موبایل، جایگزین مواد اعتیادآور سنتی

چند روز پیش که در سایت‌های خبریِ خارجی چرخ می زدم خبری خواندم از independent مبنی بر اینکه تحقیقات نشان داده مصرف مواد مخدر (Drug)، مشروبات الکلی و سیگار بین نوجوانان، طی ده سال اخیر کاهش شدیدی داشته و مقدار آن حدوداً نصف شده. در آمریکا این آمار به کمترین مقدار خود در ۴۰ سال اخیر رسیده است. بعضی از کارشناسان حدس می‌زنند یکی از دلایل این کاهش مربوط به رشد استفاده از تلفن همراه میان این گروه از جامعه است. به عبارت عامیانه موبایل و شبکه های اجتماعی جای مواد اعتیادآور سنتی را گرفته و یا در حال جایگزینی با آنها است. 

خیلی عجیب است که در کشور ما که از نظر عرف و اخلاق و مذهب اعتیاد به این مواد نادرست و ناپسند است تا امروز هیچ چارچوبی اخلاقی و قانونی برای استفاده از شبکه های اجتماعی توصیه یا ایجاد نشده است.

همچنین فکر می کنم تمام لذت های مثبت و منفی که معمولاً انسان به سمت آنها جذب می شود همه در یک سبد واحد قرار دارند. جایی که حذف شدن یکی از آنها به معنای گرایش پیدا کردن به گزینه دیگر و اعتیادی از نوع جدیدتر است. شاید خنده دار به نظر برسد ولی شاید حذف قند یا نمک از رژیم غذایی برای کسی که به آنها اعتیاد شدید دارد در کوتاه مدت احتمال استفاده او از مواد افیونی را افزایش دهد. در کل شاید بدون جایگزینی و اعتیاد به گزینه های مثبت مثل ورزش نتوان از محدودهِ محدود اعتیادهای زیان بار به راحتی خلاص شد.

آیا خودران‌ها بهتر نیستند؟

من به شخصه بدتر شدنِ وضع رانندگی مردم در چند سال اخیر را به طور ملموس دیدم و با پوست و استخوان درک کردم. چون ماشین ندارم و بیشتر پیاده ایِن ور و آن ور میرم از بیرون دیدم که آدم‌ها چه طور براحتی و در روز روشن خلاف می‌کنن و هر کاری از دستشون میاد برای شکستن قانون انجام میدن.

خودم احساسم اینکه که بعد از آمدن موبایل خصوصاً تلفن‌های هوشمند این وضع بدتر هم شده. خودم با چشمانم خودم دیدم که راننده‌یِ سر در موبایل داشته عابر بینوا را زیر می‌گرفته.

از طرفی می دونیم که تا چند سال آینده ماشین‌های بدون راننده وارد بازار میشن. حداقل خودم از زبان کارلوس گوسن مدیر عامل رنو و نیسان شنیدم که تا ۲۰۲۰ خودروهای بدون سرنشین تولید و عرضه خواهند کرد. من اینو بازاریابی شرکت‌ها نمی‌دونم و در کل راه حلی می بینیم که طبیعت برای حذف انسان‌هایِ پرشان فکر از سیستم حمل و نقل گرفته. مثل شبکه‌های اجتماعی که قراره مغز یک عده دیگر را بسوزنه و نسل اونها را از تکثیر و زاد ولد بیشتر نگاه دارن. بالاخره طبیعت راه خودشو می دونه و باید یک جور مشکل را حل کنه. یا خودش یا به دست سایرین.

امروز داشتم تو سایت های خارجی دنبال یک سوژه برای نوشتن و شاید فکر کردن می‌کشتم که چشمم به یک مقاله کوتاه در سایت The Atlantic افتاد که احساس کردم یک پیش فرض ذهنی و خشم فروخته‌یِ منو تایید می‌کنه. عنوان مقاله این بود “آیا خودران‌ها امنیت بیشتری نسبت به رانندگی انسانها دارند؟” نویسنده چند اشاره به مقالات علمی داشته که سعی می‌کنم با یک ترجمه نه چندان جالب خدمتتون عرض کنم:

در یک تحقیق نشون داده شده که از حدود ۱۱ میلیون حادثه رانندگی که در هر سال در آمریکا اتفاق می‌افته ۴ میلیون آن یعنی ۳۶ درصد با حذف عوامل حواس پرتی یا distraction قابل پیشگیری است. البته از این به بعد نظر منه، ولی اگر حساب و کتاب کنیم چقدر هزینه‌یِ استفاده از یک موبایل تنها پشت رول برای جامعه ما فاجعه باره. شما این را در نظر بگیرد که با فرهنگ پلی کرونیک ما احتمالا اون ۳۶ درصد خیلی خیلی بیشتره و با این فرض که عامل عمده حواس پرتی موبایل است فقط اگر یک میکرواکشن کوچیک مثل خاموش کردن موبایل را حین سفر انجام بدیم علاوه بر امنیت خودمون چقدر جلوی ضرر و زیان های ده ها میلیاردی به کشورمون را گرفتیم. فقط با یک کار کوچیک: حین رانندگی به هیچ وجه از تلفن همراه استفاد نکنیم.

در ادامه این استریوتایپ وجود داره که همه فکر می‌کنن بیشتر نوجوانان هستند که حین رانندگی از موبایل استفاده می کنن در حالی که یک تحقیق نشون داده که بزرگترها نه تنها به اندازه افراد کم سن و سال پیامک مبادله می کنن حتی احتمال اینکه با موبایل صحبت کنن خیلی بیشتر از نوجوان‌ها است.

جالبه اینه که با بالا رفتن طبقه اجتماعی هم رانندگی‌ فرد خیلی بهتر نمیشه. یک تحقیق انجام شده نشان میده احتمال اینکه که راننده یک ماشین لوکس و گران قیمت به یک عابر یا خودرو دیگه اصطلاحاً راه نده بیشتر از ماشین‌های معمولی و ارزان قیمت است. یعنی کسی که BMW سوار میشه یک نمه احتمال قانون گریزیش بیشتره.

از این بگذریم همه چیز محدود به موبایل نیست. براساس یک تحقیق دیگه که چهار سال طول کشیده پی بردن که کسانی که در نوجوانی بازیهایی مثل GTA انجام دادن  شانس انجام رفتار پرخطر از جمله تصادف براشون بیشتره.

با همه این شواهد و مشکلات، تعداد خیلی کمی از آدم ها این را قبول دارند که راننده بدی هستند. بسیاری از مردم اصطلاحاً در ارزیابی مهارت رانندگی خودشون دچار اعتماد به نفس کاذب میشن که این خودش محصول یکی از خطاهای شناختی ذهن به نام Illusion of control هست.

حتی این ارزیابی اغراق آمیز از توانمندی خودمون وقتی که در جاهای خلوت و بدون ناظر هستیم بیشتر هم میشه. تحقیق نشون داده که ما در جایی که کسی ما را نمی بینه رفتارهای پرخطر از خودمون بیشتر بروز میدیم مثلا ممکنه بی خیال خط و خطوط راهنمایی رانندگی بشیم.

آخر امر نویسنده اینطور نتیجه گیری میکنه که خودروهای بدون راننده خیلی بهتر به نظر می رسن چون:

به همدیگر اس ام اس نمی دن

سر چیزی عصبانی نمیشن

وقتی بیکار هستند GTA بازی نمی کنن

اونها به رانندگان دیگه راه میدن، حتی اگه  BMW سوار باشن 🙂

تکامل موجودی به نام موبایل

این موجود در نوع خودش یکی از سریع‌ترین تغییرات را در اکوسیستم دیجیتال تجربه کرده. در اولین تغییر، یکی از اندامهای اصلی‌اش یعنی keypad را از دست داد و شاید بتوان گفت مرحوم استیو جابز آنرا قطع کرد 🙂 و بعد عضو صفحه نمایشش روز بروز بزرگتر شد. فعلاً تصوری از قیافه این موجود در ذهنم برای چند سال آینده ندارم ولی انصافاً چهره‌اش نسبت به گذشته خیلی خیلی بهتر شده.


منبع عکس: wikipedia

نوشته مرتبط:  تکامل چهره انسان از وبلاگ طاهره

لودیت‌ها یا بازندگان توسعه تکنولوژی

توجه: این نوشته خلاصه ای از فصل های مختلف و چند نظر و برداشت شخصی از کتاب چرا ملت ها شکست می خورند انتشارت روزنه است.

ورود و گسترش تکنولوژی‌های جدید همیشه دو مخالف عمده داشته: یکی پادشاهان و دیگری مردم و صاحبان قدرت که به واسطه بیکاری یا از دست دادن انحصار، موقعیت خود را در خطر می‌دیده‌اند.

فرمان روایان تا زمانی که عواقب و تبعات ورود و همه گیری تکنولوژی نوین، اساس حکومت آنها را متزلزل نکرده مخالفتی با آن ابزار نمی‌کردند ولی زمانی که احساس ناامنی می کردند دست به محدود کردن آن می زدند.

یکی از مثال‌های بسیار نزدیک به جغرافیای ما، مخالف با ورود کتاب به سرزمین عثمانی است. بعد از اینکه گوتنبرگ در سال ۱۴۴۵ دستگاه چاپ را در آلمان اختراع کرد تا ۳۰ سال بعد این تکولوژی جدید در تمام اروپای غربی و شرقی گسترده شده بود ولی در همان سال ها یعنی حدود ۱۴۸۸ سلطان عثمانی طی فرمانی مردم کشورش را موکداً از چاپ کتاب به زبان عربی منع کرد. این ممنوعیت در سال ۱۵۲۵ توسط سلطان سلیم تجدید شد و تا سال ۱۷۲۷ که اجازه ورود اولین دستگاه چاپ به سرزمین عثمانی داده شد همچنان برقرار بود. یعنی ۳۰۰ سال ( ۳ قرن) طول کشید که اولین کتاب در سرزمین های عثمانی چاپ شود.

در سال ۱۸۰۰ تنها ۲ تا ۳ درصد شهروندان عثمانی باسواد بودند حال آن که در انگلستان ۶۰ درصد مردان و ۴۰ درصد اززنان بالغ می توانستند بخوانند و بنویسند. درهلند و آلمان نرخ باسوادی از این هم بالاتر بود.

توضیح داخل پرانتز: من نمی دانم این افرادی که سخنان امیدوارکننده از پیشرفت سریع کشورمان می زنند این عقب افتادگی های تاریخی را می بینند؟ ۳۰۰ سال طول کشید کتاب وارد خاورمیانه شود؟ این گپ و عقب ماندن را چه کسی و چه کشوری می تواند در ۱۰ سال و ۱۰۰ سال پر کند؟ اگر سایر عقب ماندگی ها را هم در نظر بگیریم دیگر واویلاست . ما خیلی خوشبین هستیم در چاله ای به نام خاورمیانه گیر کردیم چشممان را هم از روز اول باز کردیم اینجاییم و تکانی هم نخورده ایم. پرانتز بسته.

گروه دوم که همیشه در زمانه ورود یک تکنولوژی نو با آن مخالف می کردند صاحبان قدرت و سرمایه و مردم و کارگرانی هستند که در صنعت قدیمی و عقب افتاده مشغول به کار بوده اند. اجازه بدهید داستانی از کتاب چرا ملت های شکست می خورند درباره ویلیام لی مخترع دار بافندگی در انگلستان ذکر کنم که هم مصداقی از مخالفت پادشاه انگلستان است و هم اعتراض مردم عادی.

ویلیام لی در سال ۱۵۸۳ در یادداشت هایش می نویسد ” تنها ابزار تولد پوشاک، دست و انگشتان بافندگان است. مادر و خواهرم را می دیدم که در گرگ و میش غروب نشسته اند و با میله های بافندگی خودکار می کنند.”

او به فکر ساختن دستگاهی برای رهایی مردم از زحمت تمام نشدنی بافتن پوشاک کرد. سرانجام ۶ سال بعد دار بافندگی او آماده بود. لی برای درخواست پروانه و گرفتن تاییده به ملاقات ملکه رفت او که هیجان زده منتظر واکنش الیزابت اول بود با بازخورد منفی او مواجه شد که “می دانی اختراع تو چه بلایی بر سر رعایا فقیر می آورد؟ اختراع تو آنها را از اشتغال خواهند انداخت و همه به گدایی روی خواهند آورد”

بعدها کارگرانی که می دیدند مهارت دستی شان با مکانیکی شدن کارها جایگزین می شود شروع به گسترش مخالف خود کرده و اقدام به شورش و تخریب های علیه دستگاه های نساجی کردند.

آنها شبها  در اطراف شهری صنعتی جمع می شدند تا  اقدامات خرابکارنه انجام دهند. این افراد به لودیت ها مشهور شدند. در ویکیپدیا در تعریف لودیت Luddite آمده:

” لودیت ها گروهی از کارگران صنایع نساجی و بافندگی در قرن ۱۹ در انگلستان بودند که در قالب فعالیت های اعتراضی شروع به تخریب ماشین های بافندگی کردند. آنها معتقد بودند که کارفرمایان با قصد سوء و حیله و فریب قصد دارند این جایگزینی ماشین آلات حق و حقوق آنها را از بین ببرند.”

لودیت ها در حال تخریب ماشین آلات در قرن نوزدهم

این افراد خانه جان کی مخترع ماسوره پرنده را آتش زدند و بر سر جیمز رگویز مخترع الاغ نخ ریسی هم همان بلا را آوردند.

امروز هم به کسانی که برابر تکنولوژی مقاومت می کنند اصطلاحاً لودیت می کنند. چنانکه در دیکشنری آکسفورد آمده: لودیت کسی است که با گسترش صنعت و تکنولوژی جدید مخالف می کند.

امروز که نگاه می کنیم هیچ نام و نشانی از آنها و اثری از مخالفشان نمی بینیم تکنولوژی راه خود ادامه داده و امروز در کشورهای غربی نه تنها دیگر صنعت نساجی به بلوغ رسیده بلکه جای خود را به تکنولوژی های جدید داده.

ولی اگر فرض کنیم آن ایجاد موانع و مخالفت ها می توانست پیروز شود امروز هم که بود می دیدیم مثل بعضی کشورهای آفریقایی آنها دارند با دستانشان لباس می بافتند. همین گذر و تغییر بود که باعث شده امروز آنها در عموم صنایع حرفی برای گفتن داشته باشند و برای خود عزت و احترامی به پا کنند.

در کتاب به خوبی به این مسئله اشاره می شه:

“نگرانی و ترس از تخریب خلاق علت اصلی فقدان هرگونه رشد پایدار در سطح زندگی انسان ها از عصر نوسنگی تا انقلاب صنعتی است. نوآوری فناورانه جوامع بشری را ثروتمند می سازند ولی مستلزم جایگزینی کهنه با نو و نابودی امتیازات ویژه اقتصادی و قدرت سیاسی برخی افراد نیز هست. ما برای رشد اقتصادی پایدار به فناوری جدید و شیوه های تازه برای انجام کارها نیاز داریم و این شیوه های نو غالباً توسط افر تازه واردی چون لی ارائه می شوند.”

حال به مخالفتهایی که با ورود تکنولوژی جدید به کشورمان صورت می گیرد نگاه کنیم آیا این همان لودیت های وطنی نیستند؟ وقتی نمایندگان بنگاه های املاک و آژانس های تلفنی علناً می گویند که ما این کسب و کارها را خراب می کنیم، متفاوت از همین رفتارهای تکراری و مشابه در تاریخ هست؟ اینها قصد دارند با کند کردن و توقف رشد تکنولوژی باعث عقب ماندگی نه تنها خود، بلکه نوه و نتیجه و سایر هموطنانشان دیگر هم در آینده شوند.


