سه جابجایی در جهان: جابجایی پول، جابجایی کالا و جابجایی اطلاعات

شاید اغراق آمیز باشد اگر بگوییم اکثراً سیستم‌ها و اختراعات که بین مردم عادی استفاده می‌شود در گذشته محصول داخلی شرکت‌ها و سازمان‌ها صنعتی و تجاری بوده است. مثلاً از اینترنت گرفته که برای اتصال بخش های داخلی وزارت دفاع آمریکا به کار گرفته شده تا مدل استعدادیابی اوکانر که اولین بار برای استعداد سنجی کارکنان شرکت جنرال الکتریک مورد استفاده قرار گرفته است.

در اصل به نظر من این شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی هستند که یک فناوری یا سیستم را کشف کرده و به کار می‌بندند و سپس آن تکنولوژی به سطح جامعه کشیده شود و مورد استفاده عموم مردم قرار می‌گیرد.

مثلاً نرم افزار  Siri  اپل در اصل پروژه‌ی بوده که توسط موسسه SRI International  برای وزارت دفاع آمریکا توسعه داده شده ولی نهایتاً این فناوری توسط شرکت اپل خریداری شده است.

یا مثال دیگر در مورد مدیریت زنجیره تامین شرکت‌هاست.

در سطح شرکت‌ها و سازمان‌ها چیزی به نام زنجیره تامین یا Supply Chain‌ وجود دارد و مدیران همیشه به دنبال مدیریت و بهینه سازی زنجیره تامین خود هستند. این زنجیره برای یک شرکت اسباب بازی از  استخراج نفت و ترکیبات اولیه پلاستیک شروع شده و تا لحظه‌ی فروش آن اسباب بازی به یک کودک در مغازه ادامه پیدا می‌کند.

 

 

در ادبیات مدیریت عملیات برای هر زنجیره تامین سه جریان عمده تعریف می‌شود: جریان پول، جریان کالا و جریان اطلاعات. اگر کسی قصد داشته باشد به فرایند تولید شرکت ضربه وارد کند کافی است یکی از این جریان‌ها را قطع یا دچار اختلال کند همین کافی است که یک سازمان زمین‌گیر شود. یک شرکت همچون بدنی است که هر لحظه درون رگ‌های آن داده، پول و کالای فیزیکی جابجا می‌شود.

 

 

حال اگرکشور را به مثابه یک سازمان بدانیم و سه جریان بالا را برای آن تعریف کنیم خواهیم داشت:

جریان پول: مثلاً تراکنش بانکی

جریان کالا: مثلا حمل و نقل کالا و واردات و صادرات

جریان اطلاعات: مثلا اینترنت

چند سال پیش یادم هست آمریکا برای فشار به ایران همین استراتژی ضربه زدن را به کار برد یعنی تلاش کرد سه جریان بالا را مختل کند:

انتقال ارز و پول بین ایران و سایر کشورها را ممنوع کرد

واردات و صادرات و تحریم شرکت‌های کشتیرانی را تصویب کرد

 قوانینی تصویب کرد که شرکت‌های تکنولوژی مثل گوگل و اپل کاربران ایرانی را تحریم کنند.

راه ضربه زدن به یک شرکت یا شهر یا کشور مختل کردن در همین جریان‌هاست و شاید یکی از راه های پیشرفت و توسعه یک سازمان یا نهاد و کشور تقویت این سه جریان یا Flow باشد

اگر کمی دقیفتر نگاه کنیم پول‌سازترین و قوی‌ترین صنایع و نهادهای ما در این سه بخش ناظرند یا فعالیت می‌کنند:

جریان پول: بانک‌ها و نهادهای مالی

جریان اطلاعات: شرکت های تکنولوژی

جریان کالا: پست و شرکت های حمل و نقل

از عقب ماندگی کشورمان پول دربیاوریم

معمولاً بخشی از ما، تحصیل کرده‌ها، هر جا که می‌نشینیم از کاستی‌های کشور صحبت می‌کنیم و اینکه اگر امکانات بود و زیرساخت‌ها فراهم می‌شد و دولت فلان کار را می‌کرد و … ولی حیف که نیست و ما در این مملکت ماندیم و تلف شدیم.

