کارخانه‌‌ی فالوورسازی

روزنامه نیویورک تایمز اخیراً در یک نوشته‌ی جالب و افشاگرانه The Follower Factory به خرید فالوور و لایک توسط افراد مشهور مثل بازیگران، سیاستمداران، مدیران و ورزشکاران پرداخته است.

 

 

از آنجا که خودم به موضوعات این چینی علاقه دارم و قبلاً هم به مورد مشابه بازیگران ایرانی اشاره کرده بودم وقت گذاشتم و مقاله را خواندم. در استراتژی محتوا این نوع نوشته‌ها را محتوای بلند یا LongForm Content نام‌گذاری می‌کنند.

از خود محتوای مقاله بگذریم طراحی و ظاهر محتوا و اینتراکتیو بودن برای بازاریابان محتوا آموزنده است. نشان می‌دهد چقدر فضای وب ظرفیت دارد و نباید نوشته‌های سایت یا وبلاگ را در قالب قدیمی کتابی سیاه و سفید محدود بدانیم. حتماٌ اگر مطلب را هم نخواندید یکبار شده تا آخر اسکرول کنید خلاقیت جالبی دارد.

چند نکته:

نوشته توضیح می‌دهد که سایتی با نام Devumi بالغ بر ۲۰۰ میلیون فالوو در ۶ سال به ۳۹ هزار مشتری از جمله‌ سلبریتی‌ها فروخته و گرداننده آن به نام Calas مبلغ حدود ۶ میلیون دلار از طریق آن فروش داشته.

به راه‌های تقلب در شبکه‌های اجتماعی اشاره کرده که ربات‌ها با کپی کردن پروفایل افراد واقعی و ساختن پروفایل جعلی از روی آن ده‌ هزار پروفایل قلابی ایجاد کرده‌اند.

 

 

جالب  اینکه شبکه‌های اجتماعی مثل تویئتر خیلی هم از مساله پروفایل‌ و فالوورهای جعلی ناخشنود نیستند از این جهت که باعث می‌شود تعداد کل اعضای  شبکه‌ها بیشتر به نظر برسد و این برای تویئتر که در رقابت با فیسبوک و اسنپ‌چت عقب افتاده مفید  است.

نویسندگان  مقاله با بررسی الگوی افزایش فالوو برای پروفایل افراد پی بردند که آیا خرید فالوور اتفاق افتاده یا نه

 

 

میکروسلبریتی‌ها

هر بار که حادثه یا پدیده اجتماعی در سطح جامعه اتفاق می‌افتد هر وبلاگ نویسی در دوراهی نوشتن یا ننوشتن در مورد این رویدادها قرار می‌گیرد. وقتی می‌بینی زمین و زمان در مورد آن می‌نویسند و تو نمی‌خواهی یا نمی‌توانی حرفی بزنی خودش آشوبی در ذهنت ایجاد می‌کند.

از یک طرف اگر ادعا می‌کنیم که وبلاگ شخصی داریم و بخشی از افکار و اعتقادات خودمان را در آن منعکس می‌کنیم اگر ساکت بمانیم و فقط حرفهای رسمی بزنیم به قول محمدرضا شعبانعلی به یک سایت آموزشی یا مجله علمی تبدیل می‌شویم که از ماهیت وبلاگ نویسی دور است.

از طرفی وقتی در مورد اتفاقات عمومی و  مردم پسند صحبت می‌کنی می‌دانی که این حرفها  یک هفته یک ماه یا یک سال دیگر هیچ ارزشی نخواهد داشت و اگر باز گردی و آن‌ها را بخوانی همچون یک محتوای ناجور و بی‌ربط بین مطالب وبلاگ خودنمایی می‌کند.

از خودم می‌پرسم آیا الان کسی حاضر است یک لحظه در مورد حادثه پلاسکو یا حادثه قطار سمنان یا حتی زلزله بم یا لرستان و ورزقان مطلبی را بخواند؟ چه شد آنقدر خبر و تصویر و ویدیو که در مورد آن اتفاقات ساخته شده و امروز در دنیای بی‌کران اینترنت و فضای دیجیتال زیر خروارها خبر و محتوای دیگر دفن شده و از بین رفته است. شاید میلیون‌ها ساعت وقت برای آن صرف شده. شاید صدها تیتر و کامنت و لایک برای آن حوادث خرج شده ولی امروز گوشه‌ی از آن باقی نمانده.

از این‌ها بگذریم خواستم در مورد زلزله کرمانشاه صحبت کنم. البته اگر اجازه بدهید در مورد فضای مجازی و نحوه روبرو شدن با این حادثه نکته‌ی بیان کنم.

یکی از مواردی که در کنار خود حادثه برای من آزار دهنده بود سوء استفاده و بهره‌برداری هایی میکرو سلبریتی‌ها از این ماجرا بود. گفتم میکروسلبریتی‌ها چون ما سلبریتی‌هایی داریم که در حکم ماکرو سلبریتی هستند و همه مردم تقریباً آن‌ها را می‌شناسند کسانی مثل علی دایی یا استاد شجریان یا جناب خاتمی

ولی اشاره‌ام به کسانی است که نه به اندازه این افراد شهرت دارند و نه افراد معمولی هستند. کسانی هستند که برای بخشی از مردم شناخته شده هستند. ممکن است یک بازیگر کم طرفدار باشد یا یک معلم روانشناسی یا مجری تازه کار.

سلبریتی های بسیار معروف دیگر آب از سرشان گذاشته و شاید ولع پول وشهرت بیشتر را نداشته باشند و شاید از مردم هم فراری باشند ولی این میکروسلبریتی‌ها تشنه شهرت و لایک و تشویق هستند. هر کاری می‌کنند که افراد بیشتری آن‌ها را بشناسند و بتوانند در کنار آن شهرت و معروفیت، خودشان یا خدمتشان را به نحوی به فروش برسانند. این افراد وقتی می‌بینند اتفاقاتی مانند زلزله رخ می دهد بهترین فرصت را برای سوء استفاده و منفعت بردن از این سفره پیدا می‌کنند. چون زمانی است که احساسات مردم فوران کرده و هر حرکت خیرخواهانه که از این افراد انجام می‌دهند حمل بر خوبی و انسانیت این افراد گذاشته می‌شود. در حالی که این جوجه سلبریتی ها فقط به دنبال شهرت و پرکردن جیب خود هستند.

کسی که در لندن نشسته و به خیال خودش عملیات امدادرسانی خودجوش درست کرده و از انگلستان آن را فرماندهی می‌کند واقعاً دلش به حال مردم می‌سوزد؟ اگر این مردم برای تو ارزش داشتند حداقل چند روزی آنجا را ترک می‌کردی و ایران می‌آمدی.

به مصداق‌ها کاری ندارم ولی واقعیت اینکه بعد از هر حادثه‌ی باید منتظر بود این افراد بود که می‌خواهند از این اتفاقات تلخ برای خود نام و نانی فراهم کنند  و حداقل کاری که ممکن است ما انجام دهیم این است که با این افراد همگام نشویم.

ایده های خود را در شبکه‌های اجتماعی نسوزانیم

یک ایده جالب به ذهنمان می‌رسد

یک داستان عجیب ولی واقعی از دوستمان می‌شنویم

یک خبر جالب در سایت‌های خبری می‌بینیم

یک تصویر یا کاریکاتور پرمعنا هنگام جستجو در گوگل به چشممان می‌خورد.

یک جمله عمیق ولی کوتاه در یک کتاب می‌خوانیم.

یک اینفوگرافی در سایتی پیدا می‌کنیم.

بعد از همه این‌‌ها دوست داریم فوراً سراغ تلگرام یا اینستاگرام برویم تا سریع و بدون درنگ آن خبر یا لینک یا تصویر یا جمله کوتاه را به دوستان بفرستیم

سریع گوشی خود را بر می‌داریم تا این محتوای جالب یا آموزنده را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذاریم

ولی کمی صبر کنیم…

چرا می‌خواهیم این ایده و محتوای منحصر به فرد را که شاید ساعت‌ها برای پیدا کردن آن صرف کردیم را فوراً بسوزانیم و هدر بدهیم؟

آیا نمی‌توانیم این داستان یا خبر یا تصویر یا لینک را شرح و بسط دهیم؟

آبا نمی‌شود  چیزهای دیگری به آن اضافه کنیم و آن را به صورت یک نوشته بلند در وبلاگ خودمان منتشر کنیم؟

بارها برای من اتفاق افتاده که یک تصویر خنده دار یا اتفاق عجیب یا کاریکاتور عمیق حین وب گردی به چشمم خورده و هوس کردم که آن را سریعاً یکی از دوستان بفرستم

ولی با خود گفتم چرا برای همین تصویر یا لینک یا خبر یک نوشته و محتوای بلند تولید نکنم؟

چرا وقتی می‌توانم به این این تکه پازل پازل‌های دیگری از جنس تجربیات و تفکرات و مطالعات خودم اضافه کنم و آن را به صورت یک محتوای منسجم و پازل کامل نشان دهم چرا خود را راضی کنم که آن را به رایگان در شبکه‌های اجتماعی بسوزانم؟

معمولاً هم این نوشته‌ها به نوشته‌هایی مورد قبول از نظر خودم تبدیل شده

مثل تصاویر و کارتون‌هایی که در مطلب اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی یا سرقت ایده کسب وکار استفاده کردم

یا کلیپ های وایرال که در نوشته میم اینترنتی چیست؟ به آن‌ها لینک دادم.

همانطور که محمدرضا شعبانعلی هم در مطلب نقد کردن زودهنگام داشته‌ها اشاره کردند باید در انتشار محتوا هم صبر پیشه کرد. باید کوپن‌های خودمان را سریع تمام و استفاده نکنیم

در همان مطلب هم در کامنتی به این مساله اشاره کردم.

واقعیت فکر می‌کنم شبکه‌های اجتماعی مثل یک موجود خون‌اشام فقط ایجاد شده‌اند که مغز ما به عنوان سوخت مصرف کنند

 

 

البته نه مغز فیزیکی بلکه ایده‌های ما

این شبکه‌ها می‌خواهند هر چیزی ارزشمندی که در ذهن ما هست را بیرون کشیده و در آخر ذهن ما را تهی کنند

هی دوست دارند ما محتوای بیشتر برای آن‌ها تولید کنیم عکس‌های بیشتری در اینستاگرام بگذرایم حریم شخصی خودمان را بیشتر بسوزانیم بیشتر در تلگرام پیام بفرستیم تا ذهن و مغز ما در آخر روز و ماه و سال خسته و ناتوان و معلول شود

شبکه‌های اجتماعی جایی هستند برای سوختن و سوزاندن ایده. ایده‌هایی که در مرحله نوزادی هستند و شاید هر یک بتوانند روزی به پیکره‌ی بزرگ و تنومندی مثل یک پست بلند وبلاگی یا یک کتاب تبدیل شوند در همان لحظه زایش به تلگرام و اینستاگرام فرستاده شده و طعمه و خوراک شبکه‌های اجتماعی می‌شوند

هر شبکه اجتماعی را بهر کاری ساختند

داستان‌: چند ماه پیش یکی از خوانندگان وبلاگ پیامی به من فرستاد و خودش را معرفی کرد. گفت که موسس یا همکار یک شبکه‌ اجتماعی به اسم همسا است.

من تا آن روز اسم این سایت و اپلیکشین را نشنیده بودم و برام خیلی عجیب و نامانوس به نظر می‌رسید.

در اصل این شبکه‌ اجتماعی حول ایده و ایده پردازی شکل گرفته و کاربران ایده‌های خود را به اشتراک می‌گذارند. بگذریم که کیفیت حرف ها و ایده‌های مطرح شده در آن چقدر است. ولی من وقتی یا این شبکه اجتماعی جدید مواجه شدم با خودم فکر کردم آیا این شبکه‌ اجتماعی موفق می‌شود و آیا کاربران از آن استقبال می‌کنند؟ آیا همین که سایت یا اپلیکیشنی بینان کنیم و نام آن را یک شبکه بنامیم و از کاربران دعوت کنیم در آن فعالیت کنند کافی است؟ یا به چیزی بیشتر نیازمندیم؟

همین سوال بود تا من با یکی از درس‌های متمم مواجه شدم که نیازهای کاربران در شبکه‌های اجتماعی را توضیح داده بود. ‌آنجا تا حدودی فهمیدم ایجاد یک شبکه‌های اجتماعی بهتر است حول یکی از نیازهای کاربران شکل بگیرد و اگر ما یک شبکه اجتماعی تاسیس کنیم که نتواند بخشی از نیازهای سطحی یا عمیق مردم را تامین کند نمی‌توانیم به آینده و بقا آن امید داشته باشیم.

این نوشته تلاش دارد یک لیست از شبکه‌ و پلتفرم و سایت اجتماعی ارائه کند و نیازی که هر از یک از این گزینه‌ها تامین می‌کنند را ارائه دهد.

هر یک از  شبکه‌های اجتماعی طیف خاصی از نیازهای ما را تامین می‌کنند. مثلاً برای سرگرمی و پرکردن اوقات فراغت یا استراحت به پلتفرم هایی مثل آپارات یا یوتیوب سرمی‌زنیم یا برای رفع نیازهای آموزشی و یادگیری به سایت متمم مراجعه می‌کنیم.

حال یکی از سوالاتی که مطرح می‌شود این است که هر شبکه‌ی اجتماعی چه نیازی از نیازهای کاربران را رفع می‌کند؟

ما نمی‌توانیم در پلتفرم اجتماعی یوتیوب به راحتی به همدیگر پیام بفرستیم یعنی اساسا یوتیوب برای ارتباط و ارسال پیام بین کاربران طراحی نشده است. از طرف ما ترجیح می‌دهیم پیام‌های متنی خود به دیگران از طریق تلگرام ارسال کنیم تا توئیتر.

هر شبکه اجتماعی کاربردی خاصی دارد

پس اگر مجموعه‌ای از نیازها داشته باشیم هر شبکه و پلتفرم اجتماعی بخشی از این نیازها را پوشش می‌دهد.

اگر براساس مدل هیم نیازهای اصلی انسان‌ها را به ۸ نیاز زیر تقسیم کنیم می‌توانیم هر یک از شبکه‌های اجتماعی را براساس نیازی که در آن پاسخ داده می‌شود در یک جدول مجزا نشان دهیم.

نیاز به سرگرمی: سرگرمی فعالیتی است که هدف مشخصی را دنبال نمی‌کند. اگر ما پای یک اکانت اینستاگرام برای تماشای عکس‌ گربه می‌نشینیم احتمالاً کاری از جنس سرگرمی انجام می‌دهیم.

  نیاز به دریافت و ارسال اطلاعات: وقتی به دنبال دریافت یا ارسال اطلاعات در مورد یک موضوع هستیم در حال تلاش برای رفع این نیاز هستیم مثل دانلود یک کلیپ خبری یا فرستادن یک جمله کوتاه به یک دوست  از جمله مثال‌هایی است که نیاز به دریافت و اشتراک گذاری اطلاعات در مشاهده می‌شود.

نیاز ارتباطی: یعنی اینکه قصد داریم با کسی حرف بزنیم یا دغدغه‌های کسی که هم نظر ماست را بخوانیم یا دوستان هم‌فکر خودمان پیدا کنیم  از  جنس نیازهای ارتباطی است.

نیاز به کنترل کردن محیط: اینکه یک شبکه‌ اجتماعی چقدر کنترل ما بر محیط را افزایش یا تغییر می‌دهد.

نیاز آموزش و یادگیری: همانطور که از عنوان این نیاز مشخص هست بعضی از شبکه ها و سایت های اجتماعی برای رفع نیازهای آموزشی افراد طراحی شده‌اند.

  نیاز به افزایش بهره‌وری: اگر کاربر بتواند در یک شبکه اجتماعی کارهای خود را سریعتر ارزانتر و راحتر انجام دهند می‌توان گفت این شبکه اجتماعی حول افزایش بهره وری و افزایش کارایی طراحی شده است.

  خلاقیت:‌ اینکه من چیزی ساخته‌ام و می‌خواهم توسط یک شبکه‌ اجتماعی این خلاقیت را به دیگران نشان دهم یا با آن‌ها به اشتراک بگذارم. مثل یک عکاس هنری که عکس‌های جذاب خود را در یک کانال اینستاگرام به اشتراک می‌گذارد.

اگر در یک ماتریس هر از شبکه‌های اجتماعی را براساس نیازی که رفع می‌کند نشان دهیم با جدول زیر مواجه خواهیم شد.

نام شبکه یا پلتفرم اجتماعیسرگرمیدریافت و ارسال اطلاعاتارتباط با دیگرانکنترل کردنیادگیریافزایش کاراییخلاقیت
تلگرام
اینستاگرام
فیسبوک
یوتیوب و آپارات
وبلاگ
متمم
goodreads.com
سایت های خبری
فروم های تخصصی
توئیتر
همسا
کافه بازار
Linkedin
ویکیپدیا
اسکایپ
flickr.com

مطلب مرتبط: Joking with Motamem

مطلب مرتبط: تحلیل شبکه های اجتماعی

مطلب مرتبط: شبکه‌های اجتماعی، بهشتی با دیوارهای بلند

 

اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی؟ چند راه حل من درآوردی برای مقابله با آن

همانطور که می‌دانیم اکثراً شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم های دیجیتال  تلاش می‌کنند که ما هر روز به آن‌ها سر بزنیم.

علت اصرار شرکت‌ها به مصرف روزانه، اسیر کردن و معتاد کردن ما به خدمات و محصولاتشان است.

مثلاً اینستاگرام ویژگی استوری (Story) را به مجموعه امکانات خود اضافه می‌کند تا ما هر روز به آن سر بزنیم.

چون محتوای استوری برخلاف پست ها بعد از چند ساعت حذف می‌شود و اگر ما یک روز به اینستاگرام سر نزنیم چند استوری را از دست دادیم.

 

چرا باید استوری اینستاگرام بعد از ۲۴ ساعت پاک شود؟ چرا سه روز نه؟ چرا یک هفته نه؟ چرا یک ماه نه؟

 

یا متمم با پیام اختصاصی  خود ما را تحریک می‌کند هر روز این پلتفرم را چک کنیم چون محتوای پیام اختصاصی هر روز عوض می‌شود و ممکن است چیزی را از دست دهیم.

 وقتی سر  زدن به یک سایت، استفاده از یک نرم افزار، چک کردن یک شبکه اجتماعی یا هر کار دیگر به فعل روزانه ما تبدیل می‌شود در طولانی مدت این کار به یک عادت یا اعتیاد منجر می‌شود.

به همین خاطر در طولانی مدت استفاده از شبکه های اجتماعی از کاری آگاهانه به یک عادت ناخودآگاه تبدیل می‌شود و بدون اینکه خودمان بدانیم وارد این شبکه ها می‌شویم  و بدون اینکه حس کنیم ساعت طولانی در آن سپری می‌کنیم

 

کارتون از Steve cutts

حال برای تغییر این عادت چه کار باید کرد؟

احتمالاً اول کاری که به ذهن معتادان شبکه های اجتماعی می‌رسد این است که به کل خودشان را از این فضا حذف کرده و قسم خورند که از فردا دیگر به هیچ عنوان طرف این شبکه ها نخواهند گشت.

ولی معمولاً از تصمیم‌ها موقت بوده و دوباره پس از مدت کوتاهی سر و کله این ابزارها در زندگی ما باز می‌شود.

به نظر می‌رسد یکی از روش اشتباه برای تغییر ، اجرای تصمیم های ناگهانی، بزرگ و انقلابی است.

اینکه همه این ابزارها و نرم افزارها از زندگی خودم حذف کنم بیشتر حذف صورت مساله است تا حل آن

به همین خاطر همانطور که قبلاً در روزشته‌ها خواندیم بهتر است به جای تغییرات انقلابی و تکانشی به فکر تغییرات بسیار ریز و کوچک باشیم تا تغییرات اثربخش بوده و در بلند مدت پایدار باقی بماند.

 

 

به همین خاطر من چند روش به ذهنم رسید که در مورد خودم یا نزدیکان به کار بستم و فکر می‌کنم تا حدی مفید بوده است.

البته اصراری به درستی یا نادرستی آن ندارم

شاید هم از دید شما مسخره و ناکارآمد به نظر برسند.

بلکه بیشتر دوست دارم در زندگی دیجیتال کارهایی بکنم که  دقیقاً برخلاف نقشه‌ای و آشی باشد که طراحان و سازندگان شبکه اجتماعی برای ما پخته‌اند. این ایده‌ها هم در این راستاست.

دوست دارم کاری که دوروف و سیستروم و امثالهم دوست ندارند انجام دهم.

چکیده حرف من این است:

هر کاری که منجر به سخت تر شدن و دشوار شدن ورود ما به شبکه های اجتماعی باشد قدمی کوچک ولی موثر برای کاهش اعتیاد ما به این نرم افزارهاست.

 

کوتاه کردن سیم شارژ گوشی

شاید در نگاه اول خنده دار به نظر برسد ولی فکر می‌کنم یک اقدام کوچک برای کاهش مصرف ما از گوشی کوتاه کردن سیم شارژ است.

هیچ گوشی برای ابد روشن و فعال نخواهد بود و بالاخره باطری آن خالی شده و نیاز به شارژ مجدد دارد. این بهترین زمانی است که می‌توانیم به مغز خودمان استراحت بدیم

مثل موتور یک ماشین که حداقل در زمان سوخت گیری و بنزین زدن خاموش می‌شود

ولی ما به مغز بیرونی مان یعنی گوشی به اندازه یک خودرو در روز استراحت نمی‌دهیم.

ما عادت داریم همزمان با شارژ از گوشی استفاده کنیم و لحظه‌ی به خود و موبایل خود اجازه نمی‌دهیم که از کار و فعالیت باز بمانند.

به خاطر این مساله شاید کوتاه کردن سیم باعث ‌شود ما حداقل در زمان شارژ از گوشی کار نکشیم

 چون زمان شارژ ممکن است چند ساعت طول بکشد مغز ما می‌تواند برای دقایقی دور از گوشی به استراحت و تمرین صبر و مقاومت بپردازد.

 

 

 

استفاده از حالت incognito در مرورگر

اکثر شبکه های اجتماعی مثل تلگرام و اینستاگرام با اینکه اپ محور mobile-first هستند و درگذشته فقط روی موبایل قابل استفاده بودند بعداً تصمیم گرفتند که روی وب حضور داشته باشند و نسخه  مخصوص وب را هم عرضه کردند.

 با اینکه امکاناتی که روی نسخه وب ارائه می‌شود بسیار محدودتر و کمتر از نسخه اپلیکیشنی است.

بسیاری از ما در محل کار یا جاهای دیگر وقتی دسترسی کمی به موبایل داریم از نسخه تحت وب  استفاده می‌کنیم و همان عادات بد موبایل گردی به لپ تاپ هم منتقل می‌شود.

شاید یکی از راه های کم کردن استفاده از شبکه‌های اجتماعی استفاده از حالت incognito روی مرورگر باشد.

حالت incognito در مروگر چیست؟

 

 

وقتی شما به صورت عادی از مرورگر خود استفاده می‌کنید پسورد و نام کاربری، کش صفحات وب، لیست دانلودها و کوکی‌ها روی مروگر ذخیره می‌شود. این کار کمک می‌کند شما در بازدید دوباره از یک سایت مجبور به وارد کردن مجدد یوزنیم و پسورد نباشید. ولی در حالت incognito هیچ کدام از این امکانات وجود ندارد.

 

محمدرضا شعبانعلی احتمالاً در حال استفاده از مروگر کروم در حالت این‌کاگ‌نیتو

 

در این حالت اطلاعات شما روی مرورگر ذخیره نمی‌شود و شما به صورت ناشناس وارد شده و به صورت ناشناس فعالیت میکنید و بدون اینکه سوابقی از شما روی مرورگر ذخیره شود خارج می‌شوید.

در این حالت در هر بار ورود به شبکه های اجتماعی دوباره مجبور هستید یوزرنیم و پسورد خود وارد کنید.

این وارد کردن مجدد باعث می‌شود ما به مصرف خودمان از شبکه های اجتماعی تا حدی آگاه شویم و بدانیم که چقدر زیاد در روز به این سایت ها سر می‌زنیم.

نحوه فعال کردن incognito روی انواع مرورگر و پیش‌فرض قرار دادن آن

استفاده از ورود دو مرحله ای

بسیاری از سایت ها و شبکه اجتماعی برای افزایش امنیت امکان ورود دو مرحله ای را در اختیار کاربران قرار می‌دهند.

یعنی شما هنگام ورود به یک شبکه اجتماعی مثل تلگرام یا اینستاگرام علاوه بر پسورد خود مجبور هستید یک کد که همزمان به شما اس ام اس می‌شود را وارد کنید.

 

 

من به مساله امنیت کار ندارم به این فکر می کنم که چطور از این خاصیت برای کنترل استفاده ام از شبکه های اجتماعی بهره ببرم؟

وورد دومرحله باعث می‌شود من در هر ورود کمی سختی و مرارت تحمل کنم و همین کار شاید لذت استفاده‌ی از شبکه های اجتماعی را کاهش دهد.

از طرفی چون گوشی و لپ تاپ و تبلت سه وسیله جداگانه هستند ارسال کد به موبایل و جستجو کردن و از طرفی تنبلی ما ممکن است منجر به این شود که فعلاً بی‌خیال استفاده از موبایل شویم.

سخت کردن پروسه ورود به شبکه های اجتماعی خود مزیت محسوب می‌شود و سوزنی به پای غول بزرگ اعتیاد به اینترنت است.

 

 

 پاک کردن اپلیکشین از روی موبایل

شاید تصمیم بگیرید هر بار پس از استفاده از شبکه ی اجتماعی آن‌را به کل از روی گوشی یا کامپیوتر خود پاک  و حذف کنید.

اگر سرعت اینرتنت شما زیاد است دوباره می‌توانید نرم افزار را از اینترنت یا اپ استور دانلود کنید و استفاده قرار دهید.

