ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (بخش سوم)


در قسمت اول و دوم این نوشته به پلتفرم‌های تخصصی و ایده پردازی در این زمینه پرداخته شد.

اشاره شد که به خاطر اثر شبکه‌ی راه اندازی مارکت‌پلیس‌های تخصصی از شانس بیشتری برای موفقیت برخوردار است

در قسمت سوم از این نوشته به روش اقتباس و کپی برداری از نمونه‌های خارجی می‌پردازیم.

 

کپی برداری از پلتفرم های خارجی

ایده های خارجی و غیربومی می‌توانند برای ما الهام بخش باشند.

حقیقت این است که تعدادی زیادی از پلتفرم های ایرانی کپی نمونه‌های خارجی هستند.

یعنی ایده اولیه آن‌ها از  آن سوی مرزها برداشته شده:

– برادران محمدی ایده دیجی کالا را از روی فروشگاه سوق دبی souq.com اقتباس کردند (+)

– موسس سایت ایسام، نمونه ایرانی Ebay، خود کاربر فعال این سایت در خارج از کشور بوده. (+)

– نازنین دانشور مدیر سایت تخفیفان خود کارمند Groupon.com بوده و نمونه ایرانی آن را در داخل کشور اجرا کرده است (+)

– سایت دیوار از نمونه سوئدی آن یعنی blocket.se الهام گرفته شده (+)

– به اعتقاد بعضی برنامه نویسان اسنپ نمونه تغییر یافته Easy Taxi، اپلیکیشن برزیلی است (+)

 

پلتفرم های ایرانی

شاید بتوان ادعا کرد اگر هم اکنون پلتفرمی در خارج از کشور فعالیت می‌کند ولی نمونه داخلی آن وجود ندارد شاید فکر کردن به کپی آن چیز خوبی باشد.

حال سوال بعدی این است که چطور لیست پلتفرم‌های خارجی را به دست بیاوریم؟ و اینکه بدانیم در خارج از کشور در یک صنعت مشخص چه پلتفرم‌های وجود دارند و رشد کرده‌اند؟

با جستجویی که من در سطح اینترنت کردم به چند منبع و سایت رسیدم که به نظرم اینفوگرافیک زیر یکی از نمونه‌های خوب و قابل قبول است.

نام آن کندوی عسل اقتصاد مشارکتی است. نام و اسامی بسیاری از پلتفرم های مطرح و غیرمطرح جهان در آن ذکر شده است.

با کلیک روی تصویر می‌توانید نسخه باکیفیت آن را مشاهده کنید.

 

پلتفرم

 

همانطور که مشاهده می‌کنیم پلتفرم‌ها در چند دسته تقسیم بندی شده‌اند:

Worker Support (پلتفرم های پشتیانی )

Learning (پلتفرم های آموزشی)

Wellness And Beauty (پلتفرم های زیبایی)

Municipal (پلتفرم های شهری)

Money (پلتفرم های پولی و مالی)

Goods (پلتفرم های کالایی)

Health (پلتفرم های سلامت)

Space (پلتفرم های فضای کاری و شخصی)

Food (پلتفرم های مرتبط با غذا )

Utilities (پلتفرم های تجهیزاتی)

Mobility Services (پلتفرم های خدمت قابل جابجایی)

Services (پلتفرم های ارائه سرویس‌های کاری و شخصی)

Logistics (پلتفرم های حمل و نقل و جابجایی)

Vehicle Sharing (پلتفرم های اشتراک خودرو)

Corporation And Organization (پلتفرم های سازمانی)

Analytics And Reputation (پلتفرم های تحلیلی و تعیین اشتهار)

اگر قصد دارید اطلاعات بیشتری از تک تک پلتفرم‌ها داشته باشید کافی است نام آن را در اینترنت جستجو کنید و توضیحاتی که در قسمت  Meta Description سایت نشان داده می‌شود را مطالعه کنید.

 

 

چون معمولاً توضیحاتی که در این قسمت نوشته می‌شود خلاصه‌ای خوبی از فعالیت پلتفرم است و سریعتر از ویکیدپا می‌توان به ماهیت فعالیت آن‌ها پی برد.

 

چرا پلتفرم های تخصصی؟

اگر سایت خرید و فروش Craigslist که در نوشته ساخت یا فروش؟ معرفی کردم را در نظر بگیرید این سایت همانند  دیوار Divar.ir محلی برای خرید و فروش همه نوع جنس و کالا و خدمت است. البته بیشتر حوزه فعالیت آن آمریکا و کانادا است.

خود Craigslist از دهها دسته بندی و زیر مجموعه تشکیل شده که هر دسته و طبقه یک محصول یا کالای خاص را پوشش می‌دهد مثلا روی سایت Craigslist شما می‌توانید دسته بندی های زیر را مشاهده کنید.

 

 

حال اتفاقی که در چند سال اخیر روی داد این بود که بعضی کارافرینان سعی کردند به جای خلق یک  craigslist  جدید روی بخش  تخصصی آن کار کنند و کسب و کارهای را حول دسته بندی Craigslist  توسعه دهند.

مثلا Airbnb که امروز یکی از بازیگران اصلی صنعت املاک آمریکا است در زمینه اجاره خانه و باغ و ویلا فعالیت می‌کند.

اجاره خانه و مسکن یکی از بخش‌های کوچک Craigslist است که Airbnbn آن را هدف گرفت و به طور تخصصی و پیشرفته روی آن کار کرد و امروز این امکان را ایجاد کرده که هر کس از هر کجای دنیا اتاق یا خانه خود را اجاره بگیرد یا اجاره دهد بدون اینکه دغدغه‌ی چندانی داشته باشد.

در تصویر زیر چندین پلتفرم تخصصی که همانند Airbnb که از دل پلتفرم  craigslist به وجود آمده‌اند و فعالیت تخصصی دارند را نشان می‌دهد.

برای دریافت نسخه با کیفیت تر روی آن کلیک کنید.

 

 

اگر یک پلتفرم عمومی را مثل یک مادر در نظر بگیریم ده ها فرزند و پلتفرم کوچک از دل این پلتفرم بزرگ به وجود می‌آیند و هر یک خود به یک کسب و کار موفق و بالغ تبدیل می‌شوند.

مشکل سایتهای مثل دیوار یا craigslist این است که:

۱- در آن‌ها اعتماد وجود ندارد. یعنی شما نمی‌دانید کالا یا خدمتی که دریافت می‌کنید کیفیت ادعا شده را دارد یا نه؟

۲- در مورد پرداخت پول اطمینان ندارید که آیا پول شما توسط فروشنده خورده و پایمال نشود

۳- احتمال کلاهبرداری روی این گونه پلتفرم ها بالاست

۴- اطلاعات کافی از فروشنده یا کالا وجود ندارد. به خاطر فضای کم تخصیص یافته نمی‌توان تصاویر یا توضیحات زیادی از محصول یا فروشنده قرار داد.

۵- پلتفرم هیچ مسئولیتی در قبال معامله برعهده نمی‌گیرد. یعنی اگر در معامله ضرر کنید صاحب پلتفرم خود را  مبرا می‌داند.

۶- پلتفرم هیچ مشورت و آموزشی در اختیار خریدار و فروشنده قرار نمی‌دهد.

۷- سوابقی از فروشنده و خریدار در پلتفرم نگهداری نمی‌شود و هر کس می‌تواند بارها هویت خود را تغییر دهد.

به همین خاطر پلتفرم های تخصصی و niche به وجود آمدند و مورد استقبال قرار گرفتند. چون تلاش داشتند که  مشکلات بالا را به حداقل ممکن کاهش دهند.

مثلاً فرض کنید در گذشته افراد روی Craigslist  آگهی اجاره خانه را قرار می‌دادند ولی مشکلات زیادی داشتند ولی پلتفرم Airbnb این امکان را به مشتریان می‌دهد که:

۱- اطلاعات کافی از فروشنده همراه با تصاویر زیاد از خانه یا ویلای تحت اجاره داشته باشند.

۲-  اطلاعات شناسایی اجاره دهنده و گیرنده را داشته باشند. شما نمی‌توانید به صورت ناشناس در این پلتفرم فعالیت کنید و باید اسناد شناسایی خود را به پلتفرم ارائه دهید.

۳- نظرات دیگر کاربران را بخوانند و براساس آن تصمیم گیری کنند.

۴- با مکانیسم ارزیابی و رتبه بندی موجود روی پلتفرم بتوانند خدمات و فروشندگان خوب و بد را تشخیص دهند.

۵- به راحتی امکان مبادله پول روی پتلفرم  وجود دارد. پلتفرم این پرداخت‌ها را پشتیبانی می‌کند و به دو طرف تضمین‌ می‌دهد که وجه خود را کامل دریافت خواهند کرد.

۶- پلتفرم  خانه شما را بیمه می‌کند تا اگر مهمان آن را تخریب کرد بتوانید جبران کنید

۷- مسافرانی که رفتار مخرب روی پلتفرم دارند شناسایی و حذف می‌شوند.

پلتفرم های تخصصی یا رویکرد بالا بردن کیفیت و ایجاد امنیت برای طرف فروشنده و خریدار نقطه ضعف بزرگ پلتفرم های عمومی را پوشش دادند.

حال که به بحث Airbnb رسیدیم شاید جالب باشد به استراتژی piggyback یا کولی گرفتن این شرکت از Craigslist هم اشاره کنیم. این روش برای کپی کردن آگهی‌های پلتفرم بزرگتر یعنی Craigslist مورد استفاده قرار گرفت.

حال استراتژی piggyback یا کولی گرفتن چیست؟ و چطور می‌توان با استفاده از آن پلتفرم تازه تاسیس خود را گسترش داد؟

 

استراتژی کولی گرفتن از سایر پلتفرم‌ها

اگر یادتان باشد حدود ۱۰ سال پیش که فیس بوک تازه در ایران فراگیر شده بود یکی از استراتژی های هوشمندانه‌ آن برای گسترش این بود که بعد از ثبت نام از شما می‌خواست که اطلاعات Contact لیست ایمیل را در اختیار او قرار دهید.

 

 

 contact لیست اطلاعات کسانی بود که با شما در ارتباط بودند. یعنی اگر افرادی که ایمیل دارند  را در نظر بگیریم همه آن‌ها یک شبکه‌ی بزرگ تشکیل می‌دهند که از طریق ایمیل به هم مرتبط هستند.

من ایمیل شما و هم کلاسی‌ شما را دارم. شما ایمیل دوستانتان و دوست همسایه را دارید و او ایمیل مشتریان خود را دارد و به همین منوال ادامه دهید تا یک شبکه عظیم تشکیل شود که فقط براساس ایمیل شکل گرفته است.

وقتی برای اولین بار وارد فیس بوک می‌شدید از شما درخواست می کرد که اطلاعات gmail خود را در اختیار او قرار دهید تا اعلام کند کدام از دوستان و اشنایان شما عضو فیس بوک هستند. شما هم معمولاً با علاقه و از سر کنجکاوی لیست contact خود را در اختیار فیس بوک قرار می‌دادید.

به این طریق فیس بوک توانست در زمان کوتاهی  رشد کند و بسیاری از مردم را به عضویت خود درآورد.

وقتی با یک شبکه بسیار بزرگ از انسان ها مواجه هستیم می‌توانیم  بهره برداری های زیادی از آن بکنیم مثل همین کاری که  فیس بوک کرد. بعدها فیس بوک بی‌سرو صدا این ویژگی را از سایت خود حذف کرد شاید به خاطر اینکه حریم خصوصی افراد نقض می‌شد.

یا تلگرام را در نظر بگیرید که از کانتکت لیست و شماره تلفن های موجود روی گوشی شما برای گسترش خود استفاده کرد طوری که وقتی شما برای اولین بار وارد تلگرام می‌شدید همه کسانی که شماره شما را داشتند دست جمعی آگاه می‌شدند.

یعنی تلگرام از بستر بزرگتری به نام شبکه افرادی که از طریق تلفن به هم متصل هستند استفاده می‌کند و شبکه مخصوص خود را برای خودش می‌سازد

یا Paypal که پلتفرم پرداخت الکترونیکی است تلاش کرد از پلتفرم بزرگ Ebay استفاده کند. رباتی طراحی کردند که خودش اتوماتیک محصولات را روی این پلتفرم خرید فروش می‌کرد ولی هر وقت خریدار یا فروشنده مقابل درخواست پرداخت پول می‌کرد او را مجبور می‌کرد که از سیستم paypal استفاده کند. به همین طریق توانست این خدمت را بین کاربران Ebay جا بندازد.

مثلاً پلتفرمی را در نظر داشته باشید که در قالب  وب سایت فعالیت می‌کند. سعی می‌کند با سئو بخشی از مشتریان پلتفرم بزرگتر یعنی گوگل را به خود جذب کند و یا به عبارتی روی شبکه بسیار عظیم کاربران گوگل یک کسب و کار کوچکتر شکل دهد و بخشی از کاربران را به سمت خود جذب کند.

همچنان که گوگل هم به عنوان یک پلتفرم کسب و کار خودش را روی پلتفرم غول آسای اینترنت یا مادر همه پلتفرمها Platfrom of Platforms بنیان نهاده است.

به زبان ساده استراتژی piggyback یعنی چطور  از شبکه دیگران برای رشد و گسترش خود استفاده کنیم.

چطور کسب و کار خود را بر روی پلتفرمی که دیگران ساخته اند بنا کنیم و تلاش کنیم بخشی از مشتریان آن را به سمت پلتفرم خود هدایت کنیم

 

مثال Airbnb و ماجرای کولی گرفتنش از سایت craigslist یکی از مثال های جالب و آموزنده است.

زمانی که Airbnb شروع به فعالیت کرد نیازمند طرف عرضه یا آگهی دهندگان بود. تا آگهی مرتبط یا اجازه مسکن یا ویلای خود را روی آن قرار دهند.

راه حلی که به ذهن موسسان آن رسید این بود که یک بات طراحی کنند که آگهی های مرتبط را از روی سایت craigslist بخواند و ایمیل افرد را جمع‌اوری کند. بعد به آگهی دهندگان ایمیل ارسال کنند که “شما می‌توانید آگهی خود را روی پلتفرم Airbnb هم قرارد دهید” و آنها را تشویق کنند که به پلتفرم آن‌ها هم سری بزند. (+)

 

 

از طرفی برای کسانی که روی Airbnb آگهی قرار می‌دادند هم امکانی فراهم کنند که بتوانند کپی آن آگهی را روی پلتفرم بزرگ craigslist  قرارد دهند.

 

 

ارسال کننده ایمیل ها هم یک فرد نه سازمان معرفی شود تا شک و شبه‌ی ایجاد نکند.

البته این بیشتر مثالی برای آشنایی یا مفهوم piggyback است و شاید نتوان آن را دقیقاً در داخل کشور و همه کسب و کارها اجرا کرد

ولی اگر سایت دیوار را مثال بزنیم

فرض کنید شما یک پلتفرم تخصصی فروش موتور سیکلت راه اندازه کردید و دوست دارید مردم آگهی خرید و فروش موتور  را روی سایت شما هم قرار دهند.

ولی شما چطور می‌توانید در مقابل  سایت بزرگی مثل دیوار رقابت کنید و اصلاً مردم صدای تبلیغات شما را خواهند شنید؟ از کجا می‌توانید دیگران را آگاه کنید که شما هم پلتفرمی این چنینی ساختید؟

حتی اگر بهترین خدمات تخصصی را هم ارائه کنید باز هم اول باید مردم از سایت شما آگاه شوند و گرنه از طریق تبلیغات و بازاریابی دهان به دهان شاید نتوانید به هدف خود برسید.

به همین خاطر یک ربات یا برنامه کامپیوتری یا اصطلاحاً scrapper تهیه می‌کنید که به صورت اتوماتیک آگهی های روی سایت دیواراسکن کند و شماره تلفن افراد را جمع آوری کند.

سپس به تک تک آنها ایمیل یا اسم ام اس ارسال کنید که “سلام دوست گرامی شما می‌توانید آگهی های خود را روی سایت X هم قرار بدهید پس لطفاً‌به پلتفرم ما هم سر بزنید”

البته فکر کنم همین الان هم سایت های زیادی هستند که این کار را انجام می دهند مثلا ً برای خودرو.

در قسمت چهارم به ساختن پلتفرم های تخصصی یا Vertical  از روی سایت  دیوار  پرداخته خواهد شد.

ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (بخش دوم)

در قسمت اول با عنوان ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (۱) به سه حوزه که می‌توان در آن‌ها ایده پردازی کرد پرداخته شد:

۱- ایده پردازی در زمینه شبکه‌های اجتماعی

۲- ایده پردازی در زمینه مارکت‌پلیس‌های عمومی

۳- ایده پردازی در مورد مارکت‌پلیس‌های تخصصی

اشاره شد که در مورد اول و دوم به خاطر اشباع بازار، شاید امکان ارائه نوآوری‌های جدید نباشد و هر حوزه‌ی که به فکرمان خطور کند احتمالاً قبل از ما عده‌ی وارد آن شده‌اند. مثل فیس‌بوک یا دیجی‌کالا یا دیوار یا اسنپ.

تنها حوزه‌ی که ظاهراً به نظر می‌رسد در ایران دست نخورده و بکر باقی مانده پلتفرم‌های تخصصی است.

مارکت پلیس‌های تخصصی نوعی کسب و کار گوشه‌ی (niche) هستند که احتمال موفقیت آن‌ها بیشتر از سایر انواع پلتفرم است. مثل پلتفرم خرید و فروش پستانداران ‌خانگی که صرفاً یک گوشه کوچک از بازار حیوانات خانگی و اهلی است.

همه فوایدی که می‌توان برای کسب و کارهای نیش یا گوشه‌ی ذکر کرد برای مارکت‌پلیس‌های نیش هم قابل ذکر و تکرار است.

ولی یک اتفاق مهم باعث می‌شود کسب و کارهای پلتفرمی از سایر انواع کسب و کار متفاوت و متمایز باشد.

شاید از خودتان پرسیده باشید که فرق مدل کسب و کار پلتفرم با سایر کسب و کارهای معمولی و سنتی چیست؟ و چرا این نوع از کسب و کار محبوبیت زیادی پیدا کرده و در چند سال اخیر در مورد توجه کارآفرینان و سرمایه‌گذاران قرار گرفته است؟

اجازه بدهید پاسخ را از یک نقطه بسیار دور شروع کنیم.

اگر با واژه مقیاس یا scale آشنا باشید همه‌ی کسب و کارها از بدو شروع خود مشتاقند مقیاس خود را افزایش دهند.

 

پلتفرم

 

مثلاً یک پیتزا فروشی را در نظر بگیرید:

صاحب پیتزا فروشی دوست دارد هر ماه تعداد مشتریان او افزایش پیدا کند. چرا؟

برای اینکه او هر ماه هزینه ثابتی به عنوان اجاره مغازه و دستمزد کارگر پرداخت می‌کند و هر چه قدر تعداد سفارشات او افزایش پیدا کند هزینه تولید هر واحد پیتزا کاهش پیدا می‌کند.

ما اصطلاحاً به این وضعیت صرفه‌جویی به مقیاس یا economies of scale می‌گوییم، یعنی اگر تعداد مشتریان زیاد ‌شود، چقدر هزینه‌های تولید یک واحد کالا یا خدمت کاهش پیدا می‌کند؟ کم؟ متوسط؟ یا زیاد؟

حال فرض کنید همین پیتزا فروشی سایتی برای خودش راه بندازد و وارد دنیا دیجیتال ‌شود. او در این فضا به دنبال چیست؟

مدل ذهنی او در دنیای دیجیتال همان مدل ذهنی است که در دنیای فیزیکی داشته: “افزایش” تعداد مشتریان و افرادی که پیتزا سفارش می‌دهند.

ولی برخلاف کسب و کارهای سنتی، پلتفرم‌ها فقط به دنبال صرفه‌جویی در مقیاس نیستند.

یعنی هستند ولی همزمان به دنبال نوعی دیگر از صرفه‌جویی در مقیاس هم می‌گردند یعنی صرفه‌جویی در مقیاس سمت تقاضا (demand-side)

صرفه‌جویی به مقیاس که پیتزا فروشی به دنبال آن است صرفه جویی به مقیاس سمت عرضه است (supply-side)

 یعنی چطور با افزایش مقیاس قیمت تمام شده را کاهش دهم. ولی پلتفرم به دنبال هر دو سمت صرفه جویی به مقیاس است.

حال صرفه جویی به مقیاس سمت تقاضا که علاقه پلتفرم‌چی هاست در اصل چیست؟

یعنی چطور با افزایش تعداد مشتریان، ارزش کالا یا خدمتی که ارائه می‌کنم را افزایش دهم؟

اجازه بدهید یک مثال بزنم:

فرض کنید امروز حین گذشتن از زیر یک بیلبورد بزرگ تبلیغ یک پیام رسان جدید ایرانی به نام سروش را می‌بینید.

آیا این پیام رسان را نصب خواهید کرد؟

اگر جواب شما مثبت است برای چه مدتی آن را روی گوشی نگه‌ می دارید؟ یک ساعت ؟ یک روز؟ یک هفته؟

به نظر می‌رسد یا شما اصلاً این چنین نرم‌افزاری را نصب نکنید یا اگر از سر کنجکاوی هم بخواهید آنرا آزمایش کنید چند صباحی بیشتر روی گوشی شما باقی نمی‌ماند و دیر یا زود حذف خواهد شد.

چرا این اتفاق برای یک پیام رسان جدید اتفاق می‌افتد ولی همین الان که من با شما صحبت می‌کنم پلتفرمی مشابه سروش میلیون‌ها کاربر دارد که روزانه از آن استفاده می‌کنند ؟

احتمالاً منطقی‌ترین سوال برای عدم استفاده از این قبیل نرم‌افزارهای بومی این است که هم اکنون کسی از دوستان یا آشنایان یا مشتریان یا سلبریتی‌ها در آن عضو نیستند

 و انگار شما به ضیافتی دعوت شدید که دور میز آن خبری از سایر مهمان‌ها نیست و شما نمی‌دانید تک و تنها چه استفاده‌ی از این نرم افزار ببرید.

باید کسی در آن باشد تا به او پیام بدهید یا از او پیام بگیرید؟

پس اولین و شاید مهمترین علت استفاده مردم از تلگرام این است که بیشتر دوستان و آشنایان و افراد مشهور در آن عضو هستند و صدها کانال روی فعالیت می‌کنند و روز به روز هم بر تعداد آن‌ها افزوده می‌شود. وگرنه مردم تعصب خاصی روی تلگرام ندارند.

حال فرض کنیم زمانی که تلگرام ۱ میلیون کاربر داشت ارزش آن را A برآورد می‌کردیم. می‌توانیم به صورت غیردقیق جدول زیر را تکمیل کنیم.

تعداد عضو

ارزش تلگرام

۱ میلیونA
۲ میلیون۲A
۵ میلیون۲۵A
۱۰ میلیون۱۰۰A
۱۰۰ میلیون۱۰۰۰۰A

البته این اعداد به هیچ عنوان دقیق نیستند و فقط برای نشان دادن رشد غیرخطی‌ تلگرام مورد استفاه قرار گرفته‌ است.

یعنی با افزایش ۱۰۰ برابری تعداد کاربران ارزش کسب و کار تلگرام ۱۰ هزار برابر می‌شود.

این چیزی است که ما به آن اثر شبکه‌ی یا Network Effect می‌گوییم.

این اتفاق حتی برای اینترنت هم مصداق دارد.

اگر اینترنت را یک پلتفرم بدانیم که کامپیوتر ها روی آن به عنوان فرستنده و گیرنده فعالیت می‌کنند با افزایش تعداد کاربران یا اشیا متصل به اینترنت ارزش کل این شبکه‌ها هم به صورت نمایی افزایش پیدا می‌کند.

 

 

به طور خلاصه اثر شبکه‌ی یعنی:

با افزایش کمیت و کیفیت استفاده کنندگان از یک خدمت یا کالا یا‌ پلتفرم یا اپلیکیشن ارزش آن خدمت یا پلتفرم یا اپلیکیشن افزایش پیدا می‌کند.

مثل تلگرام را در نظر بگیرد.

از زمان ورود تلگرام به ایران تا زمانی که شما عضو آن شدید چقدر طول کشید‌؟

اگر شما اولین بار روز ۱۵ فروردین ۹۴ وارد تلگرام شدید و اولین پیام را از دوستانتان دریافت کردید چرا قبل از آن تاریخ رغبتی برای عضو شدن در آن نداشتید؟

شاید اولین محرک و جرقه شما برای پیوستن به تلگرام اجبار یکی از دوستان یا مشتریان یا مدیران بوده که خواسته پیام او را چک کنید.

یا دنبال خبر یا محتوایی بودید که مجبور شدید وارد این پیام رسان شوید.

پس بدون گذشت زمان و رسیدن به یک حد مشخص از کاربران (که دوستان و آشنایان بخشی از آن هستند) امکان ندارد یک پلتفرم موفق و مشهور تلقی شود.

باید تعداد مشخصی از تولید‌کنندگان و مصرف‌کنندگان (محتوا یا خدمت یا کالا) روی پلتفرم باشند که دیگران هم رغبت کنند به آن بپیوندند.

من هر کسب و کارهای پلتفرمی را مثل یک ماشین خاموش روی یک شیب ملایم می‌دانم هر چه قدر این شیب بیشتر باشد نیروی بیشتری برای به حرکت افتادن آن نیاز هست.

این شیب همان آستانه ارزشمندی یا critical mass است که تا پلتفرم نتواند آن نقطه را رد کند نمی‌توان به حرکت و پویایی دست پیدا کند.

مثلاً اسنپ را در نظر بگیرد.

فرض کنید روی پتلفرم اسنپ X تعدا راننده و Y تعداد مسافر وجود داشته باشند یعنی ثبت نام کرده و فعال باشند.

 حال به نظرتان حداقل تعداد رانندگان روی اسنپ چه عددی است تا مسافران رغبت پیدا کنند تا این اپلیکیشن را مورد استفاده قرار دهند؟

فرض کنید اسنپ امروز به یک شهر جدید وارد می‌شود.

من به عنوان مسافر در محله خودم قرار دارم، اپلیکیشن را روشن می‌کنم و دکمه سفارش خودرو  را می‌زنم ولی متاسفانه هیچ راننده‌ی در اطراف من وجود ندارد.

در این حالت اسنپ برای من ارزشی ایجاد نمی‌کند.

 اما اگر حداقل یک راننده در اطراف من قرار داشت می‌توانستم بگویم که این پلتفرم برای من ارزشمند است و ارزش داشت که آن را نصب کنم.

حال برای کل شهر چقدر باید راننده وجود داشته باشد؟ تا هر مسافری که قصد جابجایی از هر نقطه شهر را دارد بتواند حداقل یک راننده پیدا کند و دست خالی از نرم افزار برنگردند. هزار راننده؟ پنج هزار راننده؟ یا ۱۰ هزار راننده؟

دقیقاً این مشکلی است که همه پلتفرم ها در اوایل شروع به کار با آن مواجه هستند یعنی تا رسیدن به آستانه ارزشمندی یا critical mass باید دو طرف ماجرا را راضی کنند که همچنان روی پلتفرم باشند و از آن استفاده کنند.

هر چه قدر بازاری که پلتفرم‌ها برای شروع کار انتخاب می‌کنند کوچکتر باشد زمان رسیدن به نقطه ارزشمندی کوتاه‌تر می‌شود.

 مثلاً فرض کنید اسنپ از روز اول تصمیم می‌گرفت در تمام شهرهای ایران فعالیت کند احتمالاً دچار مشکل می‌شد.

ولی ابتدا تمرکز خود را روی بازار تهران به عنوان بازار گوشه‌ی در نظر گرفت و بعد از موفقیت نسبی در آنجا به شهرهای دیگر ایران هم گسترش پیدا کرد.

به همین خاطر توصیه می‌شود که روی پلتفرم‌های تخصصی سرمایه‌گذاری کنید چونکه رسیدن به نقطه‌ ارزشمندی و ایجاد اثر شبکه‌ی در آنها آسانتر است. وگرنه دچار پراکندگی می‌شویم.

مثال خرید و فروش حیوانات خانگی را در نظر بگیرد فرض کنید ما ابتدا تمرکز خود را روی خرید و فروش پستاندارن قرار می‌دهیم و بعد از اینکه توانستیم پلتفرم خود را به اوج فعالیت خود برسانیم طوری که ادعا کنیم بخش بزرگی از خرید و فروش‌ حیوانات کشور روی پلتفرم ما اتفاق افتاد سپس می‌توانیم تصمیم بگیریم فعالیت خود را به سایر بخش‌ها مثل پرندگان و خزندگان هم گسترش دهیم.

اثر شبکه‌ی صرفاً به تعداد کاربران بستگی ندارد چه بسا که تعداد کاربران ما بسیار زیاد باشند ولی هنوز نتوانسته‌ باشیم پلتفرم خود را جا بندازیم

به نحوی که هر فروشنده یا خریداری که به پلتفرم ما مراجعه می کند دست خالی برگردد. یعنی اگر فروشنده مراجعه می‌کند خریداری برای جنس خود پیدا نمی‌کند و اگر خریدار حاضر می‌شودآنقدر کالا یا خدمت روی پلتفرم ما وجود ندارد که رضایت او را جلب کند.

به همین خاطر ما همزمان با افزایش کمیت به افزایش کیفیت کاربران هم نیازمندیم

کیفیت در اینجا به چه معناست؟

باز اسنپ را مثال می‌زنم که برای ما بسیار آشنا است. فرض کنید شما مدیر اسنپ هستید و امروز اولین روزی است که وارد بازار ایران شده ‌اید به شما اطلاع می‌دهند که اسنپ هم اکنون بیش از ۱۰ هزار راننده در سراسر کشور جذب کرده است.  آیا جای خوشحالی دارد؟

 احتمالاً نه

سوال بعدی این است که رانندگان کجای ایران را جذب کرده؟ آیا همه آنها در تهران فعالیت می‌کنند یا این تعداد راننده در کل شهرهای ایران پراکنده هستند؟

اگر اسنپ در هر شهر فقط یک یا دو راننده داشته باشد بیشتر بودن آن‌ها چه فایده ‌برای مسافران خواهد داشت؟ بودن راننده در شهر همدان چه فایده‌ی به حال مسافران مشهد خواهد داشت و بالعکس؟

مهم این است که در یک شهر به اندازه کافی راننده وجود داشته باشد. حتی اگر صد شهر دیگر خالی از هر راننده‌ی باشند.

پس ما باید به تناسب جنس کسب و کارمان دقت کنیم که آیا صرفاً با افزایش کاربران می‌توانیم به نقطه ارزشمندی برسیم یا با کیفیت کاربران.

مثلاً در دنیا و شاید ایران پلتفرم‌هایی وجود دارند که شما می‌توانید وسایل منزل  و ابزار خود را به همسایگان نزدیک اجاره دهید

یا شبکه‌های اجتماعی مثل Nextdoor وجود دارد که برای اتصال همسایه‌ها به یکدیگر استفاده می‌شود.

 

 

ولی آیا صرفاً با افزایش تعداد کاربران در سراسر یک کشور می‌تواند ادعا کرد این پلتفرم‌ها موفق هستند؟

قرار است از همسایه خود ابزار اجاره کنید یا ارتباط بگیرید نه کسی که در شهر دیگر زندگی می‌کند

پس بسیار مهم است که تعداد زیادی کاربر که اطراف شما زندگی کنند در پلتفرم عضویت داشته باشند

 و گرنه ادعای اینکه میلیون‌ها نفر در سراسر جهان ولی (پراکنده) در پلتفرم ما عضو هستند کافی نیست.

نکته‌ی که محمدرضا شعبانعلی در کامنت خود در متمم به خوبی به آن اشاره کرده است.

در غیر این صورت با یک پلتفرم شلوغ ولی پراکنده مواجه هستیم که نتوانسته نیاز خریدار و فروشنده را تامین‌کنند و هر دو از وضعیت موجود شاکی هستند.

پس توصیه بسیار به سرمایه گذاری روی پلتفرم تخصصی به خاطر این مساله است که در این نوع پلتفرم‌ها به راحتی می‌توان اثر شبکه‌ی را به وجود آورد و در زمان کمتری می‌توان به نقطه ارزشمندی رسید.

نقطه ارزشمندی دقیقاً قله یک کوه هست که با گذشتن کسب و کار از آن نقطه دیگر نیاز نیست یک فشار خارجی به کسب کار وارد کنید.

خود فروشندگان و خریدارن عملاً هدایت پلتفرم را به دست می‌گیرد و سایر خریدارن و فروشندگان را به پلتفرم اضافه می‌کنند

و دیگر شما کمتر نیاز پیدا می‌کنید که مثل سابق روی بازاریابی و جذب مشتری سرمایه‌گذاری کنید

در بخش بعدی به الگوبرداری از پلتفرم‌های خارجی و برداشتن ایده از روی سایت دیوار اشاره خواهم کرد.

 

بخش سوم ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم

 

ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم (بخش اول)

برای دوستانی که با واژه پلتفرم آشنا نیستند به طور خلاصه عرض کنم که پلتفرم شکل خاصی از کسب و کار است که در آن شما محلی را ایجاد می‌کنید که دیگران در آن به داد و ستد و معامله مشغول شوند.

شاید بارها دیده باشید هنگام برداشت محصول یا آخرهای تابستان کشاورزهای محلی محصولاتشان را برای فروش به مسافران بین راهی در کنار جاده یا روستا پهن می‌کنند تا به غریبه‌ها بفروشند.

من خودم چند سال پیش در فصل بهار به یکی از روستاهای حوالی شهر رفتم تا مقداری گیلاس و لبینات محلی تهیه کنم. حال سوال این بود که از کجا باید این کار را انجام دهم؟ و چطور کشاورزان را از بین باغات و خانه‌هایشان پیدا کنم تا خریدی انجام دهم؟

 

 

فرض کنید یکی از جوانان روستا تصمیم بگیرد کنار دست روستایی که زندگی می‌کند جایی را فراهم کند تا میوه‌ها و سبزی‌های تازه که کشاورزان همان روز برداشت کرده اند را در چند غرفه عرضه کنند و او هم با نصب یک تابلو و هدایت مسافران به آنجا نمایشگاهی در حد خودش برگزار کند که روستاییان بتوانند محصولات خودشان را به خریداران عرضه کنند و شاید هم درصدی به همان جوان خوش ذوق روستایی بپردازند.

این مثال یک شکل بسیار ساده و ابتدایی از پلتفرم هست که در مختص دنیای فیزیکی است. البته ما پیشرفته‌ترین و پیچیده‌ترین شکل پلتفرم را در دنیای دیجیتال و آنلاین داریم که بعداً به آن می‌پردازیم.

البته واژه پلتفرم در جاهای مختلف به عناوین و اسامی گوناگون بکار می‌رود مثلاً وقتی واژه بازار یا مارکت پلیس را می‌شنویم در واقع با یک پلتفرم روبرو هستیم که تغییر نام پیدا کرده و گرنه اصول حاکم بر همه‌ی‌ آن‌ها یکسان و واحد است.

البته شبکه‌های اجتماعی هم نوعی از پلتفرم هستند ولی بعد از این بین هم قرار می‌گذاریم که وقتی از واژه پلتفرم استفاده می‌کنیم  بیشتر منظورمون مارکت پلیس (marketplace) است.

مارکت پلیس همون طور که از اسمش پیدا است محل (place)  خرید و فروش است

مثلاً ebay پلتفرمی هست که افراد می‌توانند اجناس دست دوم خودشان را در آنجا بفروشند یا اموال دست دوم دیگران را بخرند.

مثل همین جمعه بازارها که در آن وسایل کهنه و قدیمی و عتقیقه به فروش می‌گذارند

البته در ایران این سایت فعالیت نمی‌کند و به جای آن یک نمونه داخلی به نام ایسام وجود دارد.

 

 

نکته جالب در مورد ebay و ایسام این است که شما به عنوان خریدار ابتدا جنس خود را در منزل تحویل می‌گیرد و اگر هیچ مشکلی نداشت و دقیقاً با آن چیزی که فروشنده اعلام کرده مطابقت داشت بعداً به پلتفرم اعلام می‌کنید که پول فروشنده را پرداخت کند.

یعنی تا زمانی که شما رضایت ندهید پولی که شما به فروشنده پرداخت کردید نزد پلتفرم باقی می‌ماند و اصطلاحاً بلوکه می‌شود تا شما تایید کنید که جنس سالم و بدون نقض تحویل گرفته‌اید.

حالا از همین جاست که پلتفرم درآمد فراوانی را کسب می‌کند. درصدی از پول مثلاً ۱۰ درصد به حساب صاحب پلتفرم واریز می‌شود و مابقی پول به فروشنده پرداخت می‌شود.

من خودم تجربه فروش یک تلبت از طریق ایسام را داشتم. نکته عجیب این بود که بلافاصله بعد از قرار دادن عکس و مشخصات تبلت یک فروشنده به من پیغام  داد که دوست دارد آن را از من بخرد.

یعنی شما در این پلتفرم با نه با یک یا دو یا سه خریدار بلکه با انبوهی از خریدران در سراسر کشور  روبرو می‌شوید.

چیزی که قبلاً در دنیای فیزیکی نمی‌توانستید تصور آن را بکنید و به خاطر  شبکه عظیم اینترنت این قابلیت‌های جدید در یک پنجره کوچک به نام صفحه نمایش موبایل یا لپ تاپ قابل دستیابی است.

فکر کنید قصد داشته باشید به همه‌ی مغازه‌های شهر مراجعه کنید و با تک تک آن‌ها چانه بزنید و آخر امر از فرط خستگی عطای آن را به لقای ببخشید و وسیله خود را به قیمت پایین بفروشید و برگردید

ولی مزیت فضای دیجیتال این است که شما با هزاران خریدار و فروشنده مواجه هستید و حق انتخاب بسیار زیادی به شما اعطا شده تا محصول خود را به هر کس که دوست دارید بفروشید.

در اصل دنیای دیجیتال بازارهای را ادغام کرده که به آن market aggregation هم می‌گویند

به جای اینکه از یک پاساژ خرید کنید از هزاران یا شاید صدها پاساژ و مجتمع تجاری دیدن می‌کنید و خرید خود را انجام می‌دهید.

من خودم وقتی ما مدل کسب و کار ebay آشنا شدم خیلی برایم جذاب بود که یک شرکت بدون اینکه کار خاصی بکند تنها نظاره گر یک معامله هست و در آخر امر مقداری زیادی از سود فروشنده را برای خود برمی‌دارد.

تنها زحمت معامله بر عهده فروشنده و خریدار است ولی این پلتفرم است که با کمترین زحمت و انرژی و سرمایه‌گذاری بیشترین سود را به جیب خود می‌زند.

به همین خاطر همیشه در ذهنم سوال بود که چطور می‌توان پلتفرمی مثل ebay ساخت و مشابه آن را در صنایع و حوزه‌های دیگر راه اندازی کرد. یعنی غیر از خرید فروش ملک یا موبایل یا لپ تاپ چه چیزهایی را می‌توان در قالب کسب و کار پلتفرمی خرید و فروش کرد؟

مثلاً فکر کنید پلتفرمی برای آموزش زبان وجود داشته باشد که مدرسان زبان را به افراد جویای یادگیری زبان متصل می‌کند. آن‌هایی که قصد یادگیری زبان دارند ولی نمی‌توانند یک معلم زبان خوب برای خود پیدا کنند.

طوری باشد که هر کس با مراجعه به این پلتفرم بتواند یک معلم خصوصی زبان برای خودش انتخاب کند و معلم هم بخشی از درآمد خود را به کسب و کار ما پرداخت کند.

به ازای آشنا کردن هر کس با یک مدرس درصدی از پول را به نفع خود برداشت می‌کنیم. فکر کنید چه کسب و کار پردرآمدی خواهد شد؟

فکر می‌کنم واقعاً این مدل کسب و کار و نوع پول درآوردن آن بهترین نوع درآمدی زایی است

 و هر کس که قصد داردیک کسب و کار برای خود راه اندازی کند به نظرم حتماً آن را در قالب پلتفرم توسعه دهد

وگرنه سایر انواع شرکت‌ها و کسب و کارها آن چنان سودی که پلتفرم‌ها به جیب می‌زند را نمی‌توانند کسب کنند.

حال به اصل بحث برسیم. قصد داشتیم در مورد ایده‌هایی برای ساخت پلتفرم صحبت کنیم.

اول این نوشته اشاره کردم که شبکه‌های اجتماعی خودشان یک نوع پلتفرم هستند. پس در اینجا اشاره کنم که براساس یکی از منابعی که قبلاً در دفترچه گردهمایی اشاره کردم فضای ایده پردازی در زمینه شبکه‌های اجتماعی بسیار تنگ و محدود است و بسیار دشوار به نظر می‌رسد که در آینده شاهد ارائه یک شبکه‌ی اجتماعی باشیم که به کل با نمونه‌های قبلی فرق داشته باشد.

به همین خاطر بهتر است دور ایده پردازی در زمینه شبکه‌های اجتماعی را خط بکشیم و سراغ ساخت مارکت پلیس‌ یعنی پلتفرم های خرید و فروش برویم.

به نظر می‌رسد در جهان و خصوصاً در ایران فعلاً جا و فضای برای ایده پردازی و کارافرینی در زمینه مارکت پلیس وجود دارد.

البته اینجا باید یک تفکیک انجام دهیم

ما دو نوع مارکت پلیس داریم مارکت پلیس‌های عمومی و مارکت‌پلیس‌های تخصصی

مارکت پلیس های عمومی همین دیوار یا دیجی کالا هستند که در آن همه چیز فروخته می‌شود از شیر مرغ تا جان آدمیزاد.

این‌ها هر روز هم تلاش می‌کنند  انواع بیشتری از کالاها و خدمات را پوشش دهند و زیر چتر خود قرار دهند.

مثلاً دیجی‌کالا تا همین دیروز فقط محصولات الکترونیکی می‌فروخت ولی امروز از کتاب تا خودرو را می‌توانید در آن پیدا کنید.

واقعیت این است که فضای  کارافرینی در زمینه پلتفرم‌های عمومی به پایان خود نزدیک شده و عموم ایده‌هایی که می‌شد و می‌توانست به پلتفرم‌های عمومی تبدیل شود تا امروز عملی شده یا در حال عملی شدن است.

امروز با کسب و کارهای بسیار بزرگ و قوی مواجه هستیم که اصلاً به هیچ تازه واردی اجازه وجود نمی‌دهند وارد شدن به بازار آنها کار شاق و غیرممکنی به نظر می‌رسد.

مثلاً اسنپ را در نظر بگیرید که پتلفرم عمومی برای پوشش دادن به “همه” انواع حمل و نقل درون شهری است

یا کافه بازار که “هر” نوع اپلیکشین را می‌توانید از آن دانلود کنید.

یا دیوار که “هر” محصولی در آن به فروش می‌رسد

کسانی که امروز قصد  ساخت یک اسنپ یا کافه بازار یا دیوار جدید دارند به نظرم باید بیشتر دقت کنند وگرنه احتمال شکست آن‌ها بسیار زیاد است.

حال تنها حوزه‌ی که باقی می‌ماند پلتفرم‌های تخصصی هستند.

 پلتفرم هایی که به طور خاص و متمرکز روی یک (یا چند) کالا یا خدمت طراحی می‌شوند

 مثل موردی که اول بحث اشاره کردم یعنی پلتفرم تخصصی آموزش زبان. یعنی کسب و کاری که فقط روی آموزش زبان انگلیسی تمرکز دارد.

اگر با ادبیات کارآفرینی آشنا باشید همیشه این توصیه را شنیدید که “سعی کنید از بازارهای گوشه‌ی (niche) شروع کنید”.

مثلاً کسی که می‌خواهد پلتفرمی در زمینه پزشکان و بیماران راه اندازی کند ابتدا فقط فقط روی متخصصان قلب سرمایه‌گذاری می‌کند و بعداً از اینکه در این حوزه موفق شد کسب و کاری خود را به حوزه‌های دیگر درمانی و پزشکی گسترش می‌دهد

البته دلایلی مختلفی برای استفاده از بازارهای گوشه‌ی اعلام می‌شود ولی در زمینه پلتفرم مشخصاً یک دلیل علمی و منطقی وجود دارد که در قسمت دوم این نوشته‌ به آن می‌پردازم.

 

پلتفرم‌ های دیجیتال شهرها را ناپدید می‌کند

قبلاً در متمم تغییر و تحول میزکار را مشاهده کردیم. اینکه در ۳۰ سال اخیر چطور با  گسترش کامپیوتر بسیاری از وسایل و ابزارها میزکارمان ناپدید شدند. امروز هم موبایل همین تغییر را شهرهایمان ایجاد می‌کند. هر یک از اماکن و المان‌های شهری در حال تبدیل شدن به یک اپلیکیشین هستند. فیلمیو یا netflix جای سینما را می‌گیرد، با Airbnd هتل و خانه اجاره می‌کنیم. به جای چسباندن آگهی روی دیوارهای شهر آنرا در craigslist یا  دیوار منتشر می‌کنیم. آمازون و دیجیکالا هم جای فروشگاه‌ها و پاساژها را گرفته.


سایت BestReviews که قبلا ویدیو Evaluation of Desk را تهیه کرده بود اخیراً ویدیویی یک دقیقه‌ای با موضوع تغییر و تحول شهر یا Evaluation of City منتشر کرده که وایرال شده. آنرا می‌توانید در آپارات مشاهده کنید یا از اینجا با حجم ۱۵ مگ دانلود کنید.

منبع (+)

نامه گذار به ترامپ و نکاتی در مورد تکنولوژی

چندی پیش، محمدرضا سندی به نام Transition Letter در وبلاگش معرفی کرد که در آن ۴۰ شرکت آمریکایی که مشخصا در حوزه اینترنت فعال هستند -یا به اصطلاح تجارت الکترونیک کسب و کارهای pure play نامیده می شوند- به ترامپ نامه ای ارسال کرده اند.

آنجا محمدرضا اشاره کرده بود که نکاتی در این نامه وجود دارد که می تواند مسیر میان مدت شرکت های تکنولوژی را مشخص کند. چند وقتی بود که این سند را می خواندم. در ادامه این نوشته سعی می کنم بخش هایی که برای مهم بودند و همچنین برداشت ها و توضیحات شخصی خودم را مخلوط با آن ذکر کنم.

به نظرم چالش هایی که امروز شرکت های خارجی با آن درگیر هستند گذرگاهی است که خواسته یا ناخواسته اکوسیستم دیجیتال داخلی ما روزی به آنجا خواهد رسید.

۱- سهم اینترنت در کیک اقتصاد: در سال ۲۰۱۴ بخش اینترنت حدود ۶ درصد از اقتصاد آمریکا یعنی در حدود ۱ تریلیون دلار (۴۰۰ تریلیون تومان) را تشکیل داده. در کل دنیا تقریبا هر سال ۸ تریلیون دلار در قالب تجارت اکترونیک جابجا می شود. از این که ایران چه سهمی دارد و چه سهمی می تواند داشته باشد اطلاعاتی وجود ندارد.

۲- مسئولیت قانونی واسطه ها یا Intermediary Liability: شرکت ها درمورد محتوایی که کاربران بارگذاری می کنند چه مسئولیتی دارد؟ یک سایت اشتراک ویدیو یا پلفترم پیام رسان مسئول تخلفی که توسط کاربران آن اتفاق افتاده، هست یا نه؟

در این نامه شرکت ها به دنبال چارچوبی هستند که مسئولیتی کمتری در قبال محتوی ارائه شده توسط مشتری بر عهده بگیرند. شاید همین دعوایی که بین نهادهای دولتی خودمان و وب سایت های اجتماعی مثل آپارات یا تلگرام پیش آمد نتیجه یکی دانستن مسئولیت ارائه کننده محتوی با بستر ارائه دانست. فکر کنم در ایران عملاً قانون مشخصی برای مشخص کردن این مرز وجود ندارد.

۳- کپی رایت: که من به آن نمی پردازم. در یکی از بندها به مسئله پلتفرم های دیجیتال موسیقی و قوانین کپی رایت موسیقی اشاره شده.

به نظرم با این حجم گسترده تقاضای شرکت های آمریکایی از دولتشان که اهمیت کپی رایت در صنعت اینترنت را می رساند در کشور ما که هیچ کپی رایتی وجود ندارد مشخص نیست چه کسی باید قوانین مرتبط با کپی رایت را تدوین و بازنگری کند؟ آیا رشد و پیشرفت شرکت های ایتنرنتی در آینده بدون قانون کپی رایت امکان پذیر است؟

۴- امنیت اطلاعات و حریم خصوصی: بخشی که به نقش Big Data و اقتصاد داده محور اشاره شده. مواردی که استفاده هوشمندانه از داده توانسته به شرکت یاری دهد:

– شرکت هایی که از تحلیل داده ها در حد بسیارمناسب استفاده کرده اند در مقایسه با شرکت های مشابه خود ۷ الی ۱۰ درصد بهره وری آنها افزایش پیدا کرده است.

-شرکت هایی که در لیست مصرف کنندگان تحلیل داده جزو ۳۰ درصد ابتدایی بودند نسبت به سایر رقبا ۶ درصد سودآوری بیشتری را کسب کرده اند.

-داده، پتانسیل خلق ارزشی در حدود ۳۰۰ میلیارد دلار برای بخش سلامت آمریکا را دارد.

مردم به عنوان برنده اصلی نوآوری های مبتنی بر داده یا Data Driven از مزایای زیر بهره مند می شوند:

-به خاطر داده های ترافیکی که از محل تجمع انسان ها جمع آوری می شود همه می توانند سروقت به محل کار خود برسند.

-با استفاده از داده هایی که از بیماران قبلی به صورت ناشناس جمع آوری شده و در معرض عموم قرار دارد سرویس هایی توسعه پیدا می کند که باعث بهبودی سریعتر بیماران فعلی خواهد شد.

– قیمت محصولات و خدمات به خاطر افزایش شفافیت و امکان مقایسه با دیگران کاهش پیدا می کند.

در نامه به دولت توصیه شده بجای محدویت کردن دسترسی به داده ها روی امنیت اطلاعات و خصوصا مبارزه با identity theft یا سرقت هویت وقت و انرژی لازم را اختصاص دهد. سرقت هویت به مدت ۱۵ سال مهمترین مساله ای بوده که مشتریان از آن شکایت داشته اند.

در این لینک توضیح داده شده: “ایده (سرقت هویت) بسیار ساده است و آن استفاده یک فرد از هویت یک شخص دیگر، نظیر اطلاعات حساس و یا شخصی او برای سوء استفاده مالی و یا سایر اهداف مخرب است. به طوری که مهاجم می‌تواند با به‌کارگیری روش‌های متعدد به اطلاعات شخصی فرد قربانی، نظیر شماره کارت اعتباری، شماره تلفن، آدرس و… دسترسی پیدا نموده و از آن برای کلاه‌برداری‌های مالی از قربانی، فرار از مالیات، دریافت گواهینامه رانندگی و یا حتی دریافت یک وام دانشجویی استفاده کند.”

به نظرم جامعه ما که تازه امروز در حال “ورود” به فضای سایبر است در آینده نزدیک با این نوع مشکل امنیتی درگیر خواهد شد.

در پایان این بخش از دولت خواسته شده طوری برنامه ریزی شود که معلمان مدارس از تکنولوژی های آنلاین برای افزایش یادگیری دانش آموزان استفاده کنند.

۵-رمزنگاری: رمزنگاری قوی یکی از موارد حیاتی برای امنیت کشور و تک تک افراد جامعه آمریکا است. رمزنگاری در کنار نقش پدافندی ملی از سیستم مالی و زیرساخت استراتژیک کشور محافظت می کند.

دقیق یادم نمی آید ولی زمانی شنیدم که اریک اشمیت گفته بود تا ۱۰ سال آینده خبری از شیلترینگ نخواهد بود. به نظرم شرکت هایی مثل گوگل به دنبال ایجاد یک سیستم رمزنگاری بروی سرویس خود هستند طوری که تا چند سال آینده هیچ کس و هیچ دولتی نتواند مانعی برای تبادل اطلاعات بین این شرکت ها و مشتریانشان شود. یعنی عملاً سیستم های شیلترینگ از کار خواهند افتاد. در نامه اشاره شده که دولت از وضع قوانینی که رمزنگاری را تضعیف می کند خودداری کند.

۶- اقتصاد مشارکتی و مبتنی بر تقاضا on demand and sharing economy: با قدرتی که اینترنت و تکنولوژی های ابری در اختیار ما قرار داده پلتفرمهای اشتراکی این امکان را به هر انسانی داده اند تا از زمان آزاد و منابع اضافی خود برای درآمد افزون بر درآمد اصلی خود استفاده کنند. این قابلیت برای مردم ایجاد شده که در هرجایی و هر وقتی و هر طوری که خودشان می خواهند کار کرده و برخلاف روش های سنتی پول قابل توجهی را کسب کنند.

اگر چه امروز این صنعت مراحل ابتدایی خود را می گذارند ولی پیش بینی می شود درآمد این بخش از ۱۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۳ به ۳۳۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۵ برسد.

بهترین مثال از پلتفرم های اشتراکی که امروز اسم آن را همه جا می شنویم اوبر یا اسنپ است شما می توانید در هر ساعت از شبانه روز برای این شرکت ها کار کنید بدون اینکه محدویتی برای مکان و زمان فعالیت شما وجود داشته باشد. هروقت خواستید می توانید گوشی خود را خاموش و از سرویس خارج شوید.

همین طور کسی که امروز از طریق تلگرام محصولی را می فروشد را می توان نمونه از این کسب و کارهای فارغ از زمان و مکان دانست.

در این بخش نامه در مورد قوانین مختلف و ریز و درشت منظقه ای و ملی که رشد اقتصاد مشارکتی را کم می کند صحبت می کند و توضیح می دهد که این وجود موانع قانونی باعث افزایش هزینه این بخش و آسیب دیدن کارکنان و مشتریان این شرکت ها شده است.

همچنین در مورد قوانین کار صحبت شده و گفته شده به خاطر ماهیت سیال این کسب و کارها و اینکه افراد آزادی بی نظیر-که در گذشته سابقه نداشته- برای انتخاب محل و زمان کار دارند فشار برای اعمال قوانین صلب محیط کار سنتی ممکن است روح کارآفرینانه و لطیف این شرکت ها را جریحه دار کند. فکر کنم دعوای که اخیرا در انگلیس و وکشورهای اروپایی با شرکت اوبر اتفاق افتاده به همین خاطر است رانندگان خواستار حقوق یکسان یا کارگران سنتی هستند که همانطور که گفته شد این نوع شرکت ها تعهدی در این زمینه برای خود قایل نیستند.

۷- تکنولوژی های جدید: ورود تکنولوژی های نوظهور مثل پلتفرم های اشتراکی، اینترنت اشیا، خودران ها و هوش مصنوعی سوالال جدیدی را ایجاد کرده و قوانین جدیدی را طلب می کند. شرکت ها به دولت توصیه کردند که تغییرات بنیادی در قوانین قبلی ایجاد نکند.

۸- حمایت از مدل های کسب وکار جدید: از دولت خواسته شده که از مدل های کسب و کار جدید مثل Zero-rating حکایت کند. چون گویا این نوع ارائه خدمت با مفهوم بی طرفی اینترنت در تضاد است. Zero-rating مدل کسب و کار است که یک مشتری بابت داده‌هایی که از طریق برنامه‌ها یا وب‌گاه‌های خاص مصرف نموده‌، هزینه‌ای را پرداخت نخواهند کرد.

مثلاً فیس بوک در حال انجام یک پروژه به نام interent.org است که به مناطق محروم جهان دسترسی اینترنت در قالب بالن یا پهباد یا لیرز فراهم کند ولی اشتباه نکنید نه اینترنت کامل بلکه ایتنرنتی که فقط می توانید به فیس بوک دسترسی داشته باشید. این نوعی از مدل zero-rating است.

از مثال های وطنی هم می توان به ISP هایی مثل شاتل و آسیاتک اشاره کرد که مشتریان آنها از یکسری وبسایت های خاص می توانند به طور رایگان استفاده کرده یا فیلم و نرم افزار دانلود کنند.

در بخش های آخر به دولت پیشنهاد شده تسهیلاتی را برای جذب و نگهداری مغزهای فعال خارجی در حوزه تکنولوژی فراهم کند همچنین در کنار نیروهای خارجی بروی آموزش STEM و علوم کامپیوتر مدارس سرمایه گذاری کند تا در آینده به پوزیشن های شغلی فروانی که نیاز خوهد بود از نیروهای بومی آمریکا هم استفاده شود

مواردی  دیگری هم در نامه وجود داشت که به خاطر وقت و انرژی از آن خودداری کردم شما می توانید به اصل متن مراجعه کنید.

دانلود نسخه PDF نامه انجمن اینترنت (انگلیسی – ۱۲ صفحه)