بعضی هم مترصد فرار از کشور هستند البته فرار از نوع نخبگانی. تا شاید به نحوی خود را از این مهلکه فساد و بدبختی نجات دهند. بعضی‌ها که هم مانده‌اند یا تازه از فرنگ برگشته‌اند هر روز یادآوری می‌کنند که فقط و فقط به خاطر پیشرفت مملکت مانده‌اند و به نوعی فداکاری و از جان‌گذشتکی انجام داده‌اند وگرنه همین الان در بهترین موقعیت‌ شغلی‌یِ بهترین شرکت‌ِ بهترین کشورِ دنیا مشغول به کار بودند.

ولی فکر کنیم این کاستی‌ها و عقب‌ماندگی‌ها غیر از سیاهی و تاریکی چه جنبه‌های مثبتی دارد؟

رویِ دیگرِ سکه‌یِ عدمِ توسعه‌یِ کشور چیست؟

شاید بعضی‌ها اعتقاد دارند هیچ کاری نمی‌شود کرد و هر قدمی که برداریم و هر راهی که به پیش بگیریم به شکست منتهی می‌شود: چون بسترها فراهم نیست، چون دولت حمایت نمی‌کند، چون …

ولی باور کنید بسیاری در این مملکت نان عقب افتادگی مردم و عدم توسعه را می‌خورند.

 

 

یادم هست عموی یکی از دوستانم که در نیویورک زندگی می‌کرد او سهامدار یک شرکت ISP در شهر کوچک ما بود ولی با درآمدی که از این شرکت در می‌آورد در آمریکا زندگی می‌کرد.

او با همسرش در حال خرید از والمارت بود ولی با پول مردم ایران

مثال اینچنینی می‌شود زد؟

مگر نداریم پزشکانی که چندین برابر هم‌قطاران خود در خارج از کشور درآمد کسب می‌کنند؟

مگر نداریم شرکت‌های ایرانی که نرم‌افزارهای خارجی را به سازمان‌های دولتی به ارقام نجومی می‌فروشند؟

مگر نداریم کسی در این جامعه که با ترجمه‌ی ۴ یا ۵ کتاب خارجی خود را پدر فلان شاخه علمی نام می‌نهد؟

مگر نداریم دکترقلابی‌ها که در داخل ایران، از خود رئیس دانشگاه آکسفورد در انگلستان، بیشتر حقوق می‌گیرند؟

مگر نداریم پلتفرم‌های دیجیتال مثل الوپیک، که به اذعان  مدیرعامل آن، ایران بکرترین بازار برای خدمات آنهاست؟

مگر شرکت‌های خارجی برای ورود به ایران حریص نیستند؟

به خاطر رشد حیرت انگیز دنیا و فاصله گرفتن کشورمان از پیشرفت‌های روز و مهاجرت فله‌یی نخبگان بسیاری از حوزه‌ها و زمینه‌های اقتصادی بکر و دست نخورده مانده و هر کس بتواند وارد این بخش‌ها شود قطعاً سود فراوانی به دست خواهد آورد. فقط باید این سوال را از خود بپرسیم:

چه مشکلی در جامعه هست و چه بخشی‌هایی دچار مشکل هستند که اگر من بهبودی در آن ایجاد کنم مردم به من پول می‌دهند؟

می‌دانیم کم‌کیفیتی و بی‌کیفیتی در کالا و خدمات و عدم‌ بهر‌ه‌وری در ارائه محصولات در جامعه ما وجود دارد ولی هر مشکل خود می‌تواند درآمدزا و ثروت‌آفرین باشد.

مثلاً خرید اینترنتی و دریافت خدمات به صورت‌ آنلاین را در نظر بگیرید. چرا اینقدر سریع بین ما ایرانی‌ها جا افتاد؟ شاید یک دلیل آن برخورد نامناسب کارمندان بانک، بوروکراسی دولتی، ارائه محصولات بی‌کیفیت در مغازه‌های شهر، نبود تنوع در فروشگاه‌ها فیزیکی و ترافیک سنگین شهر باشد ولی هر چه هست هر کسب و کار آنلاین سعی می‌کند گره‌ی از مشکلات مردم را باز کند.

می‌شود ناله و گلایه را کنار گذاشت و در این ممکلت با هزاران بدبختی ماند و به جای ساختن با مشکلات از مشکلات پول ساخت

 

استار‌ت‌آپ شما مرغ است یا شتر؟

آیا شترمرغ مرغی است که به سرعت می‌دود یا شتری است که بال دارد؟

این سوال برای استارآپ‌های هم مصداق دارد که قصد دارند یک صنعتی قدیمی را متحول یا Distrupt کنند.

نمی‌دانم دعوای دولت‌ و شرکت‌های تاکسی اینترنتی مثل اوبر را شنیدید. مثلاً شهردار لندن به شرکت اوبر گیر داده که شما یک شرکت حمل و نقل هستید و باید قوانین موجود در این بخش را پیروی کنید و در مقابل شرکت اوبر می‌گوید ما شرکت حمل مسافر به مفهوم سنتی نیستیم ما فقط یک اپلیکیشن هستیم که مسافر و راننده را به هم وصل می‌کند.  فقط همین.

 

 

مثال‌های داخلی از کشور خودمان:

آیا دیجی‌کالا یک فروشگاه است که برای عرضه محصولات خود از سایت اینترنتی استفاده می‌کند یا یک سایت اینترنتی که فروش انجام می‌دهد؟

آیا اسنپ یک شرکت حمل و نقل است که برای راحتی بیشتر اپلیکیشن هم طراحی کرده است؟ یا شرکت تکنولوژی است که خدمات جایجایی مسافر هم ارائه می‌کند؟

آیا متمم یک دانشگاه است که آموزش‌های خود را به صورت آنلاین ارائه می‌کند یا یک وب‌سایت که خدمات آموزشی ارائه می‌کند؟

آیا تلگرام یک خبرگزاری است که به صورت آنلاین خبرپخش می‌کند یا یک نرم‌افزار که خبر هم در آن ارسال می‌شود؟

شاید در نگاه اول این سوال بی‌‌اهمیت به نظر برسد ولی فکر می‌کنم پاسخ به آن تاثیری عمیقی در شکست یا موفقیت یک استارت‌آپ داشته باشد.

وقتی دیجی‌کالا در وهله‌ی اول خود را فروشنده و فروشگاه می‌داند (مثل همه‌ی فروشگاه سطح شهر) جهت‌گیری و جذب نیروی آن فرق خواهد کرد و مدیران آن تغییر خواهند کرد. پست‌های دیجی‌کالا را مدیران و کارشناسانی پر خواهند کرد که قبلاً فروشنده و بازاریاب بودند یا مدل ذهنی فروشندگی دارند. ولی وقتی دیجی‌کالا برعکس خود را یک شرکت تکنولوژی می داند صندلی‌های آن با مهندس پر خواهد شد.

 

وقتی استارآپی مثل اوبار یا بارکو در حوزه حمل و نقل بار شروع به کار می‌کند خود را یک شرکت حمل بار مانند موسسات سنتی نمی‌داند و صرفاً تمام تمرکزش را روی بخش تکنولوژی و برنامه‌نویسی انجام می‌دهد و فکر می‌کند در عرض چند ماه می‌تواند یک صنعت قدیمی، خشن و سنتی مثل حمل بار را در عرض چند ماه به قول معروف Distrupt کند. همین آشنایی نداشتن با درون یک صنعت و محروم بودن از تجربه‌ی افراد خبره باعث می‌شود محصول شرکت مورد استقبال قرار نگیرد.

همین نگاه به سایت‌های آموزشی مثل متمم یا چطور است. یعنی اگر واقعاً کسی تصمیم گرفته که در فضای آنلاین معلمی کند باید حداقل تجربه چند ساعت معلمی فیزیکی را در کارنامه خود داشته باشد. آیا می‌توان فضای استاد شاگردی را در دنیای آنلاین پیاده کرد؟ آیا همه چیز به راه‌اندازی یک سایت است و نوشتن چند مقاله خلاصه می‌شود؟

وقتی استارت‌آپ‌ها تصمیم می‌گیرند وارد یک صنعت سنتی شوند یا یک اپلیکیشن طراحی کنند باید در کنار دست خود افراد قدیمی و با تجربه و آشنا با آن صنعت را داشته باشند. آنهایی که از خم چم امور آگاهند و  زیرکاری‌های آن بخش را می‌دانند. این افراد می‌توانند به  استارت‌آپ‌ها برای دیجیتالی کردن فرایندهای آن صنعت یاری رسانند.

 

درباره راکت اینترنت

راکت اینترنت (Rocket Internet) یک شرکت سرمایه‌گذاری آلمانی هست که هدف آن ایجاد پلتفرم های آنلاین در کشورهای جهان سوم هست. کشورهایی مثل آمریکای جنوبی، آفریقا و خاورمیانه‌.

سیستم کاری شرکت به این صورت است که همیشه در حال رصدند که پی‌ برند چه استارت‌ آپی در داخل آمریکا موفق است و مشابه آن را در کشورهای توسعه نیافته عیناً و مو به مو پیاده‌ کنند.

جالب اینکه خود موسسان این شرکت دقیقاً زمانی که در آمریکا درس می‌خواند و پس از بازگشت به کشورشان پلتفرم مشابه ebay را با نام analndo در آلمان پیاده کرده‌اند و بعدها به خود شرکت ebay فروخته‌اند. این کپی برداری در حدی بوده که حتی آرم شرکت دقیقاً مشابه لوگوی شرکت ebay طراحی شده بود. (+)

 

راکت اینترنت از استارت‌آپ‌های موفق دنیا تقلید می‌کند و آن‌ها را کپی می‌کند. به این پدیده اصطلاحاً کلون کردن clone می‌گویند.

 

راکت اینترنت برای اینکه راحتر وارد بازارهای خاورمیانه شود یک اتحاد با شرکت MTN انجام می‌دهد و شرکت MEIG را تاسیس می‌کند به معنی Midde East Intenret Group. آ‌ن‌ها در کشورهای عربی و آفریقایی استارت‌اپ‌های مشابه اوبر یا آمازون تاسیس می‌کنند. راکت اینترنت وقتی وارد ایران می‌شود هولدینگ روماک را ثبت می‌کنند که در زیر مجموعه‌ی آن شرکت‌های اسنپ (تاکسی یاب سابق)، بامیلو و .. قرار دارند.

راکت اینترنت هر جا که وارد می‌شود به صورت تهاجمی و سریع تلاش می‌کند بازار آنجا را تسخیر کند. و به هر نحوه ممکن رقبا را از میدان به در کند. البته براساس اعلام رسانه‌ها به نظر می‌رسد هم اکنون راکت اینترنت زیانده هست و مدیرانش وعده دادند تا چند سال آینده شرکت به سودآوری  خواهد رسید.

 

منابع برای مطالعه بیشتر:

راکت اینترنت سایت دریک آنلاین

 * معرفی شرکت کپی‌کار خارجی در دانشگاه‌ با برچسب کارآفرین برتر خبرگزاری فارس

* Rocket Internet: What It’s Like to Work at a Startup Clone Factory

با راکت اینترنت آشنا شوید سایت آی تی ایران

MTN سرمایه‌گذار یا خریدار اسنپ؟  سایت آی تی ایران

* رازهای پنهان غول‌های اینترنتی روزنامه هفت صبح

* نگاهی به بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری‌های خارجی در صنعت ICT ایران ماهنامه پیوست

نحوه فعالیت راکت اینترنت در ایران، ناشناس بلند پرواز روزنامه فناوران (حتماً بخوانید)

نحوه فعالیت راکت اینترنت در بازار بین‌المللی، شرکت ساز

 

علاقه‌ی عجیب ما ایرانی‌ها به فضای دیجیتال بابت چیست؟

توجه: مطلبی که در ادامه می‌آید همانند تمام نوشته‌های این وبلاگ صرفاً یک تحلیل از زاویه دید یک علاقه‌مند دنیای مجازی است تا یک کارشناس یا کارآفرین متخصص و آگاه به مسائل. به همین خاطر اصراری به درست بودن آن‌ها ندارم و ممکن است برداشت‌های غیرواقعی و استدلال‌ بی‌منطق، فراوان، در آن  به چشم بخورد. لطفاً این مساله را حین خواندن متن و سایر مطالب وبلاگ مدنظر محترم داشته باشید.

