادی به این صنعت می‌شود که قیمت‌ها را کاهش می‌دهد.

همچنین معیار  کمی هم برای کیفیت محتوا نداریم و محتوای خوب از محتوای بد قابل تفکیک نیست همه چیز باهم حساب می‌شود و محتوای خوب هم در حد محتوای متوسط و ضعیف  قیمت‌گذاری می‌شود. یعنی تقریباً محتوا به کالا تبدیل شده مثل پفک یک قیمت ثابت دارد. مثلاً می‌بینید نوشته شده که یک مقاله‌ی ۳۰۰ کلمه‌ی: قیمت ۱۵ هزارتومان و مقاله‌ی ۵۰۰ کلمه‌ی ۲۵ تومان. مثل چی‌توز موتوری که ۳۰۰ گرم آن یک قیمت دارد و ۵۰۰ گرم آن یک قیمت دیگر.

ولی مساله دوم که بسیار مهتر از مشکل نیروی انسانی مازاد در این حوزه است نبود استراتژی محتوا برای کسب و کارهاست.

یعنی کسب و کارهای و سایت‌هایی که به تولید محتوا مشغول هستند تقریباً در ایران فاقد استراتژی محتوا و مدل درآمدی محتوا هستند و نداشتن استراتژی و مدل  یعنی نداشتن درآمد زیاد و این یعنی پولی نیست که تولیدکننده محتوا دریافت شود.

تولید محتوا تنها یکی از قطعات پازل کسب و کار است و  و به خودی خود ارزش خاصی ندارد. تولید محتوا بدون داشتن استراتژی محتوا چیزی جز تلف کردن منابع نیست.

به همین خاطر است که بعضی کسب وکارها به استراتژی تولید محتوای فله‌ی رو می‌آورند .تا شاید با تولید محتوای کیلویی و بسیار زیاد محتوا بتوانند درآمد ایجاد کند

فرق یک شرکت که استراتژی محتوا دارد با شرکتی که فاقد آن است در مساله ROI یا بازگشت سرمایه‌ است.

سایت الف را فرض کنید که استراتژی قوی و طرح کسب و کار کارشده دارد و شرکت ب که به صورت هردمبیل و جاهلانه فعالیت می‌کند. هر کلمه‌ی که در سایت الف محتوا تولید می‌کنید ۱۰۰ واحد درآمد برای شرکت الف ایجاد می‌کند و هر کلمه‌ی که در سایت ب تولید می‌شود تنها ۱ واحد درآمد برای شرکت ب فراهم می‌کند.

پس تولید‌کننده‌ی می‌تواند موفق و ثروتمند باشد که برای یک شرکت دارای استراتژی محتوا قوی فعالیت کند و در غیر این صورت جز اتلاف منابع و دریافت مبالغ بسیار نازل به چیزی خاصی نمی‌رسد.

توصیه من به عنوان کسی که تولیدکننده محتوا استخدام کردم به کسانی که قصد درآمدزایی از محتوا را دارند این است که قبل از درخواست دادن به آن شرکت و استراتژی شرکت توجه کنند و ببینند که یک مقاله که برای آن شرکت تولید می‌کنند چقدر روی درآمد آن‌ها تاثیر دارد؟ اگر واقعاً هیچ تاثیری ندارد و ارتباط بین تولید محتوا و افزایش فروش مشخص نیست اطلاع داشت باشند که دریافتی زیادی بابت تولید مطلب نخواهند داشت و سیستم شرکت تولید کیلویی محتوا خواهد بود.

افتخار می‌کنم تولید‌کنندگان محتوا برای سایت باراست با کمترین حجم محتوا تولید شده بیشترین درآمد را کسب می‌کنند و این نتیجه یک استراتژی محتوا فکر شده و قوی است که قبل از راه‌اندازی سایت روی آن کار شده است.

تعریف سئو در یک خط

من تجربه در سئو ندارم ولی براساس شواهد خودم یک تعریف شخصی از سئو دارم که واقعاً احساس می‌کنم جواب می‌دهد.

