چرا سایت باربری را برای تولید محتوا انتخاب کردم؟

توجه: ببخشید اگر لحن نوشته کمی دستوری و از بالا به پایین است.

شاید سوال باشد برای بعضی‌ها که این علی کریمی که اینقدر حرف‌های قلمبه و سلمبه درباره کارآفرینی و کسب و کار  و فلسفه‌ی محتوا زد و (می‌زند) آخرو عاقبت وقتی به اجرا رسید رفت سراغ ایده‌های بازاری و چیپ مثل باربری و حمل بار.

گویا از امثال ماها انتظار یک سایت آموزشی مثل متمم یا تاسیس یک آژانس دیجیتال مارکتینگ یا مشاور اتوکشیده کسب و کار می‌ره.

البته بگم بیشتر این‌ها تخیلات خودم است و از کسی چیزی نشنیدم. فقط خواستم در مورد انتخاب ایده باربری توضیح دهم.

چرا سایت باربری را برای تولید محتوا انتخاب کردم؟

 

۱- علاقه و عشق:

 به شخصه به حوزه حمل و نقل دارم. یعنی به هر چیزی که از نقطه‌ی A به نقطه‌ی B بره علاقه دارم. حالا این چیز سواری باشد یا تریلی باشد یا دیتا باشد یا سیگنال. عشقِ من استارت‌آپ‌هایی مثل اوبر و اسنپ است.

زمان دانشجویی هم مثل خیلی‌ها، ساعت‌های زیادی هم در اتوبوس و قطار گذراندم. یا شایدم زندگی کردم.

کلاً از حوزه ارتباطات خوشم می‌آید. حال از جنس فناوری ارتباطات یا جابجایی کالا یا انسان. از دبیرستان هم عاشق مساله‌هایی مثل فروشنده دوره گرد بودم. در دانشگاه آرزوم این بود که بروم تو شرکت پست آمریکا UPS، تحویل بسته‌های پستی‌ را بهینه  کنم. یعنی من کشته مرده  بهینه‌سازی و حل مساله‌ام. حمل و نقل پر است از مسائل جالب و ناکارآمدی زیاد.

این باعث شد روزی که تصمیم گرفتم سایت باربری بزنم تمامِ سایت‌های باربری و حمل و نقل و اکانت‌های اینستاگرام و تلگرام مرتبط را خواندم و یادداشت برداری کردم. یعنی این حوزه را به معنایِ واقعیِ کلمه خوردم.

به نظرم حوزه‌ی را انتخاب کنید که بهش علاقه دارید. عاشقشش هستید. تولید محتوا یک کار سنگین، طولانی‌مدت، فرسایشی و خسته‌کننده است. اگر علاقه نداشته باشید این مسیر را نمی‌تونید طی کنید.

اگر عشق باشه، عشق از سئو هم بالاتره. مطمئن باشید اگر با عشق و علاقه و تمام وجود یک محتوا تهیه کنید چنان رتبه‌ی در گوگل می‌گیره که هیچ سئوکاری با یک میلیون بک‌لینک هم نمی‌تونه جایگاه شما را تصاحب کنه.

وقتی خواستید در یک زمینه سایت بزنید و تولید محتوا کنید بنشینید و تمام سایت‌ها و مطالب آن حوزه را بخوانید. حتی کامنت مردم پای پست‌ها و کامنت‌های اینستاگرام را هم بخوانید. ببینید مردم چه مشکلی دارند؟ از چه چیزی می‌نالند.

مثلاً من هشتگ #اسباب-کشی را در اینستاگرام سرچ کردم و حرف‌های مردم را خواندم. اینکه مردم خیلی بابت این مورد اذیت می‌شوند و یا اینکه اگر چک لیست اسباب کشی داشته باشند برایشان مفید است.

نمی‌گویم دقیقاً هر چیزی که خواندید بعداً به دردتان خواهد خورد ولی خوبی این روش این است که با فضای آن کار آشنا می‌شوید.

ما معمولاً در اون زمینه‌ای که می‌خواهیم تولید محتوا کنیم تخصص نداریم پس باید زیاد مطالعه کنیم که جبران بی‌تجربگی ما در اون حوزه را بکند.

 

محتوای کم 

اشتباه بعضی از ما این است که بعضاً روی حوزه‌ی دست می‌گذاریم که برای به نتیجه رسیدن آن به محتوای بسیار زیاد نیاز دارد.

مثلاً وقتی می‌خواهید یک سایت راه‌اندازی کنید باید از خودتان بپرسید چند مطلب باید تولید کنید تا اولین مشتری به شما زنگ بزند؟

برای سایت باربری ما این مساله در حد ۳۰ تا ۴۰ مطلب بود. یعنی ما توانستیم تنها با تولید ۳۰ مطلب روزانه ده‌ها مشتری جذب کنیم.

آیا در زمینه‌ی که شما کار می‌کنید می‌شود با ۵۰ تا پست به اصطلاح بلند شد؟ با باید ۵۰۰ تا مطلب منتشر کنید؟ یا ۵۰۰۰ تا مطلب؟

مثلاً کسی که قصد دارد در حوزه بازاریابی دیجیتال و سئو سایت راه‌اندازی کند بعید می دانم با ۵۰ تا مطلب بتواند به هدفش برسد.

 

نیاز بازار

آیا به محتوایی که تولید می‌کنیم مردم نیاز دارند یا همینطور بی‌هدف و نیازسنجی محتوا تولید می‌کنیم. نیاز هم با حدس و گمان نمی‌شود باید ریز اطلاعات را درآورد. از ابزارهایی مانند گوگل‌ترند و خود نتایج گوگل و CPC و Keyword Planner و امثالم باید استفاده کرد وگرنه زحمتی که می‌کشیم به هدر می‌رود. من وقتی کلمه باربری را گوگل ترند سرچ کردم دیدم هر سال جستجوی‌آن رشد دارد  و حتی تعداد جستجوی آن از جراحی بینی هست. پس رفتم و تولید محتوا را شروع کردم.

 

رقبای ضعیف

کلاً مشکل ما این است که در راه‌اندازی سایت و تولید محتوا به رقیب فکر نمی‌کنیم.

بابا جان دو حالت وجود دارد:

یا جایی که ما می‌رویم پول هست پس حتماً قبل از ما یک عده آنجا زنبیل گذاشته‌اند. ما ایرانی‌ها هم که کلاً خوی فرصت طلبی‌ داریم. اگر بگوید زیر فلان سنگ یک هزاری افتاده، هزار نفر برای برداشتن آن صف می‌کشند.

یا حوزه‌ی که ما می‌خواهیم تولید محتوا کنیم پول نیست که در این حالت دیگر کسب و کار نیست  و اگر  تولید محتوا کرده باشیم بیشتر برای علاقه شخصی است.

رقبا ما در حوزه باربری افراد به کل پرت از دنیای تکنولوژی بودند. میانگین سنی آ‌نها بالای ۴۰سال بود و اصلاً از سایت و سئو و بازاریابی خبر ندارند. تنها کار آن‌ها هم این است که به یک سری شرکت از خدا بی‌خبر پول بدهند تا برایشان تبلیغ گوگل ادوردز بدهند. البته نمی‌گویم همه درب و داغون هستند آن‌هایی هم که سئوکار هستند خودشان قبلاً باربری داشتند یا پسرعمو یا پسردایی‌شان باربری داشته و به آنها گفته که بیا یک سایت هم برای ما بزن.

یک توصیه می‌کنم در حوزه‌هایی که به نوعی با تکنولوژی و مهندسی ارتباط دارند بهتر است تولید محتوا نکنید. ببینید اکثراً آدم‌های باهوش در ایران با سراغ مهندسی رفته‌اند یا پزشکی. از طرفی چون در رشته خودشان کاری پیدا نکرده‌اند، سراغ طراحی سایت و سئو و بازاریابی دیجیتال رفته‌اند پس بدانید رقیب شما ممکن است رتبه ۲ کنکور باشد و مسلط به زبان انگلیسی و …. و خیلی باهوش و همه تکنیک‌هایی که شما می‌دانید را می‌تواند بخواند و یاد بگیرید.

من می‌دانم کسانی که باربری دارند میانگین سوادشان، سوم راهنمایی هست و ۹۹ درصدشان هم زبان انگلیسی بند نیستند چه رسد که بروند و مقاله‌های سئو و بازاریابی را بخوانند. پس من که سوادم بیشتر است  و زبان و سئو بلدم از آن‌ها جلوتر هستم.

 

اول شدن

آقا یا خانم اگر یک احتمال می‌دهید در یک حوزه نمی‌توانید سایت اول ایران شوید لطفاً‌ وارد نشوید. یا حوزه را محدود کنید و یک  یک زیرمجموعه‌ از آن حوزه را انتخاب کنید که بتوانید در کوتاه مدت سایت اول ایران بشوید.

ببنید واقعیت این است که کلاً ۸۰ درصد درآمد، سود و مشتری، کیف و حال متعلق به یک درصد اول جامعه است.

سایت هم از این قاعده مستثنی نیست. اگر با خودتان می‌گوید یک سایت می‌زنم حالا رتبه ۳ یا چهار هم بشود خوب است چند تا مشتری می گیرم یک پولی در می‌آورم لطفاً لطفاً سایت نزنید چون ۷۰ تا ۸۰ درصد کلیک‌های گوگل مال رتبه یک و دو است و بقیه سایت‌ها برای خالی نبود عریضه در گوگل فعالیت می‌کنند.

حداقل اگر سایت شما در حوزه خودتان لینک یک نیست چند صفحه آن که می‌تواند لینک یک  گوگل شود؟  سعی کنید چند صفحه قوی در سایت داشته باشید که  رتبه یک گوگل باشند

ولی اگر تمام صفحات شما در صفحه دوم به بعد باشد اصلاً انگار سایت نزدید.

 

تولید محتوای موقت و پروژه‌ای در مقابل تولید محتوای دائمی

شیوه تولید محتوا در باربری به این صورت است که یک باربری به یک شرکت سئوکار پول می‌دهد تا یک سایت برای او راه‌اندازی کند و سرماه یک پول به شرکت می‌دهد تا با روش‌های سیاه رتبه سایت را بالا بیاورد وقتی هم پول نمی‌دهد رتبه سایت سقوط می‌کند

بعضی چند ماه پول می‌دهد بعد نتیجه‌ای نمی‌گیرد و رها می‌کنند چون کسب و کار فیزیکی خود را دارند و از طریق پایانه یا تلگرام یا دوست آشنا مشتری پیدا می‌کند و روزگارشان را می‌گذارند.

یعنی تولید محتوا و رسیدگی به سایت دائمی نیست. این یک فرصت خوب است برای کسانی که می‌خواهد به طور دائمی و بلند مدت روی سایت خود کار کنند و تولید محتوا کنند. این گروه برنده‌اند چون گوگل به این نوع سایت‌ها اهمیت زیادی می‌گذارد و لینک آن‌ها را در گوگل افزایش می‌دهد.

منظورم این است که به رقبا نگاه کنید آیا آن‌ها تولید محتوا را یک پروژه و کار موقت می‌بیند یا یک کار دائمی؟ اگر رقبا شما فقط چند ماه روی سایت خود کار می‌کنند و بعد می‌روند به امان خدا این موقعیت برای شما هست که با یک فعالیت دائمی و اصطلاحاً خوابیدن روی سایت آنها را شکست دهید و برنده شوید.

در ایران، بیشتر پروژه‌های سئو موقت است. چون مشتریان از شرکت‌ها نتیجه‌یِ سریع می‌خواهند  و چون سئو و تولید محتوا کار زمان‌بری است و دیر جواب می‌دهد شرکت‌ها مجبور هستند سراغ روش‌های سیاه و سریع بروند طوری که سر ماه هم بتوانند پول خودشان را بگیرد نه سال بعد.

حالا در این وضعیت کسی که به صورت بلند مدت تولید محتوا میکند و از روش‌های سفید استفاده می‌کند برنده میدان است.

 

نیروی تولید محتوا

تولید محتوا سخت است. ما فعلاً در ایران تولید کننده محتوای حرفه‌ای و نویسنده صنعتی خیلی نداریم. آن کس هم که بلد باشد دیوانه است که برای دیگران مطلب بنویسد خوب خودش سایت می‌زند و برای خودش کسب درآمد می‌کند. احمق نیست که برای چندرغاز پول بیاید و تولید محتوا کند.

بیشتر کسانی هم که در ایران وارد تولید محتوا شده‌اند از دنیای ادبیات آمده‌اند و کلاً یک تیپ خاصی می‌نویسند که به درد سئو نمی‌خورد.

یعنی مطالب سئو شده بیشتر حالت گزارش نویسی و تحقیقی دارد. اینها بیشترشان زبان انگلیسی هم نمی‌دانند. در حالی که برای تولید محتوا بعضاً نیاز است که چند مقاله خارجی را بخوانیم و خلاصه کنیم.

این دوستان حوزه ادبیات یک مقدار هم چارچوب ناپذیر هستند و خوی طغیان‌گری هنر در آنها تاثیر گذاشته، زیربار قواعد سئو و چارچوب‌های گوگل نمی‌روند.

خیلی سخت است این برادران و خواهران را راضی کرد که یک کلمه را ده بار در متن تکرار کنند. حالشان ممکن است به هم بخورد. توهین به زبان  و ادب فارسی است.

بعضی مطالب که سئو می‌شوند خیلی ماشینی و بی‌مفهوم می‌شوند و اصلاً نمی‌شود فهمید چی نوشته شده. چون آنقدر سایت‌های ایرانی کثافت کاری کرده و Keyword Injection‌ کرده‌اند و آنقدر کاربران ایرانی مطالب را سرسری خوانده‌اند که گوگل بیچاره فکر می‌کند متن خوب یعنی همین متن‌های سئو شده بدغواره و زشت و نامفهموم

بگذریم یخش دیگری هم از تولید کنندگان محتوا هم از دنیای مهندسی و تکنولوژی آمده اند که اینها هم خیلی نوشتن بلند نیست و اگر هم متنی بنویسند خیلی ماشینی است. الان خود من مهندس هستم ولی متن‌‌هایم روان نیست.

پس فکر کنید با این وضع آیا کسی هست که برای موضوعات خفن شما محتوا تولید کند؟

اگر امروز نیروی شما رفت آیا می‌توانید جایگزینی برای آن پیدا کنید؟

ایا وقتی نیروی جدید می ‌گیرید می‌توانید در زمان کم به او آموزش تخصصی بدهید؟

مثلاً حوزه باربری نهایتاً ۲۰ تا نکته است که هر کس بیاید می‌تواند در یک ماه یاد بگیرید و راه بیافتد ولی وقتی شما می‌خواهید مقالات تخصصی سئو و بازاریابی محتوا تولید کنید:

آیا یک روزه می‌توانید فرد با لغات و متن‌های تخصصی آشنا کنید؟

آیا کسی می‌توانید پیدا کنید که موضوع به شدت به روز بازاریابی دیجیتال مسلط باشد و تازه پا فراتر بگذارد و مطلب تهیه کند؟

 

تولید محتوای تیمی

شما باید ببینید کسانی که رقیب شما هستند آیا یک نفر هست یا یک تیم سازمان یافته؟

وقتی رقیب شما یک تیم اختصاصی و قوی برای تولید محتوا دارد فاتحه شما که یک نفره و پاره وقت روی سایت وقت می‌گذارید احتمالاً خوانده است.

مثلاً سایت چطور که در زمینه توسعه فردی مطلب تولید می‌کند یک  خطِ تولید محتوا دارد که شامل تولید کننده محتوا و ویراستار و سئوکار و گرافیست و … دارد که به صورت فله‌ی و روزانه مطلب تولید می‌کنند.

حالا فرض کنید اگر سایت چطور بخواهد در زمینه باربری مطلب تولید کند من می‌توانم رقابت کنم؟ نه

 

ساکن و ثابت بودن حوزه حمل و نقل

بعضی حوزه‌ها خیلی تغییر می‌کنند مثلاً من امروز یک آموزش در مورد فلان نرم افزار تولید می‌کنم فردا یک نسخه جدید با قیافه جدید می‌آید من باید بنشینم و تمام عکس و نوشته‌ها را عوض کنم.

مثلاً طرف در مورد Yahoo Messenger یا Viber مطلب نوشته. وقت زیادی هم گذاشته. هزینه هم کرده ولی الان به چه دردی می‌خورد؟

مثلا حوزه تکنولوژی خیلی متغیر است و هر چند ماه یک بار عوض می شود. مثلاً من در مطلب پیدا کردن بک لینک به گوگل کنسول اشاره کردم  و آموزش پیدا کردن بک لینک توسط گوگل کنسول را شرح دادم.

چند هفته پیش گوگل گفت که نسخه جدید کنسول آمده و نسخه قدیمی را از رده خارج کرده حالا من باید بشیم و تمام عکس‌ها را عوض کنم.

ولی در حوزه باربری این طور نیست کلاً حوزه باربری ۴ تا نکته است و ۴ جور ماشین. تا ده سال بعد هم این صنعت هیچ تغییر نمی‌کند.

پس من هر محتوایی که تولید می‌کنم برای چند سال خواننده دارد. فوقش شما لازم است که قیمت‌ها را عوض کنید وگرنه در مورد نیسان آبی و خاور ۸۰۸ مطلب تولید کنید تا ده سال آینده هم این دو ماشین از صنعت حمل و نقل ایران خارج نمی‌شود.

در کل موضوعاتی که با فضای آفلاین یا فیزیکی ارتباط دارند دیر به دیر تغییر می‌کند چون خود دنیای فیزیکی دیر به دیر تغییر می‌کند ولی موضوعاتی که با دنیای آنلاین ارتباط دارد مثل تکنولوژی و بازاریابی به شدت تغییر می‌کند و مطالبی که شما تولید می‌کند ممکن طی چند روز یا چند هفته بیات و کهنه شود.

 

مناسب برای یک فرد یا دو نفر

بعضی حوزه‌ها را نمی‌شود یک نفری و دونفری تولید محتوا کرد. هزینه می‌خواهد. تیم می‌خواهد. باید چند نفر بود. باید هر روز مطلب تولید کرد.

ولی بعضی حوزه‌ها این طور نیست یک نفره هم می‌شود کار کرد و موفق شد. مثل باربری که یک نفر شش ماه وقت بگذراند نفر اول ایران می‌شود.

ولی شما یک سایت خبری یا تکنولوژی یا آموزشی را در نظر بگیرید با یک نفر نمی‌شود گرداند دفتر و تیم و پول می‌خواهد. نگاه کنید سایتِ چطور دو میلیارد و متمم بالای ۳۰ میلیارد هزینه کرده شما دارید این پول‌ها را؟ اگر ندارید وارد این حوزه‌ها نشوید

 

فرکانسِ استفادهِ کم

در سمینار پارسال هم اشاره کردم اگر یک نفر هستید، یک تیم کوچکی دارید، وارد خدمات دائم المصرف نشوید.

دائم مصرف چیست؟ ببیند هر خدمتی که هر روز توسط مردم استفاده می‌شود دائم المصرف نامیده می شود مثلاً‌ همین تاکسی‌های اینترنتی را نگاه کنید تقریباً مردم هر روز یک بار از آنها استفاده می‌کنند ولی حمل بار را شاید ۵ سال یک بار هم استفاده نکنند.

یعنی باربری و حمل بار دائم مصرف و دائم نیاز نیست پس سرمایه گذارها وارد این حوزه نمی‌شوند و حتی نمی‌شود در این زمینه برندسازی کرد

مطئمن باشید یا این جو کارافرینی و استارت‌آپ که ایجاد شده قول می‌دهم هر حوز‌ه‌ی که نیاز روزانه مردم باشد سریعاً توسط سرمایه‌گذارها و سرمایه‌دارها اشغال و فتح خواهد شد. با پول و تبلیغات سنگین سعی می‌کنند آن حوزه را بگیرند و یا برند بسازند.

مثلاً اپ های سفارش غذا را ببیند چقدر پول‌پاشی می کنند برای تبلیغ و عادت دادن مردم. شما وارد این حوزه شوید یک نفری صدایتان به جایی نمی‌رسد.

توصیه من این است اگر پول ندارید وتنها هستدٰ سراغ خدمات و محصولاتی بروید که مردم چند سال یک بار از آن استفاده می‌کنند.

 

فهمیدن مشتری

یک اصل مهم تو کسب و کار وجود دارد و اون درک مشتری است. دانستنِ مدلِ ذهنیِ مشتری و درک Pain Point‌های مشتری.

هر چه قدر شناخت ما از مشتری و کسی که قرار سرویس از ما بگیرید بیشتر باشد موفقیت کسب و کار ما زیاد می‌شود.

تو تولید محتوا هم همین است. وقتی شما مشتری و دغدغه‌ها و سوالات مشتری را بدونید خیلی بهتر می‌تونید محتوا تولید کنید. در این صورت محتوایی که تولید میکنید مخاطب را درگیر می‌کنه و حتی همین باعث میشه رتبه شما در موتورهای جستجو بیشتر بشه

واقعیت سخت اینه ما نمی ‌تونیم یک مشتری را درک کنیم. مثلاً فکر کنید من بخوام برای مدیر بخش خصوصی  مطلب تولید کنم خودهم یک دانشجو هستم که حتی سابقه کار هم ندارم من نمی‌تونم محتوای خوبی تولید کنم چون من یک مدیر و مدل ذهنی اون را درک نمی‌کنم

بهترین فرد برای تولید محتوا برای یک مدیر بخش خصوصی یک مدیر بخش خصوصی دیگه است

چون اون مدل ذهنی‌ش و حتی کلماتش متعلق به یک مدیر است

وقتی منی که دنیام با اون فرد فرسنگها فاصله داره می یام و براش محتوا تولید می‌کنم این مطلب من نمی‌تونه اون آدم را جذب کنه

شاید اون آدم اصلاً به خوندم متن‌های بلند علاقه نداره و من هر چی تولید کردم پست‌های بلند وبلاگی باشه

این گفتم که بگم من یک مزیت در کسب و کار باربری داشتم چون مشتری این کسب و کار خود من بودم.

من همون جوانی کسی هستم که نیاز به اسباب کشی دارم و به این سایت زنگ می زنم پس دقیقاً می‌دونم چی بنویسم که خوانده بشه

یعنی تولیده کننده محتوا خودش مشتری همان کسب کار است

من خودم از کسب و کارهای B2B خوشم نمیاد

یعنی فکر می‌کنم تو این زمینه تولید محتوای خوبی نمی‌تونم داشته باشم چون علت این که وقتی من در زمینه B2B مطلب تولید می‌کنم مخاطب من مردم عادی نیستند بلکه یک مدیر یا مسئول یک سازمان هست و چون خودم تجربه مدیریت و کار در سازمان های بزرگ را نداشتم و با دغدغه مدیران زیاد آشنا نیستم پس نمی‌توتم محتوای عالی تولید کنم

ولی برای کسب و کارهای B2C  خودم همون C یا Consumer هستم و راحت می‌توت بگم دغدغه یک مشتری یا یک فرد عادی در جامعه چیه. چون خودم یک فرد عادی در جامعه هستم

هزینه‌های یک کسب‌و‌کارِ محتوامحور چیست؟ [در حال تکمیل]

البته منظورم از کسب و کار محتوامحور، همهِ نوع کسب و کاری نیست و نوع خاصی است که شرایط زیر را دارد:

–  هسته اصلی کسب و کار، وب سایت شرکت است و بیشتر مشتریان آن از گوگل می‌آیند و متکی به سئوست.

– مدل کسب و کار آن‌ها فیزیکی +  دیجیتال (Brick and Mortar) است و کاملاً دیجیتال نیست.

– کسب و کار به شدت اطلاعات محور با چگالیِ اطلاعاتِ بالا است و بیشتر فرایندهای کسب و کار روی بسترهای دیجیتال مثل تلفن، اینترنت اتفاق می‌‌افتد.

به طور نمونه سایت باراست به عنوان پلتفرم نیروی انسانی (که تامین ‌کنندگان آن‌ها رانندگان و باربری‌ها هستند) می‌تواند یک نمونه کسب و کار محتوامحور باشد.

البته هزینه‌های راه‌اندازی و اداره یک کسب و کار محتوا محور کمی با کسب و کارهای سنتی فرق می‌کند و به نظرم بخشی از آن پنهان و نامشهود است.

چون بیشتر کارهایی که در کسب و کارهای محتوامحور اتفاق می‌افتد از جنس فعالیت فکری است به همین دلیل خیلی از بیرون دیده نمی‌شود.

گفتم هزینه‌های یک کسب و کار محتوامحور پنهان است و به همین خاطر این پست را نوشتم که برای خودم و کسانی که قصد راه‌اندازی کسب و کار جدید را دارند این هزینه شفاف شوند و از پس پرده بیرون بیایند.

 

هزینه فرصت

 مهمترین و سنگین‌ترین و نامشهودترین هزینه‌ی که برای راه‌اندازی یک کسب و کار پرداخت می‌کنیم هزینه فرصت است.

هزینه فرصت چیست؟

اگر گزینه خوب X‌ مقدار ارزش داشته باشد و گزینه عالی ۱۰X. و ما حق انتخاب داشته باشیم  و به جای گزینه‌یِ عالی، گزینه بدتر (یعنی خوب) را انتخاب کنیم به اندازه‌ی اختلاف دو گزینه (یعنی ۹X) ضرر کردیم و هزینه کردیم. بدون اینکه بدانیم.

همان طور که در هزینه فرصت برای استراتژی محتوا هم اشاره کردم. وقتی شما گزینه خوب را انتخاب می‌کنید و گزینه عالی را کنار می‌گذارید شاید در ظاهر برنده شده باشید ولی در اصل ضرر کردید. مثلاً فرض کنید من سئوکار  هستم اگر برای دیگران کار کنم و ماهی ۳X  دریافت کنم ولی خودم وب‌سایت راه‌اندازی کنم و ۲X درآمد داشته باشم. درست است که من ۲X درآمد داشتم ولی در واقع نه تنها سود نداشتم بلکه X مقدار هم زیان کردم. به بیان دیگر شما نمی‌توانید با افتخار بگویید من یک سایت راه‌اندازی کردم و ۱۰۰ میلیون درآمد دارم بلکه باید این سوال‌ها را هم پاسخ بگویید؟

– آیا می‌توانستم به جای کسب و کار محتوا محور، کسب و کار سنتی راه‌اندازی کنم؟

– خوب الان که تصمیم گرفتم سایت قرار است راه‌اندازی کنم چه ایده‌ی استفاده کنم؟ آیا بهترین ایده ممکن را انتخاب کردم؟

– آیا با این همین نیروی انسانی که دارم می‌توانم ایده پولسازی دیگری راه بیاندازم؟

– هزینه فرصت پرسنل من چیست؟ آیا بهترین شرکتی که می‌توانند کار کنند شرکت ما است؟ آیا من از حداکثر توان و استعداد آن‌ها استفاده می‌کنم؟

 

هزینه تولید محتوا

 همچنان که قبلاً گفتم محتوا، بزرگترین سرمایه و هسته اصلی یک کسب و کار محتوا است

و از نظر من اگر بخواهیم کسب و کار موفقی داشته باشید، هزینه‌یِ تولید محتوا بیشترین هزینه باید باشد که می‌پردازیم

از طرفی تولید محتوا یک پروژه یا فعالیت موقت نیست که فقط یک بار هزینه کنیم و تمام شود.

بلکه باید به صورت مدام و پیوسته برای سایت خود محتوا تولید کنیم و بیشتر از جنس عملیات است.

حتی  گوگل هم به سایت‌هایی که پیوسته محتوا تولید می‌کنند جایگاه بهتری در نتایج  جستجو می‌دهد.

 

هزینه سئو (و سایر روش‌های بازاریابی)

البته اینجا به هزینه سئو فقط اشاره می‌کنم (چون از سایر روش‌های بازاریابی خوشم نمی‌آید و اصلاً به هیچ روش بازاریابی جز سئو اعتقاد ندارم)

درست است که در ایران بعضاً کسی که طراحی سایت را انجام می‌دهد و نیروی فنی است سئوکار هم هست یا کسی که تولید کننده محتوا است کار سئو را هم ممکن است انجام بدهد ولی سئو یک هزینه و ردیف کاملاً مجزا برای خودش دارد. باید هزینه و دستمزد سئوکار را در نظر بگیرید.

چون او کسی هست که برای شما مشتری می‌آورد و اگر یک خطای در تنظیمات گوگل کنسول و سئو تکنیکال انجام دهد سایت شما به فنا خواهد رفت و زحمات تولید کننده محتوا از بین خواهد رفت. باید قبول کرد که هزینه سئو بخشی از هزینه جذب مشتری است.

 

هزینه آموزش

هر چه هم نیروی انسانی که شما استخدام می‌کنید ورزیده و حرفه‌ای باشد باز نیاز است که شما او را آموزش بدهید. چون هر کسب و کاری محیط خاص خودش را دارد و الزامات خودش را دارد.

شما حتی بهترین متخصص هوش مصنوعی در گوگل را هم بردارید در آمازون استخدام کنید باز طول می‌کشد که آن فرد با فضای شرکت دیگر آشنا شود با اینکه شاید اصول هوش مصنوعی همه‌جا احتمالاً ثابت است ولی خوب جنس هر کسب و کاری فرق می‌کند.

برای تولید کننده محتوا هم مصداق دارد کسی که برای صنعت آی‌تی مطلب نوشته کمی طول می‌کشد که با صنعت حمل و نقل آشنا شود و مطالب مرتبط با حوزه حمل و نقل را بنویسد پس در اینجا باید به نیروی جدید آموزش بدهید و را با فضای جدید آشنا کنید.

اگر هم خودتان کار آموزش نیروی انسانی جدید را انجام می‌دهید و پولی بابت آموزش پرسنل نمی‌دهید بدانید این هزینه از نوع هزینه فرصت است و وقتی که قرار بوده جای دیگری بگذارید برای آموزش نیروی انسانی جدید گذاشتید و از آن عقب افتادید.

 

هزینه نیروی فنی و وردپرس‌کار

 اگر ساختن یک کسب و کار را مانند ساختن یک ساختمان بدانید اگر شما طرح و نقشه را خودتان طراحی کنید باید کسی باشد شالوده و پی و فوندانسیون این ساختمان را پی ریزی کند. این کار نیروی فنی است.

حتی نگهداری از ساختمان هم برعهده نیروی فنی است.

به همین خاطر این بخش اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و اگر یک صفر و یک جابجا شود یا هک شود ممکن است کل سایت شما از بین برود و کسب و کار شما نابود شود.

پس در کنار اینکه طراحی سایت و نگهداری از آن را به یک انسان قابل اطمینان بسپارید باید هزینه‌ی آن را هم متقبل شوید. که معمولاً هزینه کمی هم نیست و نیروی فنی هم پیدا نمی‌شود و کم است

(البته چون من خودم تاحالا کارهای فنی را انجام دادم فعلاً سرو کارم به گروه نیافته و صابونشان به تنم نخورده)

 

هزینه تجهیزات

 شامل میز و صندلی، لپ‌تاپ، دستگاه موبایل و تلفن رومیزی، مودم و روتر، بخاری و کولر، تجهیزات آشپزخانه

 

هزینه اجاره و ملک

 

هزینه آب و برق و گاز

 

هزینه تلفن و اینترنت

 چرا هزینه تلفن را به صورت جدا ذکر کردم. چون واقعیت در بعضی کسب و کارها همه چیز همان شماره تلفن است و تنها راه‌ ارتباطی شما با مشتری تلفن و زیرساخت مخابراتی است.

حتی ممکن است دفتر نداشته باشید ولی تلفن مهم است.

پس اگر این هزینه را حساب نکنید ممکن است بعدًا دچار مشکل شوید.

هزینه تلفن هم شامل شارژ ماهانه و هم هزینه خرید خط تلفن است.

ممکن است مجبور به خریدن یک تلفن روند یا چند تلفن روند و پشت سر هم شوید و چون باید از دلال بخرید این هزینه خیلی بیشتر از نرخ مصوب مخابرات است.

آبونمان ماهانه بعضی شماره‌های رند ۴ یا رقمی در ایران بعضاً به چند ده میلیون می‌رسد.

از طرفی اگر بخواهید یک شماره در سایتان استفاده کنید ولی در منطقه‌ی که شما دفتر دارید خط‌ها پر باشد یا قابل انتقال نباشد باید از دایورت استفاده کنید که در این حالت وقتی مشتری زنگ می‌زند هزینه مکالمه به شما تحمیل می‌شود.

هزینه اینترنت را هم حساب کنید  که ممکن است سر به فلک بکشد چون کارمند ممکن است با آن فیلم و سریال دانلود کند.

 

هزینه گرافیک و گرافیست

 البته من تا حالا هزینه‌ی برای گرافیک سایت پرداخت نکردم ولی در پروسه تولید محتوا واقعاً نیاز به یک گرافیست حرفه‌ای را احساس کردم.

خود گرافیکِ عکس و گرافیکِ سایت درست است روی سئو شاید خیلی تاثیر نداشته باشد ولی روی نرخ تبدیل بسیار تاثیر دارد و مخاطب وقتی یک سایت شکیل و زیبا را می‌بیند احتمال بیشتری هست که به ما زنگ بزند یا محصول ما را بخرد.

مخصوصاً برای کسانی که کالا از طریق اینترنت می‌فروشند خیلی خیلی خیلی نیاز است چون برخلاف کسب و کارهای محتوا محور مردم وقتی قرار است از اینترنت چیزی بخرند دوست دارند آن محصول را از ۱۰۰ زاویه و جهت مشاهده کنند و اگر واقعاً قصد راه‌اندازی کسب و کار فروشگاهی را دارید هزینه گرافیست را باید حتماً حساب کنید.

 

هزینه نرم افزار

 هزینه نرم افزارهای شامل موارد زیر است:

هزینه هاست، که به صورت سالانه پرداخت می‌شود..

هزینه دامنه

هزینه قالب و پلاگین وردپرسی. اگر به کپی رایت اعتقاد دارید باید برای بیشتر قالب‌ها و پلاگین‌هایی که استفاده می‌کنید پول پرداخت کنید. حتی همین پلاگین یوست Yoast که ۶.۵ میلیون نفر از آن استفاده می‌کنند هم نسخه پولی دارد اگرچه ما غیرقانونی دانلود می‌کنیم.

هزینه فونت

 

هزینه سوئیچ کردن همکار یا شریک

 اگر برای کسب و کار خودتان با کسی شریک هستید و تصمیم دارید وسط راه او را تغییر دهید یا یکی از پرسنل شما قرار است استعفا بدهد یا شما او را اخراج کنید توجه داشته باشید که این سوئیچ کردن از یک نفر به نفر جدید هزینه مادی و مالی به شما تحمیل خواهد کرد. تا اینکه فرد جدید بیاد و با شرایط شما تطبیق پیدا کند و آموزش بینید زمان و انرژی زیادی از شما می‌گیرد. البته بیشتر این هزینه از نوع هزینه فرصت و هزینه آموزش است و در کل این هزینه را هم جزو هزینه های اداره یک کسب و کار محتوا محور  بگنجانید.

 

هزینه آپدیت شدن و تحقیق و توسعه

 چون حوزه محتوا و بازاریابی محتوا و سئو به شدت در حال تغییر است و روش‌های بازاریابی دیجیتال هر سال تغییر می‌کند و اثر بخشی ابزار کم و زیاد می‌شود

نیاز است که کسی باشد که مدام اخبار سئو را دنبال کند و  کتاب‌ها و مقالات جدید در حوزه بازاریابی محتوا را مطالعه کند.

ممکن یک روز بلند شوید و ببینید که گوگل یک قانون جدید گذاشته و ترافیک سایت شما کم یا زیاد شده.

برخلاف شرکت‌های فیزیکی فرایندها و دستورالعمل‌ها در آن کمتر تغییر می‌کند کسب و کارهای اینترنتی بسیار متغیر هستند.

اصلاً اینترنت یعنی تغییر. هر چیزی که فضای دیجیتال فعالیت می‌کند به شدت مستعد افول و فرود است از جمله کسب و کارهای محتوا محور.

مواظب باشید فضای دیجیتال جای نشستن و چرت زدن و کارت زدن مثل ادارات دولتی نیست مدام باید مطالعه کنی و به روز باشی وگرنه یک حریف قدر از راه می رسد و تو را با اوردنگی بیرون می‌اندازد.

 

البته فهرست بالا به شدت ناقص است و درصدد هستم ریزِ هزینه‌های یک کسب  و کار را در بیاورم و با ذکر قیمت بیان کنم تا کسانی مثل خودم که قصد راه‌اندازی یک کسب و کار را دارند قبل از همه چیز حساب و کتاب هزینه را بکنند و وسط به خاطر تمام شدن پول دچار مشکل نشوند.

 

مصرف‌کننده‌یِ محتوا همان مشتری نهایی نیست

فکر کنید شما یک مشاور کسب و کار هستید و یک وبلاگ قوی در زمینهِ تحلیل کسب و کار دارید.

خوانندگان وفاداری هم شما را دنبال می‌کنند. برحسب اتفاق یک از خوانندگانِ شما کارمند استارت‌آپ X است.

مدیر این استارت‌آپ به دنبال مشاور کسب و کار می‌گردد. آن خوانندهِ وفادار، شما را به او معرفی می‌کند. و از شما پیش مدیر خود بسیار تعریف می‌کند.

مدیر اطلاعات تماس را می‌گیرد و به شما زنگ می‌زند.

چه جالب.

شاید اول فکر کنید یک سری خواننده وفادار ولی با بنیه‌یِ مالیِ کم یا متوسط دارید که مدام مطالب شما را دنبال می‌کنند و قرار نیست ظاهراً درآمدی در کوتاه مدت برای شما داشته باشند ولی ناگهان با یک موقعیت اینچینی مواجه می‌شوید؟

اصلاً فکر می‌کردید مشتری نهایی شما اصلاً وبلاگ شما را نخوانده‌ باشد؟

آیا حدس می‌زدید کسانی که محتوای شما را می‌خوانند و کامنت می‌گذارند اصلاً آن‌هایی نیستند که قرار است به شما پول بدهند؟

البته یک شرط وجود دارد.

هر وبلاگ نویسی نمی‌تواند به این سطح برسد. باید شما محتوای فوق‌العاده تحویل مردم بدهید و یک رابطه بسیار نزدیک با آن‌ها داشته باشید.

یعنی مثل یک دوست صمیمی و نزدیک فیزیکی باشید وگرنه اگر رابطه شما با خوانندگان سحطی باشد و محتوایی که شما در وبلاگ خود منتشر می کنید ضعیف و فوق ضعیف باشد کسی شما را به مدیر یا دوست خود معرفی نمی‌کند.

به قولی باید خودتان و هم محتوایان آنقدر جذاب و وایرال باشید که دیگران شما را معرفی کنند.

ضمناً فکر می‌کنم حجم تولید محتوا هم باید زیاد باشد. نمی‌توان با نوشتن یک مقاله در ماه به این جایگاه رسید و خوانندگان وفادار پیدا کرد. بهترین مثال هم برای پرکاری و پرنویسی اگر بخواهید پیدا کنید شاهین کلانتری است که هر روز می‌نویسد.

رضا شعبانعلی در وبلاگ خود حرف جالبی نقل می‌کند: یک مشتری باارزش ممکن است کسی باشد که اصلاً چیزی از ما نخرند. بلکه  شاید نقش ترویج کننده محصول و خدمات شما یا رزومه شما را به دیگران داشته باشد.

در جای دیگری هم اشاره می‌کند که بهینه ترین راه رساندن محتوا به دست مشتری نه حضور حماسی در تمام شبکه‌های اجتماعی است (که بسیار هزینه‌بر است با اینکه خودِ شبکه‌های اجتماعی رایگان هستند) بلکه تولید محتوای قوی و وایرال است که خوانندگان لایه اول شما آن را بگیرند و دست به دست به سایر کاربران برسانند. یعنی در نهایت برسد به دست کسی که این محتوا به دردش می‌خورد.

برای ما که وبلاگ نویس هستیم معمولاً یک پیش فرض وجود دارد و اینکه:

مصرف کنندگانِ مستقیمِ محتوایِ ما همان مشتری نهایی هستند.

پس اگر من ۱۰۰ مخاطب و بازدید کننده دائمی ولی فقیر برای وبلاگ خودم دارم و بخواهم یک محصول آموزشی با قیمت ۱۰۰ هزارتومان بخرم نهایتاً اگر همه خرید کنند می‌شود ده میلیون تومان.

در وبلاگ نویسی، ممکن است تعداد مخاطبان در لایه دوم بیشتر از لایه اول باشد

ولی احتمالاً همه‌یِ ۱۰۰ نفر محصول را نخرند

بلکه دوستان و نزدیکان این افراد محصول که وسع مالی دارند آن را خریداری کنند.

اگر هر خواننده با وسع مالی کم فقط دو دوست ثروتمند داشته باشد و آنها پکیچ مرا بخرند ۲۰ میلیون خواهد شد که دوبرابر مقدار قبلی است. یعنی شاید “احتمال خریده شدن محصول توسط لایه دوم کمی بیشتر باشد”

البته مشتری برای هر صنفی فرق دارد.

ممکن است کسی وبلاگ نویس باشد و  مشتریان هدفش کسانی باشند که در آینده محصولات آموزشی او را می‌خرند.

یا اگر مدیر و همزمان وبلاگ نویس باشد ممکن است مشتری را کسانی تعریف کند که قرار است در آینده استخدام کند و به مجموعه خود اضافه شوند.

یا اگر وبلاگ دلی می‌نویسید مشتری ممکن است دوست یا همسر آینده باشد

بالاخره هر کس از وبلاگ نویسی و تولید محتوا یک هدفی را دنبال می‌کند و دنبال یک مشتری خاص است.

یعنی منظورم از مشتری صرفاً کسی نیست که پول پرداخت می‌کند بلکه می‌تواند یک دوست یا شریک کاری یا کارمند یا هم‌نفس باشد.

ما همیشه به لایه اول دوستان و خوانندگان خود فکر می‌کنیم و لایه دوم دوستان خود را فراموش می‌کنیم.

حتی در دنیای فیزیکی هم این مساله صادق است.

رید هافمن هم در کتاب استارت آپ شما می‌گوید از لایه دوم دوستی یعنی دوستانِ دوستانتان غافل نشوید. این‌ها منبع بزرگ و باارزشی هستند که ما معمولاً از آن‌ها را نادیده می‌گیریم.

او می‌گوید به جای اینکه دنبال غریبه‌ها بیافتیم و سعی کنیم با کسانی که اصلاً نمی‌شناسیم ارتباط برقرار کنیم سراغ دوستانِ دوستانمان برویم. این افراد  بهترین گزینه برای ایجاد رابطه و دوستی هستند.

چون اولاً می‌توانید به آنها دسترسی داشته باشید یعنی از دوست خودتان بخواهید که اطلاعات تماس آنها را به شما بدهند

ثانیاً دوست شما می‌تواند نقش “جوش دهنده و چسب” را بازی کنید. هم از شما و ویژگی ها و توانمندی های شما شناخت دارد و هم از ویژگی های دوست شما. پس خیلی راحت می‌تواند بگوید که رابطه شما به دردتان می‌خورد یا نه

از طرفی حس اعتماد در این نوع رابطه‌ها بیشتر است چون دوست دوست شما به عنوان رابط و معتمد می‌تواند نفش بازی کند و حتی در موارد اختلاف به شما کمک کند.

بعضی موقع فکر می‌کنم فروختن مستقیم اصلاً روش خوبی نیست

و بهترین روش این است که دیگران ما و محصول ما را به دیگران معرفی کنند.

چون ما انسان‌ها معمولاً در خریدن یک چیز به حرف شخص ثالث بیشتر اهمیت می دهیم تا خود فروشنده چون احساس می‌کنیم که شخص ثالث هیچ منفعتی وسط ماجرا ندارد.

حتی فلسفه‌ی به وجود آمدن گوگل هم همین است. گوگل به عنوان شخص ثالث محتوای دیگران را به ما معرفی می‌کند. شما اگر مرا نشناسید و این مطلب را در نتایج جستجو پیدا کنید خیلی بیشتر اعتماد می‌کند و امکان بیشتری هست که این مطلب را بخوانید تا زمانی که من این مطلب را در بیلبورد یا تلویزیون تبلیغ کنم.

همان مثال مشاور (که در اول بحث مطرح کردم) را در نظر بگیرید. اگر من تلاش کنم با تمام  روش‌های بازاریابی مستقیم  مثل بنر و همایش و تراکت خودم را به آن مدیر معرفی کنم مطمئناً او حس خوبی نخواهد داشت ولی وقتی یک فرد ثالث یعنی دوست من  معرفی کند و بگوید این کارش درست است حتماً مدیر حس خوبی خواهد داشت چون به کارمند و همکار خودش اعتماد دارد. از طرفی می‌بیند او برای معرفی من منفعتی ندارد.

جو پالتزی در فصل ۱۰ کتاب Epic Content Marketing می‌گوید:

“بسیاری مواقع فکر می‌کنیم مخاطب محتوای همان خریدار است. مثلاً John Deere (شرکت تولید کنننده تجهیزات کشاوزی) مجله Furrow  را برای کشاورزان منتشر می‌کند.

این کشاورزان دقیقاً همان کسانی هستند که قرار است محصولات جان دیر را بعداً بخرند. ولی ممکن است در مورد شما، خریداران همان کسانی نباشند که محتوای شما را می‌خوانند یا می‌بینند.

مجله فورو برای آموزش کشاورزی علمی به کشاورزان آمریکایی. ۱۲۰ سال هست این نشریه در آمریکا توسط یک شرکت خصوصی منتشر می‌شود. 

مثلاً یک دانشگاه را در نظر بگیرید. (فرض کنید قرار است یک برنامه بازاریابی محتوا تدوین کند) انواع زیادی از مخاطب وجود دارد. بعضی از آن‌ها خریدار هستند. بعضی اینفلوئنسر و بخشی ذی‌نغع.

به احتمال زیاد اولین مخاطب شما دانشجوها هستند. ولی والدین هم مخاطب حساب می‌شوند. کسانی که به دانش آموزان کمک مالی و پشتیانی معنوی می‌کنند. همچنین اساتید و فارغ‌التخصیلان. مقامات محلی و ملی چطور؟

پس براساس هدف بازاریابی ممکن است مخاطبان مختلفی را برای تولید محتوا در نظر بگیرید”

یک شرکت تولید کننده اسباب بازی را در نظر بگیرید که قصد دارد بازاریابی محتوایی انجام دهد. آیا مخاطبِ محتواییِ که تولید می‌شود یا کسانی که قرار است پول پرداخت کنند یکی هست؟ احتمالاً نه. کسی که قرار است پول اسباب بازی را بدهد پدر یا مادر است.

مثلاً شرکت تصمیم می‌گیرد که یک کارتون یا برنامه عروسکی بسازند تا در آن محصولات خود را تبلیغ کند. مخاطب این محتوا کودکان و خردسالان هستند و اصلاً قرار نیست پولی پرداخت کنند. بلکه والدین کودک هستند که قیمت کالا را پرداخت می‌کنند. یعنی مصرف کننده محتوا با مشتری نهایی یکی نیست.

جیگرِ کسب و کار شما چیست؟ پاسخ من: محتوا

در Rework، نویسنده کتاب از خواننده می‌پرسد برای داشتن یک رستوران موفق چه چیزی مهم است؟

دکوراسیون مجلل؟

میز و صندلی گران‌قیمت؟

پرسنل مودب و آموزش دیده؟

یا:

غذای باکیفیت؟

البته همه موارد بالا مهم است ولی اصلی‌ترین مساله برای داشتن یک رستوران خوب کیفیت بالایِ غذاست.

اگر غذای گندیده و فاسد دست مشتری داده شود ولی دکوراسیون رستوران میلیاردی و قاشق و چنگال آن از طلا باشد همچنان مشتری رضایتِ کامل نخواهد داشت

در تفکر سیستمی هم بحثی با عنوان عضو کلیدی وجود دارد. عضو کلیدی احتمالاً عضوی است که اگر از کار بیافتد کل سیستم  از فعالیت باز می‌ماند.

بدن انسان را فرض کن. بعضی اعضا اگر از کار بیافتد باز سیستم به حیات خودش ادامه می‌دهد.مثل دست، پا یا گوش.

اگر کسی دست و پا خود را از دست بدهد با کور یا کر شود باز زنده می‌ماند ولی بعضی اعضا، عضو کلیدی هستند مثل قلب یا مغز که به محض آسیب دیدن و از بین رفتن بدن را هم می‌میرانند.

در همه‌ی سیستم‌ها عضو کلیدی وجود دارد.

حتی اگر کتاب را هم یک سیستم در نظر بگیریم باز می‌توان برای آن بخش کلیدی تعریف کرد.

به نظرم بخش کلیدی کتاب، نه قیافه کتاب و نه کیفیت کاغذ و نه گرافیک آن است بلکه محتوا و کیفیت ترجمه آن است.

شما با کاغذ کاهی کتاب چاپ کن ولی حرف خوب برای گفتن داشته باش همچنان قابل قبول است.

ظاهر کتاب همچون یک ظرف خالی است. مهم، محتوایی است که درون آن ریخته می‌شود

خوردن آب سالم در ظرف گلی یا سفالی یا آهنی قابل تحمل است ولی آب بی‌کیفیت در جام طلا هم قابل خوردن و آشامیدن نیست و هیچ انسان عاقلی آب گل‌آلود را حتی در گرانترین ظرف هم نمی‌نوشد.

حال کتاب‌های بعضی ناشران ایرانی حکایت ظرف طلا و آب گل‌آلود است.

به نظرم و تا آنجایی که کتاب کاغذی دیدم، شکلی‌ترین و حرفه‌‌ترین جنس کتاب از آن انتشارات آریانا قلم است. واقعاً به آن دست میریزاد می‌گویم و تشکر و تقدیر فراوان خود را از چاپ کتاب‌های مدیریتی دارم و مطمئن هستم نقد من باعث رنجش آن‌ها نشود. به ضرس قاطع می‌گویم کتاب‌های نشر آریانا قلم جزو زیباترین و چشم‌نوازترین کتابهای ایران و حتی جهان هستند.

ولی بسیار افسوس می‌خورم که کاش در کنار تمام زحماتی که برای ظاهر کتاب‌ها کشیده شده به کیفیت ترجمه هم وقت  و انرژی لازم گذاشته می‌شد

امروز که با هزاران زحمت کتاب ایده عالی مستدام  را (با ترجمه بسیار بد آن) به پایان می‌رسانم نویسنده را دعا می‌کردم که این چه ترجمه‌ی خراش دار از یک کتاب مشهور و خوب است؟ چرا باید حین خواندن بعضی ترجمه احساس کنی ذهنت سوهان کشیده می‌شود؟ چرا باید یک نفر یک کتاب شاهکار را به این وضع ناجور ترجمه کند؟ آیا واقعاً کسی این کتاب را ویراستاری کرده؟ اصلاً خود مترجم فهمیده نویسنده‌یِ اصلی چه می‌گوید؟

 

 

البته با یک کتاب نمی‌توان یک ناشر را قضاوت کرد ولی تجربه دو کتاب دیگر (یعنی مدل کسب و کار و بازآفرینی) هم همین مساله را تایید می‌کند. واقعاً چند بار تلاش و جهد کردم که کتاب مدل کسب و کار را بخوانم و بفهمم ولی موفق نشدم.

من این مثال یا case را از آن جهت مطرح کردم که بگویم در صنعت نشر و تولید محتوا:

همه چیز محتواست.

ظرف مهم است ولی اولویت اصلی محتوا و مظروف است.

به طور مشابه اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور داریم به نظرم بخش کلیدی، محتوا و تولید محتواست.

وقتی می‌دانی محتوانویسی برای موفقیت کسب و کار مهم است نمی‌توانی آنرا به راحتی برونسپاری کنی.

واقعاً تعجب می‌کنم از کسانی که نیروی تخصصی و ثابت برای طراحی سایت و گرافیک و برنامه‌نویسی سایت دارد ولی مهمترین بخش یعنی تولید محتوا را به خارج از سازمان می‌سپارند.

ما میلیون‌ها تومان برای ساختمان و اجاره و حقوق پرسنل و تبلیغات می‌پردازیم ولی تا به تولید محتوا می‌رسد کاسه گدایی به دست می‌گیریم و محتوا را به صورت کیلویی و نرخ دولتی (هر مقاله ۱۰ هزارتومان) مطالبه می‌کنیم.

محتوا عضو کلیدی سازمان است.

آیا هیچ آدم عاقلی سراغ دارید که قلب خود را با قلب پلاستیکی و ارزان قیمت جایگزین کند  ولی چند صد میلیون برای زیبایی پوستش هزینه کند؟

آیا برای سلامتی مغزمان بیشتر هزینه می کنیم یا آرایش صورتمان؟

چطور وقتی به محتوا و نویسندگی و محتوا آفرینی می‌رسد نازلترین و شرمانه‌ترین و خجالت‌آورترین  قیمت‌ها را می‌بینی؟ محتوایی که حاصل ساعت‌ها فکر کردن و عرق ریختن ذهنی است.

خودم افتخار می‌کنم که همه‌ی درآمد کسب و کار خودم را به تولید کننده محتوا تقدیم می‌کنم چون اعتقاد دارم محتوا سرمایه‌ است واگر روزی تولید کننده محتوا نباشد محتوای تولید شده توسط او همچنان هست و برای من درآمد و موفقیت ایجاد خواهد کرد.

از دید من کسب و کار محتوا محور همچون درخت است که پای آن به جای آب، پول می‌ریزیم تا در آینده باور شود و ده‌ها برابر آن را به ما باز گردند.

در پایان نمی‌گویم ۱۰۰ درصد سرمایه‌ خود ولی اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور دارید ۹۰ درصد سرمایه خود را به تولید محتوا و تولید کننده محتوا بدهید و ۱۰ درصد باقیمانده را به هزینه‌های دیگر مثل اجاره ساختمان یا تبلیغات سنتی تخصیص دهید.

 

مطالب مرتبط با تولید محتوا:

درباره محتوی

هزینه فرصت در استراتژی محتوا

۳ اشتباه متدوال در تولید محتوا (در سطح وب)

استراتژی تولید محتوا از نوع “ترجمه کن و بنداز”

چند سوال قبل از راه اندازی کسب و کارهای محتوامحور

 

منبعِ درآمدی شرکت‌هایِ بزرگ تکنولوژی

“گوگل یک موتور جستجو نیست. گوگل یک شرکت تبلیغاتی است”

این جمله‌ از پیتر ثیل نقل شده است. ولی این حرف بیراه هم نیست. بسیاری از شرکت‌های تکنولوژی مثل گوگل و فیسبوک که شعارهای زیبا می‌دهند و ماموریت‌های خیرانه برای خود تعریف می‌کنند عملاً شرکت‌ تبلیغاتی‌ند.

یکی از ترفندها در حوزه‌ی تکنولوژی این است که شرکت خود را در یک دسته‌بندی دیگر جای می‌زند تا کمتر مورد انتقاد قرار بگیرید. مثلاً گوگل نام خود را به آلفابت تغییر داد تا دیگران فکر کنند که این شرکت فقط یک موتوریِ جستجویِ انحصاری نیست و جستجو تنها بخشی این فعالیت‌های این غول فناوری است.

اگر می‌بینیم شرکت‌هایی مثل گوگل محصولات رایگان تولید می‌کند و فعالیت‌های انسان‌دوستانه، تحقیقات علمی و پروژه‌های تحقیق و توسعه مثل کالیکو انجام می‌دهد از همین پول تبلیغاتی است که در قالب گوگل ادوردز یا از ما می‌گیرد. وگرنه گوگل از سرراه پول نیاورده که روی پروژه‌های بلند پروازانه خودش هزینه کند. درآمد گوگل فقط از تبلیغات در ایران سالانه  ۴۰۰ میلیارد  است. جالب اینکه گوگل، کشور ایران را تحریم کرده ولی این مقدار پول در دوران ممنوعیت به جیب گوگل می‌رود.

 اینفوگرافی زیر منبع درآمد شرکت‌های بزرگ تکنولوژی جهان یعنی فیس‌بوک، آمازون، میکروسافت، گوگل و اپل که اصطلاحاً FAMGA مخفف  (Facebook, Apple, Microsoft, Google and Amazon) نامیده می‌شوند را نشان می‌دهد.

 

منبع درآمدی شرکت‌های بزرگ تکنولوژی. سهم تبلیغات در شرکت‌هایی که بخش فیزیکی کوچکتری دارند بیشتر است. برای دیدن تصویر بزرگتر کلیک کنید.

 

منبع: business insider

همانطور که می‌ببینیم

بیشترین درآمد گوگل از تبلیغات است (۸۸ درصد)

بیشترین اپل از فروش آیفون است (۶۳ درصد)

بیشترین درآمد ماکروسافت از آفیس است (۲۸ درصد)

بیشترین درآمد آمازون از فروش محصول است (۷۲ درصد)

بیشترین درآمد فیس‌بوک از تبلیغات است (۹۷ درصد)

.

مطالب مرتبط با مدل درآمدی:

در آینده هر شرکتی یک شرکت تبلیغاتی خواهد بود

روش های کسب درآمد از محتوای دیجیتال (بخش اول)

روش های کسب درآمد از محتوای دیجیتال (بخش دوم)

.

مطالب مرتبط با اقتصاد دیجیتال:

نامه گذار به ترامپ و نکاتی در مورد تکنولوژی

پول تو IT است

پلتفرم‌ های دیجیتال شهرها را ناپدید می‌کند

.

ذهن‌ِ مردم اخبار مثبت را فیلتر می‌کند، آنچه به دست ما می‌رسد محتوای احساسی است بیشتر تا واقعیت

رولف دوبلی در کتاب هنر شفاف اندیشیدن جمله جالب و تامل برانگیزی دارد:

“اگر پیگیری و خواندن اخبار کسی را موفقیت کرده بود خود روزنامه نگاران الان باید از موفقیت‌ترین افراد جامعه می‌بودند”

چرا دنبال کردن اخبار فایده‌ی ندارد؟

از دید من شاید به این برمی‌گردد که آنچه از سایت های خبری و شبکه اجتماعی به دست ما می‌رسد واقعیت محض نیست بلکه محتوای وایرال است

با محتوای وایرال آشنا هستیم. در مطلب میم اینترنتی در مورد آن صحبت کردم. یکی از ویژگی‌های محتوای وایرال بار احساسی شدید است.

بعید می‌دانم خبری را در رسانه‌ها پیدا کنیم که احساسات ما را جریحه‌دار یا برانگیخته نکند.

من هر روز در خانواده خودم این را تجربه کردم. چند روز یک بار مادرم خبر درگذشت یا بیماری یکی از بستگان دور یا نزدیک را به ما می‌دهد.

مثلاً:

“حجت آقا را می‌شناختید؟ همسایه قدیمی‌مان بود، بنده خدا می‌گن سرطان گرفته”

“فردا هفتم صفدرعلی است ، نوه‌یِ عمویِ دامادِ برادرزادهِ خاله‌یِ … نصرت خانم که با موتور تصادف کرده بود. دوتا بچه هم داشت بیچاره”

“شنیدی؟ هفته پیش طلاهای ننه قمر را تو خیابان جلوی چشمش دزدیدن”

من هم به شوخی به مادرم می‌گویم بدشانسی ما اگر ۱۰ نفر تو فامیل ازدواج کنن و ۱۰ تا اتفاق خوب و شادی آفرین هم بیافتد کسی به ما خبر را نمی‌دهد کافی است یک نفر بمیرد و یک خبر منفی تولید شود از هفت جا و هفت دهان و هفت منبر به گوشَت می‌رسانند.

به نظر ذهن ما به شدت فیلتر کننده است.

فیلتر کننده‌یِ اخبار مثبت.

سوراخ‌ این غربیل چنان فشرده است که اجازه نمی‌دهد دانه‌هایِ درشتِ اخبارِ مثبت و شاد از آن رد شود ولی،

دانه‌های ریز اخبار منفی و غم‌انگیز و ناامید کننده چنان از آن رد می‌شوند که نگو. مثل هوایی که استشمام می‌کنیم در فضا پراکنده می‌شوند و در ذهن و گوش ما وارد می‌شوند.

.

شبکه‌های اجتماعی هم که ماشالله پر است از نوع اخبار سیاه و چرکین

اصلاً شبکه های اجتماعی خواستگاه و بستر رشد و پراکندنِ ویروسِ اخبارِ منفی است.

مثلاً تلگرام ذاتاً برای re-share کردن محتوا ساخته شده. اینکه بتوانی در یک ساعت یک خبر را به ۸۰ میلیون نفر برسانی.

متاسفانه کسی که می‌خواهد با  پنجره شبکه‌های اجتماعی و محتوای قطره چکانی و جملات کوتاه و بندانگشتی جهان را درک کند دچار سوء یادگیری می‌شود.

سوء یادگیری از جهل مطلق هم بدتر است.

تجربه شخصی من می‌گوید خواندن اخبار و دنبال کردن محتوای فله‌یِ تلگرام انسان را منفعل می‌کند.

 او را فوق‌العاده هراسان و ترسان و نگران می‌کند.

امیدِ حرکت و تلاش را می‌گیرد.

وقتی ذهن انسان با این حجم زیاد اخبار منفی مواجه می‌شود تنبل می‌شود، کسل می‌شود، دیگر نمی‌خواهد کاری کند.

مثلاً فرض کنیم من یک کارآفرین هستم و فردی مشتاق راه‌اندازی کسب وکار

می‌خواهم در این ممکلت بمانم و سرمایه گذاری کنم. حال مدام اخبار تحریم و بوروکراسی دولت و فساد مدیران دولتی تا قطع آب و برق به گوشم می‌رسد.

ناامید می‌شوم.

 با خودم می‌گویم دیگر نمی‌شود اینجا کار کرد. با این وضع سیاه دولت و فساد وحشتناک مدیران و فقر مردم آیا ارزش دارم  تولید کنم و به بازار ارائه دهم؟ آیا دولت به من مجوز می‌دهد؟ آیا مدیران دولتی از من رشوه می‌گیرند؟ آیا مردمی که ازنظر رسانه‌ها دستشان به دهانشان نمی‌رسد، برای خرید کالای من، دستشان به جیبشان می‌رود؟

ولی.

 آیا واقعیت این است؟ آیا وضع اینقدر خراب است؟

نمی‌شود از دور نظر داد. با خواندن اخبار فقط خبر داد.

باید خودت بروی وسط کار. بپری داخل گود. خودت ببینی و بشونی و بچشی. ببینی دولت چه می‌خواهد. شاید اصلاً آن فساد و بوروکراسی آنطور که رسانه ها می‌گویند نباشد. شاید اصلاً در صنعتی که تو فعالیت می‌کنی بازار بکر و پررونقی باشد.

شاید در همین اوضاع بد اقتصادی مردم کالا و محصول تو را بخرند و بابت آن پول بدهند.

باید با چشمانمان خودمان ببینیم و با دو دستمان واقعیت را لمس کنیم. برویم و ببینیم چه خبر است. در اتاق دربسته نشستن و در مورد اوضاع اقتصادی و کسب کار بیرون نظر دادن درست نیست.

همیشه این جمله مجله اکونومیست را در محمدرضا شعبانعلی در اکانت اینستاگرامش  به اشتراک گذاشته بود را به یاد می‌آورم و  تکرار می‌کنم.

 پشتِ میز، جای خطرناکی برای دیدن دنیاست.

.

من همیشه مکانیسم خبررسانی و رشد خبر در شبکه های اجتماعی و رسانه های خبری را این طور می‌بینم:

ما یک سری خبر درست داریم و یک سری خبر نادرست.

بخش کوچکی از اخبارِ درست، ویژگی وایرالیتی دارند. بخش زیادی از محتوای منفی و احساسی قابلیت وایرال شدن را دارند.

.

بعضی مواقع یک محتوا به جای اینکه خودش ساخته شود، توسط فرد خارجی ساخته و مهندسی می‌شود. مثلاً وقتی کسی عکس یک گربه را طوری فوتوشاپ می‌کند که انگار در حال نماز خواندن است عمداً قصد ساختن محتوای وایرال دارد.

یک محتوای چطور پرطرفدار می‌شود؟

مثلاً ستون اخبار پربازدید سایت عصرایران را بررسی کنیم:

.

اینجا تیترهایی داریم که پرطرفدار هستند.

ولی آیا دغدغه واقعی جامعه اینهاست؟ آیا واقعیت را منعکس کنند؟ آیا درست و مستند هستند؟

از نظر من مراحل پرطرفدار شدن یک محتوا به شرح زیر است:

۱- تولید کننده محتوا یا مدیر سایت دو خبر منتشر می‌کند:

خبر الف که منفی، احساسی جذاب ولی اشتباه و نادرست است.

خبر ب که درست است ولی جذاب نیست و بار احساسی ندارد.

۲- اولین کسی که این دو خبر را می‌خواند احتمالاً روی خبر الف که جذاب است کلیک می‌کند و خبر ب خوانده نمی‌شود.

۳- نفر دوم و سوم و .. هم به ترتیب بیشتر روی خبر الف کلیک می کنند یا آن را بازنشر می‌کنند.

۴- خبر الف پرطرفدار و ترند می‌شود. کاربران جدید چون می‌بییند این محتوای بیشتر لایک و کلیک شده روی آن کلیک می‌کنند این کار باعث می‌شود یک چرخه مثبت ایجاد شود.

.

۵- خبر ب که درست و منطقی ولی جذاب نبود از دور خارج می‌شود

۶- تولید کننده محتوا می‌بیند محتوای جذاب و منفی بیشتر کلیک می‌خورد پس سعی می‌کند از این نوع محتوای بیشتر تولید کند.

۷-  یک چرخه مثبت ایجاد می‌شود. کاربران محتوای منفی می‌خواهند و تولید کننده محتوا می‌بیند انتشار این نوع محتوا درآمد او را افزایش می‌دهد پس بیشتر محتوای منفی تولید می کند و این چرخه باز ادامه پیدا می‌کند.

.

در این حالت هر جا که می‌رویم انبوهی از اخبار زرد و تاریک و غم‌ناک است و انگار هیچ خبر مثبت و امیدوار‌کننده در جهان وجود ندارد.

با این وضع و با این مکانسیم معیوب چطور می‌خواهیم با پیگیری خبرهای تلگرامی و دیسگاوری اینستاگرام وضع دنیا را بفهمیم؟ و برداشت واقعی از اوضاع و احوال جامعه خودمان داشته باشیم؟

حرف نهایی من این است:

آن خبری که مردم در مورد آن صحبت می‌کنند و در رسانه‌ها ترند می‌شود احتمالاً واقعیت نیست بلکه محتوای وایرال و احساسی است.

.

شباهت انسان‌ها به موجوداتِ دنیایِ دیجیتال

بعضی آدم‌ها مثل گوگل‌اند.

فقط به درد گرفتن اطلاعات می‌خورند.

.

از هر چیزی کمی می‌دانند. هر موضوعی از آن‌ها بپرسی بالافاصله جواب تو را می‌دهند. انبوهی از اطلاعات در ذهنشان انباشته شده. و به محض پرسیدن، فوراً جواب تو را گشته و تحویل می‌دهند.

کلاً همه چیزدان و همه چیز فهم‌اند. در تمام موضوعات نظر می‌دهند.

از زندگی شخصی محمد خاتمی گرفته تا تا پاک کردن قالب وردپرسی، حرف برای گفتن دارند.

از این آدم‌ها نباید انتظاری زیادی داشت. قرار نیست ما را سرگرم کند. قرار نیست از کنار آن‌ها بودن لذت ببریم. فقط فقط به درد کسب اطلاعات می‌خورند.

 

بعضی آدم‌ها انگار وبلاگ تخصصی‌اند.

آن‌ها شبیه استاد دانشگاه هستند. در مورد یک موضوع همه چیز را می‌دانند ولی بسیار بسیار عمیق.

هر وقت‌شان می‌بینی در زمینه تخصصی خود حرف می‌زنند.

تک بعدی و خشک هستند. مثل ماشین هستند.

در مورد مسائل دیگر چیزی نمی‌دانند. فقط و فقط روی رشته تخصصی خود تمرکز دارند.

از این گونه انسان‌ها هم نباید انتظار دوستی و همنشینی و لذت بردن و کیف کردن داشته باشی.

 

بعضی آدم‌ها مثل یوتیوب و آپارات هستند.

مخصوص اوقات فراغت و سرگرمی.

.

اینها شبیه بازیگرها و خواننده‌ها و مجری‌ها و دلقک‌ها هستند.

پرشور و پرهیجان و پر از احساسات. اهل رقص و موسیقی و پریدن و جهیدن. چند لحظه‌ که با اینها بگذارنی خیلی حالت خوب می‌شود.

 

بعضی آدم‌ها شبیه تلگرام هستند.

خبرچین و فضول.

آماده‌اند تا یک حرف از تو بشوند و بالافاصله کفِ دستِ دوست و آشنای دیگر بگذارند.

مثل پیام‌هایی که در تلگرام دست به دست می‌چرخد این‌ها هم خبرهای خصوصی و غیرخصوصی مردم را مخابره می‌کنند.

 

بعضی آدم‌ها مثل اینستاگرام هستند

به درد show و نمایش می‌خورند.

اطلاعات مفیدی برای عرضه ندارند.  پیش این‌جماعت می‌رویم تا چند لحظه‌‌ای خوش باشیم.

مثل اکثر پست‌های اینستاگرام که یک خط هم کپشن ندارد این‌ها هم صرفا ظاهرند و حرفی برای گفتن ندارند.

چیز خاصی از آن‌ها در نمی‌آید جز قیافه و اندام زیبا.

برعکس گوگل و وبلاگ تخصصی‌ها نه سوادی دارند و نه تحلیلی و نه درکی.

مثل بعضی هنرپیشه‌ها که فقط  شمایل و صدای زیبا دارند و دیگر هیچ.

قرار نیست هنگام مواجه با این‌ گروه رشد کنیم فقط آمدیم تا چشمانمان چند دقیقه‌ای لذت ببرد.

.

.

مغز آدم‌های شبه‌یوتیوبی و شبه‌تلگرامی و شبه‌اینستاگرامی پر است از غلط و غلوط.

ملغمه‌ای است از راست و دروغ.

نصف داستان‌هایی که می‌گویند اگر درست باشد نصف دیگر جعلی و قلابی است.

شایعه، اخبار منفی و آمارهای نادرست بخشی از حرف‌هایی است که هر روز از آن‌ها می‌شنویم.

 

مطالب مرتبط با شبکه‌های اجتماعی:

هر شبکه اجتماعی را بهر کاری ساختند

میکروسلبریتی‌ها

قضاوت براساس یک کلیپ و بس