چند روز  پیش داشتم وب‌گردی می‌کردم به مطلبی از علیرضا حسینی‌زاده رسیدم با عنوان سونامی استارتاپی ایران. (اگر علاقه مند به حوزه استارت‌اپ هستید سایر مطالب ایشون هم خواندنی است)

وبلاگ نویس عزیز توضیح داده که بیشترین بازدیدکننده از سایت‌های تکنولوژی و برنامه نویسی دنیا از بین ایرانی‌هاست. مثل laravel  php   html  wordpress.

باز یاد سوال همیشگی افتادم: علت گرایش ما ایرانی‌ها به حضور در فضای آنلاین و اینترنت چیست؟ مخصوصاً برای درآمد زایی؟ چون به نظرم در ایران بیشتر افراد به خاطر کسب  و کار و تجارت  به دنبال راه‌اندازی سایت و استفاده از تکنولوژی جدید می‌روند تا برای موارد غیرانتفاعی.

مثلاً در گزارش وب ایران که توسط گروه متمم منتشر شده سایت GTMetrix بین ۴۰۰ سایت اول ایران قرار دارد. کار این سایت چیست؟ با این سایت می‌توانید سرعت بارگذاری سایت خود را اندازه گیری کنید که چند ثانیه است و معمولاً سئوکارها یا وب‌مسترها به این مساله توجه می‌کنند که احتمالاً بیشتر برای سایت‌های تجاری و شرکتی است تا شخصی. این نشان می‌دهد که ما چقدر در ایران سایت داریم. مخصوصاً فروشگاه اینترنتی. یعنی الان بچه‌ی که از شکم مادر بیرون آمده را به حرف درآورید اولین جمله‌ی که از دهانش خارج خواهد شد این است: می‌خوام یک فروشگاه اینترنتی راه بندازم. البته می‌دانیم درصد زیادی از سایت‌ها شکست می‌خورند و احتمال موفقیت آن‌ها از احتمال سالم ماندن پس از پریدن از ساختمان n طبقه کمتر است، ولی مهم نیست همچنان استقبال از این مساله زیاد است.

ولی سوال کلی این است که چرا ما ایرانی‌ها علاقه‌ خاصی به دنیای دیجیتال پیدا کردیم. دلایلی زیادی می‌تواند وجود داشته باشد که قصد دارم در ادامه به ۴ مورد آن اشاره کنم

آماری ندارم ولی احساس می‌کنم حجم حضور کشورهای توسعه نیافته در فضای آنلاین خیلی بیشتر از سایر نقاط جهان است. مثلاً حوزه بازاریابی دیجیتال را در نظر بگیرید افراد خیلی زیادی از چین و هند و اروپای شرقی و آمریکای جنوبی در حوزه‌های وب، سئو و برنامه‌نویسی فعالیت می‌کنند. البته منظورم از حضور، بیشتر درآمدزایی از طریق اینترنت است که ظاهراً در کشورهای عقب مانده یک ممر درآمد محسوب می‌شود.

وقتی داشتم در مطلب قبلی در مورد مزرعه کلیک (click farm) تحقیق می‌کردم خواندم خرید لایک و فالوور برای فیس بوک یکی از منابع درآمد جوانان بنگلادشی است:

“مزرعه کلیک نوعی کلاهبرداری است که در آن فرد تعدادی زیادی کارمند با مزد کم استخدام می‌کند تا برروی بنرهای تبلیغاتی کلیک کنند. آنها کارهایی مثل چرخیدن در وبسایت هدف، عضویت در خبرنامه یا لایک زدن را انجام می‌دهند.”

بیشتر افرادی که در این صنعت کار می‌کنند متعلق به کشورهای جنوب و جنوب شرق آسیا است هستند در مستندی که سایت vice از بنگلادش تهیه کرده نشان می‌دهد این کشور و پایتخت آن داکا مهد این نوع کلاهبرداری است و حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد کلیک های قلابی از این کشور می‌آید. شما می‌توانید با ۱۵ دلار ۱۰۰۰ لایک با فالوور جذب کنید. در سال حدود ۲۰۰ میلیون دلار گردش مالی این صنعت است.

جوانی که طرف مصاحبه در مستند است می‌گوید چون در کشورشان نرخ بیکاری زیاد است و تنها بخش محدودی از جامعه می‌توانند شغل‌ مناسب پیدا کنند چاره‌ی ندارد که از راه‌های غیرقانونی مثل این و کار کردن برای آن سوی مرزها درآمد کسب کنند.

 به نظرم همین الگو در ایران هم وجود دارد قشر زیادی از مردم خصوصاً جوانان در سال‌های اخیر به فضای دیجیتال هجوم آورده‌اند. بخشی در قالب استارت‌آپ و بخشی در قالب برنامه‌نویسی و کدنویس و بخشی در قالب طراحی سایت و سئو و بخشی هم تولید محتوا. دلایل این استقبال چه می‌تواند باشد؟ دلایلی که به ذهنم می‌رسد:

۱- رشد نفجاری فضای مجازی و حضور بی سابقه مردم در دنیای دیجیتال: منطقی است وقتی مشتریان در جایی جضور داشته باشند کسب و کارها هم وارد آن فضا شوند. اینترنت هم از این قاعده مسثتنی نیست. مثل طبیعت که وقتی یک گونه زیاد می‌شود و در عین حال خوراکی لذیذی برای سایرگونه‌ها است باید انتظار داشته باشیم بعد از مدتی تعداد شکارچی هم افزایش پیدا کند. وقتی پاول درورف به صورت رسمی اعلام می‌کند ۴۰ میلیون نفر ایرانی در تلگرام حضور دارند یعنی از دو ایرانی یک نفر اکانت تلگرام دارد.  پس موقعیت عالی و استثنایی برای شرکت‌ها و کارآفرین‌ها است که با حضور خود درآمد زایی کنند. پس بخشی از این افزایش حضور مربوط به رشد حیرت انگیز فضای مجازی در سال‌های اخیر است که به طبع خود تعداد مشتریان و هم تعداد کسب و کارها را به دنباله خود افزایش می‌دهد.

۲- رکورد، ورشکستگی و کسادی سایر صنایع: در سال‌های اخیر به علل مختلف مثل کاهش قیمت نفت، واردات بی‌رویه، فرسودگی صنایع  بسیاری از بخش‌های صنعتی و پروژه‌های عمرانی دچار مشکل شده و متوقف شده‌اند و شاغلان آن بخش کار و در آمد خود را از دست داده‌اند. همین افراد برای جستجو درآمد به فضای دیجیتال پناه آورده‌اند تا در قالب استارت‌‌آپ یا سایت یا فروشگاه اینترنتی وضعیت اقتصادی خود را بازیابی کنند. پس ترافیک حضور در صنعت آی‌تی بیشتر از صنایع دیگر است.

۳- دشواری کسب و کار در فضای فیزیکی: کشور ما برای ایجاد کسب و کار و کارآفرینی، بوروکراتیک است. براساس اعلام بانک جهانی  کشور ما در سهولت کسب و کار در رتبه ۱۲۰ بین ۱۹۰ کشور دنیاست. برای ایجاد یک کسب و کار فیزیکی باید هفت خوانی را طی کرد تا سیستم اجازه دهد شما فعالیت‌ خود را آغاز کنید. از طرفی چون فعالیت در فضای دیجیتال و اینترنت نیاز به مجوز و بورکراسی کمتری نسبت به کسب و کار فیزیکی دارد طبیعتاً مورد اقبال بیشتری قرار خواهد گرفت. از طرفی چون بسیاری از اطلاعات مانند درآمد، تعداد مشتریان و مالیات یک کسب و کار دیجیتال پوشیده‌تر است برای مدیر و صاحب کارآفرین انتخاب بهتری خواهد بود.

۴- حمایت دولت از استارت‌اپ‌ها و کارآفرینی: در سال‌های اخیر کشور با معضل بیکاری مواجه شده دولتمران راه‌کارهای موقت و مسکن برای رفع این مشکل به کار بسته آند. یکی از آن ها افزایش دانشگاه‌ها بود به این امید این که بخشی از جوانان وارد آن شده و چند سال به نحوی سرشان مشغول شود.  راهکار دیگری حمایت از بحث کارآفرینی و حمایت از استارت‌آپ‌ها است. به نظرم بخشی از بودجه‌هایی که در زمینه استارآپ در قالب دانشگاه ها و مراکز رشد و پارک فناوری و شتاب دهنده‌ها خرج می‌شود متعلق به دولت است و تبلیغات زیادی که در این زمینه انجام می‌گیرد از سمت خود دولت است تا ورود جوانان بیکار به بازار کار، در قالب فعالیت در استارت‌اپ، به تاخیر بیافتد. به همین خاطر نقش دولت را در تشویق جوانان به سوی مباحث استارت‌اپی و فضای مجازی نباید بی‌اثر دانست.

 

علت‌های نادرست کارآفرینی

در خبرنامه این هفته متمم سوال جالبی مطرح شده بود و آن پیدا کردن علت یا علت‌های کارآفرینی است. اگر چه در ظاهر کارآفرین شدن کار بسیار باکلاس و شیکی به نظر می‌رسد ولی ممکن است علتی که افراد به سمت آن جذب می‌شوند آنچنان جذاب و باکلاس نباشد.

دلایلی که از نظر من ممکن است فردی به دنبال کارآفرینی برود (البته همه غیرمنطقی نیستند):

۱-    فرار از بیکاری و پیدا نکردن شغل و جایگاه در کسب و کار دیگران

۲-    نارضایتی از درآمد فعلی

۳-    نارضایتی از مدیر فعلی

۴-    نارضایتی از همکاران

۵-    نارضایتی از مفهوم کار کردن برای دیگران

۶-    نظرم ناپذیری در شغل و محیط کار فعلی

۷-    نرفتن زیر بار دستورهای مدیر فعلی

۸-    رقابت با مدیر فعلی و به اصطلاح کم کردن روی او

۹-    جستجوی آزادی  برای زمان کار کردن

۱۰-   ضعف مهارت‌های ارتباطی در شغل فعلی

۱۱-  ایجاد محیطی برای حکمرانی و دستور دادن به دیگران

۱۲-  ایجاد محیطی برای وقت گذاشتن و گپ زدن با دوستان (چیزی شبیه کافه)

۱۳-   گرفتن وام از بانک (به بهانه کارآفرینی)

قانون ۱۰ برابر برای کسب و کارها

شاید هر روز صدها کسب و کار در دنیای فیزیکی و فضای دیجیتال ایجاد می‌شوند و پس از مدت کوتاهی از بین می‌روند.

مثلاً یکی از خیابان های شهر را رصد کنید هر سال چند فروشگاه و مغازه جدید افتتاح می‌شود و بعد از چند ماه کرکره آن‌ها پایین ‌کشیده می‌شود.

یا می‌بینیم استارت آپ هایی با سروصدا زیاد فعالیت خود را آغاز می‌کنند ولی به براساس آمار ۹۰ درصد آن‌ها شکست می‌خورند

چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ چرا کسب و کارها نوپا نمی‌توانند در این بازار رقابتی دوام بیاورند؟

مطمئنا هر پدیده‌ی دلایلی بسیاری دارد ولی شاید “بهبود حاشیه‌ی” یکی از دلایل شکست کسب و کارها باشد.

بهبود حاشیه‌ی چیست؟ وقتی کالا و خدمت جدید تنها “کمی” بهتر از محصول رقباست ما بهبود حاشیه‌ی ایجاد کردیم.

پتیر ثیل در کتاب صفر تا یک از بهبود بنیادی یا “بهبود ۱۰ برابری” نام می‌برد. تغییر ۱۰ برابری یعنی شما چنان کالا یا خدمتی ارائه کنید که نسبت به رقبا ۱۰ برابر بهتر باشد.

هر محصولی که کمتر از ۱۰ برابر با نمونه‌های مشابه فرق داشته باشد از دیده مصرف کننده تفاوتی با محصولات دیگر ندارد و به احتمال زیاد او را تحریک نمی‌کند که محصول قدیمی را رها کند و به محصول جدید سوئیچ کند.

در اصل محصول ۱۰ برابری محصولی است که قبلاً وجود نداشته و شما برای اولین بار آن را اختراع می‌کنید. مثل قرصی که بدون داشتن عوارض نیاز به خواب را از بین می‌برد یا دارویی که ریزش مو را به طور کامل درمان می‌کند.

این‌ محصول در واقع یک جهش هستند.

 پیتر ثیل در کتاب خود به چند مثال اشاره می‌کند:

آمازون: وقتی آمازون شروع به فعالیت کرد تعداد کتاب‌های موجود روی سایت ۱۰ برابر بیشتر از هر کتاب فروشی دیگر بود.

پی پل: سیستم پرداخت آنلاین Paypal اجازه می‌داد فروشنده پول خود را به جای ۱۰ روز در یک روز دریافت کنید.

اپل: آی‌پد زمانی که ارائه شد نسبت به تبلت‌های مشابه ۱۰ برابر بهتر بود.

علاوه بر موارد بالا می‌توان مثال های بیشتری زد:

تلگرام: تلگرام کیفیت ارتباطات بین مردم را ۱۰ برابر بهتر کرد. هم از نظر قیمت و هم سرعت و هم راحتی. اگر فرض کنیم قبلاً هزینه ارسال یک پیام ۱۰ تومان بود تلگرام آن را به صفر رساند. سرعت و راحتی ارتباط با دیگران هم افزایش چشم گیری داشت.

متمم: کمیت و کیفیت و قیمت آموزش‌هایی که سایت متمم ارائه می‌داد ۱۰ برابر بهتر و ارزانتر از دوره‌ها و دانشگاه‌های مشابه بود. هزینه که باید برای دسترسی به متمم می‌پردازید ۱۰ برابر کمتر از موسسات دیگر است. با اینترنت دسترسی به این درس‌ها ۱۰ برابر سریعتر و راحتر است. شما می‌توانید در رخت‌خواب آموزش MBA ببینید.

اسنپ: خدمات اسنپ به نسبت آژانس‌های تلفنی ۱۰ برابر بهتر بود. هم از نظر سهولت و هم دسترسی، امنیت و برخورد راننده.

دیجی کالا: از نظر زمان و انرژی خرید از دیجی کالا به نسبت خرید بازار ۱۰ برابر بهتر است. یعنی اگر قبلاً برای خرید یک محصول ۲ ساعت زمان و ۱۰۰ واحد انرژی نیاز بود الان با  ۱۰ دقیقه و ۱۰ واحد انرژی امکان پذیر است.

دیوار: خرید و فروش روی دیوار ۱۰ برابر نسبت به روش های سنتی خرید و فروش راحتر است.

بانک الکترونیک: استفاده از بانکداری الکترونیک به جای مراجعه حضوری به بانک یک تغییر ۱۰ برابری بود. اگر قبلاً برای پرداخت یک فیش ۱۰۰ دقیقه زمان نیاز بود الان در عرض ۵ دقیقه انجام می‌گیرد.

البته دقت کنیم یک محصول نمی‌تواند در “همه” جنبه‌ها ۱۰ برابر بهتر شود یعنی هم از نظر قیمت و هم کیفیت و هم کمیت و هم راحتی و غیره. و همین که در یک جنبه بهبود عمیق ایجاد شده شود کافی است. اینکه مثلاً انتظار داشته باشیم  قیمت کالاهایی که روی دیجی‌کالا عرضه می‌شوند ۱۰ برابر ارزانتر نسبت به بازار باشد منطقی نیست. بلکه دیجی‌کالا جنبه های دیگر خرید مثل زمان یا انرژی تلف شده را بهبود داده است.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا محصول موفق می‌شناسید که نسبت به محصولات قدیمی ۱۰ برابر بهتر شده باشد؟