دل‌نوشته‌های آبان ۹۷

من ایده دارم به جای این که اینقدر بشینیم محتوا تولید کنیم  فکر کنیم چطور میشه محتوا تولید نکرد؟ آخه چه خبره؟ می‌دونید هر روز چقدر محتوا داره  تولید می‌شه؟ به حد انفجار رسیدیم. ببینید هر روز داره تعداد تولید کنندگان محتوا زیاد میشه، هم آماتور  و هم حرفه‌ای، هم از نظر کمیت و از […]

چطور لغات انگلیسی یاد گرفتم؟ (تجربه شخصی)

اول بگم من تخصص و ادعایی در زمینه زبان ندارم. خودم هم فکر می‌کنم مهارتم در این زمینه قوی نیست ولی برای استفاده شخصی سعی کردم آنقدر زبان بگیرم که کارم راه بیافتد. در بین مهارت‌های چندگانه زبان انگلیسی هم بیشتر روی درک مطلب وقت گذاشتم که برای خواندن مقالات و کتاب‌های تخصصی مدیریتی و […]

خود-مرکز-جهان-پنداری

با دیوید فاستر والاس در پیام اختصاصی متمم آشنا شدم. با این جمله کوتاه: بر طبق سنت یادگیری کریستالی  کمی خواستم در مورد نویسنده سرچ کنم.اول فکر کردم متخصص حوزه بازاریابی است. کمی که جستجو کردم فهمیدم نه. نویسنده‌ بسیار مشهوری است ولی نویسنده حوزه کسب و کار نیست. در حین جستجو به یک سخنرانی از […]

برای دیگران وبلاگ‌نویسی نکنیم

اگر نمی‌خواهیم روزی وبلاگ نویسی را رها کنیم اگر نمی‌خواهیم روزی برای نوشتن در وبلاگ بی‌انگیزه شویم و اگر می‌خواهیم همراه با وبلاگ نویسی رشد درونی و توسعه فردی را تجربه کنیم برای دیگران ننویسیم برای خودمان بنویسم. فرض کنیم وبلاگمان یک خواننده دارد می‌دانیم یک وبلاگ با یک خواننده دائمی همچنان وبلاگ هست فرض […]

در حسرتِ فروشنده شدن

توجه: این متن خاصیتی ندارد و  برون‌ریزی ذهنی است. ممکن است باج گیری عاطفی از خوانندگان باشد. نمی‌دانم ضعف زبان بود. اینکه ما با زبان فارسی و در محیط فارسی رشد نکردیم.  بسیاری از لغت‌های کوچه و خیابان و روزمره مردم را ندانستیم و الان هم نمی‌دانیم یا اینکه دلیل دیگری داشت. اینکه عزت نفس […]

نقاشی با کلمات

مدت‌ها فکر می‌کردم چرا پس از خواندن بعضی نوشته‌ها چیزی عایدم نمی‌شود و چرا چیزی یاد نمی‌گیرم؟ یا چرا زیاد می‌نویسم ولی پیشرفتی در زندگی و کارم احساس نمی‌کنم؟ از نظر من خواندن و نوشتن از هر نوعی خوب و پسندیده است. حتی سبک و سطحی. ولی دقیق‌تر نگاه کنیم چه تفاوتی بین نوشته‌‌های عمیق […]

وبلاگ‌نویسی و بحران هویت: چطور وبلاگ‌نویسی در لحظات سخت زندگی به کمک ما می‌آید؟

چند سال پیش از سرکار اخراج شدم، وقتی به خانه رسیدم همه‌چیز روی سرم خراب شده بود. ۱۲ ماه و هفت روز هفته و ۲۴ ساعت  دغدغه‌ام کار و شغل بود و ناگهان همه چیز را از دست داده بودم. حتی آینده‌‌ای که برای آن برنامه‌ریزی کرده بودم. در آن لحظات سرد و افسرده تنها […]