حقیقتاً چقدر باید وقت خودمان را در کلاس‌ها و سمینارها و سایت‌ها تلف کنیم و گوشمان را یک سری آدم شومن بدهیم که هر روز از فرق http و https و Url فارسی و Url انگلیسی و مزخرفات این‌چنینی برایمان ردیف کنند. خود گوگل هم سعی می‌کند مردم را با همین چرندیات مشغول کند تا کسی نفهمد که الگوریتم‌های گوگل عوض شده و کسی بویی نبرد و سرشان مشغول چند نکته مسخره فنی باشد.

تعریف من از سئو در یک جمله:

جواب دادن به سوال کاربر

البته این روش هیچ وقت در کوتاه مدت جواب نمی‌دهد و نتایج آن در بلند مدت خواهد بود.

جواب دادن به سوال کاربر یعنی بازاریابی محتوا و تولید محتوای عالی. یعنی باید از آن صنعت و حوزه سررشته داشته باشی باید بروی کف بازار آن صنعت تا جواب مخاطب را پیدا کنی. باید کتاب‌های آن حوزه را بخوانی تا بتوانی به سوال کاربر جواب بدهی. یعنی باید ۱۰ سال در آن زمینه متخصص باشی تا بتوانی جواب مخاطب را بدهی. یعنی باید چند آدم خبره و استخوان خرد کرده پیشش داشته باشی تا از آن‌ها کمک بگیری و جواب مردم را بدهی. یعنی باید ده‌ها پروژه در آن صنعت انجام داده باشی تا بتوانی سوالات خلق را پاسخ بدهی.

حالا این طور سئو کردن کار هر کسی نیست باید آستین بالا بزنی و کف بازار بروی. اگر سایت لوله کشی سئو می‌کنی باید بروی چند ماه لوله کشی کنی و کثافت سرتا پایت را بگیرید و بعداً بیایی و بروی مطلب تولید کنی. نه اینکه انتظار داشته باشی پشت میز  و با کت و شلواری سئوکار شوی.

من نمی‌گویم الان هر کس سایتی با سئوی بالا دارد حتما‌ً خودش کف بازار است ولی اگر شما این مسیر را بروید آنچنان سایتی بالا می‌آورید که هیچ کس سئوکار و بک‌لینک‌کاری نمی‌‌تواند آن را زمین بزند و سایتان ۱۰ سال هم بالا می‌ماند.

فقط و فقط وفقط به مخاطب جواب دهید. هر سوالی داشت پاسخ بدهید تا دست پر از سایتان بیرون برود.

به نظرم تمام این مطالبی که در سئو گفته می‌شود فقط شلوغ کردن و مبهم کردن ماجراست و اصل اساسی همان جواب دادن به مخاطب است.

هنرمند رزومه نمی‌فرستد

آدمی که -به قول ست گادین- هنرمند است رزومه نمی‌فرستد و دنبال درست کردن رزومه و ثبت نام در لینکدین نیست. آدم‌هایی که می‌خواهند نقش ماشین یا کارگر را بازی کنند رزومه دارند و رزومه می‌فرستند.

اجازه بدهید از آن ور ماجرا و از جایگاه مدیر کسب و کار و کارفرما به مساله نگاه کنیم:

وقتی کارآفرینی ایده کسب و کار خود را در ذهنش طراحی می‌کند، همیشه دوست دارد نقش‌هایی تعریف کند قابل جایگزینی باشند. کارفرما نمی‌خواهد وابسته و اسیرِ کارمند باشد. او دوست دارد هر وقت کارمندی رفت یک نفر را جایگزین او کند.

مثلاً کارفرما نقش آبدارچی را دوست دارد. چون قابل تعویض است و هزاران نفر می‌تواند پیدا کرد که پست آبدارچی را قبول کنند. ولی یک کارفرما پست طراح سایت و برنامه‌نویس را خیلی دوست ندارد چون باید تمام زیرساخت شرکتش را بدهد دست او و این یعنی کارفرما تا ابد باید اسیر و گرفتار طراح سایت شود.

پس کارفرما تمام تلاش خود را می‌کند که سطح مشاغل خود را به پایین‌ترین سطح ممکن برساند. یعنی در حد کارهای ساده و کارگری و ماشینی و سطح پایین.

