کارخانه‌‌ی فالوورسازی

روزنامه نیویورک تایمز اخیراً در یک نوشته‌ی جالب و افشاگرانه The Follower Factory به خرید فالوور و لایک توسط افراد مشهور مثل بازیگران، سیاستمداران، مدیران و ورزشکاران پرداخته است.     از آنجا که خودم به موضوعات این چینی علاقه دارم و قبلاً هم به مورد مشابه بازیگران ایرانی اشاره کرده بودم وقت گذاشتم و […]

میکروسلبریتی‌ها

هر بار که حادثه یا پدیده اجتماعی در سطح جامعه اتفاق می‌افتد هر وبلاگ نویسی در دوراهی نوشتن یا ننوشتن در مورد این رویدادها قرار می‌گیرد. وقتی می‌بینی زمین و زمان در مورد آن می‌نویسند و تو نمی‌خواهی یا نمی‌توانی حرفی بزنی خودش آشوبی در ذهنت ایجاد می‌کند. از یک طرف اگر ادعا می‌کنیم که […]

ایده های خود را در شبکه‌های اجتماعی نسوزانیم

یک ایده جالب به ذهنمان می‌رسد یک داستان عجیب ولی واقعی از دوستمان می‌شنویم یک خبر جالب در سایت‌های خبری می‌بینیم یک تصویر یا کاریکاتور پرمعنا هنگام جستجو در گوگل به چشممان می‌خورد. یک جمله عمیق ولی کوتاه در یک کتاب می‌خوانیم. یک اینفوگرافی در سایتی پیدا می‌کنیم. بعد از همه این‌‌ها دوست داریم فوراً […]

هر شبکه اجتماعی را بهر کاری ساختند

داستان‌: چند ماه پیش یکی از خوانندگان وبلاگ پیامی به من فرستاد و خودش را معرفی کرد. گفت که موسس یا همکار یک شبکه‌ اجتماعی به اسم همسا است. من تا آن روز اسم این سایت و اپلیکشین را نشنیده بودم و برام خیلی عجیب و نامانوس به نظر می‌رسید. در اصل این شبکه‌ اجتماعی […]

اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی؟ چند راه حل من درآوردی برای مقابله با آن

همانطور که می‌دانیم اکثراً شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم های دیجیتال  تلاش می‌کنند که ما هر روز به آن‌ها سر بزنیم. علت اصرار شرکت‌ها به مصرف روزانه، اسیر کردن و معتاد کردن ما به خدمات و محصولاتشان است. مثلاً اینستاگرام ویژگی استوری (Story) را به مجموعه امکانات خود اضافه می‌کند تا ما هر روز به آن سر […]

قضاوت براساس یک کلیپ و بس

امروز یکی از انواع محتوای جذاب در شبکه‌های اجتماعی کلیپ چند دقیقه‌ای است که معمولاً در مسائل اجتماعی و سیاسی بین مردم دست به دست می‌شود. غیر از جنبه سرگرمی و اوقات فراغت بعضی از این ویدیوها جنبه تخریب یا تعریف از یک فرد یا گروه را دارند. یعنی براساس آن ما وادار می‌شویم قضاوت […]

شبکه‌های اجتماعی، بهشتی با دیوارهای بلند

در جاده‌ای تاریک و سوت کور نور لرزان چراغی را دیدم ناگزیر بودم شب را توقف کنم صدای زنگ ورود به هتل را شنیدم با خودم گفتم اینجا می‌تواند بهشت یا جهنم باشد. و سپس شمعی روشن شد و راه را نشانم داد پایین راهرو صدایی می‌آمد “به هتل کالیفرنیا خوش آمدی” مسئول شب گفت: […]