درس خواندن حرام است.

چند روز پیش از وبلاگ دوستان متممی دو مطلب خواندم یکی از سعید یگانه، مردِ همیشهِ بنویس با عنوان سخنی با دانشجویان (در حوزه استخدام نیرو) و حمید طهماسبی عزیز با عنوان I am robot که باید دستشان را برای نوشتن این مطالب  بوسید.

این نوشته ها زمینه یک فکر و نتیجه گیری شد که ممکن است از دید شما کاملا اشتباه باشد:

بیاید کارهایی که انجام می دهیم را به سه دست تقسیم کنم.:

واجب: کارهایی کاملاً درست که باید انجام شود یعنی کاری که جوان و پیر و ایرانی و خارجی و بی سواد و باسواد باید آنها را انجام دهند. حال کدام کارها؟ در ادامه عرض می کنم.

حرام: کارهایی که هیچ کس نباید انجام دهد. کاری است اشتباه که نباید مرتکب آن شد هیج بهانه های هم نباید برای انجام آن از خود ببافیم.

مستحب: کارهایی که نسبی است هر کسی متناسب با ارزش ها و سبک زندگی خود انرا انتخاب کرده و انجام میدهد. از هر فردی به فرد دیگر هم متفاوت است.

اگر برای هر سه مثال بزنم: کتاب خواندن از دسته اول یعنی واجبات است یعنی هر کسی در هر موقعیتی باید این کار را انجام دهد نمی گویم پدر من با سواد پنجم ابتدائی نیچه بخواند یا فلان تکنسین برق شعرهای مولوی ازبر کند ولی هر کس متناسب با کار و حرفه و علاقه و سطح سوادش باید چیزی به نام کتاب را در دستش بگیرد و مرور کند. هیچ کس نمی تواند خود را از آن بی نیاز بداند.

دسته دوم کارهایی که نباید انجام داد. از عادات بد انسانی مثل حسد و پیش داوری و استریوتایپ گرفته تا رعایت قوانین اجتماعی و رانندگی که هیچ کسی نباید استثنایی برای خودش قائل باشد.

دسته سوم کارهایی هست که هر کس متناسب با خودش و نیازش انجام می دهد و از من تا شما و از انسانی به انسان دیگر فرق می کند چون هر یک از ما در جایگاه و موقعیت مخصوص به خود قرار گرفته ایم و هدف و ارزشهای مختلفی را دنبال می کنیم.

حالا ممکن است در یک زمانه و دوره ای یک سری کارها انجامش برای همه اقشار جامعه واجب یا مستحب بوده ولی به مرور زمان اثربخشی خود را از دست داده و امروزه امری بس بیهوده و شاید حرام تلقی شود. بعضی ها هم بالعکس. یعنی انتخابهایی که تا دیروز نسبی و دلبخواهی بودند ولی امروز آنقدر علیه یا له او تجربه و مستند و تحقیق و مثال و مصداق پیدا شده که می بینی واقعاً این کار را باید انجام داد یا نه اصلاً نباید انجام داد.

این روزها به نظرم یکی از کارهایی که آنقدر نتیجه بد داده و دیگر پته اش رو شده و همه اهل فن بر بی ارزش و بی خود و بی ثمر بودن آن تاکید دارند تحصیلات دانشگاهی و گذراندن عمر در محیطی ضدعلمی بنام دانشگاه است.

اصلا بیایید فرض کنیم سواد دانشگاهی زمانی  مثل سواد خواندن نوشتن برای هر بنی بشری واجب و حتمی و پرفایده بوده بعد زمانی نسبی شده و هر کسی دوست داشته آنرا نجام می داده ولی الان که شما این مطلب را می خوانید به ضرس قاطع یکی از بی ارزشترین کارهاست.

