آخرین روز زندگی

بعضی آدم‌ فکر می کنند که ۱۰۰ سال دیگه می‌میرند، بعضی آدم ها ۵۰ سال، بعضی‌ها ۱۰سال، بعضی‌ها ۱ سال، بعضی‌ها ۱ ماه، بعضی‌ها ۱ روز. (به شخصه خودم روی ۲۰ سال تنظیم کردم)

آنهایی که اعتقاد دارند فردا آخرین روز زندگی‌شان است آنها برندگان زندگی‌اند. این اعتقاد هم به آسانی به زبان و قلم می‌آید ولی عمل به آن و زندگی با آن کاری به غایت سخت است. شاید هم برای رسیدن به این اعتقاد قلبی چند دهه زمان نیاز باشد.

در بخشی از کلیپ سخنرانی بسیار مشهور استیو جابز در دانشگاه stanford قسمت تاثیرگذاری وجود داره:

“طی ۳۳ سال گذشته، من هر روز صبح، به آیینه نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشه چه کاری می‌خواهم بکنم؟ برنامه‌ام واسه امروز چیه؟ هر موقع که دو روز پشت سر هم، جوابم به این سوال “نمی‌دونم” باشه می‌فهمم که باید یک چیزی رو تغییر بدم. 

به خاطر داشتن این نکته که همه‌مون به زودی می‌میریم مهمترین ابزاری بوده که به من، در مواجهه با انتخاب‌های بزرگ، در زندگی کمک کرده. به خاطر اینکه تقریباً همه چیز، همه انتظارات، همه تکبرها، همه ترس از شرمنده شدن‌ها و باختن‌ها، همه و همه، در برابر تصور مرگ فروکش می‌کنند. 

همه چیز بجز آن [کار] هایی که واقعا مهم هستند رها می‌شوند. به خاطر داشتن اینکه مرگ به ما نزدیکه بهترین راهی است که من شناختم تا در دام این فکر نیافتیم که ما چیزی برای از دست دادن داریم.

ما همین الان هم عریانیم و هیچ چیزی مال خودمان نیست پس هیچ دلیلی هم نداره که نجوای دلمون را دنبال نکنیم.”

یک تعبیری هست می گوید یک عده شهید زنده‌اند آنقدر مقامشان بزرگ است. من هم می گویم محمدرضا، استیو جایز زنده است. ایشان هم جملات مشابهی دارند (+):

… شاید برایت جالب باشد که شب‌ها دقت می‌کنم که چه می‌پوشم و حواسم هست که وسایلم را کجا می‌گذارم و خانه را برای کسانی که ممکن است فردا صبح بیایند و من نباشم که در را برایشان باز کنم، مرتب می‌کنم و وسایلی را که ممکن است لازم داشته باشند، دم دست می‌گذارم.

خودم، بزرگترین نعمت زندگی‌ام را این مرگ‌آگاهی می‌دانم.

چون انگیزه‌ام را نگرفته است. انرژی بیشتری به من داده. قدر لحظه‌هایم را بسیار می‌دانم و صادقانه بگویم، مانند کسی که بی‌مقدمه، گنجی در خانه‌اش یافته باشد و مدام، در گذشته‌اش بگردد تا کار نیکی را به عنوان علت آن بیابد و خود را قانع کند، هر روز با خودم دنبال بهانه‌ای می‌گردم تا ثابت کنم که حتماً کارهای نیکی بوده که چنین دستاوردی را به من هدیه داده است.

چون به یاد داشتن مهلت محدود زندگی و دائماً پیش چشم داشتن آن، گنجی نیست که زیر خانه‌ی هر کسی کشف شود.

پی نوشت ۱: به شوخی، این سرطان هم چیزی بدی نیست. بدون هیچ تلاشی و جان کندنی، همون گنجی که محمدرضا می گه، می افته کف دست انسان. میان‌بری برای گذر از زنده‌مانی به زندگانی.

پی نوشت ۲: متن سخنان استیو جابز از کلیپ‌های گروه تلگرامی علم روز به مدیریت دوست متممی آبتین مقصودی برداشت شده. اگر دسترسی به تلگرام ندارید نسخه اصلی اش در سایت آپارات قرار دارد. شنیدنش با صدای استیو جابز شاید جذابتر باشد.

نوشته‌های دیگر وبلاگ:

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *