چطور تیترهای جذاب بنویسیم؟

فرض کنید می‌خواهید برای محصول یا کالای X محتوا تولید کنید. چه تیترها و ایده هایی می‌توان برای عنوان محتوا استفاده کرد؟

اگر روی سئو مطلب خیلی حساسیت ندارید و یا در حال نوشتن رپورتاژ آگهی هستید و دوست دارید مقاله‌ی که می‌نویسید بیشترین کلیک را از سوی بینندگان دریافت کنید. پیشنهاد می‌کنم از تیترهای زیر استفاده کنید. این نتیجه مطالعات من از تولید محتوا در استراتژی محتوا است که در مطلب قبلی به آن اشاره کردم. پیشنهاد می‌کنم هنگام نوشتن مطلب جدید این لیست در کنار شما باشد.

تیترهای جذاب و کلیک خور

▪️بهترین مارک X در بازار

▪️فرق مارک Y و Z از محصول X چیست؟

▪️کتاب راهنمای خرید X

▪️۵ ویژگی محصول X که نمی دانید

▪️مقایسه ده برند برتر X موجود در بازار

▪️بررسی و ریویو دقیق محصول X از شرکت Y

▪️تاریخچه محصول X

▪️تایم لاین محصول X (تغییرات ظاهری محصول X در ۲۰ سال اخیر)

▪️تعریف فلان اصطلاح Y در محصول X (هر محصول و صنعتی دارای اصطلاح تخصصی است که بهتر است تعریف بشوند. مثلا رزولیشن در مورد دوربین عکاسی)

▪️چک لیست خرید محصول X

▪️چک لیست نگهداری محصول X

▪️۵ لینک مقاله مفید برای خرید محصول X

▪️۱۰ اشتباه متدوال هنگام خرید محصول X

▪️۲۰ نکته که پس از خرید محصول X لازم است توجه کنیم

▪️فایل صوتی راهنمای خرید محصول X

▪️۱۰ برند مطرح تولید کننده محصول X

▪️متدوال ترین سوالاتی که هنگام خرید محصول X می کنند

▪️اینفوگرافی مراحل خرید و گارانتی محصول X

▪️چند اسلاید برای معرفی محصول X

▪️چند عادت کوچک برای نگهداری و استفاده بهتر از محصول X

▪️کلیپ خنده دار در مورد محصول X

▪️۱۳ واقعیت عجیب در مورد محصول X

▪️۸ واقعیت خنده دار در مورد محصول X

▪️عکس های قدیمی و نوستالژیک از محصول X

▪️داستان کوتاه در مورد محصول X

چه تیترهای جذاب دیگری به ذهن شما می‌رسد؟ خوشحال می‌شوم که اینجا به اشتراک بگذارید.

۱۲۵ لینک در استراتژی محتوا

به درخواست یونس و نیلوفر کشاورز، تمام لینک‌هایی که در حوزه استراتژی محتوا جمع‌‌آوری و مطالعه کرده‌ام را در اینجا دسته بندی کردم. شاید برای کسانی که قصد راه‌اندازی سایت شخصی یا کاری دارند سودمند باشد. دوستانی که منابع مفید دیگری می‌شناسند خوشحال می‌شم کامنت بگذارد.

 

کار با WordPress

تجربه راه اندازی سایت با ۲۰ هزارتومان – وبلاگم خودم

از کجا شروع کنیم –  وبلاگ حمید طهماسبی

چرا WordPress – وبلاگ حمید طهماسبی

WordPress History: from a personal blog to a blogging platform – سایت webmindset

 

ساختار سایت و Cornerstone

پیج رنک گوگل: هفت راهکار برای حضور در صفحه اول – متمم

cornerstone چیست؟ – وبلاگ حمید طهماسبی

کتاب سئو محتوا بخش ساختار سایت – وبلاگ حمید طهماسبی

 

افزونه Yoast

سئو نوشته از صفر تا صد -سایت  وبسیما

 

Google console و  Google analytics

ساخت اکانت Google Analytics و Search console – وبلاگ حمید طهماسبی

Google Search console چیست؟ اهمیت استفاده از سرچ کنسول – وبلاگ سجاد پورحسین

Session چیست؟ چه مواقعی Session جدید ایجاد می‌شود؟ – وبلاگ سجاد پورحسین

UTM چیست؟ راهنمای کامل استفاده از UTM – وبلاگ سجاد پورحسین

 

ابزارهای سئو

extension های لازم برای تجارت آنلاین – وبلاگ حمید طهماسبی

الکسا چیست؟ آیا رتبه الکسا همیشه مهم است؟ متمم

کندی از کجاست؟ از سایت من یا اینترنت شما؟ gtmetrix  متمم

ابزاری برای مقایسه عملکرد سایتهای رقیب  simliarweb متمم

آموزش Woorank و Gtmetrix وبلاگ حمید طهماسبی

Open SEO Stats Extension وبلاگ حمید طهماسبی

SEO: A List of best free SEO and web analytics tools – سایت webmindset

بهترین ابزارهای سئو در سال ۲۰۱۶  وبلاگ حمید طهماسبی

DA چیست؟ چگونه DA‌ را اندازه‌گیری کنیم؟ – وبلاگ سجاد پورحسین

گوگل ترند: ابزاری برای استخراج آمار جستجوی کاربران – متمم

گوگل ترند و نحوه کار با آن – ‌ وبلاگ حمید طهماسبی

Similar Web Extension وبلاگ حمید طهماسبی

alexa و اطلاعات مفید آن – وبلاگ حمید طهماسبی

On-Page SEO وبلاگ حمید طهماسبی

 

تولید محتوا

کتاب آموزش سئو محتوا – سایت وبسیما

سری وبلاگ‌نویسی – وبلاگ شاهین کلانتری

SEO: The Semantic Structure – A new approach for webpage evaluation – سایت webmindset

چرخه عمر محتوا چیست و در استراتژی محتوا چه کاربردی دارد؟ متمم

انواع محتوا چیست؟ مستقل از استراتژی محتوا و بازاریابی محتوا – متمم

The most common content types in digital content marketing -سایت webmindset

Different types of contents used by content strategists -سایت webmindset

Different types of contents used by content strategists – Part II  -سایت webmindset

Different types of content used by content strategists – Part III  -سایت webmindset

اینفوگرافی و اسلاید (انواع محتوا ) –متمم

بهترین سایتهای اینفوگرافی (انتخاب متممی‌ها) – متمم

در سئو چه تعداد کلمه برای یک مقاله مناسب است؟ – وبلاگ سجاد پورحسین

کتاب سئو محتوا بخش نوشتن محتوا – وبلاگ حمید طهماسبی

Content Strategy and The Content Life Cycle  -سایت webmindset

Content Optimization -سایت webmindset

Why you should create long form content -سایت webmindset

What is evergreen content -سایت webmindset

Definition of Thin Content vs Lean Content – سایت webmindset

Definition of content farm and panda against the farmers – سایت webmindset

Designing for the better online reading experience – سایت webmindset

Longform Content, Definitions Examples, and Applications – سایت webmindset

Why you should create long form content – سایت webmindset

کتاب  Content Marketing Hacks معرفی شده در متمم

 

بک لینک و linkbuilding

برای بهروز ایمانی مهر: نکاتی درباره سئو متمم و سایر بحث‌های پراکنده دیگر – رونوشته‌ها

لینک، بک لینک و انواع آن– وبلاگ حمید طهماسبی

Inbound link چیست؟ inbound link چه فرقی با outbound link دارد؟ – وبلاگ سجاد پورحسین

بک لینک بخریم؟ نخریم؟ – وبلاگ حمید طهماسبی

 

شاخص‌های بازاریابی محتوا

بازاریابی محتوا موفقیت محتوا را چگونه اندازه گیری می‌کند – متمم

CTR ,page index و اهمیت آپدیت محتوا – وبلاگ حمید طهماسبی

Conversion Rate Optimization Web Roadmap سایت webmindset

شاخص‌ها در بازاریابی محتوا: نرخ کلیک خوردن یا CTR – متمم

Content Marketing KPIs: A List of best Key Performance Indicators  سایت webmindset

Content Marketing KPIs: What is Branded Keyword  سایت webmindset

Definition of conversion rate and classification of conversion rates سایت webmindset

(CTR (Click Through Rate چیست؟ – وبلاگ سجاد پورحسین

خیمه دم در سایت رقیب – وبلاگ حمید طهماسبی

رقیب کیست و چگونگی تحلیل آن – وبلاگ حمید طهماسبی

مشتری راغب: تولید Lead در بازاریابی و تبلیغات – سایت متمم

 

پرسونای مخاطب

پنج نوع مخاطب برای کسب و کار (خصوصاً‌ در شبکه های اجتماعی) –روزنوشته‌ها

Content marketing and the traditional buyer persona trap سایت webmindset

شخصیت خریدار یا Buyer Persona چیست؟ – وبلاگ سجاد پورحسین

تعریف پرسونای مخاطب در بازاریابی محتوا – متمم

 

مدل های درآمدی محتوا

کتاب The Automatic Customer  سایت webmindset

Freemium Business Model: A door to paradise or a road to hell Part I سایت webmindset

Freemium business model and the penny gap سایت webmindset

The all-you-can-eat revenue model for the content providers سایت webmindset

محتوا چگونه تبدیل به پول می‌شود؟ – متمم

Content Strategy: Content Revenue Models – Part II سایت webmindset

Content Strategy: Content Revenue Models – Part I سایت webmindset

 

تست A/B

تست A/B چیست و در بازاریابی محتوا چه کاربردی دارد؟ -متمم

کتاب تجربه کاربر و نرخ تبدیل وبلاگ حمید طهماسبی

 

Landing Page

What is a landing page سایت webmindset

Landing Page Experience: What is it? How to improve it سایت webmindset

A 46-point checklist for landing page design and optimization سایت webmindset

 

Content Curation

What is content curation سایت webmindset

The Smarter Screen سایت webmindset

 

نقشه سفر مشتری

نقشه سفر مشتری و کاربرد آن در بازاریابی محتوا قسمت اول -متمم

نقشه سفر مشتری و کاربرد آن در بازاریابی محتوا قسمت دوم -متمم

نمونه نقشه سفر مشتری در بازاریابی محتوا قسمت سوم -متمم

مطالعه موردی: نسیم برای فروشگاه مانا نقشه سفر مشتری ترسیم می‌کند -متمم

What is customer journey in content marketing? Part I سایت webmindset

Customer journey in content marketing: Why 5-stage model is a better fit سایت webmindset

 

سئو Off page

سری تبلیغات – متمم

Off-Page SEO وبلاگ حمید طهماسبی

رپورتاژ آگهی چیست؟  متمم

محتوای دارای حامی یا اسپانسر چیست؟  متمم

نابینایی در مواجهه با بنرهای تبلیغاتی (Banner Blindness) متمم

 

شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های دیجیتال

What does social mean? a vague yet insightful definition سایت webmindset

کتاب Connected  سایت webmindset

کتاب You are the product سایت webmindset

کتاب The Curve سایت webmindset

کتاب Hooked‌ سایت webmindset

کتاب Tribes سایت webmindset

Social networks are not communities and they’ve never been سایت webmindset

مردم در محتواهای شبکه های اجتماعی به دنبال چه می‌گردند؟ بخش اول –  متمم

مردم در محتواهای شبکه های اجتماعی به دنبال چه می‌گردند؟ بخش دوم – متمم

پلتفرم های اجتماعی و جایگاه آنها در استراتژی محتوای کسب و کارها– متمم

تاریخچه شبکه های اجتماعی و ابرواقعیت جدید –  روزنوشته‌ها

تاریخچه شبکه های اجتماعی –  روزنوشته‌ها

شبکه های اجتماعی: شکل جدید یک ساختار قدیمی-  روزنوشته‌ها

کارخانه داران سرمست، کارگران خواب، کارخانه‌های بیدار-  روزنوشته‌ها

تاریخچه شبکه های اجتماعی و نگاهی به نظافت اجتماعی–  روزنوشته‌ها

اجتماع های شبکه ای یا شبکه های اجتماعی؟-  روزنوشته‌ها

شبکه های اجتماعی و تفاوت آنها با گروه های اجتماعی–  روزنوشته‌ها

سری شبکه‌های اجتماعی – متمم

آینده‌ی سایت‌های خبری ایرانی چه خواهد بود؟–  روزنوشته‌ها

سری تیپ شناسی کاربران دنیای دیجیتال –  متمم

تحلیل شبکه های اجتماعی چیست؟– متمم

تعریف شبکه های اجتماعی چیست؟ – متمم

سری ترول – متمم

 

ایمیل مارکتینگ و خبرنامه

سری ایمیل مارکتینگ – متمم

انواع ایمیلها در ایمیل مارکتینگ – متمم

Rules and tips for writing an effective email newsletter  سایت webmindset

Tips for writing an effective newsletter – Part II سایت webmindset

Tips for writing an effective newsletter – Part III سایت webmindset

How to tweak your E-Newsletter for better conversion rates سایت webmindset

دانلود فایل سنجش و برنامه‌ریزی بازاریابی ایمیلی – وبلاگ سجاد پورحسین

Email Bounce Rate چیست؟ Soft Bounce چه فرقی با Hard Bounce دارد؟ – وبلاگ سجاد پورحسین

کتاب ۲۱ نکته در ایمیل مارکتینگ – سایت کارزار

رادیو مذاکره: حمید محمودزاده و تبلیغات اینترنتی و ایمیل مارکتینگ – روزنوشته‌ها

آمار عددی کمپین‌های ایمیلی در ۲۰۱۶ – نرخ کلیک ، نرخ باز شدن ایمیل و … – وبلاگ سجاد پورحسین

 

Google adwords

SEM چیست و فرق PPC و CPC – وبلاگ حمید طهماسبی

بازاریابی موتورهای جستجو (SEM) – معرفی مفاهیم – متمم

 

موبایل

What are micro-moments سایت webmindset

بازاریابی محتوا و چند نکته

نکاتی که در ادامه می‌خونید برداشت‌های من از کتاب آموزش فروشنده حرفه‌ای است که حمید محمود زاده نوشته. یک بخشی از اون به بازاریابی محتوا برمی‌گشت که برای من جالب بود و دوست داشتم با شما به اشتراک بگذارم: قسمت‌هایی که داخل کوتیشن آمده عیناً از کتاب نقل شده و بابت این بخش‌ها از ایشان اجازه گرفته شده.

برگشت سرمایه چیه؟

بارها اصطلاح برگشت سرمایه یا ROI را می‌شنویم ولی به چه معنی است: “نسبت درآمد به هزینه انجام شده. به طور مثال اگر شما بابت تبلیغاتتان ۱۰ هزارتومان هزینه کرده اید و از این روش ۲۰ هزارتومان سود کسب کرده اید ROI این روش تبلیغی برای شما ۲ است” به همین خاطر وقتی می‌گن تبلیغات بنری یا بیلبوردی اثربخشی خود را از دست داده یعنی ROI آن بسیار ناچیزه و شما به ازای میلیاردی که برای نصب بیلبورد می‌کنی ممکن است سود زیادی کسب نکنی. به نظرم اندازه گیری ROI خصوصاً در تبلیغات سنتی کار دشواری است و باید دقیقاً پی برد که آیا افزایش فروش ما مربوط به تبلیغات اخیر است یا نه؟

آیا بازاریابی برونگرا بازم فایده داره؟

بازاریابی برونگرا در سالهای اخیر کم اثر شده است “علت این امر به این برمی گردد که حجم تبلیغات به طور هولناکی افزایش پیدا کرده است وقتی در روز ۲۰۰۰ هزار تبلیغ به سمت مخاطب شما سرازیر می‌شود احتمال اینکه تبلیغ شما دیده شود بسیار پایین است” حجم زیاد تبلیغات باعث شده کاربران نسبت به بنر بی‌حس بشن. مسئله کور-بنزی یا banner blindness واقعیتی است که نمیشه نادیده‌اش گرفت.

“اما هنوز بخشی از افراد به شیوه سنتی رفتار می‌کنند و صرف نظر کردن از آن ها به معنی از دست دادن بخشی از جامعه است” باید قبول کرد که بخشی از جامعه هنوز از ابزارهای جدید آشنا نیستن. نمی دانم ولی بخشی از مدیران جامعه خصوصاً دولتی واقعاً با چه رسانه ی درگیر هستند؟ تلگرام، کنفرانس و همایش یا موتورهای جستجو؟ چه طور باید به مدیران و افراد موثر دسترسی داشته باشیم؟ آیا آن‌ها در گوگل به دنبال موضوعات جستجو کنند؟ اصلاً از ابتدا چه طور با یک حوزه آشنا می‌شوند؟ توسط مشاورانشان یا مطالعه کتاب یا دیدن برنامه تلویزیونی؟ اینکه صاحب یک کسب و کار بداند که برای افزایش فروش نیاز به موضوع جدیدی به نام بازاریابی محتوا دارد از کجا منشا می گیرد؟ باید کسی به او بگوید؟ یا خودش مطالعه کند؟

“تبلیغات چاپی (مثل روزنامه یا تراکت) را کنار بگذارید. فقط در صورتی از این شیوه استفاده کنید که کسب و کاری محلی همچون فست فود و اتوشویی داشته باشید”. به نظرم در شهرهای کوچک استفاده از پیامک فله ای برای شهروندان هم کارساز باشد چون در این شهرها هیچ اتفاق خاصی نمی‌افتد و هیجانی نیست با افتتاح یک رستوران و فست فود مردم علاقه مند می‌شوند که یک تستی انجام بدهند. یا مثلاً همین سخنرانی های کاندیدها در ایام تبلیغات با اس ام اس اطلاع رسانی میشد و چه جمعیت فراوانی هم حاضر می‌شدند.

“حضور در نمایشگاه‌های هنوز در ایران جواب می‌دهد. درنمایشگاه ها به عنوان شرکت کننده یا بازدید کننده حضور داشته باشید و سعی کنید از مشتریان بالقوه خود اطلااعت از قبیل نام آدرس ایمیل و شماره موبایل بگیرید”

در کل به نظرم اکثر کسب و کارها و سایت‌ها تلاش می‌کنند یک ایمیل یا شماره موبایل از شما بگیرند. حالا از هر طریق. یکی کتابی برای دانلود گذاشته و می‌گوید با ورود ایمیل آن را دانلود کنید. دیگری یک ویدیوی رایگان گذاشته و می‌گوید موبایل خود را وارد کنید تا لینک دانلود برای شما فرستاده شود. فقط می‌خواهند آدرس شما را داشته باشند که بعداً با ایمیل مارکتنیگ روی شما کار کنند و شما را به خریدار تبدیل کنند. من چون به این تکنیک آگاه هستم همیشه یک ایمیل الکی وارد می‌کنم و یا اگر واقعاً به تایید ایمیل نیاز باشد از ایمیل های موقت استفاده می‌کنم. حمید محمودزاده یک جایی از کتاب می‌گوید که ایمیل مارکتتیک بیشترین ROI را دارد حتی بیشتر از سئو.

“در سایت های نیازمندی رایگان آگهی دهید این سایت ها به شما کمک خواهند کرد که در نتایج جستجو گوگل دیده شوید”. به نظرم مفید است و من خیلی موارد دیدم که آگهی یک سایت بالاتر از خود وب سایت در نتایج جستجو نشان داده شده. آماری ندارم یعنی باید domain authority و page authority سایت های نیازمندی را مقایسه کرد ولی به نظرم سایت نیازمندی های همشهری rahnama.com  سئو خوبی داره و تو نتایج جستجو بهتر دیده می‌شه

کسب و کارها صفحه فرود ندارند

“زمانی که از شیوه تبلیغات اینترنتی کمک می‌گیرد صفحه فرود مناسب landing page برای سایتتان بسازید. هدف تمام بنرهای تبلیغاتی باید صفحه فرود محصول و نباید به جای دیگری لینک داده شود. به عبارت دیگر زمانی که محاطب از بنر لذت می‌برد و روی آن کلیک می‌کند باید به صفحه فرود سایت برود و در نظر داشته باشید که هدف اصلی صفحه فرود شما معرفی محصول و گرفتن اطلاعات بازدید کننده است”

من نمی‌دونم چرا بعضی شرکت ها هزینه زیادی می‌کنند و بنر تبلیغاتی تو سایت‌های مختلف می‌گذارند ولی وقتی روش کلیک می‌کنید به جای اینکه به صفحه خرید محصول بروی یه homepageش منتقل می شوی. بعد می بینی خود سایت هم هیچ محتوایی نداره بعد با خودت می‌گویی خوب اگر هیچ چیزی تو سایت ندارید که به درد مخاطب بخوره اصلاً چرا لینک دادید خوب میگذاشتید همون آگاهی از برند اتفاق بیافته و مردم هم سرگردان نشوند. اگر هم لینک می‌دی یک کاری کن که مشتری یک action انجام بده یا محصول را بخره یا اطلاعاتش را دریافت کنی”

“آمارها نشان می‌دهد که بازاریابی درون گرا بهترین و موثرین روش بازاریابی در دنیا است.

کسانی که در وب سایت خود وبلاگ دارند ۵۵ درصد بیشتر بازدید کننده دارند

هزینه این روش ۶۴ درصد کمتر از روش های بازاریابی برونگرا است

۵۷ درصد مشتریان از طریق محتوای خوب جذب می‌شوند.”

حمید محمود زاده خوب اشاره می‌کنه می‌گه بهترین میکرواکشن برای شرکت‌ها اینه که همین حالا یک وبلاگ درست کنن و وتوش مطلب بنویسند.

گذشته این مطالب یک سوال همیشه تو ذهن من مونده. اینکه بهتر است ما به عنوان کسب و کار دنبال مشتریان جدید باشیم یا روی مشتریان بالقوه کار کنیم. بگذارید یک مثال بزنم فرض کنید ما یک شرکت تولید کننده لوازم ورزشی هستیم. هم کانال های فروش سنتی و فیزیکی را داریم و هم یک وب سایت که می‌تونیم روش سرمایه گذاری کنیم و فروش اینترنتی راه بیاندازیم تمام بحث‌هایی که ما در مورد فروش و بازاریابی در گذشته می‌خواندیم  و توصیه‌هایی که به ما در مورد نحوه فروش و برخورد با مشتری و پشتیبانی محصول می‌شد برمی گشت به زمانی که دایره مشتریان ما محدود بود یا در یک منطقه جفرافیایی فعالیت می کردیم و به جاهای دیگر کشور دسترسی نداشتیم و یا اینکه می ترسیدیم که مشتریان فعلی مون برن و رقبا سهم ما را نگیرن یعنی در کل داخل یک دایره بسته بودیم که باید این دایره را بهینه می‌کردیم نه اینکه گسترش بدیم ولی وقتی فضای دیجیتال آمد بازی تغییر کرد ما الان به بازاری بزرگی دسترسی پیدا کردیم هزینه و دردسر فروش یک محصول از طریق اینترنت کمتر از سر و کله زدن با مشتری های فیزیکی است. نه دیگه لازم هست نازشون را بکشیم و سلام و احوال پرسی کنیم و الکی بخندیم که مشتری من بمونه و نه اینکه خدمات و پشتیانی بخواد آنقدر آدم کم توقع در اینرنت هست که اصلاً نخواد مشکلات محصولش را پیگیری کنه

این سوال برام باقی مانده:  رابطه مون را با مشتریان فعلی بیشتر کنیم یا دنبال مشتریان جدید باشیم و مشتریان سنتی را رها کنیم؟

خرده مهارت‌های استراتژی محتوا

احساس می‌کنم بعد از گوش دادن به بحث خرده‌مهارت‌ها در فایل حرفه‌گری به یکی از اشتباهاتی که در آموزش کشورمان اتفاق می‌افته پی بردم.

مثلاً آموزش رانندگی را در نظر بگیرید اولین روزی که فرد تو ماشین میشینه تا مهارت رانندگی یاد بگیره چطور شروع میشه؟ مربی ناگهان ۱۰ تا نکته را همزمان بهش یادآوری می‌کنه: کمربندت را ببند، آینه‌ها را چک کن،  چراغ راهنما بزن، برو دنده یک و الی آخر.

مهارت‌جو هم  گیج میشه که نمی‌تونه همه چیز را باهم رعایت کنه و معمولاً کلاس‌های آموزشی اثربخشی کافی را نداره و باید خودش بعداً با آزمون و خطای یاد بگیره. حالا چی میشد اگر هر جلسه‌ یک نکته و فقط یک نکته به او آموزش داده بشه؟ چند جلسه فقط با آینه‌ها کار کنه و چند جلسه فقط روی دنده و کلاچ.

منظورم از این مثال فقط یادآوری این نکته است که ما چون می‌خواهیم همه چیز را با هم یاد بگیریم دچار سردرگمی می‌شیم. مثلاً من خودم دوست دارم استراتژی محتوا یاد بگیریم. احساس می‌کنم باید این مهارت را به چند خرده مهارت تبدیل کنم:

خرده مهارت‌های استراتژی محتوا از دید من:

تولید محتوا و کپی رایتینگ

افزونه yoast

google console و  google analytics

بک لینک و linkbuilding

ساختار سایت و کرنر استون cornerstone

شاخص‌های بازاریابی محتوا

پرسونای مخاطب

ابزارهای سئو (alexa similarweb gtmetrix woorank)

تست A/B

landing page

content curation

مدل های درآمدی محتوا

    نقشه سفر مشتری

سئو off page

شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های دیجیتال

ایمیل مارکتینگ و خبرنامه

کار با ووردپرس

دوست دارم تک تک همه این‌ها را جلو برم و حداقل بدونم که تا آخر سال چند موضوع را تموم کردم. اگر به ذهن شما هم خرده‌ مهارت‌هایی برای استراتژی محتوا می‌رسه خوشحال می‌شم کامنت بگذارید.

 

رسانه استیجاری یا رسانه ملکی؟

چند روز پیش مطلبی را به بخش لینک‌های مورد علاقه اضافه کردم که در مورد استراتژی محتوا بود. نوشته‌‌ی حسام‌الدین مطهری در مورد  شبکه‌های اجتماعی که به نقد تولید محتوا در تلگرام و اینستاگرام پرداخته. و توضیح داده که اثربخشی این کار محدود است.

 من به شخصه خیلی لذت بردم و چند بار خواندم. خواستم کامنت بگذارم دیدم بخش نظرات غیرفعال شده گفتم همین جا کامنتم را خطاب به او بنویسم:

سلام آقای مطهری، خواستم بابت مطلب “چرا توییتر، تلگرام و اینستاگرام گرداب محتوا هستند؟” تشکر کنم.
من یکی از کاربران متمم هستم و اتفاقاً آنجا  درسی هست با عنوان انتخاب رسانه مناسب (+) که به این پرداخته که ما رسانه استیجاری و رسانه ملکی داریم. اینکه فرمودید سوار بر اسبِ قرضی هستیم و هر لحظه ممکن است صاحب خانه ما را بیرون بندازد دقیقاً مصداق رسانه‌های استیجاری مثل اینستاگرام یا فیس‌بوک هست. که ممکن است بی‌دلیل یا بادلیل روزی بیدار شویم و ببینیم که اکانتمان پاک شده یا از دسترس خارج شده است.
استعاره سپاه بی‌اختیار و زندگی در گلخانه هم بسیار جالب بود. اینکه محتوایی که توسط گوگل شناسایی نشود در اصل ایجاد نشده و فعالیت در جاهایی مثل تلگرام دفن محتواست و هیچ کسی نمی‌تواند بعداً به محتوای ما دسترسی پیدا کند.

محتوای سبز از جنس خوردنی نیست که یک بار مصرف شود و تمام شود بلکه بیشتر شبیه مسافرخانه‌ی است که بارها و بارها مشتریان مراجعه می‌کنند و و شبیه محصولی است که بارها و بارها قابل استفاده است.

ممکن است مطلبی که ما ۵ سال پیش در وبلاگمان نوشته باشیم باز هم خوانده شود و کامنت بگیرد ولی شبکه‌های اجتماعی چطور؟ چه بر سر مطالبی که در Viber تولید شد آمد؟ همه آن‌ها از بین رفتند. شاید این اتفاق برای کسانی که امروز هم در اینستاگرام یا تلگرام فعالیت می‌کنند هم در آینده بیافتد. شاید این زحمت‌ها همه به باد می‌رود.

استراتژی محتوا وبلاگ

ولی کسی که امروز بر روی وب فعالیت می‌کند مطالبش به راحتی از بین نمی‌رود و توسط موتورهای جستجو بارها و بارها ترویج می‌شود. به نظرم باید به وقت و انرژی خودمان که روی تولید محتوا می‌گذاریم احترام بگذاریم و جایی آن را انتشار دهیم که براحتی پیدا شود و به راحتی از بین نرود.

میم اینترنتی چیست؟

 سال‌های دهه ۷۰ و ۸۰ را که ما درس می‌خوندیم برنامه‌‌های شبانه مهران مدیری و مهران غفوریان در اوج خود بودند و همیشه فردای آن شبی که برنامه‌های طنز تلویزیون پخش می‌شد شاهد بودیم یک عبارت یا اصطلاح بین مردم و خصوصاً سر زبان بچه مدرسه‌ی‌ها که ما بودیم می‌افتاد و هر جایی که می‌رفتیم و صحبت می‌کردیم این تکه کلام‌ها را بکار  می‌بردیم حتی سرکلاس و با معلم‌های مدرسه.

این تکه کلام‌های طنز مثل یک ویروس تو جامعه می‌افتاد و بعد شدت می‌گرفت و همه‌را به اصطلاح آلوده می‌کرد و بعد هم تمام می‌شد و از ذهن‌ها می‌رفت و باز یکی مورد دیگر و  چرخه ادامه پیدا می‌کرد.

بعد از اینکه موبایل و شبکه‌های اجتماعی همه‌گیر شدند و جای گپ و گفت‌های شبانه و دورهمی را گرفتند. حالا چیزی آمده بود به اسم محتوا یا کلیپ‌های وایرال یا ویروسی که یک فرد عادی و آماتور آن‌را از یک گوشه از ایران یا جهان فیلم‌برداری کرده بود و ناگهان سرتاسر شبکه‌ و همه مردمی که عضو آن شبکه‌ بودند را آلوده می‌کرد. به نحوی که در عرض چند ساعت یا چند روز  همه تقریباً آن را دیده بودند.

بعد چالش‌ها آمدند مثل مانکن و سطل یخ که همان ویژگی ویروسی بودن را داشتند و به نحوی طراحی شده بودند که در مدت زمان کوتاهی همه را درگیر کنند. نقطه مشترک این بود که آن‌ها هم روند دائمی نداشتند و ندارند و مثل یک ویروس سرماخوردگی که تنها در یک مقطع از سال شایع می‌شود و از بین می‌رود، موقت و کوتاه و گذری هستند.

اگر بخواهیم سه مثال بالا یعنی تکه کلام، کلیپ و چالش‌ را در یک تعریف بگنجانیم  شاید عبارت میم اینترنتی (Internet meme) بهترین گزینه باشد. یک اصطلاح شناخته شده در منابع خارجی که طبق ویکیپدیا (+) این طور تعریف می‌شود:

“میم اینترنتی یک فعالیت، مفهوم، عبارت، یا تکه‌ی از محتواست که اکثراً به صورت تقلید شدن از یک فرد به فرد دیگر برروی اینترنت پخش می‌شود. میم اینترنتی می‌تواند یک تصویر، لینک، ویدیو، وب‌سایت، هشتگ، کلمه، یا عبارت یا حتی یک  غلط املایی باشد. (چرا می‌خند :-)) میم اینترنتی در بستر شبکه‌های اجتماعی، بلاگ‌ها، ایمیل و منابع خبری در سطح جامعه پخش می‌شوند”

خود کلمه میم توسط ریچارد داوکینز معرفی شده و به معنی ایده، رفتار یا استایلی است که درون یک فرهنگ از کسی به کس دیگر انتقال پیدا می‌کند.

