میکرواکشنی برای تبلیغ کتاب

معمولاً سعی می‌کنم بعد از خرید چیزی، نایلون یا پاکت پلاستیکی نگیرم و همراه خودم کیف یا سبد خرید ببرم. امروز که برای خرید به کتابفروشی رفتم، بعد از انتخاب دو کتاب هفت عادت مردمان موثر و تصمیم گیری یونا لرر، کیف دستی‌ام را باز کردم که کتاب‌ها را داخلش بزارم ولی کتابفروش اجازه نداد. گفت باید بهت نایلون بدهم که کتاب‌ها را توش بزاری. گفتم آخه من اصطلاحاً طرفدار محیط زیست هستم و از گرفتن کیسه پلاستیکی حذر می‌کنم، گفت: نه این کار برای تبلیغ کتابه. باید مردم کوچه خیابون ببین تو کتاب گرفتی. باید برای کتاب تبلیغ بشه. اینکه بدونن چاره کارشون کتاب‌خوندنه.

من هم گزینه سوم را انتخاب کردم و دو تا کتاب را دستم گرفتم تا خونه باهاشون رفتم. طی راه داشتم ذکاوت و تلاش آقای تقدسی را تحسین می‌کردم که سال‌هاست چراغ تنها کتابفروشی درست و درمان شهر را روشن نگه داشته. بعد از این تصمیم گرفتم تا می‌تونم دستم کتاب باشه که همه ببینن. نباید کتاب‌ها را قایم کرد.

 

توییت‌های هفته

یک سری جملات کوتاه به ذهنم میاد که خواستم یک جا منتشر کنم. خواستم برم توئیتر بعد گفتم همین جا تو وبلاگم منتشر کنم. فرقی که نمی‌کنه.

– بهترین کسب کار اونه که یک دیگه نتونه با پول زیاد هم مشابه‌ش را درست کنه

– چیزهای خوب تو اینترنته ولی چیزهای عالی تو کتابان.

– من بهت قول می‌دم با همین لپ تاپ قراضه دنیا را عوض کنم

– قمار فقط اون چیزی نیست که مردم می‌گن، هر تصمیمی که تو زندگی گرفته شه ولی به اندازه کافی براش مطالعه و برنامه ریزی نشه در حکم قماره. مخصوصاً اگر تصمیم گیری برای راه اندازی یک کسب و کار جدید باشه

– این چیزی که می‌بینیم صفحه نمایش نیست بخشی از مغز مردمه که در اختیار ماست. می‌تونیم هر طور خواستیم تغییرش بدیم. این کلیدهای لپ تاپ می‌تونن به هزاران مغز دستور بدن. چرا ازش برای مقاصد خودمون استفاده نمی‌کنیم؟

– اینکه من و تو بیکاریم نه به خاطر اینکه کم زحمت کشیدیم بلکه به خاطر اینکه دیگران بیشتر زحمت کشیدن و الان جای ما نشستن.

– به نظرم زندگی مثل بورس نیست که براش سبد و پورتفولیو درست کرد. برای موفقیت باید تمام زندگی‌ت را روی “یک” چیز سرمایه‌گذاری کنی. قسمت بد ماجرا اینه که ممکنه به هیچی نرسی و کلاً نابود بشی.

– استفاده از شبکه‌های اجتماعی چند برابر از سیگار و مشروب و مواد مخربتر و مخدرتره ولی جالب اینکه کسی برای استفاده از اون مواخذه نمیشه.

– کتابخون هست، کتاب خوب نیست. یا حداقل، کتاب با ترجمه خوب نیست.

– انتخاب فقر “پس” از ثروتمندی با انتخاب فقر “قبل” از ثروتمندی، زمین تا آسمان فرق داره با این که هر دو فقیرن

 

به من چه

می‌گن شهردار شهر عوض شده، به من چه

می‌گن فلان مدیر هزار میلیارد خورده، به من چه

می‌گن اوضاع اقتصاد خرابه، به من چه

می‌گن ترامپ به معاونش فحش داده، به من چه

می‌گن درخت‌های گردنه حیران آتیش گرفته، به من چه

می‌گن فلان بازیگر با ماشین زد به دیوار، به من چه

می‌گن بهمان خواننده روی یخ سر خورد، به من چه

می‌‌گن شولموزآباد به بادخیر ترافیک سنگینه، به من چه

می‌گن پای مرغ ارزون شد، به من چه

می‌گن دختر مدیرعامل اپل طلاق گرفت، به من چه

می‌گن از سیستم عامل XYZ باگ امنیتی گرفتن، به من چه

می‌گن اسندون اسناد فساد پادشاه کریمه گنکو را منتشر کرده، به من چه

کلاً به من چه

جایگاه علم در سبک زندگی

من همیشه می‌پرسم تصمیم های زیر ناشی از سلیقه افراد است یا توصیه علمی؟

ورزش کردن یا نکردن

سیگار کشیدن یا نکشیدن

بودن یا نبودن در شبکه‌های اجتماعی

حتی بستن کمربند ایمنی.

یعنی زمانی که علم مخرب بودن چیزی را تشخیص می‌دهد آیا آن را از سبک زندگی خود حذف می‌کنیم؟

جایگاه علم در سبک زندگی ما چگونه است؟ فیلسوفانی بودند که راه “خود بودن” را به برای تبلیغ کردند و گفته‌اند که هر چه صلاح می‌دانی انجام بده تو انسان آزادی هستی. از طرفی علم هم صلاح ما را می‌خواهد. وقتی بین سلیقه و نظر شخصی و توصیه علم تضاد وجود به وجود می‌آید چه باید کرد؟

ما هر روز بدون اینکه زیاد احساس کنیم از دستاوردهای علم استفاده می‌کنیم. وقتی در گوگل جستجو می‌کنیم یا یک اکانت جدید را در اینستاگرام دنبال می‌کنیم عملاً از خروجی علم استفاده می‌کنیم. ابزارهای علمی گزینه‌ها را دست چین کرده و در مقابل ما قرار می‌دهند و ما هم از بین آن‌ها یکی از انتخاب می‌کنیم پس عملاً تصمیم گیر اولیه با علم بوده.

اگر دانشمندان فردا اعلام کنند فلان ماده به شدت برای ما انسان‌ها مضر است آیا باز از ان استفاده می‌کنیم؟ باز می‌توانیم بگوییم سلیقه من این است؟

به نظرم با پیشرفت‌های سریع علم هر روز دایره تصمیم گیری ما محدود و محدودتر می‌شود. شاید در آینده ماشین‌ها بخش زیادی از تصمیم‌های ما را برعهده بگیرید.

صورت مسئله را عوض کنیم

همه ما خواسته یا ناخواسته به دنبال پاسخ پرسش های هستیم که در زندگی به دنبال آن‌ها افتاده‌ایم. گفتم ناخواسته از این بابت که این سوالات و خواسته ها ممکن است از طرف جامعه یا خانواده در ذهن ما تزریق شده باشد و خود به اختیار خود آن‌ها را انتخاب نکرده باشیم. مثل پیدا کردن شغل مناسب یا داشتن حداقل رفاه و امکانات مادی.

رفتن به دانشگاه پاسخی به سوال “چطور یک شغل خوب داشته باشم؟”

و داشتن شغل مناسب جواب پرسش “چگونه درآمد کافی برای گذران زندگی کسب کنم؟” است

پس هر حرکتی در زندگی پاسخی است به یک سوال.

 

 

حال فکر کنیم تغییر صورت مساله چه تغییر بنیادی می‌تواند در زندگی ما داشته باشد و پرسیدن سوال متفاوت چقدر می‌توان زندگی ما را دگرگون کند.

مثلاً اگر به جای پرسیدن سوال “چطور ۵ میلیون تومان در ماه پول دربیاورم؟” سوال “چطور ۵۰۰ میلیون در ماه کسب کنم؟” از خود بپرسم حتماً جنس مهارت هایی که کسب می‌کنم بسیار متفاوت خواهد بود. آیا برای پاسخ دادن به سوال جدید می‌توانم صرفاً با دانشگاه رفتن و کسب مهارت های کم‌ارزش و ۲ ساعت کار مفید در روز به آن برسم؟ آیا برای به دست آوردن ۵۰۰ میلیون تومان در ماه همین مهارت‌ها کافی است یا به مهارت های جدیدی نیازمند دارم؟ چه توانمندی ها مرا به سطح درآمد ۵۰۰ میلیون تومان می‌رساند؟ مهارت ارتباطی؟ مهارت کد نویسی؟ مهارت نقاشی؟

مطلب مرتبط: آیا مهارت‌های شما مقیاس پذیر هستند؟

به جای پرسیدن سوال “چطور در یک شرکت استخدام شوم؟” از خود بپرسم چه کار کنم شرکت ها مستخدم من باشند؟ به جای پرسیدن “چه کار کنم از بین ده نفر شرکت مرا انتخاب کند؟” چه کنم چنان حق انتخابی داشته باشم “که من از بین ده شرکت یکی را انتخاب کنم؟” به جای فرستادن رزومه به شرکت ها چه کار کنم شرکت ها به من رزومه بفرستند؟

این نوع سوالات عمیقاً زندگی کاری و شغلی ما را تغییر می‌دهد و ما را نیازمند یک سطح بالا از توانمندی ها  و مهارت ها می‌‌کند.

اگر کسب و کاری دارم به جای “چطور مشتریان را تعقیب کنم و کالای خود را به آن‌ها بفروشم؟” از خود بپرسم “چه تدبیری بیندیشم مشتریان مرا تعقیب کنند؟” به جای اینکه به زور پیام خود را در گوش آن‌ها فرو برم چه کار کنم آن‌ها با “اختیار خود” به پیام های من گوش کنند؟” اینجاست که تبلیغات و بازاریابی سنتی جای خود را به بازاریابی نوین یعنی دیجیتال مارکتینگ و بازاریابی محتوا می‌دهد.

یا به جای پرسیدن سوال اینکه “آیا این ماه کسب و کارم سود خواهد داشت؟ از خود بپرسم “آیا ۲۰ سال دیگر کسب و کار من پابرجا خواهد بود؟ آیا آن زمان سودده خواهد بود؟” اصلاً کسب و کارم وجود خارجی خواهد داشت؟ مطمئنا کسی که فکر ۲۰ سال دیگر را می‌کند یا از اول کسب و کاری شروع نمی کند یا اگر کرد به نحوی دیگری برنامه ریزی می‌کند

تغییر سوال ها مرز توانمندی های ما را جابجا می‌کند و باعث می‌شود نحوه تصمیم گیری و برنامه ریزی ما دگرگون شود. ما در زندگی رشد را تجربه می‌کنیم به شرط اینکه سطح خواسته‌ها و هدف‌های ما بلندپروانه باشد.

 

مطالعه مطالعه مطالعه

می‌گویند کتاب خواندن فایده ندارد

می‌گویند باید بیشتر عمل کنیم تا اینکه کتاب بخوانیم

می‌گویند همه چیز خواندن نیست

می‌گویند تجربه کردن بهتر از زندگی کردن در دنیای کاغذی است

با عرض معذرت همه اینها چرت است

باید خواند خواند خواند

باید کتاب خواند آنهم زیاد زیاد زیاد

همه‌ی این حرفها بهانه است تا از کتاب خواندن فرار کنیم

همه این‌ها بهانه است تا بیشتر در شبکه های اجتماعی بچرخیم

همه این‌ها بهانه است تا از مدیریت توجه فرار کنیم

کتاب نمی‌خوانی و موفق هستی؟

درست است امروز موفقی هستی ولی ۵ سال دیگر چی؟ ۱۰ سال دیگر چی؟

اگر کتاب نخوانی فردا دنیا چنان از قله موفقیت تو را به پایین پرت می‌کند که ندانی از کجا خوردی.

دنیا امروز شوخی نیست. اینکه فکر کنی با چهار تکنیک و ترفند پوسیده و قدیمی موفقیت های بعدی را ادامه خواهی داد تخیل است.

در دنیایی که همه از مطالعه کردن فرار می‌کنند  مطالعه خود رمز موفقیت است.

 

کوتاه نویسی

تولید محتوا دو سر دارد یکی شبکه های اجتماعی که عمده آن جملات کوتاه و تصویر و کلیپ است و سر دیگر وبلاگ ها و سایت ها با محتوای بلند.

حال آنقدر از جملات کوتاه ترسانده شدیم که از آن طرف بام افتادیم و آن بلند نویسی هست. البته من خودم طرفدار محتوای بلند هستم ولی گزاره “بلند نوشتن خوب است” همیشه درست نیست.

از طرف مخاطبان حواس پرت و بی حوصله دفاع نمی‌کنم ولی باور کنید در این روزگار همه محدودیت وقت دارند و از طرفی محتوای خوانده نشده هم زیاد است.

اینکه یک قطره شربت را در یک لیوان آب بریزی از آن شربت شیرین نمی‌سازد . اینکه یک جمله حرف حساب را داخل ۵۰۰ کلمه بگذاری از آن نوشته عالی نمی‌سازد بلکه همان یک جمله هم اثرش را از دست می‌دهد.

 

 

کلمات هم مثل پول و زمان هستند. همانطور که انسان در خرج کردن پول حساس است و سعی می‌کند با کمترین هزینه ممکن بیشترین دستاورد را به دست بیاورد با کمترین کلمات هم باید تلاش کرد بیشترین منظور را رساند.

اگر در حال انتشار یک مطلب ۲۰۰۰ کلمه‌ی هستم آیا می‌شود نصف آن را حذف کرد بدون اینکه به پیام اصلی خدشه‌ی وارد شود؟ یا همان چیزی که به قتل کلمات مشهور است؟

مطلب مرتبط: جملات برگزیده در استراتژی محتوا