این کار دو مزیت دارد:

باعث می‌شود استفاده ما از این ابزارها از یک کار و تصمیم ناآگاهانه به یک فعالیت آگاهانه تبدیل شود.

یعنی مغز در دوراهی تصمیم‌گیری قرار می‌گیرد که آیا نرم افزار را نصب کنم یا نه؟ می‌ارزد انرژی بگذارم و بروم و آنرا نصب کنم؟

پس همیشه یا یک تصمیم مواجه هستیم که با بله یا خیر به آن پاسخ می‌دهیم و این یعنی آگاهانه کردن عادت استفاده از شبکه‌های اجتماعی.

۲- جلوی impulsivity یا تکانشی رفتار کردن ما را می‌گیرد. وقتی ناگهان تصمیم می‌گیریم یک خبر یا مطلب یا یک فحش به کسی ارسال کنم همین نبودن و گشتن و نصب دوباره نرم افزار خودش زمانی از ما گرفته و همین شاید باعث شود غلیان احساسات ما فروکش کند و تصمیم منطقی‌ترین اخذ کنیم

 

 شما چه راه‌هایی برای کاهش اعتیاد به شبکه اجتماعی پیشنهاد می‌کنید؟

 

مطالب مرتبط با شبکه‌های اجتماعی

Joking with Motamem

New Era of Slavery

شبکه‌های اجتماعی، بهشتی با دیوارهای بلند

شبکه های اجتماعی: عزیزم به من دروغ بگو

 

قضاوت براساس یک کلیپ و بس

امروز یکی از انواع محتوای جذاب در شبکه‌های اجتماعی کلیپ چند دقیقه‌ای است که معمولاً در مسائل اجتماعی و سیاسی بین مردم دست به دست می‌شود.

غیر از جنبه سرگرمی و اوقات فراغت بعضی از این ویدیوها جنبه تخریب یا تعریف از یک فرد یا گروه را دارند. یعنی براساس آن ما وادار می‌شویم قضاوت کنیم و معمولاً با یک حالت تحسین یا تاسف بعد از دیدن آن مواجه می‌شویم.

مثلاً همین ماجرای دست ندادن وزیرفرانسوی با وزیر خارجه ایران که با کوتاه کردن و تقطیع یک کلیپ بلند سعی کرده بودند نشان دهند که توهینی اتفاق افتاده ولی بعداً مشخص شد این طور نیست (+)

یا قبلاً یک کلیپ از کشور سوئیس دیدم که کشاورزان محصولات خودشان را ایتکت قیمت زده و در کنار جاده رها کرده بودند. هر کس که از آنجا می‌گذشت و قصد خرید داشت سهم خودش را بر می‌داشت و پول آنرا در صندوقی قرار می‌داد و می‌رفت. اولین نتیجه‌ی که گرفته می‌شد این بود که سوئیس بهشت برین خداست. البته هست ولی واقعاً تنها براساس یک کلیپ می‌شود در مورد یک کشور این چنین قضاوت کرد؟ آیا نظر کسی که چند سال در آن‌جا زندگی کرده معیار و محک بهتری است یا یک تکه محتوای دیجیتال؟

یا کلیپ کشتار حیوانات بی‌دفاع که از بعضی شهرستان‌ها به دست ما می‌رسد می‌تواند معیار قضاوت ما در مورد مردم آن شهر یا دیار باشد؟ دردناک‌تر از موجودات بی‌گناهی که در آنجا کشته می‌شوند، شان و مقام و فرهنگ یک منطقه است که با ابزاری مثل موبایل سلاخی می‌شود.

منظورم این است که وقتی همه قضاوت ما از یک فرد یا یک مکتب یا دین یا ملت یا کسب و کار یا هر چیزی فقط و فقط محدود به یک کلیپ دو دقیقه‌ی می‌شود نباید انتظار  مواجه شدن با حقیقت را داشت.

به جای اینکه ده‌ها ساعت مطالعه کنیم یا نه حداقل جای گرم و نرم مان را رها کنیم و پدیده‌ها و اتفاقات را از نزدیک ببینیم خود را به چند تصویر یا چند دقیقه ویدیو محدود می‌کنیم. عده‌ی هم در این میان سرما کلاه گذاشته و کالای فیزیکی یا فکری خود را به ما  قالب می‌کنند.

 نمی‌توان براساس یک جمله در مورد یک فرد قضاوت کرد.

نمی‌توان براساس یک پاراگراف در مورد یک نویسنده تصمیم‌گیری کرد

نمی‌توان با یک ویدیوی چند دقیقه‌ی در مورد کل یک حادثه نظر داد.

نمی‌توان با یک داستان کوتاه در مورد یک قوم یا ملت حکم داد.

ما ببینیم قبل و بعد این کلیپ چه بوده. شاید اصلاً کانتکس بحث اجازه می داده این حرف گفته شود شاید اگر حرفهای قبل و بعد را بشنویم به گوینده حق بدهیم.

شبکه‌های اجتماعی، بهشتی با دیوارهای بلند

در جاده‌ای تاریک و سوت کور

نور لرزان چراغی را دیدم

ناگزیر بودم شب را توقف کنم

صدای زنگ ورود به هتل را شنیدم

با خودم گفتم اینجا می‌تواند بهشت یا جهنم باشد.

و سپس شمعی روشن شد

و راه را نشانم داد

پایین راهرو صدایی می‌آمد

“به هتل کالیفرنیا خوش آمدی”

مسئول شب گفت: ما برای پذیرایی از شما آماده ایم

شما هر زمان که مایل بودید می‌توانید بروید

ولی هرگز نمی‌توانید اینجا را ترک کنید

you can check-out any time you like

but you can never leave

این جملات بخشی از آهنگ مشهور و زیبای هتل کالیفرنیا است که امروز دست مایه اصطلاح اثر هتل کالیفرنیا یا California Hotel Effect شده. جایی که هر وقت شما خواستید می توانید وارد شوید ولی هرگز نمی توانید از آنجا خارج شوید. این مثال در اقتصاد و  حوزه رسانه به کار برده می شود. طوری که شبکه های اجتماعی را مصداقی از هتل کالیفرونیا می دانند.

اجازه بدهید یک مثال بزنم، شاید دقت کرده باشید آدرس‌هایی که در caption اینستاگرام قرار می‌دهید، لینکی برایشان ظاهر نمی‌شوند و به صورت متن باقی می‌ماند.

یا اینکه چرا در شبکه‌های اجتماعی در قسمت پروفایل خود، اجازه قرار دادن لینک به نرم افزاری های دیگر را نمی‌دهند؟ با اینکه تمام مسیرهای ورودی به این شبکه ها همیشه آسان و سهل وصول  طراحی شده است.

یک تجربه شخصی ذکر کنم. چون از تلگرام استفاده نمی کنم دنبال راهی بودم که مطالب بعضی کانال‌ها را به ایمیل خودم ارسال کنم خیلی جستجو کردم ولی هیچ روشی وجود نداشت. تلگرام اجازه این کار را نمیداد. ولی بالعکس، انتقال از ۳۶۰ سرویس دیگر به راحتی و با قابلیت IFTTT امکان پذیر است. یعنی شما می توانید ایمیل هایتان را در تلگرام دریافت کنید ولی عکس آن امکان پذیر نیست.

چرا تلگرام این استراتژی هتل کالیفرنیایی را دنبال می کند و اجازه خروج اطلاعات و کاربر را نمی دهد؟

چرا این سرویس‌ها تلاش می کنند تمام محتوای و لینک ها در محیط خودشان مصرف شود؟

چرا فیس بوک در اپلیکیشن خود، open in safari یا باز کردن در مرورگر را حذف می‌کند؟

چرا تلگرام با قابلیت instant view ، فیس بوک با امکان Instant Articles  و اسنپ چت با سرویس  Discover feature سعی می کنند کاربران، محتوای سایر سایت ها خبری را در داخل نرم افزار و بدون خروج از آن مطالعه کند؟

فکر می کنم دانستن این خصیصه و خساست  شبکه های اجتماعی به ما کمک می کند به عنوان مصرف کننده یا استراتژیست محتوا  بهتر و دقیقتر به اعضای اکوسیستم دیجیتال نگاه کنیم.  همیشه گوشه چشمی به سیاست دائمی این شبکه ها در ایزوله کردن و قرنطینه کردن کاربران داشته باشیم.

اینکه فرستادن مشتری از  اکانت شبکه های اجتماعی یعنی خانه اجاره ای (Earned  Media) به سایت خودمان (Owend Media)   ممکن است سخت و دشوار باشد.

دقت داشته باشیم که این شبکه های نهایت تلاش خود را انجام می دهند که مشتری از انجا خارج نشود. پس در زمینه CTA  و نرخ کلیک آنها خیلی خوشبین نباشیم.

منابع: (۱) و (۲) و (۳)