زمان مساوی پول است؟

چند سال پیش یکی از دوستانم از شهرستان به تهران می‌رفت و کار می‌کرد. دو روز آخر هفته  کنار خانواده بود. و شنبه با قطار به تهران برمی‌گشت. با کارفرما هماهنگ کرده بود که اول هفته، شنبه، ساعت ۱۲ ظهر سرکار باشد.

به خاطر ارزانی و خساست از قطار استفاده می‌کرد. ولی مشکل این بود که همیشه قطار با دو ساعت تاخیر به مقصد می‌رسید و دوست من، که ساعتی کار می کرد، پول آن ۲ ساعت را از دست می‌داد.

یکبار دیدم با اتوبوس، که گران‌تر و سریع‌تر است، رفت و آمد می‌کند از او پرسیدم: چطور شده با اتوبوس جابجا میشی تو که این قدر ولخرج نبودی؟

گفت: ببین من برای هر ساعت کارم ۳۰ هزار تومان می گیرم، وقتی دیر می رسم ۶۰ تومان پول از دست می دم. از طرف دیگر من به خاطر ۱۰ هزار تومان صرفه جویی، با قطار رفت‌و‌آمد می‌کنم. دیدم اینکه با اتوبوس بروم و ۱۰ بیشتر بدهم بهتر است. هم راحتم هم ۵۰ هزار تومان بیشتر در جیبم می‌ماند.

دوستم من هر ساعت عمرش ۳۰ تومان برایش قیمت داشت. و آن را خوب مدیریت می‌کرد.

هر یک از ماها هم عمرمان قیمتی دارد. هر ساعت عمرمان به اندازه توانمندی‌هامان مهارت‌هایمان از چند ده تا چندصد هزار تومان ارزش دارد. برای یک فرد ۲۰۰ تک تومان برای دیگری ۲ هزار تومان برای آن یکی ۲۰ هزار تومان تا  ۲۰۰ هزار تومان و ۲ میلیون و ۲ میلیارد.

ولی عمر هیچ کسی بی‌ارزش نیست.

حال وقتی کاری انجام می‌دهیم ببینیم حیف آن عمر نیست.

وقتی ۲ ساعت بیشتر می خوابم حیف نیست. با این دو ساعت می‌شود مثلا ۴۰ هزار تومان پول در آورد.

۵۰۰ ساعت برای مدرک ارشد می گذارم حیف نیست می‌شود با این زمان  ۲۰ میلیون پول در آورد.

ممکن است بگوییم چرا همه چیز را به پول ربط بدهیم چرا باید همه چیز را با پول سنجید؟ این قدر مادی‌نگری؟

آخر ما هیچ حسی نسبت به منابع نامحدودی مثل زمان یا توجه نداریم اینها مثل هوا هستند آنقدر زیاد و نامشهود هستند که ما اساسا حسمان را به آن را از دست داده‌ایم.

ولی ما به پول حساسیم. چون همیشه کم است ارزش آن برایمان بسیار زیاد است.

من از شما ۱۰ تومان بخواهم اماواگر می‌کنید ولی براحتی ۱۰ ساعت عمر شما را می‌گیرم و تلف می‌کنم.

پس بیاید خسیس باشیم و یک ساعت را به بالاترین قیمت بفروشیم.

پی نوشت: اینها را که نوشتم از منظر یک انسان عظیم که انگار روی دقیقه‌های زندگی هم حساس است نمی‌نویسم خودم آنقدر عمرم را سوزانده و می‌سوزانم که شاید هیچ خواننده‌ای تجربه نکند.  (فقط یک موردش ۱۰ ساعت خواب روزانه) فقط خواستم به خودم تلنگر بزنم. بعد فوت یکی از دوستان متممی انگار دنیا به من هشدار داده که زود باش نوبت تو هم دارد می‌رسد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.