روش های کسب درآمد از محتوای دیجیتال، بخش سوم: کد تخفیف

در ادامه سری روش‌های کسب درآمد از محتوای دیجیتال در بخش اول و دوم به ترفند‌های زیر اشاره کردیم:

۱-  محصول رایگان ولی پشتیبانی غیررایگان

۲-  بازاریابی پورسانتی

۳-  تغییر قالب محتوا (مثلاً تبدیل وبلاگ به PDF یا کتاب)

در این بخش به درآمدزایی از کد تخفیف اشاره می‌کنیم.

کد تخفیف را می‌توان نوعی از بازاریابی پورسانتی در نظر گرفت. فرض کنید شما با تولیدکننده یک محصول یا ناشر یک کتاب صحبت می‌کنید که اگر برای او مشتریانی بیاورید درصدی از فروش را در اختیار شما قرار دهد.

از طرفی وقتی شما تبلیغ می‌کنید مشخص نمی‌شود که آیا مشتریان جدیدی که به آن شرکت مراجعه می‌کنند به واسطه تبلیغ شما بوده یا نه؟

یعنی این مساله به راحتی قابل رصد و ارزیابی نیست.

اینجاست که کد تخفیف به کار می‌آید. شما هنگام تبلیغ برای آن شرکت یک کد تخفیف هم به مشتری پیشنهاد می‌کنید.

 البته کد تخفیف باید به نحوی باشد که مشتری راغب شود از آن استفاده کند وگرنه تحفیف ۵ درصدی یا تخفیف برای محصولی که قیمت مشخصی ندارد کاربر را تحریک نخواهد کرد.

استفاده از کد تخفیف کتاب برای درآمدزایی در سایت پادکست بی‌پلاس

مثلاً مشاهده می‌شود کسی برای یک تور مسافرتی X یک تخفیف ۴۰ درصدی گذاشته ولی اصلاً معلوم نیست که آن تور چقدر هست که آنقدر تخفیف خورده.

مردم از تخفیف‌ برای کالاهایی خوششان می‌آید که قیمت روی جلد داشته باشد یعنی استفاده کننده بداند از سایر مردم جلوتر افتاده و سود کرده.

محصولی که قیمت روی جلد ندارد کد تخفیف برای آن جذاب نیست.

کد تخفیف هم نحوی تعریف می‌شودکه مختص شما باشد. یعنی به اسم یا نام کاربری شما اشاره کند مثلا کد تخفیف cylogir. تا بعداً شرکت بتواند خریدها را تفکیک و پورسانت شما را پرداخت کند

خوبی کد تخفیف این است که در فضای آفلاین و فعالیت‌های فیزیکی هم قابل استفاده است.

مثلاً  شما در کانال یا وبلاگ خود تبلیغ یک همایش یا سمینار با تخفیف ۵۰ درصد را می‌کنید

و به راحتی بعداً مشخص می‌شود چند نفر از کاربران از کانال یا سایت شما جذب آن سمینار شده‌اند.

استفاده از کد تخفیف ۴۰ درصدی برای شرکت در سمینار

یکی از مزایاهای دیگر کد تخفیف جلوه خوب و مشکوک نشدن کاربران است.

جلوه خوب یعنی به کاربران این حس را می‌دهد که شما زحمت کشیده‌اید و با تامین‌کننده صحبت کرده‌اید و برای مخاطبان خود دلسوزی کرده‌اید و مشکوک نشدن کاربران هم چون در این دوره‌ و زمانه کاربران خیلی زیرک شده‌اند و فوراً می‌فهند که یک مطلب یا پست تبلیغ هست و معمولاً خوششان نمی‌آید در این حالت کسی مشکوک نمی‌شود و معمولاً نمی‌فهمند که بازاریابی صورت می‌گیرد.

در پایان زمان‌هایی که نمی‌توانیم از کوکی برای رصد مشتریان استفاده کنیم بهترین روش بهره‌گیری از کد تخفیف است.

محیط وب (احتمالاً) خلوت‌تر و باکیفیت‌تر می‌شود

گسترش شبکه‌های اجتماعی در کنار همه خوبی‌ها و بدی‌ها باعث شد بسیاری از افراد که قبلاً اطلاعات و اخبار خود را از وب‌سایت‌ها دریافت می‌کردند امروز آنرا در شبکه‌های اجتماعی بیابند.

شبکه‌های جدید مثل لینکدین حتی مقالات و پست‌های بلند را هم در خود دارند.

تلگرام و توئیتر و اینستاگرام و لینکدین آنچنان مردم را غرق خودشان کرده‌اند که کمتر کسی وقت سر زدن مستقیم به وب‌سایت‌ها را دارد

این مساله یک موقعیت و فرصت جدید برای بازاریابان ایجاد می‌کند:

هر کس در وب مانده و از وب استفاده می‌کند احتمالاً مخاطب باکیفیت‌تری است. 

پس اجازه دهید این حدسیات را داشته باشیم:

– هر روز که می‌گذرد برکیفیت مخاطب وب افزوده می‌شود.

– کسانی که هر روز به وب‌سایت ما سر می‌زنند با کیفیت هستند.

– کاربران دسکتاپ با کیفیت‌تر از کاربران موبایل هستند

– کسانی که به واسطه یک لینک در سایتی دیگر به وب‌سایت ما می‌رسند  از ورودی‌های گوگل احتمالاً باکیفیت‌تر هستند.

– کسانی که با زدن آدرس ما به طور مستقیم به سایت مراجعه می‌کنند احتمالاً از گروه قبلی و از ورودی‌ گوگل باکیفیت‌تر هستند.

در این شرایط می‌توانیم:

– کسب وکارهایی بنا کنیم که کاملاً‌ وابسته به سئو و وب‌سایت باشند

– از بنر و تبلیغات بنری در وب‌سایت‌ها و (نه شبکه‌های اجتماعی) استفاده کنیم

– از وبلاگ‌ها برای تبلیغ استفاده کنیم و هر کس که از این طریق وارد می‌شود را صید کنیم.

چطور از دست مشتری بی‌ربط فرار کنیم؟ دنیای دیجیتال انبار آدم‌های بی‌ربط

یادم هست جزو اولین کسانی که به کسب و کار ما (باراست) پیام داد یک بیوه زن بود که نیم ساعت وقت مرا گرفت و چند ده پیام بینمان ردو بدل شد ولی آخر فهمیدیم قصد و هدفشان نه استفاده از خدمات باربری بلکه مسائل غیراخلاقی و  اخاذی بوده.

اگر وبلاگ شخصی دارید نمی‌دانم چقدر اذیت می‌شوید هر روز کامنت‌های اسپم را پاک کنید. یا مدام باید بخش کامنت‌ها را چک کنید که کامنت یک نفر به اشتباه اسپم نشده باشد.

درست است که وبلاگ کسب و کار نیست و مخاطب، مشتری نیست ولی بالاخره اینها بخشی از زمان و انرژی هست که از شما گرفته می‌شود.

هیچ وبلاگ‌نویسی دوست ندارد کامنت اسپم و کامنت‌گذاراسپم به وبلاگ او سر بزند.

همین مساله در کسب و کار و تولید محتوا هم مصداق دارد.

وقتی شما یک سایت خبری یا تکنولوژی دارید حتماً کامنت‌های بسیار زیادی دریافت خواهید کرد. پس باید زمان و نیروی انسانی قرار دهید تا این کامنت‌ها را تایید کند.

اگر یک سایت قوی داشته باشید ممکن است هر روز گرفتار بات‌های بد (Bad Bots) شوید.

اگر سایتی دارید که محصول می‌فروشید و روی سایت شماره تلفن یا آدرس تلگرام قرار دادید هر روز باید منتظر تماس‌های بی‌هوده افرادی باشید که صِرف گرفتن مشاوره رایگان و استعلام قیمت به شما زنگ می‌زنند و وقت اپراتور و منشی را تلف می‌کنند.

برایتان اتفاق افتاده  از سایت الف مشاوره بگیرید ولی از سایت ب خرید کنید. شما برای سایت الف مصداق مشتری بی‌ربط هستید.

بعضی‌ها می‌گویند الکسا مهم است. بعضی می‌گویند سئو مهم‌تر است. بعضی می‌گویند مشتری راغب مهم است بعضی می‌گویند مشتری نهایی مهم است من می‌گویم اصلاً هیچ کدام یک از اینها مهم نیستند. مهم مشتری باربط است.

چه بسا مشتریانی که آمده‌اند و محصول ما را خرید‌ هم کرده‌اند ولی آن وقت و انرژی و خسارت که به سازمان ما وارد کرده‌اند را هیچ سودی جبران نکرده نمی‌کند. اتفاقاً دنیای دیجیتال هم پر است از مشتری بی‌ربط

حال باید چکار کرد؟ چه کار کنیم گیر مشتری بی‌ربط و علاف و بیکار نیافتیم؟ من چند راهکار پیش خودم پیدا کردم و استفاده کردم که شاید برای شما هم مفید باشد:

از شبکه‌های اجتماعی و کف خیابان دوری کنید: من آماری ندارم ولی کسانی که از شبکه‌های اجتماعی می‌آیند احتمال بیشتری دارد که مشتری بی‌ربط باشند به همین خاطر اگر کسب و کارتان اجازه می‌دهد از کانال‌های دیگر مثل سئو و خصوصاً بازاریابی دهان به دهان مشتری جذب کنید.

فضای آفلاین و خیابان را هم خودتان بهتر می‌دانید. نمی‌دانم تجربه رانندگان اسنپ (که از خیابان جذب شده‌اند) را دارید یا نه؟

۳۰ درصد رانندگان اسنپ در شهر ما (زنجان) که سوار شدم معتاد متجاهر بودند. اینهم نتیجه جذب مشتری از کف خیابان.

گوگل فارسی دروغ می‌گوید: گوگل ادعا دارد که بهترین و باربطترین مشتری را به سایت شما می‌فرستد یعنی مثلاً کسی که سرچ می‌کند خرید کتاب مدیریت پروژه فلان حتماً از سایت شما خرید خواهد کرد. نه لزوماً. گوگل این تصور را در ما ایجاد کرده که استغرالله انگار خداست و از نیت ما (بدون اینکه به زبان بیاوریم) آگاه است. خیلی هم از این خبرها هم نیست.

واقعاً هیچ کس نمی‌داند. مگر اینکه نقشه سفر مشتری را دقیقاً track کنید. به همین خاطر در تولید محتوا بسیار محتاط باشید ممکن است شما درباره یک موضوع محتوا تولید کنید و گوگل به اشتباه کاربر بی‌ربط  و فراوان به‌ آن صفحه ارسال کند و شما ندانید واقعاً اینها از کجا می‌آیند.

من یک بار در زمینه موفقیت مطلب نوشته بودم آنقدر کامنت‌های مزخرف دریافت کردم که رفتم و آن صفحه را از گوگل پاک کردم و کامنت‌گذاری را غیرفعال کردم.

به طور خلاصه گوگل فارسی خیلی خیلی از آن چیزی که فکر می‌کنیم خنگ‌تر و کودن‌تر است

اگر کالا یا خدمتی را ندارید برایش مطلب ننویسید: مثلاً ما اول تلاش کردیم برای کل ایران خدمات باربری ارائه کنیم یعنی هر کس هر جای ایران حمل بار جستجو کرد سایت ما بالا بیاید و به ما زنگ بزند ولی بعداً فهمیدم نه پیدا کردن شرکت در آن شهر دورافتاده راحت است و نه به پول تلفنش و وقتش می‌ارزد که ما برای دوزار پورسانتی که دریافت می‌کنیم به اهالی آن شهر جواب بدهیم. یعنی چون ما تامین‌کننده برای آن مطلب نداشتیم تولید محتوامان منطقی نبود. پس نتیجه اینکه اگر شما محصولی یا خدمتی را ندارید برای مطلب تولید نکنید چون مشتری میاید زنگ می‌زند یا کامنت می‌گذارد و شما چون آن را ندارید وقتتان تلف می‌شود. البته شاید چند سال اول کار مجبور باشید درباره هر چیزی مطلب تولید کنید تا سایت شما سئو خوبی پیدا کند و پیش گوگل اعتبار پیدا کند ولی سعی کنید در سال‌های بعد آن محتواها را تغییر دهید.

تلفن و راه‌های ارتباطی را (تاحد امکان) محدود کنید: قبلاً گفتم که مدل رویایی کسب و کار من بدون تلفن است.

هر چه قدر می‌توانید سوالات مخاطب را روی سایت جواب بدهید تا به شما زنگ نزد. یعنی کاملترین محتوای ممکن را تولید کنید تا جای سوالی برای مشتری نماند. وقتی یک مشتری‌ها به صورت تلفنی و ایمیلی ارتباط دارید سوالاتی که می‌پرسند را مکتوب کنید و به مطلب مورد نظر اضافه کنید.

من یکبار ایمیلم را در وبلاگ گذاشتم ولی آنقدر سوال‌های احمقانه و سطح پایین دریافت کردم که سریع آن را برداشتم. بیشتر این افراد هم یک سری دانشجو بودند که ایده‌های داغون کسب و کاری داشتند و من باید شش ساعت آنها را مجاب می‌کردم که ایده‌تان غیرقابل اجرا و احمقانه است.

بعضی موقع‌ها با خودم فکر می‌کنم من در وبلاگ چه نوشته‌ام که اینطور آدم‌ها را جذب خودم کردم. شاید خودم هم بی‌ربط هستم. 🙂

نوشتن در موضوعات تخصصی: هر چه قدر موضوعی که می‌نویسید گسترده و عمومی باشد امکان اینکه گرفتار مشتری و مخاطب بی‌ربط بشوید زیاد است. مثلاً ما در سایت کاری خود باراست که در زمینه تخصصی حمل و نقل مطلب تولید می‌کنیم خیلی خیلی کمتر از وبلاگ شخصی cylog.ir اسپم دریافت می‌کنیم چون موضوعاتی که در وبلاگ می‌نویسم عمومی‌تر و بازاری‌تر است. به همین خاطر مخاطب پرت هم زیاد جذب آن می‌شود.

به نظرم هنر هر کسب و کاری این است که بعد از چند سال فعالیت یک سری مشتری برای خودش گلچین کند و با آنها کار کند.

یعنی ممکن است ما  چند سال رجز بکشیم و مجبور شویم به یک میلیون مشتری جواب بدهیم تا از بین آنها چند ده نفر مشتری خوب و ثابت پیدا کنیم. همان چند نفر ممکن است کل درآمد ما را تامین‌کنند. اینکه آن چند ده یا چند صد مشتری کی و کجا پیدا می‌شوند را هیچ کس نمی‌داند. اینها قوی سیاه مثبت هستند. شاید سال اول. شاید سال دوم. شاید سال دهم. ولی به دنبال آن مشتری‌ها باربط باشید آنها همچون قطعه‌های طلا هستند که زیرخروارها مشتری‌ بی‌ربط و ضعیف و وقت‌تلف‌کن مدفون شده‌اند.

مسئولیت در تولید محتوا: چرا تولید محتوا برای سایت تخلیه چاه را بیشتر می‌پسندم؟

 اول یک نکته: به نظرم بحث تولید محتوا و بازاریابی محتوا خیلی خیلی شبیه بحث معلمی و آموزش است و این دو تقریباً یکی هستند. پس می‌توان گفت:

تولید محتوا = معلمی و آموزش

به نظرم هر کس در اینترنت مطلبی منتشر می‌کند نقش یک معلم را دارد یعنی دارد با انتشار آن ذهن یک تا چند میلیون نفر را درگیر می‌کند.

حال همیشه این سوال در ذهن من بوده که اگر بقال سرکوچه ما، امروز، ماستی که به ما تحویل می‌دهد کمی ترش باشد مغازه را برسرش خراب می‌کنیم و صد فحش و نفرین تحویل او می‌دهیم ولی وقتی کسی در اینترنت مطلبی منتشر می‌کند و تحویل ذهن آدم‌ها می‌کند هیچ مسئولیتی ندارد

بعد از خواندن حرف‌های نسیم طالب دیگر نتوانستم با معلمی و آموزش  ارتباط برقرار کنم چون بعید می‌دانم کمتر معلم یا وبلاگ نویس یا تولید کننده‌یِ محتوایی باشد که پایش درگیر مخاطب یا دانشجوهایش باشد.

کجاست آن معلمی که وقتی شب‌ها به خودت می‌پیچی و درد، روح و جانت را فراگرفته؟ وقتی ذهنت سرما خورده یا به خاطر آموزش‌های جاهلانه او فردی ناتوان و درمانده شدی؟ کجاست آن استاد موفقیت که به خاطر تشویق‌ها و انگیزه‌های او راهی را شروع کردی ولی الان چون … در گل ماندی؟ کجاست آن وبلاگ‌نویسی که حرف‌هایش را باور کردی ولی نمی‌توانی با واقعیت دنیای بیرون تطبیق دهی؟

من دردم این است. ما مسئول محتوایی است که منتشر می‌کنیم.