بله هیچ صندلی و موقعیت همیشگی نیست. قانون تاریخ این است. کسانی که سالها با انحصار و گران فروشی و تنبلی و فقدان خلاقیت و ارائه خدمات بی کیفیت و کلاه گذاشتن بر سر مشتری گوشه امنی برای خودشان درست کرده و هر وقت هم رقیبی سالمی را می بینند که  وارد بازار می شود اعتراض کرده و با سردادن شعارهای انسانی و احساسی و با به گروگان گرفتن جملات و عبارت خاص و حساس در پی آن هستند که کشتی در گل مانده و در حال غرق شدن خود را چند صباحی زنده نگه دارند.

دوستان عزیر تاریخ مصرف شما و کسب و کارهاتان تمام شده جا را برای تازه وارد ها و جوان ها بازکنید وگرنه نامتان در تاریخ به عنوان مصداقی از لودیت های شرق زمین ثبت می شود.

کلیپ تصویری مرتبط در آپارت (+)

تلسکوپ ادامه‌ی چشم ماست

دوربین شکاری، ادامه‌یِ چشم ما

تلسکوپ و میکروسکوپ، ادامه‌ی چشم ما

بلندگو، ادامه‌ی دهان و زبان ما

لباس، ادامه‌ی پوست و موی ما

چکش، ادامه‌ی مشت ما

چاقو، ادامه‌ی ناخن ما

تلفن ثابت، ادامه‌ی گوش و زبان ما

عینک، ادامه‌ی عدسی چشم ما

مبل و صندلی، ادامه‌ی باسن ما

کفش، ادامه‌ی پوست کف پای ما

کتاب، ادامه‌ی مغز ما

ماهواره، ادامه‌ی چشم ما

سینما و تلویزیون، ادامه‌ی زبان و مغز ما

دوچرخه و  موتور سیکلت، ادامه‌ی پای ما

خودرو، ادامه‌ی پای ما

پیچ گوشتی، ادامه‌ی انگشت ما

موبایل و لپ تاپ، ادامه‌ی مغز ما

دروبین عکاسی، ادامه‌ی مغز ما

موس، ادامه‌ی انگشت ما

حسگر آتش سوزی، ادامه‌ی بینی ما

بمب و تفنگ و اسلحه، ادامه‌ی مشت و لگد و تف ما

رادار، ادامه‌ی چشم و گوش ما

انگار هر تکنولوژی که انسان ساخته تلاش کرده یکی از اندام هایش را قوی کند. یعنی یک ورژن قویتر از آن ارائه کند. بهتر ببیند بهتر بشنود یا بهتر بفمد یا بهتر لگدمال کند.

پارادوکس خر بوریدان و ماشین‌هایی که دچار آن می‌شوند

اگر با کتاب شازده کوچولو آشنا باشید خلبان حادثه دیده آنجا را بخاطر می‌آورید. می‌خواهم لابه لای صفحات کتاب داستانی فرضی برای شما تعریف کنم:

خلبان داستان شازده کوچولو هواپیماش در یکی از بیایان‌های بی‌آب و علف آفریقا سقوط کرده و آنجا به تنهایی مشغول تعمیر وسیله‌ای پرواز خود هست. در کیفش مقداری غذا و در جعبه‌ی هواپیما ظرفی آب برایش باقی مانده و این‌ها شاید تا چند روز آینده بتوانند او را زنده نگه دارند.  او تصمیم می‌گیرد تا سرو کله‌ی شازه کوچولو پیدا نشده چرخی در محل بزند. بعد از گز کردن تپه‌های دور و اطراف تشنه و گرسنه به محل حادثه برمی‌گردد ولی ناگهان می‌بیند به خاطر نشت بنزین هواپیما و گرمای سوزان آفتاب، چادر و اغذیه داخل آن آتش گرفته و درحال سوختن است (باز فرض کنید) که هیچ وسیله‌ای برای خاموش کردن شعله‌ها جز همان آب اندک نیست یا باید از خیر غذاها بگذرد و آب برایش بماند یا اینکه کل آب را روی آتش خالی کرده و غذاهای خود را نجات دهد؟ به نظرتان کدام گزینه را خلبان تشنه و گرسنه داستان ما انتخاب می‌کند؟ آب با غذا؟ یا نه اصلاً کاری نمی‌کند؟

این داستان تداعی‌کننده یکی از قدیمترین پارادوکس‌های فلسفی به نام پارادوکس خر بوریدان است. خر ژان بوریدان خری گرسنه و تشنه بوده که به فاصله مساوی از یک سطل آب و یک پشته بونجه قرار داشته و نمی‌دانسته که به کدام سو برود. ولی در این حد شعور داشته که بداند به هر طرف حرکت کند سمت دیگر را باخته. خر بیچاره آنقدر در این حالت تصمیم‌گرفتن می‌ماند که می‌میرد. به مضمون تمثیل خر ژان بوریدان، افلاطون، ارسطو، غزالی، ابن سینا و دانته اشاره داشته‌اند ولی نهایتاً به نام ژان بوریدان، فیلسوف فرانسویِ قرن چهاردهم مشهور گشته.

همه ما انسان‌ها در زندگی بارها و بارها این حس ماندن بین دو گزینه یا Dilemma را تجربه کردیم جایی که هر دو گزینه به یک اندازه خوب یا به یک اندازه بد هستند و مجبور هستیم تنها یک گزینه را انتخاب کنیم. مواقعی سعی کردیم برای فرار از این ترس یا فوبیای تصیمم‌گیری آنرا به تعویق انداخته یا به گردن فردی دیگری بیاندازیم.

امروز با گسترش هوش مصنوعی و ساخت ماشین‌هایی که فکر می‌کنند و تصمیم‌ می‌گیرد این پارادوکس‌ها به عرصه آنها هم وارد شده. ساده‌ترین مثال حالت Metastability است که یک مدار الکترونیکی بین دو حالت باید یکی را انتخاب کند تا جدیدترین و چالش‌برانگیزین حالت که در ماشین‌های بدون راننده یا خودران اتفاق می‌افتد.

همانطور که قبلاً محمدرضا شعبانعلی در نوشته‌های خود در مورد مسائل جدیدی که با ورود خودران ها به خیابان با آنها روبرو خواهیم شد صحبت کرده و تاکید داشت که این نوع چالش‌های باید در حوزه اخلاق تکنولوژی مورد بحث و بررسی قرار گیرند.

به عنوان مثال یک خودران را نظر بگیرید که در حال رانندگی است ناگهان با وضعیت خاص و دوگانه‌یی همانند تصویر زیر روبرو می‌شود. اینکه یک طرف کشته شدن سرنشین قرار دارد و در طرف دیگر از بین رفتن عابر. ماشین باید کدام گزینه را انتخاب کند؟ شما کدام را انتخاب می‌کنید؟ با فرض اینکه شما یکی از سرنشینان یا عابران باشید باز هم همان گزینه که جان شما را به خطر می‌اندازد را دوباره انتخاب می‌کنید؟

به نظرم اگر تا دیروز به تمثیل حیواناتی که بار ما را جابجا می‌کردند دچار پارادوکس خر بوریدان می‌شدند امروز ماشین‌هایی که خود ما را جابجا می‌کنند هم درگیر این مساله شده اند.

پی‌نوشت: MIT وبسایتی با عنوان Moral Machine تاسیس کرده که در آن نظر مردم در  مورد این نوع تصمیم‌های اخلاقی و سناریوهای مشابه در حوزه خودران‌ها جمع‌آوری می‌شود. تصویر بالا یکی از سناریوهایی است که خود من آنرا را طراحی کردم. اگر در این زمینه علاقه‌مند باشید می‌توانید به این لینک (+) مراجعه کنید.همچنین با استفاده از Design سناریوهای خود را طراحی کرده و با دیگران به اشتراک بگذراید.