بعضی انواع محتوا به نحوی طراحی شده‌اند یا بهتر بگوییم مهندسی شدند که دست به دست، بین مردم بچرخند و پخش بشوند. بدون اینکه خود مردم احساس کنند خبری است و محتوایی که مصرف می‌کنند و با شور و شوق به دیگران ارسال می‌کنند از قبل توسط افراد باهوش‌تر از خودشان طراحی و برنامه‌ریزی شده‌اند.

 متمم یک راهنمای خوب از این مهندسی محتوا ارائه داده است. یعنی اگر شما به نحوی محتوای خود را در یکی از خوشه‌های زیر طبقه‌بندی (+) کنید خود به خود محتوای شما درون شبکه های اجتماعی سیر می‌کند و راه نفود به موبایل و مغز مردم را پیدا می‌کند. فارغ از اینکه شما مجبور شوید تبلیغ یا فشاری بیرونی برای دیدن آن به مخاطب وارد کنید.

۱- محتوایی که بر گذراندن حال تاکید دارد و به کوتاه بودن زندگی. مثل اشعار خیام

۲- محتوایی که امکان محقق شدن رویاهای ما را یادآوری می‌کند. مثل جملات کوتاه و مثبت‌اندیشانه

۳- محتوایی که باور به چیزهایی بزرگتر و ارزشمندتر از خودمان را نشان می‌دهد. مثل حفظ محیط زیست و  کمک به فقرا

۴- محتوایی که نکات ساده و مهم فراموش شده را یادآوری می‌کند. مثل عادات کوچک زندگی.

۵- محتوای خنده‌دار

۶- محتوای عجیب مثل کلیپ حوادث

۷- محتوای نوستالژیک مثل عکس‌های قدیم تهران

۸- محتوای داستانی

۹- محتواهایی که مفروضات مخاطب را تایید می‌کند.

داخل پرانتز بگویم که به نظر من محتوایی که در مخاطب درد ایجاد کند معمولاً مورد استقبال قرار نمی‌گیرد.

البته یک اینفوگرافیک به زبان انگلیسی وجود داره که  که کامل این خوشه‌بندی را ارائه داده. مورد ۱۲ می‌گوید که محتوای افشاگرانه و اینکه قرار است چیزی فاش شود معمولاً مورد استقبال مردم قرار می‌گیرد. همان‌طور که همیشه کوله سیاستمداران از این نوع محتوا پر است.

به نقل از جوپالیتزی این اینفوگرافیک یکی از بهترین مطالب سال Content Marketing Institute (+) بوده.

نویسنده این اینفوگرافی توصیه می‌کند که این دسته‌بندی را هنگام تولید محتوا جلوی چشم‌تان داشته باشید و فکر کنید که چه طور می‌توانید محتواتان به شکلی تغییر بدهید که در یکی از این دسته‌ها قرار بگیرد.

گسترده شدن یک محتوا به غنی‌بودن و مفید بودن آن برنمی‌گردد. مثلاً احتمال دارد شما با دیدن این دو کلیپ در مورد تصادف عجیب یک موتور سوار و نجات یک کودک توسط گربه قصد کنید آن‌ها به همکارتان یا یکی از اعضای خانواده نشان دهید. اگر بخواهیم این ویدیوها را با ادبیات بالا طبقه‌بندی کنیم کلیپ اول در دسته عجیب و خنده‌دار و محتوای دوم در دسته عجیب و باور به چیزهایی بزرگتر و ارزشمندتر از خودمان است می‌گنجد. یعنی حمایت از یک کودک.

 گسترده بودن و دست به دست چرخیدن یک کلیپ یا نوشته لزوماً به ذات و ارزشمندی محتوا برنمی‌گردد و شاید دلیل محبوبیت آن به این باشد که آیا  احساسات مردم را برمی‌انگیزد؟ و الزمات بالا را در خودش داره یا نه؟ پس نمی‌توان گفت هر محتوایی که در جامعه  سرو صدا می‌کند قابل استناد و ارزش توجه کردن را دارد.

به عنوان یکی از انواع میم در شبکه‌های اجتماعی غیرفارسی نوعی از تصاویر دستکاری شده و آماتوری وجود دارد که من خودم کمتر در ایران دیدم ولی اگر در اینترنت عبارت meme را با یک مفهوم یا فعالیت جستجو کنیم به تصاویر خنده دار و جالبی برمی‌خوریم که توسط مردم، درباب به سخره کردن آن فعالیت ترسیم شده. مثلاً من job interview به اضافه meme (+) سرچ کردم و با تصاویر جالب انتهای نوشته مواجه شدم.

یک توضیح و تجربه شخصی در مورد سوالات مصاحبه استخدامی بدهم. من چند سال پیش که در مصاحبه‌ی شرکت کردم حین گفتگو به نوع پرسش‌های مکانیکی و اتوکشیده‌ای که مدیر می‌پرسید شک کردم. یعنی طوری ایشان می‌پرسید که گویا از روی کاغذ مثل سنخگوی وزارت خارجه چیزی را بدون تغییر می‌خوانند.

ولی گویا خیلی از سوالاتی در که مصاحبه‌ها پرسیده می‌شود تکراری هست و اگر در اینترنت سرچ کنید صورت سوال ها آمده و حتی اینکه چه جوابی هم بدهید آموزش داده شده. البته من خودم اگر مصاحبه‌گر باشم احتمالاً به همین سوالا‌ت اینترنتی پناه می‌برم. پس به خودم هم نقد وارد است.

 همین چند وقت پیش هم حمید طهمباسی وقتی در متمم به سوالات یکی از شرکت‌های معروف (+) اشاره کرده بود کمی جستجو کردم  دیدم که بعضی از آن‌ها تکراری است. اجازه بدهید در پایان  memeهایی که برای هر سوال استخدامی توسط آدم طناز تهیه شده را نقل کنم.