اگر جوانی وبلاگ مرا خواند و ناگهان بیاید و شغلش را رها کند و به دنبال کارآفرینی برود ولی چون زیرساخت‌ها و آموزش‌های آن را ندارد برود و بدبخت شود من هم مقصرم. به همین خاطر مطلب قبل را نوشتم. من چرا باید این طور انگیزه واهی را به او بدهم؟ چرا باید جوان این مملکت را بدون آمادگی تشویق به خطر کردن کنم؟ کاش لال بودم و دستانی نداشتم که بنویسم. کاش مثل یک آدم معمولی و ناشناس در یک گوشه از دنیا زندگی می‌کردم. به نقشه‌ی راه کارآفرینی در متمم نگاه کنید. چند کلمه است؟ ۹ هزارکلمه.  بعید می‌دانم یک نفر بتواند در یک نفس و یک روز این مطلب را بخواند. به نظرم بلندترین مطلب در متمم هست. چه چیزی را می‌خواهد نشان دهد؟ اینکه کارآفرینی سخت است.

شما در این مملکت اگر بخواهی یک ماست تولید کنی باید از حداقل یک جا مجوز بگیری و هر روز به تو گیر می‌دهند که آیا ماستی که تولید می‌کنی سالم است یا نه؟ ولی هر کس می‌توان برای خودش یک دکان (وبلاگ و و کانال و … ) درست کند و هر چیزی که دلش می‌خواهد را تحویل مردم دهد.

حداقل بگوییم (و برسردر وبلاگمان این تابلو را آویزان کنیم) که ما هیچ مسئولیتی درقبال مطالبمان نداریم و اصلاً ممکن است صددرصد غلط باشد. اصلاً باید این تابلو را هر کتاب و نویسنده‌ای اول کتابش بنویسد. ما مسئول مطالب این کتاب نیستیم. 

“خوانندگان عزیز من اگر در وبلاگم یا کتابم یک پیش بینی کردم و شما رفتید و براساس آن سرمایه‌گذاری کردید ولی فردا زد و غلط از آن درنیامد من مسئول نیستم ها.”

البته نتیجه این حرف برای ما (مصرف کننده محتوا) این است که واقعاً حرف کسی را باور نکنیم و اگر هم کردیم بدانیم این مسئولیت خودمان است. نهایتاً ما هستیم که براساس آن محتوا تصمیم می‌گیریم یا نه. هیچ کس در این جهان نیست که بیاید و بعداً بگوید فلانی بیا کمکت کنم.

دنیای محتوا و فضای آنلاین بی‌در پیکرترین و بی‌قانون ترین فضاست. بعضی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم چقدر این پلتفرم‌ها و شبکه‌های اجتماعی بدون اینکه مسئولیتی داشته باشند مزخرفات به خورد مردم داده‌اند و جیب خود را پرکرده و رفته‌اند.

مثل دانشگاه‌های ما که یک سری آدم علیل و ناتوان تحویل جامعه دادند و آن طرف یک سری استاد دانشگاه و رئیس دانشگاه و وزیر مقام و رتبه گرفتند و جیب خود را پرکردند و رفتند

چند هفته پیش خواستم بابت آبمیوه‌ای که دو روز تاریخ مصرف آن گذشته بود با سوپرمارکتی دعوا کردم. آیا حق دارم با مسئول یک سایت هم دعوا کنم؟ چون محتوای بی‌کیفیتی به من تحویل من داده؟

پس از نظر من تولید محتوا برای سایت تخلیه چاه بسیار منزلت بیشتری دارد به یک سایت باکلاس و آموزشی. چرا؟ چون اگر من محتوای مزخرفی تولید کرده باشم نهایتاً مشتری ضرری خاصی نمی‌کند. فوق‌اش کارش کمی گران‌تر تمام می‌شود. حتی می‌تواند شکایت کند و پیگیری کند و از طریق یک فرایندی حقش را بگیرد. این چقدر خوب است؟ آیا در دنیای محتوا هم ساختاری برای پیگیری و اعاده حق وجود دارد؟

فرمول FFF برای جذب سرمایه

عبارت FFF یا ۳Fs را از زبان مهدی نایبی، مدیرعامل الوپیک شنیدم. یعنی سه روش برای جذب سرمایه (سه F) در ابتدای کار وجود دارد:

Friends ( از دوستان)

Family (از خانواده)

Fools (از آدم‌های احمق)

در سایت Financial Time‌ آمده که زیر یک درصد از استارت‌‌آپ‌ها موفق به جذب سرمایه از VCها می‌شوند و طبیعتاً بقیه باید از روش‌های دیگر استفاده کنند.