نمی دانم این خیل کثیر مردم چرا خود را درگیر این انتخاب کرده اند. مضخرف ترین کار دنیا را هم اگر خوب  وکامل انجام بدی باز مزخرف است و نتیجه اش مزخرف است. شاید بد یا ضعیف انجام دادن کار درست نتیجه ای داشته باشد ولی عکس این ماجرا درست نیست.

سعید خیلی خوب می گه مدیری که منو می خواد استخدام میکنه به مدرک من نگاه نمی کنه . نگاه می کنه چقدر قابل اعتماد هستم یا می تونم برای سازمانش ارزشی ایجاد کنم. این که نوع تصمیم گیری مدیران بخش خصوصی است که براشون مدرک مهم نیست برای بخش دولتی که مهم است هم دیگه جایی برای استخدام نداره و دولت دارد مردم را زود بازنشسته می کند تا سرش خلوت شود. برای چی می ریم دانشگاه نمی دونم.

بعد وقتی در دیوار شهر را می بینیم که پر از آگهی فلان موسسه کنکوری شده اعصابم به هم می ریزد که چقدر آدم علاف در جامعه هست که راضی می شود وقت و  پولش را در دانشگاه بسوزاند.

چه چیزی در دانشگاه است که بیرون نیست. در اینترنت نیست در کتاب ها نیست در متمم نیست.

البته چون خودم ده سال وقتم را در آنجا تلف کردم این فحش ها را می دهم. بابا هیچی تو دانشگاه نیست یک سری آدم فوق لیسانس و دکتری بیکار که که شانسی برای استخدام در جاهای دیگر ندارن راضی شدن حق تدریس و با ماهی ۳۰۰ هزار تومان جوانان این مملکت را تربیت کنن و این سیستم عظیم آموزشی را بچرخانند و یک سری آدم ناکالیبره به جامعه تحویل دهند.

باور کنید به جای رفتن به دانشگاه در خانه بنشینیم و به سقف نگاه کنیم بهتر است آخرش یکی از راه می رسد و یک پیشنهادی به ما کند وگرنه کسی که سرش را با کنکور و امتحان و پایان نامه و عناوین دهن پر کن شلوغ کرده اطرافیانش جرات نمی کنند  جلوی این آدم پرمدعا مدرک به دست حرفی بزنند.

کلام آخر اینکه به قول حمید طهماسیی کار درست را پیدا کنید و به بهترین نحوه انجامش بدید که پیشنهاد خودش و من متمم خوانی است.

کار نادرست را هم اصلا انجام ندهید مثل درس خواندن و دانشگاه رفتن. آخر عاقبت خودتان را همین استادان دانشگاه ببینید که این کار را به بهترین نحون انجام دادن ولی الان مجبورن برای پر کردن شکمشان مقاله تقلبی چاپ کنن.

پی نوشت: این جملاتی است که محمدرضا شعبانعلی در کانال تلگرام مدل ذهنی آورده بود که از سایت سجاد سلیمانی برداشتم

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

2 نظر در “درس خواندن حرام است.

  • ۱۳۹۵-۱۱-۳۰ در ۸:۲۹ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان، مدل ذهنی اون طوری که من فهمیدم، راه درازی هست که هزاران بار تمرین و ممارست می خواهد.
    برای هر کدام از جنبه هایی که استاد بیان کرده، تلاش واقعا زیادی نیاز هست. خوشحالم که برای تو ارزشمند بوده و این روزها مشغول آن هستی…

    پاسخ
  • ۱۳۹۶-۰۱-۲۵ در ۱۲:۳۴ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی جان، مطلب بسیار خوبی بود. ممنونم.
    فکر میکنم دلیلِ اصلی این رفتن دسته‌جمعی به سمتی که خودمان هم میدانیم به ناکجاآباد است، نداشتنِ هدف است. اینگونه حداقل خودمان را توجیه میکنیم که راهی را میرویم که بقیه هم رفته‌اند.
    بنظرم این نبودِ هدف (و معنای شخصی برای زندگیمان) ربط دارد به کمیابی شدیدِ “فکر کردن”.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *