تصمیمات بومرنگی

دیروز دیدم یکی از ISPها در سایت مخالف دولت، که به بدترین شکل ممکن مطالب ضددولتی انتشار می‌دهد،  تبلیغات بنری قرار داده است. آیا تبلیغ در رسانه‌های مخالف دولت تاثیر منفی روی شرکت‌ها می‌گذارد؟

به نظرم اگر بخواهیم سیستمی فکر کنیم در بلند مدت ثروتمند شدن یا بقای این رسانه‌ها که بخشی از هزینه های خود را توسط تبلیغات تامین می‌کنند به ضرر شرکت‌های حوزه تکنولوژی باشد. چون تجربه سالهای قبل نشان داده  طیف مخالفان دولت به محدود کردن سرعت اینترنت و کنترل ورود تکنولوژی جدید به کشور رغبت دارند. یعنی شاید در افق زمانی بلند مدت، تبلیغ در این رسانه ها به ضرر شرکتهای فعال در زمینه تکنولوژی منتهی شود.

یادهستِ دکتر سریع القلم

سال ۹۲، زمانی که با دو نفر آشنا شدم، زلزله‌ای در زندگی‌ام ایجاد شد. ساخته‌ها و بافته‌هایم فرو ریختند.

شروع شد. تمام نوشته‌های آنها را با ولع و اشتیاق فراوان می‌خواندم و مرور می‌کردم و چون تشنه‌ای که بعد از سال‌ها سرگردانی در بیابان، واحه‌ای پیدا کرده، کلماتشان، تک تک، چون جرعه‌های دلنشینِ آب بر جان و ذهن انسان وارد می‌شد. این دو کسی نمی‌توانند باشند جز محمدرضا شعبانعلی و دکتر سریع القلم. غیر از شخصیت اول که چون قوی سیاه تمام مسیر زندگی من را تغییر داد و دومین شخصیت که ظاهراً در پوشش سیاست ولی باطناً در لباس حکمت و تفکر سیستمی، آموزه ها فراوانی به من آموختند.

یادم هست روزی که متن تمام مصاحبه‌ها و گفتگوهای ایشان را از سایت‌هایِ مختلف پرینت کردم و برای خودم کتابی از حرف‌های او درست کردم که اگر چه این روزها آنرا گم کرده‌ام ولی همیشه جملات قصار و نکته های ظریف ایشان بعضاً چارچوبی ثابت برای تصمیم گیری‌های من بوده. زمانی که در نوشته هایشان اشاره کردند البته (به مضمون) که اگر می‌خواهی فاسد نشوی و نان حلال به دست بیاوری هرگز وارد شغل دولتی نشو. این توصیه همیشه آویزه گوشم بوده و تمام تلاشم این است که هرگز به دولت نزدیک نشوم.

دومین درس بزرگی که ایشان به من یاد دادند این بود که، در کنار نگاه سیاسی و بحث‌های  کلان باید به افعال خرد و عادت‌های کوچک که ما در ادبیات متمم آن را میکرواکشن می‌نامیم هم توجه داشته باشیم.

سومین درس ایشان این بود که با آمار، استدلال کنم. سعی کنم در بین حرف‌ها و استدلال‌هایم به داده‌ها و آمار و اطلاعات رفرنس بدهم. شاید این کار در کنار تاثیرگذاری بر مخاطب سخن به من هم یادآوری کند که در فضای واقعی قدم بزنم و به واقعیات بیرونی هم دقت داشته باشم.

شاید بزرگترین درسی که همین چند روز پیش از او به من هدیه شد توجه به تسلط کلامی و دقت مضاعف در کلمات و جملاتی است که به کار می بریم. اینکه بسیاری از روابط فردی و سازمانی و بین المللی به واسطه یک جمله و یک کلمه سرنوششان عوض شده و از هم گسسته اند و از بین رفته اند. یعنی ضعف در این زمینه همچون پاشنه آشیل است، جایی که بیشترین ضرر زیان به ما وارد می شود. یاد یکی از نکات درس مذاکره محمدرضا شعبانعلی در مکتب خانه افتادم که تعریف می کرد که به واسطه یک ویرگول در قرارداد، خسارت بزرگی چند ده میلیونی به طرف معامله وارد شد. نمی‌دانم ولی شاید اگر از همه آدم های موفق سوال کنیم مهارت کلامی را به عنوان یکی از دلایل موفقیت خود نام ببرند.