سوال: مهم ترین خروجی ها یا تحویل دادنی های شما در کار و حتا زندگی شخصی چیست و چند مثال ملموس از کارهایی که از دست تان بر می آید (حتا غیر مرتبط) بگویید؟

برنامه ی سه تا پنج سال آینده ی شما چیست؟ دقیقا” در چه نقطه ای ایستاده اید و چه می کنید؟

 

relevance در محتوای تبلیغاتی

البته قرار نیست در اینجا در مورد کلمه relevancy توضیح بدم چون نه تخصصی در واژه شناسی دارم و نه در حوزه تبلیغات و محتوا. بیشتر از منظر مصرف کننده محتوا خواستم به یک نکته اشاره کنم.

“مربوط بودن” به نظرم یکی از الزامات هر نوع تبلیغی است. اینکه بعضی از شرکت‌ها دقیقاً آگهی‌های خارجی را بدون در نظر گرفتن فرهنگ ما کپی پیست می‌کنند یا شرکتی که در زمینه A فعالیت می‌کند تبلیغ شرکتی خارجی فعال در زمینه B را تقلید می‌کند و هیچ سنخیت و ربطی بین حوزه فعالیت شرکت و پیامی که قرار است برساند عجیب است.

مثل همین بانک‌های خودمان که هر روز در یک کمپین متفاوت از حفظ محیط زیست تا گردشگری و تا ساختن فیلم شهر موش‌ها فعالیت می‌کنند. یعنی تو نمی‌توانی از محتوایی که می‌بینی پیام و عصاره کسب و کار را دریافت کنی.

امروز که لینک‌های وبلاگ‌های خارجی در زمینه استراتژی محتوا را نگاه می‌کردم یک تبلیغ ۳ دقیقه‌ی دیدم از یک شرکت بیمه که به زیبایی مفهوم خطر و جلوگیری از ریسک و کار خودش را نشان می‌دهد. واقعاً ما کی شاهد خواهیم بود که در تبلیغات برندهای بومی هم این چنین هوشمندی و خلاقیت را مشاهده کنیم.

دانلود ویدیو با حجم ۱۳ مگ

رژیم محتوایی

اگر به رسانه‌های دیجیتال و شرکت‌های تکنولوژیک فکر کنیم شاید یکی از اهداف آنها پرکردن ذهن ما با داده‌ها و اطلاعات است. یعنی همه در تلاشند ما محتوای بیشتری مصرف کنیم. هر روز خواسته یا ناخواسته ورودی‌های جدید به مغز ما هل داده می شود. ولی در مقابل ظرفیت دریافت و پردازش ما محدود و ثابت باقی مانده است:

  •  تلویزیون از ما می‌خواهد بیشتر پای آن بنشینیم. و دنباله‌یِ فیلم‌ها و سریال‌ها را پیگیری کنیم.
  • شبکه‌های اجتماعی تلاش می‌کنند در محیطشان زمان طولانی‌ بمانیم و به دیدن محتوا دیگران بپردازیم.:
  •  ISPها و اپراتورها با وسوسه قیمت‌های ناچیز می خواهند هر لحظه سرعت بالاتر و پهنای باند افزونتری به ما واگذار کنند.
  • سایتهای خبری و پلتفرم های ویدویی هم آرزو دارند ما اخبار و کلیپ های بیشتری مشاهده کنیم
  • شرکت‌ها و آژانس تبلیغاتی دوست دارند پیام‌های تجاری خود را در گوش و چشم ما فرو کنند.

حال ممکن است سوال این باشد: که ما قصد داریم چه استراتژی در مقابل آنها اتخاذ می‌کنیم؟

همانطور که ظرفیت بدن برای ورود غذا محدود است و نمی‌توان بیش از حد مشخصی مواد غذایی و آشامیدنی مصرف کرد، مغز ما هم نمی تواند این حجم گسترده از محتوای تولید شده در رسانه ها را هضم و جذب کند. در عین حال، بخشی از اطلاعات مانند چیپس و پفک ارزش غذایی ندارد و صرفاً برای خوشگذرانی است.

چاره ی بدن غیرمتعادل یک رژیم غذایی سالم و حذف و فیلتر بخشی از موادیست که روی آن اختیار عمل داریم.  شاید این کار تعادل را به بدن رنجور برگرداند. به طور مشابه ما نیاز به یک رژیم محتوایی برای مدیریت این حجم افسار گسیخته از اطلاعات هستیم.

البته همانگونه که هیچ رژیم غذایی مطلق برای هر کسی قابل تجویز  و استفاده نیست و از هر فردی به فرد دیگر تغییر می کند آنچه در ادامه می آید راهکاری است برای شخص من در این روزها به عنوان یک سبک و رژیم محتوایی. و ممکن متفاوت و متضاد با دیدگاه خوانندگان باشد. ولی حداقل تعریف یک چارچوب برای مصرف نکردن اطلاعات می تواند به بهبود زندگی در  دنیای دیجیتال کمک کند.

