رابطه همبستگی، موفقیت و تقلید رفتارها

یک زمانی شنیدم یک بنده خدایی برای اینکه مثل بالزاک نویسنده بزرگی بشه خودش را مجبور می کرد شب ها بیدار بمونه و فنجان های قهوه متوالی بنوشنه تا بتونه متنی در حد نوشته های بالزاک بنویسه. بیدار ماندن و نوشنیدن قهوه زیاد از عادت های  بالزاک بوده ولی آیا کسی می تونه با تقلید این عادتها نویسنده مشهوری بشه؟

همین طور برای زود از خواب بیدار شدن. چند وقت پیش یک اینفوگرافیک در وبلاگ فارسی و شبکه های اجتماعی پخش شده بود که زمان بیدار شدن افراد موفق را نشون می داد که اکثراً صبح های زود از خواب بیدار میشن و می گفت یکی از عادت های افراد موفق سحرخیزی است.

ولی آیا زود بیدار شدن علت موفقیت است؟ یا نه چیزی که همیشه همراه با افراد  موفق دیده شده؟

چون تعداد زیادی آدم موفق دیدیم که صبح زود بیدار میشن این نتیجه را گرفتیم هر کس زود بیدار شه موفقه، پولدارتره، خوشحالتره.

آیا نمیشه گفت زیاد بودن حجم کاری و هیجان برای انجام دادن کارهای باقیمانده علت ریشه ای زود بیدار شدن است نه خود زود بیدار شدن؟ آیا نانوایی بداخلاق و ناراضی سرکوچه ما تمام عمرش ساعت ۴ صبح بیدار شده هم آدم موفقی است؟

شاید برای تسلط زبان هم همین اتفاق افتاده. ما دیدیم اکثر آدم های موفق و بزرگ زبانشون خوبه و می تونن به چندین زبان صحبت کنن بعد به این نتیجه رسیدیم که زبان خارجی عامل موفقیت است یعنی هر کس این مهارت را بدست بیاره آدم موفقتری  هست ولی با خودمون نگفتیم که این رابطه، رابطه همبستگی است. درسته با تسلط بیشتر بر زبان های بیشتر و لغات بیشتر احتمال موفقیت ما بالا می ره ولی چند هزار آدم موفقی را ندیدیم که به زور زبان مادریشان را حرف می زدن ولی کسب و کارها و ممکلت های بزرگ را می چرخونن. 

و چند هزار فارغ التحصیل زبان انگلیسی و زبان فرانسه  و زبان های خارجی دیگه که تنها منبع درآمدشون تدریس همون زبان است.

برای مدارک تحصیلی هم میشه مثال آورد. 

حتی برای کتابهایی که افراد موفق خوندن. آنقدر لیست در اینترنت وجود داره با عنوان n کتابی که فلان آقا یا خانم موفق می خونه. آیا خوندن این کتاب های می تونه فرد را موفق کنه؟

ما فکر می کنیم راه موفقیت یک راه تکراری است. پس می ریم می بینیم آدم های موفق چی کار کردن همون ها را تکرار می کنیم و بعد موفق می شیم.

نه اتفاقا موفق نمیشیم سرخورده هم می شیم چون مسیر موفقیت برای هر کس منحصر بفرده اگر موفقیت موفقیت نامیده میشه یعنی یک مسیر مبهم و غبارآلوده اگر چیز از اون مشخص بود که همه به سمتش می دویدند و راه موفق لگد مال میشد.

خیلی از کارهای و تصمیم های ما صرفاً تقلید رفتارها و تصمیم ها و انتخاب های افرد موفق تر و انسان های پیشرو تر از ماست. به همین خاطر هر چه قدر هم همون رفتارها را کامل و بی نقض انجام می دیم نمی تونیم ذره ای از موقعیت آنها را به دست بیاوریم.

همه این سخترانی ها و کتابهای و سرگذشت های افراد موفق که مورد استقبال قرار می گیره و مردم مقدار زیادی پول می دن تا به حرف های اونا گوش بدن ولی آیا انسان موفقی از این سمینار ها و جلسات و کتابها بیرون اومده؟ چرا چون ما فقط جواب اونها به سوال های و مسائل زندگی و کسب و کارشون را حفظ می کنیم نه شیوه حل مساله.

مثلا اون فرد می گه من برای حل سوال x چندسال پیش جواب y را به کار بستم و بسیار خوب جواب داد. ما هم که داریم گوش می دیم جواب y را پیش خودتان حفظ می کنیم که بعداً به کارش ببندیم و سوال هایی که خودمان باهاش روبرو می شیم را حل کنیم. ولی واقعیت این است که سوال x از بین رفته و ما باید با سوال z موجه بشیم یک سوال کاملا جدید.

بعد عاجز می شیم چون شیوه حل مساله را نمی دونیم ما فقط جواب را داریم. مثل اینکه تو کنکور متغیرهای یک مساله که قبلاً سرکنکورآزمایشی راحت حل کردیم را از x به z تغییر بدهند و بعد ما چون جواب مساله را حفط کردیم نمی تونیم سوال با ظاهر تغییر کرده را حل کنیم.

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

2 نظر در “رابطه همبستگی، موفقیت و تقلید رفتارها

  • ۱۳۹۵-۱۲-۰۲ در ۶:۵۷ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    این وضعیت وجود داره. شاید دلیلش این است که نمی دونیم مسیر موفقیت ما چیه. شاید از سبک زندگی اون افراد خوشمون آمده. مسئله ی خیلی پیچیده ای است. گاهی مسیرهای مختلف رو می ریم و به بن بست می رسیم.

    پاسخ

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *