نقشه گسترش ادیان مهم جهان در یک نگاه

ویدیو زیر که از پربیننده‌ترین مطالب سایت Business Insider است در ۲ دقیقه نقشه گسترش ۵ دین مهم دنیا را نشان می‌دهد:

هندو (Hinduism)

بودایی (Buddhism)

مسیحیت (Christianity)

یهودیت (Judaism)

و اسلام (Islam)

 

 

ادیان هم موجودات زنده هستند. مثل همه موجودات زنده دیگر مثل درخت و انسان و گل. طول عمر دارند و ممکن است با یکدیگر نزاع ‌کنند و یکی شکست بخورند و نابود شود. ولی در کل باید آن‌ها را موجودات زنده بدانیم که تلاش می‌کنند حیات داشته باشند.

 

کاسبان سیستم‌های پیچیده

هر جا سیستم پیچیده می‌شود کاسبان از راه می‌رسند

مثلاً مسیر موفقیت یک مسیر پیچیده است. هزاران عامل وجود دارد که در موفقیت یک فرد تاثیر می‌گذارد. از طرفی رابطه هر عامل با موفقیت از  نوع همبستگی است نه علت و معلولی.

چون مسیر موفقیت یک مسیر مبهم و غبار آلود هست افرادی در نقش کاسب و کلاهبردار ظهور می‌کنند. چرا؟ چون موفقیت یک سیستم پیچیده است. شما نمی‌توانید برای موفقیت فرمول بدهید. از طرفی همه دنبال فرمول هستند. همه دنبال این است که “تنها علت” یا علت‌های موفقیت را پیدا کنند

حال کسانی ظهور می‌کنند که وعده موفقیت به انسان می‌دهند یا بهتر بگویم راه‌های موفقیت را به ما می‌فروشند. ما هم چون سیستم پیچیده است آن‌ها را می‌خریم.

فردا حتی اگر هم شکست بخوریم و به جایی نرسیم باز شاکی نیستیم. چون خودمان هم می‌دانیم سیستم پیچیده است و از طرفی کاسبان موفقیت هم مسئولیت ناکامی را بر عهده تو می‌اندازند و می‌گویند:

– کاری که به تو گفتیم را به خوبی انجام ندادی

– اتفاقات دیگری افتاده که موفقیت تو را خراب کرده. به ما ربطی ندارد. ما که نمی‌توانستیم آنها را کنترل کنیم.

اگر یک مثال خیلی بی‌ربط بزنم تعمیر خودرو را در نظر بگیرید. بارها دیدیم که یک تعمیرکار برای یک خودرو خراب نسخه‌یی پیچیده که به کل با اصل ماجرا فرق دارد.

خودرو شما خراب شده. شما مستاصل هستید و نمی‌دانید کدام قطعه یا کدام قسمت از خودرو دچار مشکل شده. چرا؟ چون سیستم کمی پیچیده است و هزاران قطعه وجود دارند که نمی‌توان تاثیر هر یک از آن‌ها را روی حرکت کردن نهایی ماشین اندازه گیری کرد.

به همین خاطر هر کس می‌تواند یک ایراد بگیرد و هر کس می‌تواند یک نسخه متفاوت بپیچد. مسیر درست شدن یک خودرو بعضاً یک مسیر مبهم و راز آلود هست.

در خیلی از زمینه های دیگر هم می‌توان از این قبیل مثال‌ها زد.

وقتی رابطه عاطفی شما خراب است و نمی‌دانید علت آن چیست؟

وقتی فقیر هستید و نمی‌دانید چطور پولدار شوید؟

وقتی فروش شرکت شما پایین است  و نمی‌دانید علت آن چیست؟

وقتی وب سایت شما ببینده ندارد و در گوگل رتبه ندارید؟

وقتی حالتان خوب نیست و نمی‌دانید مشکل از کجاست؟

وقتی نمی‌توانید دانسته‌های خود را به عمل تبدیل کنید و دچار سرگردانی هستید؟

وقتی یکی از نزدیکان شما دچار بیماری است که غیرقابل درمان تشخیص داده شده و نمی‌دانید چکار کنید؟

این ها زمان‌هایی است که کاسبان ظاهر می‌شوند. تا راه یا راه هایی در آمدن از مشکل را به ما بفروشند.

کسانی هستند که می‌توانند بگویند چرا رابطه عاطفی ما خراب است.

نویسندگانی هستند که راه های ثروتمند شدن را به ما یاد می‌دهند.

مشاورانی هستند که ادعا می‌کنند فروش شرکت شما را بیشتر می‌کنند

متخصصان سئو به شما تضمین می‌دهند که رتبه یک را در در گوگل کسب خواهید کرد.

روانشناسانی هستند که مطب خود را به روی آدم‌های بدحال باز کردند و وعده حال توپ را می‌دهند.

پزشکانی هستند که با وعده بهبود کامل بیماری به شما جراحی های گرانقیمت پیشنهاد می‌کنند

همه این‌ آدم‌ها درآمد خود را مدیون پیچیدگی سیستم می‌دانند. همیشه هم کسب و کارشان رونق داشته. چرا؟ چون همانطور که گفتم هیچ وقت نمی‌توانیم بگویم ادعای آن‌ها به موفقیت منجر می‌شود یا منجر نمی‌شود.

اگر به حرفشان گوش نکنیم: > در آینده افسوس خواهیم خورد

اگر به حرفهایشان گوش کنیم و موفق نشویم: > نمی دانیم مشکل از کجاست. توصیه‌های آن‌ها را ناقص انجام دادیم یا عوامل غیر منتظره قضیه را خراب کرده؟

اگر موفق شویم: > نمی‌دانیم علت موفقیتمان حرف و توصیه آن‌ها بوده یا نه

در کل در ابهام هستیم. هیچ کاری هم نمی‌توان کرد. از کسی هم نمی‌توان شکایت کرد. باید پول و زمان و انرژی خود را به کاسبان سیستم های پیچیده بدهیم تا شاید طعم موفقیت و رشد را بچشیم وگرنه چه راه دیگری داریم؟

 

مطلب مرتبط: کاسبان ابهام

یادگیری از منظر مدیریت منابع

در مورد یادگیری و ناتوانی در یادگیری خیلی مطالب در روزنوشته و متمم مطالعه کردیم. ولی امروز می‌خواستم از منظر مدیریت منابع به یادگیری نگاه کنم. البته شاید حرفم تکراری باشه و  تو درس‌های متمم بهش پرداخته شده باشه. به همین خاطر عذر می‌خوام اگر قبلاً جایی این مطلب را مطالعه کردید. البته  قبلاً  تو همین وبلاگ  یک مطلب در مورد استفاده حداکثری از منابع با عنوان ولع منابع بیشتر  نوشتم.

مدیریت منابع به ما میگه هر منبعی که در اختیار داری ازش به بهترین حالت ممکن و حداکثر قابل تصور  استفاده کن. حال این منبع می‌تونه زمان باشه یا پول یا روابط دوستی. مثلاً زمانو در نظر بگیریم. فرض کنید به من می‌گن امروز شما می‌تونی ۱۵ دقیقه با رئیس جمهور دیدار کنی و هر خواسته و هر حرفی را می‌خوای باهاش بزنی. حالا من چی بپرسم و چه بحثی کنم؟ آیا می‌تونم از این ۱۵ دقیقه طوری استفاده می‌کنم که وقتی از در بیرون رفتم احساس رضایت کنم. یا می‌گم خاک بر سرت چیزهای بهتری می‌تونستی بپرسی ولی هدرش دادی.

حالا مسئله یادگیری را نظر بگیریم که در قالب خواندن یک کتاب یا مقاله یا وبلاگ ظاهر می‌شه. مثل مثال قبلی ما یک زمانی محدودی را به این کار اختصاص می‌دیم. حالا سه جور نحوه برخورد وجود داره :

۱- متن را بدون توجه می‌خونیم و رد می‌شیم. طوری که فردا ازمون بپرسن یادمون نیست چی بود.

۲- دنبال ایراد تو متن یا نویسنده هستیم. کجا غلط املایی داشت؟ کجاها حرف متناقض زد؟ چک کنیم با چیزیهایی که قبلاً گفته بود یکی بود یانه؟ آخرم یک کامنت می‌گذاریم می‌گیم اشتباه می‌کنی، این اون نیست.

۳- از دید مدیریت منابع نگاه می‌کنیم. من نیم ساعت وقتم و عمرم را دارم می‌ذارم روی این نوشته. آخر متن چه چیزی می‌خواد دستم باشه؟ یا من چه طور بخونم که حداکثر بهره ببرم؟ حتی اگر در حد یاد گرفتن یک کلمه جدید باشه مثلاً بدونم انتلکت به روشنفکر می‌گن و اصطلاح “طرف پیشونیش بلنده” یعنی خوش‌شانسه.

دلم باید به حال عمرم بسوزه. من دارم وقت می‌گذارم باید یک چیزی کف دستم بیاد. از محمدرضا شعبانعلی مثال می‌زنم. یادمه تو یکی از برنامه تلویزیونی که شرکت کرده بود یک کسی را آورده بودند زالو پرورش می‌داد. محمدرضا وسط برنامه گفت که من رفتم تو ویکیپدیا سرچ کردم دیدم زالو تو آمریکا جزو تجهیزات پزشکی محسوب میشه (+). یادمه چند ماه بعد تو درس‌های متمم همون مثال زالو را دیدم. گفتم ببین به این میگن حداکثر استفاده از زمان. من با خود رفتار محمدرضا شعبانعلی یا برنامه تلویزیونیش یا زالو کاری ندارم من بیشتر می‌خوام یک مدل ذهنی موفق را توصیف کنم. یعنی اینکه از هر زمانی که داری یک چیزی یاد بگیر. یک توشه بردار. حتی اگر وسط یک برنامه تلویزیونی باشه اونهم در مورد زالو.

حرف اینکه که باید پدر منابع را در آورد باید شیره‌اش را کشید. یکم مثالم خوب نیست ولی وقتی به آبیموه ته پاک رحم نمی‌کنیم و می‌خواییم تا آخرین قطره را بالا بکشیم بیاییم به اطرافمون هم نگاه کنیم آیا این طوری برخورد می‌کنیم؟

یادگیری استفاده حداکثری از منابع

اگر زیاد روضه نخونم و نگید تو خودت چیکار کردی. یادمه حدود دو سال پیش وقتی مطلب گوسفند نگری تو روزنوشته‌ها را خوندم با خودم گفتم کجا می‌تونم این شیوه فکری را پیاده کنم؟ چی دم دسته؟ دیدم من دارم درس‌های استعداد یابی را می‌خونم. نشستم ۱۰۰ و خورده‌ی کامنت‌های درس توانمندی استقرا را خوندم و خلاصه کردم. شد این. یعنی قشنگ مطلب را خوردم و جویدم و گذاشتم اونجا که اتفاقاً ۶۸ امتیاز هم دوستان لطف کردند گذاشتند. خواستم بگم اگر الان به جایی رسیدم (که هیچ جا نیست) به خاطر همین استفاده حداکثری از منابع بوده. امیدوارم سرسری از کنار مطالب و نوشته‌ها نگذرم. یا چیزی را نخونم یا اگر می‌خونم خوب بخونم.

پی‌نوشت: هیچ وقت دوست ندارم از خودم تعریف کنم ولی پاراگراف آخر را از این جهت نوشتم که این روزها عزت نفس خوبی ندارم و خواستم به خودم یکم روحیه بدم. 🙂

 

چرخه‌ی جالب

جالبه. اونقدر زیاد کار می‌کنم که بیمار بشم و دوباره همون پول را به دکتر و چیزهای دیگر می‌دم تا مثل روز اول سلامتی‌ام را به دست بیارم.

جالبه. وقت و حوصله انجام کارهای خانه را ندارم ولی وقتم را می‌گذارم برای کار و همون پول را در می‌‌یارم تا به کسی بدم که کارهای خونه‌ام را انجام بده.

خیلی جالبه. الان وقت و حوصله خوندن یک کتاب را ندارم ولی بعد وقت و انرژی می‌گذارم و کار می‌کنم و پول در می‌یارم تا بدم به کسی که مطالب همون کتاب را به من آموزش بده.

خیلی جالبه. وقت و حوصله یادگرفتن طراحی سایت را ندارم ولی بعدش همون وقت و انرژی را می‌گذارم و کار می‌کنم و پول در می‌یارم تا بدم به کسی که برام طراحی سایتم را انجام بده.

خیلی جالبه وقت و حوصله تولید محتوا را ندارم ولی همون وقت و انرژی را به پول تبدیل می‌کنم و می‌دم به کسی دیگه تا برام محتوا تولید کنه.

نکته فقط اینه که شاید خیلی‌ها از کار و محل کارشون راضی نباشن ولی باز راضی‌‌ان به بودن چرخه بالا. با خودم فکر می‌کنم بهتر نیست بعضی از کارها را خودمون انجام بدیم؟

تصمیمات بومرنگی

دیروز دیدم یکی از ISPها در سایت مخالف دولت، که به بدترین شکل ممکن مطالب ضددولتی انتشار می‌دهد،  تبلیغات بنری قرار داده است. آیا تبلیغ در رسانه‌های مخالف دولت تاثیر منفی روی شرکت‌ها می‌گذارد؟

به نظرم اگر بخواهیم سیستمی فکر کنیم در بلند مدت ثروتمند شدن یا بقای این رسانه‌ها که بخشی از هزینه های خود را توسط تبلیغات تامین می‌کنند به ضرر شرکت‌های حوزه تکنولوژی باشد. چون تجربه سالهای قبل نشان داده  طیف مخالفان دولت به محدود کردن سرعت اینترنت و کنترل ورود تکنولوژی جدید به کشور رغبت دارند. یعنی شاید در افق زمانی بلند مدت، تبلیغ در این رسانه ها به ضرر شرکتهای فعال در زمینه تکنولوژی منتهی شود.

از خودمان شروع کنیم: چهار روش ساده برای مقابله با گرم شدن زمین

با اشاره بجای جناب تقوی در وبلاگشان در زمینه روز صدای زمین و آمارهایی که نشان می‌دهد هر یک از رفتارهای کوچک ما انسان‌ها حتی در حد خوردن یک همبرگر و نوشیدن بطری‌یِ آب معدنی ، ممکن است چه تغییرات مخرب و سهگیمی روی کره زمین و بهم خوردن اکو سیستم آن داشته باشد، برایم زنگ خطری روشن شد.

شاید برای بسیاری از ما ارتباط دادن این رفتارها با تغییرات کلان زیست محیطی عجیب و نادرست نظر برسد ولی اتفاقاً این نگاهی است که نگرش سیستمی و تفکر سیستمی تلاش می‌کند به ما بیاموزد. اینکه به زنجیره‌یِ طولانی ارتباط پدیده‌ها و رخ دادها فکر کنیم. اینکه هر کاری که از ما صادر می‌شود در جایی دور و زمانی بعید اثرات خود را خواهد داشت.

اینکه به من توصیه شود یک روز در هفته از خودروی شخصی برای رفتن به سرکار استفاده نکنم شاید سوال بزرگ ایجادی کند که مگر این کار چه تاثیری می‌تواند بر حال و آینده بشر داشته باشد؟ ولی اتفاقاً همین تصمیم‌ها و رفتارهای اختیاری و کوچک ماست که در کنار هم جمع شده وانگهی دریا شود.

 با مراجعه به سایت WWF (صندوق جهانی طبیعت) بر آن شدم چند میکرواکشن از آنجا نقل کنم که می‌توانیم همین حالا تصمیم به انجام بگیریم و در حد خودمان به حفظ کره زمین کمک کرده باشیم:

۱- ترموستات آب گرمکن خود را به ۴۹ درجه سانتیگراد کاهش دهید.

۲-  وقتی از وسایل برقی استفاده نمی‌کنید، از برق جدا کنید. زمانی که نیازی به مونیتور یا کامپیوتر خود ندارید آنها را خاموش کنید. برخلاف باور عمومی، روشن و خاموش کردن مداوم آسیبی به دستگاه شما وارد نمی‌کند.

۳- برای شستن لباس‌ها در ماشین لباس شویی از آب سرد استفاده کنید. این کار علاوه بر اینکه در مصرف انرژی صرفه جویی می‌کند به سالم ماندن لباس‌های شما در بلند مدت کمک می کند.

۴- برای یک روز (یا بیشتر) در هفته برای رفتن به سرکار از پای پیاده، دوچرخه یا وسایل عمومی استفاده کنید.

یادهستِ دکتر سریع القلم

سال ۹۲، زمانی که با دو نفر آشنا شدم، زلزله‌ای در زندگی‌ام ایجاد شد. ساخته‌ها و بافته‌هایم فرو ریختند.

شروع شد. تمام نوشته‌های آنها را با ولع و اشتیاق فراوان می‌خواندم و مرور می‌کردم و چون تشنه‌ای که بعد از سال‌ها سرگردانی در بیابان، واحه‌ای پیدا کرده، کلماتشان، تک تک، چون جرعه‌های دلنشینِ آب بر جان و ذهن انسان وارد می‌شد. این دو کسی نمی‌توانند باشند جز محمدرضا شعبانعلی و دکتر سریع القلم. غیر از شخصیت اول که چون قوی سیاه تمام مسیر زندگی من را تغییر داد و دومین شخصیت که ظاهراً در پوشش سیاست ولی باطناً در لباس حکمت و تفکر سیستمی، آموزه ها فراوانی به من آموختند.

یادم هست روزی که متن تمام مصاحبه‌ها و گفتگوهای ایشان را از سایت‌هایِ مختلف پرینت کردم و برای خودم کتابی از حرف‌های او درست کردم که اگر چه این روزها آنرا گم کرده‌ام ولی همیشه جملات قصار و نکته های ظریف ایشان بعضاً چارچوبی ثابت برای تصمیم گیری‌های من بوده. زمانی که در نوشته هایشان اشاره کردند البته (به مضمون) که اگر می‌خواهی فاسد نشوی و نان حلال به دست بیاوری هرگز وارد شغل دولتی نشو. این توصیه همیشه آویزه گوشم بوده و تمام تلاشم این است که هرگز به دولت نزدیک نشوم.

دومین درس بزرگی که ایشان به من یاد دادند این بود که، در کنار نگاه سیاسی و بحث‌های  کلان باید به افعال خرد و عادت‌های کوچک که ما در ادبیات متمم آن را میکرواکشن می‌نامیم هم توجه داشته باشیم.

سومین درس ایشان این بود که با آمار، استدلال کنم. سعی کنم در بین حرف‌ها و استدلال‌هایم به داده‌ها و آمار و اطلاعات رفرنس بدهم. شاید این کار در کنار تاثیرگذاری بر مخاطب سخن به من هم یادآوری کند که در فضای واقعی قدم بزنم و به واقعیات بیرونی هم دقت داشته باشم.

شاید بزرگترین درسی که همین چند روز پیش از او به من هدیه شد توجه به تسلط کلامی و دقت مضاعف در کلمات و جملاتی است که به کار می بریم. اینکه بسیاری از روابط فردی و سازمانی و بین المللی به واسطه یک جمله و یک کلمه سرنوششان عوض شده و از هم گسسته اند و از بین رفته اند. یعنی ضعف در این زمینه همچون پاشنه آشیل است، جایی که بیشترین ضرر زیان به ما وارد می شود. یاد یکی از نکات درس مذاکره محمدرضا شعبانعلی در مکتب خانه افتادم که تعریف می کرد که به واسطه یک ویرگول در قرارداد، خسارت بزرگی چند ده میلیونی به طرف معامله وارد شد. نمی‌دانم ولی شاید اگر از همه آدم های موفق سوال کنیم مهارت کلامی را به عنوان یکی از دلایل موفقیت خود نام ببرند.