  • محدود کردن و تقریباً حذف موبایل از زندگی: یک گوشی از همان مدل گوشت کوبی دارم که  وقتی هم نیاز باشد تماسی بگیرم بلافاصله باطری آن را خارج می‌کنم تا احیاناً روشن باقی نماند.
  • کاهش سرعت اینترنت و خرید ضعیفترین پلان سرعت از ISP: اگر کسی نیاز کاری به سرعت بالا نداشته باشد به نظرم سرعت نجومی فقط به درد دیدن کلیپ و دانلود فیلم و سریال بخورند و چون من خیلی این روزها درگیر فیلم نیستم نیازی به سرعت های بالاتر احساس نمی کنم. شرکت و اپراتورها با انواع ترفند و تکنیک و تخفیف ها دوست دارند ما پهنای بیشتری مصرف کنیم. یعنی آنها مبادی ورود اطلاعات به مغز ما را مدیریت می کنند نه خودمان.
  • حذف کامل تلویزیون: بعد از خواندن کتاب نیل پستمن، زندگی در عیش مردن در خوشی، خیلی بیشتر از تلویزیون بدم میآید یعنی  او آنچنان خوب، تلویزیون را به نقد می کشد که آدم به تمام سالهایی که وقتش را پای این وسیله گذارنده حسرت می خورد. حرف پستمن این است که تلویزیون وسیله سرگرمی است نه جای فکر کردن، محلی برای فراموش کردن  واقعیت ها و حقیقت هاست. از اخبار گرفته تا گفتگوهای سنگین سیاسی همه تم سرگرمی به خود گرفته و بیننده همچنان که روی کاناپه دراز کشیده و در حال خوردن پاپ کورن است به برنامه های مذهبی تلویزیون نگاه می کند و احساس دانایی با خود دارد. تلویزیون تلاش می کند هر چیزی که مخاطب را به فکر وادار کند، هر خبری که او را غمگین کند و هر عنصری که او را به عمق ببرد را از خود حذف کند و جز مقوله سرگرمی برای تماشاچی باقی نگذارد.
  • محدود کردن شبکه های اجتماعی: جز یکی از شبکه های اجتماعی آن هم در حد چک کردن چند روزیکبار در سایر نرم افزارها اکانتی ندارم. همین یکی را هم که نسخه پرتابلش را روی دستکتاپ نصب کرده ام و  بعد از استفاده حذفش می کنم تا به آن اعتیاد پیدا کنم.
  • محدود کردن سایت های خبری: هر خبری که می خوانیم ناخودآگاه ذهنم ما را برای روزها  مشغول خواهد کرد. بارها در ذهنمان سوالاتی ایجاد می شود که چرا این اتفاق افتاد؟ چرا فلانی این حرف را زد؟ چرا فلان جا یک عده مردند؟ چرا فلان سلبرینی این کار را کرد؟ چرا این سیاست مدار به آن یکی فحش داد؟ چرا  او این حرف را زد؟  همه این رویدادها و بسته های اطلاعاتی (به قول محمدرضا شعبانعلی) سوالاتی در ذهن ما ایجاد خواهند کرد که چون به دانسته های قبلی ما متصل نیست متاسفانه چیزی چندانی به یادگیری ما اضافه نمی کنند. اینکه در کشور X، اتفاق سیاسی Y افتاد وقتی میتواند مفید باشد که حداقل من یک کتاب در مورد سیستم سیاسی آن کشور خوانده باشم و این خبر در کنار آن کتاب معنای بهتری به ذهن من متبادر کند و گرنه چیزی جز اشغال بیهوده مغز نیست. توان ذهن ما محدود است. اگر  سوالات و پردازشهای بی خاصیت در آن روی دهد جا برای سوالات بهتر و پردازش جواب مفیدتر باقی نمی ماند. اخبار ذهن ما را مشغول می کند.

شبکه‌های اجتماعی، بهشتی با دیوارهای بلند

در جاده‌ای تاریک و سوت کور

نور لرزان چراغی را دیدم

ناگزیر بودم شب را توقف کنم

صدای زنگ ورود به هتل را شنیدم

با خودم گفتم اینجا می‌تواند بهشت یا جهنم باشد.

و سپس شمعی روشن شد

و راه را نشانم داد

پایین راهرو صدایی می‌آمد

“به هتل کالیفرنیا خوش آمدی”

مسئول شب گفت: ما برای پذیرایی از شما آماده ایم

شما هر زمان که مایل بودید می‌توانید بروید

ولی هرگز نمی‌توانید اینجا را ترک کنید

you can check-out any time you like

but you can never leave

این جملات بخشی از آهنگ مشهور و زیبای هتل کالیفرنیا است که امروز دست مایه اصطلاح اثر هتل کالیفرنیا یا California Hotel Effect شده. جایی که هر وقت شما خواستید می توانید وارد شوید ولی هرگز نمی توانید از آنجا خارج شوید. این مثال در اقتصاد و  حوزه رسانه به کار برده می شود. طوری که شبکه های اجتماعی را مصداقی از هتل کالیفرونیا می دانند.

اجازه بدهید یک مثال بزنم، شاید دقت کرده باشید آدرس‌هایی که در caption اینستاگرام قرار می‌دهید، لینکی برایشان ظاهر نمی‌شوند و به صورت متن باقی می‌ماند.

یا اینکه چرا در شبکه‌های اجتماعی در قسمت پروفایل خود، اجازه قرار دادن لینک به نرم افزاری های دیگر را نمی‌دهند؟ با اینکه تمام مسیرهای ورودی به این شبکه ها همیشه آسان و سهل وصول  طراحی شده است.

یک تجربه شخصی ذکر کنم. چون از تلگرام استفاده نمی کنم دنبال راهی بودم که مطالب بعضی کانال‌ها را به ایمیل خودم ارسال کنم خیلی جستجو کردم ولی هیچ روشی وجود نداشت. تلگرام اجازه این کار را نمیداد. ولی بالعکس، انتقال از ۳۶۰ سرویس دیگر به راحتی و با قابلیت IFTTT امکان پذیر است. یعنی شما می توانید ایمیل هایتان را در تلگرام دریافت کنید ولی عکس آن امکان پذیر نیست.

چرا تلگرام این استراتژی هتل کالیفرنیایی را دنبال می کند و اجازه خروج اطلاعات و کاربر را نمی دهد؟

چرا این سرویس‌ها تلاش می کنند تمام محتوای و لینک ها در محیط خودشان مصرف شود؟

چرا فیس بوک در اپلیکیشن خود، open in safari یا باز کردن در مرورگر را حذف می‌کند؟

چرا تلگرام با قابلیت instant view ، فیس بوک با امکان Instant Articles  و اسنپ چت با سرویس  Discover feature سعی می کنند کاربران، محتوای سایر سایت ها خبری را در داخل نرم افزار و بدون خروج از آن مطالعه کند؟

فکر می کنم دانستن این خصیصه و خساست  شبکه های اجتماعی به ما کمک می کند به عنوان مصرف کننده یا استراتژیست محتوا  بهتر و دقیقتر به اعضای اکوسیستم دیجیتال نگاه کنیم.  همیشه گوشه چشمی به سیاست دائمی این شبکه ها در ایزوله کردن و قرنطینه کردن کاربران داشته باشیم.

اینکه فرستادن مشتری از  اکانت شبکه های اجتماعی یعنی خانه اجاره ای (Earned  Media) به سایت خودمان (Owend Media)   ممکن است سخت و دشوار باشد.

دقت داشته باشیم که این شبکه های نهایت تلاش خود را انجام می دهند که مشتری از انجا خارج نشود. پس در زمینه CTA  و نرخ کلیک آنها خیلی خوشبین نباشیم.

منابع: (۱) و (۲) و (۳)

جملات برگزیده در استراتژی محتوا

این جمله برای من بسیار مفید بوده و سعی کردم آنرا هنگام نوشتن رعایت کنم.

بیاییم چرت و پرت تحویل مردم ندهیم. چرندیات و خذعبلات و مزخرفات و اباطیل و ترهات و لاطائلات و اصغاث احلام خود را روی کاغذ بنویسم و در کمد خانه نگه داریم. 🙂