وقتی یک شرکت آگهی استخدامی منتشر می‌کند باید دو حدس زیر را زد:

یک: این پست چنان تعریف شده که ده و هزاران نفر بتوانند انجام بدهند.

دو: سطح این شغل در حد پایین و کارگری تعریف شده تا آدم‌های بیشتر کاندید آن باشند.

پس وقتی ما برای پستی رزومه می‌فرستیم باید این پیش فرض را قبول کنیم که با ده‌ها نفر دیگر برای یک شغل بی‌مزه و کسل‌کننده و ماشینی رقابت می‌کنیم.

حالا انسان‌های خلاق و هنرمند و سرکش نمی‌خواهند ماشین باشند.

نمی‌خواهند مثل یک اسب گاری کش یک سری کارهای تکراری را هر روز انجام دهند.

نمی‌خواهند تنها اجرا کننده یک سری دستورات بالاسری‌ها باشند و اجازه هر نوع خلاقیتی از آن‌ها گرفته شود.

آزاده‌ها و هنرمندها رزومه ندارند و رزومه نمی‌فرستند. این ماشین‌ها هستند که رزومه می‌فرستند.

Big Data دشمن فروشنده‌هاست

امروز تقابل بزرگی بین مهندسان و فروشندگان در حال روی دادن است.

مهندسان در تلاش هستند تا ماشین‌هایی بسازند که فروشندگان را حذف کند.

آن‌ها تلاش می‌کنند با ایجاد پلتفرم دیجیتال و با استفاده از تحلیل داده و Big Data جایگاه فروشندگی را منقرض کنند.

الان جنگ بزرگی بین ماشین و انسان در حال روی دادن است.

مثلاً بازار سنتی و فروشنده آن در یک سو و پلتفرمی مثل دیجی‌کالا یا آمازون در سوی دیگر در نظر بگیریم. مردم در آینده از کدام خرید می‌کنند؟

کارهای سطح پایین مثل  فروختن یک محصول ساده یا کالای سوپرمارکتی قابل اعطا به ماشین است. چرا؟ چون فروشنده‌ای که امروز آن کالا را می‌فروشد هیچ ارزش افزوده‌ای به فروش اضافه نمی‌کند. او مثل یک ربات دم فروشگاه ایستاده تا فقط پول کالا را دریافت کند. پس حتماً با یک ماشین یا سایت فروشگاهی تعویض خواهد شد.

این اتوماسیون در فروش از محصولات سطح پایین شروع شده و محصولات سطح بالا و پیچیده مثل خدمات وکالت یا آموزش کشیده می‌شود.

ما به عنون فروشنده فکر کنیم: آیا کار ما را یک ماشین می‌تواند انجام بدهد؟ آیا کار ما را یک نفر دیگری می‌تواند انجام بدهد؟ یعنی غیرقابل جایگزین هستیم؟

من نمی‌گویم نقش فروشندگی منقرض می‌شود بلکه حرفم این است که فروشنده‌ی ضعیف که فقط نقش ربات انسان‌نما را بازی می‌کند قطعاً در آینده از بین خواهد رفت.

داده‌های زیاد به تنهایی نمی‌تواند نقش‌های انسانی را حذف کند ولی Big Data یا داده‌های عظیم می‌تواند. فروشنده‌ی که ادعا می‌کند بین از ۱۵ سال تخصص در زمینه خود دارد در برابر Big Data شکست می‌خورد و کمرش می‌شکند.

هیچ انسانی نمی‌تواند در برابر ماشینی که داده‌های حجیم را پردازش می‌کند دوام بیاورد و شکست می‌خورد.

در گذشته داده بود ولی Big Data‌ نبود.

شرکت‌های غول پیکری مثل گوگل و آمازون و تلگرام در آینده خیلی از کسب و کارها را نابود خواهند کرد چون Big Data دارند. کسب و کارها و سرویس‌های زیادی در آن‌ها ادغام خواهند شد. هیچ انسان به تنهایی نمی‌تواند در برابر تحلیل اطلاعات حیرت انگیزی که پشت این سیستم‌ها اتفاق می‌افتد کمر راست کند.