تکراری نویسی در وبلاگ نویسی

احتمالاً اگر شما هم وبلاگ نویس باشید و یکی از چالش‌هایی که با آن روبرو هستید این است که آیا مطلبی که می‌نویسم تکراری است یا نه؟ به بیان دیگر آیا ایده‌ی که این مطلب مطرح می‌کنم قبلاً در جایی به آن اشاره شده؟

البته تکراری نوشتن مزیت‌های خود را دارد ولی چند راهکار برای جلوگیری از تکراری نویسی به ذهنم می‌رسد:

۱- استفاده متعادل از شبکه‌های اجتماعی: چون بسیاری از افراد از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنند و خبرها و مطالب آن اکثراً تکراری است ممکن است با گشتن خیلی زیاد در شبکه‌های اجتماعی ناخودآگاه دغدغه‌ها و ایده‌هایی در ذهنمان رسوخ کند که بعداً در وبلاگمان به آن اشاره کنیم. در این صورت خواننده بلافاصله آن را تشخیص می‌دهد.

۲- کتاب خواندن: بسیار از ایده‌ها و موضوعاتی که در کتاب‌ها وجود دارد در سطح اینترنت با شبکه‌های اجتماعی وجود ندارد حتی شاید با گوگل کردن هم نتوان آن‌ها را پیدا کرد. پس با خواندن کتاب ایده‌های جدیدی پیدا می‌کنیم

۳- خواندن وبلاگ دیگران: وقتی وبلاگ های دیگر را می‌خوانیم پی می‌بریم چه مطلبی گفته شده و ما سعی می‌کنیم به چیزهایی اشاره کنیم که دیگران اشاره نکرده اند. وقتی وبلاگ های دیگر را دنبال نمی‌کنیم ممکن است مطلبی بنویسیم که آن‌ها به آن اشاره کرده‌اند. البته به نظر من متمم خوانی و مطالعه کامنت‌های آن هم در این دسته قرار می‌گیرد.

۴- جستجو در گوگل: اگر قرار است در مورد چیزی مطلب بنویسیم قبل از آن در گوگل جستجو کنیم که آیا فرد دیگری به این موضوع پرداخته. همان مطالب را بخوانیم و اگر امکان داشت در مطلب خودمان به آن رفرنس بدهیم.

۵- جستجو وبلاگ خودمان: می‌توانیم در وبلاگ خودمان جستجو کنیم و مطالب شبیه به مطلب جدید را پیدا کنیم و اگر احساس کردیم نقطه اشتراکی وجود دارد به آنها اشاره کنیم.

 

تعریف واژه‌ها قبل از نقادی

بعد از مدت‌ها که کتاب نخریده‌ بودم سری به کتاب فروشی زدم و دو کتاب جدید خریداری کردم.

یکی کتاب “ما و مدرنیت” نوشته داریوش آشوری که با خواندن حرف های طاهره خباری ترغیب شدم این کار را انجام دهم و دیگری کتاب ساخت ژاپن که در سایت متمم معرفی شده بود.

کتاب “ما و مدرنیت” را بیشتر از آن جهت گرفتم که از روی نوشته‌های داریوش آشوری رونویسی کنم. احساس می‌کنم تا آدم نویسندگان فارسی زبان بزرگ را مطالعه نکند نمی‌تواند نثر قوی و جملات وزین داشته باشد.
به نظرم خواندن یا رونویسی کردن از کتاب های فاخر فارسی از گلستان سعدی گرفته تا نویسندگان معاصر مثل نادر ابراهیمی کمک می‌کند بهتر بنویسیم و جملات ما آهنگ خاصی به خود بگیرید. شاید آهنگین بودن برای شعر مصداق داشته باشد ولی نثر هم آهنگ مخصوص به خود را دارد و تا برای به دست آوردن آن سخت تمرین نکنیم خیلی دور از انتظار است که  نوشته‌های ما برای مخاطب خسته کننده نشود.  از طرفی داریوش آشوری دقت فوق العاده‌ی روی کلمات دارد  و من این را دوست دارم.
سعی کردم چند سخنرانی از او را روی یوتیوب نگاه کنم. یک جایی اشاره کرده بود کمتر از واژه “انتقاد” استفاده کنیم. انتقاد بیشتر بار معنایی منفی دارد و شاید بهتر باشد به جای آن از واژه نقد و نقدپذیری استفاده کنیم.
سعی دارم هر روز چند صفحه از کتاب ما و مدرنیت بخوانم و بنویسم. با اینکه به نظر می‌رسد مباحث کتاب کمی قدیمی شده ولی شاید در نگاه اول بتوان آن را در ردیف کتابهایی مثل چرا ملت‌ها شکست می‌خورند؟ یا کتاب‌های دکتر سریع‌القلم قرار داد. اینکه چه بر سر ملت‌هایی مثل ما آمده و چه آینده‌ی برای آنها  تصور می‌شود.
یکی از نکات جالبی که همین اوایل کتاب با آن برخوردم مدل ذهنی نویسنده کتاب برای نقادی است. در یکی از مقالات، آشوری نقدی بر یکی از کتاب‌های جلال آل احمد نوشته و در آنجا صحبت‌های آل احمد را به چالش کشیده است.
موضوعی که برای من جالب بود نحوه شروع موضوع توسط داریوش آشوری است که اول به سراغ تعریف واژه‌ها می‌رود. اول می‌پرسد منظور از غرب چیست؟ یعنی تعریف دقیق از غرب چیست؟ آیا منظورتان کشورهای است که در سمت غرب ما قرار دارند یا اروپای غربی و آمریکا؟
خیلی نمی‌خواهم در مورد کتاب صحبت کنم ولی چیزی که از شیوه نقادی داریوش آشوری برای من آموزنده بود به چالش کشیدن تعریف هاست بود.
واقعیت اینکه وقتی ما شروع به صحبت می‌کنیم و حتی بدتر از آن وقتی کسی را نقد می‌کنیم هیچ تعریف مشخصی از واژه ها نداریم.
یعنی خیلی مشخص نیست که کلمات ما به چه چیزی اشاره می‌کند. اگر حرف از سیب یا درخت یا آب باشد خوب مشخص است که دقیقاً منظورمان چیست ولی وقتی از مفاهیمی مثل ترس و دوستی و آرامش و راحتی و موفقیت و خیلی چیزهای دیگر که غیرملموس هستند صحبت می‌کنیم در ذهنمان تعریف مشخصی از آن متصور نیست .
وقتی بین دو نفر درگیری کلامی اتفاق می‌افتد حتی اگر فرض کنیم هر کس معنی کلمات خودش را می‌داند ولی در بیشتر مواقع تعریفی که من از کلمه الف دارم کاملاً متفاوت از تعریف طرف مقابل است.
حال ما ساعت‌ها بحث می‌کنیم ولی نهایتاً مشخص می‌شود ما مخالف همدیگر نیستیم بلکه تعاریف ما از پدیده ها متفاوت است و ما مشکلی خاصی با هم نداریم.

 

مهمترین انگیزه‌ام برای وبلاگ نویسی

بعضی مواقع خسته می‌شوی از نوشتن

هر چه قدر هم فکر می‌کنی انگیزه و انگیزاننده مناسبی پیدا نمی‌کنی برای ادامه آن

اینکه بنشینی وبلاگ بنویسی آنهم در روزگاری که همه در تلگرام و اینستاگرام زندگی می‌کنند و حوصله خواندن همین چند پاراگرف را هم ندارند

هر چه قدر هم فکر می‌کنم تایید دیگران هم  آنچنان هم مرا برای نوشتن برنمی‌انگیزاند

در آن لحظات خستگی و واماندگی تنها ندایی که تو را برای نوشتن تشویق می‌کند شوق یادگیری است.

تمام وبلاگ نویسی برای من در یادگیری خلاصه می‌شود

اینکه بروی و روی خیلی از موضوعات تحقیق کنی

اینکه چند وب سایت و کتاب را بخوانی و ترجمه کنی

اینکه سعی کنی حرفهای تکراری نزنی و برای پیدا کردن حرف های جدید تلاش کنی

اینکه دقیق حرف بزنی و نوشته‌هایت مستند و با رفرنس باشد

اینکه از فرهنگ مسموم شفاهی دور شوی و ذهنت را با دنیای کلمات اخت دهی

همه این‌ها یعنی یادگیری در ارزانترین و راحترین شکل ممکن

بعضی موقع های می‌گویم تکنولوژی چه نعمتی در اختیار انسان داده شده

اینکه چند مخاطب داشته باشی و هر روز حرف جدید و غیرتکراری بزنی

زدن حرف و دیدگاه تازه و بکر سخت است

وبلاگ جایگاه منتشر کردن ایده های جدید و شاید مکانی برای فکر کردن بیشتر باشد

نمی‌دانم غیر از نوشتن در فضای دیجیتال جایی دیگری می‌توان پیدا کرد یا نه

ولی کاش هر جا هستیم امکانی برای ما فراهم شود که حرفهایمان را مکتوب کنیم و سعی کنیم هر روز حرف های نو بزنیم

کلمات کلید بهشت هستند

نمی‌دانم برایتان اتفاق افتاده که دنبال چیزی در گوگل باشید ولی چیزی پیدا نکنید. یا در یک پلتفرم ویدیویی مثل یوتیوب با یک مجموعه کلمات جستجو کنید ولی آن محتوایی را که باید پیدا نکنید.

ولی ناگهان در یک متن یا کتاب یا سخنرانی یک کلمه را می‌شنوید و پی می‌برید دقیقاً همان چیزی را توصیف می‌کند که در ذهنتان هست و نمی‌دانستید با چه واژه‌ی آن را بیان کنید فوراً به موبایل یا کامیپوتر خود سر می‌زنید و شروع به جستجو می‌کنید و وای چه چیزهایی که پیدا نمی‌کنید و چه محتوایی که مدت‌ها به دنبال آن بودید ولی دستتان به آن نمی‌رسید.

انگار این واژه‌های جدید همچون کلیدی شما را به یک بهشت زیبا هدایت می‌کند.

آری کلمات کلید بهشت هستند.

 

 

در روزگار ما که به مدد تکنولوژی می‌توانیم به دنیاها و سرزمین‌های جادویی قدم بگذاریم که قبلاً تصور آن هم در ذهن نمی‌گنجید.

میلیون‌ها کتاب به صفر و یک تبدیل شده‌اند و روی شبکه اینترنت قرار گرفته‌اند

صدها هزار تجربه به شکل محتوای دیجیتال درآمده و روی صفحات وب نگاشته شده‌اند

میلیون‌ها آهنگ و تصویر زیبا که به شکل فشرده تبدیل شدند و روی سرورها ذخیره شدند

صدها هزار انسان و دوست بالقوه که روی وبلاگ‌ها و کانال‌ها و اکانت‌ها می‌نویسند و منتظر پیدا کردن دوست و رفیق‌های جدید هستند

همه و همه با کلمات قابل دسترسی اند.

نمی‌دانیم روزی چه چیزی در باکس گوگل جستجو خواهیم کرد تا بتوانیم به آن دنیاهای جدید برسیم ولی باید بدانیم سرزمین‌های زیبا و کشف‌نشده فراوانی هستند که امروز دور از دستان ما قرار دارند.

چاره ما

یا کلید این بهشت‌های مجازی

همین کلمات هستند که می‌دانیم و به کار می‌بریم

بارها شنیده‌ایم که دنیا هر کسی به اندازه کلمات اوست.

خوشا به حال کسی که کلمات

و کلیدهای بیشتر برای باز کردن قفل بهشت دارد.

 

۶ دلیل برای اینکه هر روز وبلاگ خود را به روز کنیم

این نوشته احتمالاً حکم این جمله را دارد:

“تو که اینو می‌گی چرا خودت عمل نمی‌کنی” ولی به نظرم اشکالی ندارد.

تنها چیزهایی است به ذهنم رسیده و تراوشات ذهنی هست که می‌خواهم اینجا منتشر کنم.

وبلاگ‌نویس روزانه برای من یک آرزو و هدف است و تلاش می‌کنم به هر نحو ممکن به این عادت برسم. البته اگر عزت نفسم نابود نشود.

وبلاگ نویسی روزانه چه مزایایی دارد؟ چرا بهتر است هر روز وبلاگ خودمان را به روز کنیم؟

۱- افزایش رتبه الکسا و سئو

طبیعتاً انتشار بیشتر محتوا و بروزرسانی سریع‌تر احتمال افزایش خوانندگان سایت را بیشتر می‌کند و همان طور که می‌دانیم افزایش تعداد ویزیت‌های یک سایت یا وبلاگ به افزایش رتبه الکسا منجر خواهد شد.

از طرفی crawler‌ها گوگل برای خزیدن در وبلاگ شما زمان محدودی دارند و وقتی این زمان پایان می‌پذیرد سایت شما را ترک کرده پی کار شما می‌روند شما هر چقدر زمان فعالیت خزنده‌های گوگل را در سایت خود افزایش دهید احتمال اینکه سئوی بهتر بگیرید بیشتر است.

البته دلایلی دیگر برای همبستگی بین آپدیت روزانه و گرفتن رتبه بهتر در گوگل وجود دارد که فعلاً‌ من نمی‌دانم و در مورد آن تحقیق خواهم کرد.

اول هم خواستم کمی تحقیق کنم ولی می‌خواستم مطلب امروز به به نحو منتشر کنم پی آن نرفتم. ولی بهتر است در مورد آپدیت روزانه و افزایش رتبه سئو خودمان جستجو کنیم.

۲- جلوگیری از کمال گرایی

وقتی شما خود را مجبور می‌کنید هر روز یک مطلب منتشر کنید کمال گرایی شما کاهش پیدا می‌کند.

چرا؟ چون چاره کمال گرایی این است که برای خود یک deadline تعیین کنید و تلاش کنید به هر نحو ممکن سر یک ساعت یا انتهای روز کار را با هر کیفیت ممکن تحویل دهید. وقتی شما نقشه می‌ریزید که سه روز در میان یک مطلب منتشر کنید این سه روز در آینده به چهار روز سپس پنج روز و الی آخر تبدیل می‌شود و نهایتاً شما قید نویسندگی در وبلاگ را می‌زنید. چاره کار این است با هر کیفیت ممکن حتی در حد چند خط یک مطلب انتشار بدهید و بگذارید این طلسم کمال گرایی در شما بشکند.

۳- نشان خود حقیقی

وقتی ما هر روز می‌نویسم چون همیشه مشکل حرف داشتن داریم مجبوریم هر چیزی که به ذهنمان می‌رسد را بنویسم. و یا بدون ویرایش آن را منتشر کنیم. یا وقت نکنیم که کلمات آن‌را جابجا کنیم. به همین خاطر این نوع نوشته‌ها بیشتر خود واقعی ما را نشان می‌دهد. بسیار از افراد ساعت‌ها و روزها وقت می‌گذارد و یک نوشته در وبلاگ خودشان منتشر می‌کنند خواننده بیرونی هم فکر می‌کند این آدم عجب آدم بزرگی است و چقدر فلان است و چقدر بهمان. ولی کسی نمی‌پرسد که چقدر برای انتشار این محتوا یا نوشته‌ وقت گذاشته؟ چقدر آن را ویرایش کرده؟ همین وقت گذاشتن زیاد باعث می‌شود دیگر جنس نوشته از خود ما دور شود و با متنی روبرو باشیم که انگار دغدغه و سبک زندگی کس دیگری را دارد.

۴- کوتاه شدن طول محتوا و راحتی خوانندگان

سبک زندگی امروز طوری شده که کسی وقت اختصاصی برای خوانندن وبلاگ شما نخواهد گذشت. مردم لابه لای کارهاشون به وبلاگ شما سر می‌زنند و یا هنگام وب‌گردی به نوشته‌های شما می‌رسند. وقتی ما عادت نوشتن روزانه را داشته باشیم ناخودآگاه باعث می‌شود کم بنویسم و همین کم نوشتن و هر روز نوشتن باعث می‌شود که خواننده احساس راحتی بکند. اینکه من هفت مطلب ۳۰۰ کلمه‌ی را در یک هفته بخوانم راحتر و محتمل‌تر از این است که یک مطلب ۲۰۰۰ کلمه‌ی را در یک روز مطالعه کنم. چون مطالعه اولی به هفت عمل کوچک تقسیم شده و دومی یک فعل دشوار و زمان‌بر است.

۵- تشکیل عادت وبلاگ‌نویسی:

واقعیت این است که تمام زندگی ما وبلاگ نویسی نیست و باید به کارهای ضروری و غیرضروری در زندگی برسیم. اگر نویسندگی آنلاین و وبلاگ‌نویسی به عادت روزانه ما تبدیل شود کم کم آن سختی و دشواری اولیه را از دست می‌دهد و به یک عادت روزمره تبدیل می‌شود مثل کسانی که نماز می‌خوانند.

برای من واقعیت این مساله به یک عادت اعتیادآور تبدیل شده من وقتی نتوانم یک روز مطلبی منتشر کنم آنروز اعصابم به می‌ریزد و بدنم درد می‌کند ولی پس از انتشار یک پست و زدن دکمه publish دوپامین فراوانی در مغزم آزاد می‌شود و شب می‌توانم راحت بخوابم.

پس ما اگر جسته و گریخته نویسندگی کنیم و کار ما بگیر و نگیر داشته باشد نهایتاً همیشه به عنوان یک پروژه و مساله حل نشده در زندگی ما باقی می ماند ولی اگر به نحو ممکن به آن عادت کنیم دیگر سختی اولیه را نخواهد داشت.

۶- معتاد کردن خوانندگان وبلاگ:

یادم هست Nir Eyal نویسنده کتاب Hooked توصیه می‌کرد برای اینکه مشتریان خود را وابسته و معتاد یا با اصطلاح خودش قلاب کنید سعی کنید هر روز  آ‌نها یک کار مشخص را انجام بدهند این کار می‌تواند مراجعه به یک سایت یا وبلاگ باشد. شما بالاخره یک عده خوانندگی همیشکی و وفادار دارید و اگر هر روز بتوانید یک مطلب (حتی چرت) منتشر کنید باعث خواهد شد آنها به شما و وبلاگ شما معتاد شوند. و بعد از مدتی مدام آنرا رفرش کنند. سر زدن به وبلاگ شما و خوانندن نوشته های شما به یک عادت ناخودآگاه در آن‌ها تبدیل شده و حتی ناآگاهانه به سایت شما سر می زنند. برای من سایت محمدرضا شعبانعلی و بعضی دوستان حکم این مسئله را دارد. هر روز ناخودآگاه چند بار آن‌ها را رفرش می‌کنم و اگر یک هفته مطلبی منتشر نشود بدن درد می‌گیرم و احساس می‌کنم یک چیزی کم است.

کلمات حرمت دارند، آن را پاس بداریم

همه حرفهایی که در ادامه می‌نویسم در اصل توصیه‌هایی است خطاب به خودم. لطفا آن را یک دلنوشته بدانید. اینجا می‌نویسم که در خاطرم بماند. و تلاش کنم بیشتر به آن پایبند باشم.

هر روز هزاران کلمه از زبان یا قلم ما خارج می‌شود.

اگر بسیاری از کلمات مثل حروف اضافه را حذف کنیم به کلماتی می‌رسیم که هر یک بار معنایی و تاریخچه دور و درازی در خود دارند.

شاید انسان‌های زیادی برای مفهوم‌پردازی آن زحمات جان فرسا تحمل کرده‌اند تا بتوانند این واژگان را به دایره لغات زبان وارد کنند

یا تعریفی کاملتر و جامع‌تری برای آن ارائه دهند.

حال ما بدون کمترین دقت و با فراغ بال انبوهی از این کلمات ارزشمند را در نوشته‌ها و گفته‌های خود استفاده می‌کنیم.

ما حتی به واسطه استفاده از این کلمات بین دیگران شان و مقام پیدا می‌کنیم

ما مختاریم از هر واژه و عبارتی به هر اندازه و تعداد استفاده کنیم و هیچ محدودیتی برای این کار وجود ندارد ولی عاقبت این بذل و بخش و ریخت و پاش در کلمات چیست؟

عاقبت استفاده نابجا و نامناسب از کلمات چیست؟

به نظرم مهمترین نشانه آن عدم موفقیت در زندگی و کسب و کار خواهد بود

اجازه بدهید یک مثال بزنم:

من در همین وبلاگ در موارد بسیاری مطالب از واژگانی مثل کتاب، نویسندگی، استراتژی، بازاریابی، شبکه‌ی اجتماعی، و هزاران کلمه‌ی تخصصی و عمومی دیگر استفاده کردم ولی به نظرتان من مجاز بوده‌ام از این واژه‌ها بهره ببرم؟

به نظرم خودم نه. چرا؟

چون فکر می‌کنم کسی می‌تواند از این کلمات استفاده کند که مجاز به استفاده از آن‌هاست و می‌تواند حرمت کلمات را رعایت کند.

حرمت کلمات چیست؟

حرمت کلمات یعنی قبل از اینکه من آن را به زبان بیاورم  آن کلمه یا واژه را زندگی کردم،

عمیقاً درک کرده‌ام

با آن ثروت‌آفرینی و ارزش آفرینی کرده‌ام،

سالها برای فهم آن عرق ریخته‌ام و امروز اجازه دارم از این واژه در بین نوشته‌ها و گفته‌هایم بهره بجویم

کسی که می‌گوید کتاب، باید و باید و باید حداقل صد کتاب خوانده باشد

کسی که می‌گوید بازاریابی، باید و باید و باید از علم و هنر بازاریابی ده‌‌ها میلیون درآمد کسب کرده باشد

کسی که می‌گوید سئو باید و باید و باید کسب و کارش رتبه یک گوگل باشد

کسی که می‌گوید نویسندگی باید و باید و باید هر روز چند ده صفحه سیاه کند

کسی که می‌گوید آقای یا خانم فلان باید و باید و باید تمام کتاب‌های او را خوانده باشد

کسی که می‌گوید رئیس جمهور باید و باید و باید تجربه مدیریت یک سازمان را داشته باشد

شاید کسی اعتراض کند که این دیگر چه صیغه‌ای است؟ یعنی هیچ حرفی نزنیم؟

البته منظورم این نیست و ما نمی‌توانیم بی‌زبان و بی‌صدا باشیم

ولی شاید فرق تمام آدم‌هایی که حرف می‌زنند و خوب حرف می‌زنند ولی به جایی و باری نرسیده‌اند از این ناشی است که کلمات را ندیده‌اند و نچشید‌ه‌اند و زندگی‌ نکرده‌اند و طبیعتاً حرمتی به واژه‌ها قائل نیستند.

 آن‌ها واژه‌ها را به بهایی کمی می‌فروشند و چیزی با ارزشی به دست نمی‌آورند. جز حال خوب موقت و محبوبیت پوشالی بین دیگران.

مانند کسی که با سوزاندن پول خود را گرم می‌کند.

اگر این شروط بسیار سخت را رعایت کنیم و هنگام استفاده به تک تک واژگانمان دقت کنیم

حتماً زندگی ما بیشتر از این که حرف بزنیم و سخن بگوییم مجموعه‌ی از موفقیت‌ها و دستاوردها و سعادتمندی‌ها خواهد بود.

 

ما دانشگاه MIT نداریم

نمی‌دانم چیزی که اینجا می‌نویسم را جزو تسلط کلامی و دقت کلامی باید دانست یا  یک دقت‌ غیرضروری و غیراستراتژیک.

امروز یک کلیپ داشتم نگاه می‌کردم که در بین آن شنیدم گوینده گفت: ایشان از دانشگاه MIT فارغ التحصیل شدند”

باز یاد یکی از اشتباهات همیشگی ما ایرانی افتادم. ما MIT داریم ولی دانشگاه MIT نداریم. MIT خودش مخفف Massachusetts Institute of Technology به معنی مؤسسه فناوری ماساچوست است و به طور ضمنی به دانشگاه بودنش اشاره دارد.

اینکه ما بار دیگر پیشوند دانشگاه را به آن اضافه کنیم درست نیست. مثلاً من بگویم AUT University یا دانشگاهِ دانشگاه صنعتی امیرکبیر.

اگر ویکیپدیا را هم نگاه کنیم لیست دانشگاه های برتر آمریکا به این شکل آمده و برای MIT واژه دانشگاه نیامده

ولی اگر در گوگل کوئری “دانشگاه MIT” را جستجو کنیم ۳۵۰ هزار صفحه در وب فارسی از سایت‌های مشهور گرفته تا وبلاگ‌ها از این ترکیب غلط در متن خود استفاده کرده‌اند.

 

شاید این نشان می‌دهد کسانی که با دانشگاه و دانشگاهیان سرو کار دارند به تسلط کلامی حساسیت زیادی نشان نمی‌دهند.