بهترین کلاس‌های آموزشی آنلاین در سال ۲۰۱۷

مجله MIT Technology Review از پلتفرم‌های بزرگ آموزشی ( Codecademy, Coursera, edX, Udacity) خواسته که پرطرفدارترین دوره‌های خود را اعلام کنند. نتیجه به صورت جدول زیر است.

Nikhil Sinha مدیر محتوا سایت کورسرا می‌گوید بیشتر افراد برای افزایش توانمندی‌های شغلی خود در این دوره‌ها ثبت نام می کنند. براساس آمار، دوره بیت کوین و تکنولوژی‌های رمزنگاری شده به عنوان ۱۵ کلاس پرطرفدار بین کاربران کورسرا انتخاب شده است. انتظار می‌رود این روند برای سال ۲۰۱۸ هم ادامه پیدا کند.

Codecademy  و edX پیش بینی می‌کنند دوره‌های مرتبط با علم داده و علوم کامپیتر بیشتر تقاضا را برای سال آینده داشته باشند. مدیر محتوا کورسرا می‌گوید: هوش مصنوعی، بلاکچین و هر چیزی تلاقی بیزینس و علم داده است  (anything at the intersection of business and data analytics) انتظار می‌رود مورد استقبال قرار گیرد.

پی‌نوشت: به نظرم خوبی این گزارش‌ها اینه که آدم بفهمه گرایش اکثریت مردم به چه سمتی است. بعضی موقع‌ها با خودم می‌گم رمز موفقیت اینکه که هر چیزی مردم انجام دادن تو برعکس را انجام بدی. حرکت کردن خلاف جهت اکثریت. پس شاید برای داشتن مزیت رقابتی در آینده بهتر باشه سمت این دوره‌ها و مهارت‌ها نریم. من که بازاریابی محتوا و استراتژی محتوا را انتخاب کردم.

 

پرطرفدارترین دوره‌های آنلاین براساس تعداد ثبت نام در سال ۲۰۱۷
CodecademyCourseraedXUdacity
۱Learn HTMLMachine LearningIntroduction to Computer ScienceMachine Learning Engineer Nanodegree
۲Learn CSSNeural Networks and Deep LearningAnalyzing and Visualizing Data with ExcelFull Stack Web Developer Nanodegree
۳Learn PythonLearning How to LearnIntroduction to Computer Science and Programming Using PythonIntro to Programming Nanodegree
۴Introduction to JavaScriptIntroduction to Mathematical ThinkingIELTS Academic Test PreparationData Analyst Nanodegree
۵Learn JavaBitcoin and Cryptocurrency TechnologiesEnglish Grammar and StyleDeep Learning Foundation Nanodegree

 

به جای آموزش یک مهارت از خود مهارت درآمد کسب کنیم

وقتی به مواردی مانند تصویر زیر می‌رسم با خودم می‌پرسم:

– کسی که از مهارت خود می‌تواند کسب درآمد کند، آموزش آن مهارت را به دیگران می‌فروشد؟

– وقتی می‌توانم دانش خود را به پول تبدیل کنم چرا باید با آموزش دادن آن به دیگران پول به دست بیاورم؟

– اگر من چیزی بلد باشم باید آنقدر سرم پروژه ریخته باشد که اصلاً وقت نکنم سر کلاس فیزیکی بروم

– اگر من به مهارتی بسیار تسلط داشته باشم به جای گذراندن ۶ ساعت وقت برای رفت و برگشت به کلاس درس همان را برای انجام یک پروژه پولساز خرج می‌کنم.

– اگر من راز و رمز ثروت را می‌دانم چه مرضی دارم آن را جار بزنم که همه مردم بدانند؟ اصلاً اگر من ثروتمند هستم چرا باید به مردم التماس کنم که “در دوره من شرکت کنید و چندر غاز پول بدهید”؟

– اگر من رمز اول شدن در گوگل را کشف کردم چرا باید آن‌را طوری اعلام کنم که همه رقبایم بدانند؟

پس یک جای کار می‌لنگد، شاید چیزی که آموزش می‌دهم فقط به درد گوش دادن می‌خورد و بس

 

 

مطلب مرتبط: کسی که هیج کاری بلد نیست میشه معلم

 

استدلالی برای دانشگاه نرفتن

کسانی که برای مدرک گرفتن وارد دانشگاه می‌شوند قشر خاصی هستند که مخاطب حرف‌های من نیستند. با کسانی صحبت می‌کنم که با انگیزه‌های زیبا و شیک و علمی وارد دانشگاه می‌شوند. از جمله:

– کسب دانش و دانشمند شدن

– ایجاد ارتباط و شبکه های کاری

– تغییر رشته و تجربه فضای جدید

– دروی از خانواده و استقلال طلبی

– پیدا کردن دوست و دوست یابی

و هر انگیزه دیگر که می‌توانید اضافه کنید. هر انگیزه غیر از مدرک گرفتن. حاضرند قسم بخورند که به دنبال مدرک و مدرک گرایی نیستند.

ولی من یک سوال دارم:

فرض کنید از امروز اعلام شود قرار نیست هیچ مدرکی در پایان تحصیلات اعطا شود، هیچ سند و گواهینامه‌ی صادر نخواهد شد. آیا باز راضی هستیم چند سال از عمرمان را در دانشگاه صرف کنیم؟ آیا برای ماندن در دانشگاه باز همان بهانه‌های باکلاس و شیک را اعلام می‌کنیم؟

اگر “دانشگاه بدون مدرک” برای ما ارزشی ندارد حداقل خودمان قول نزنیم و بلند اعلام کنیم: برای گرفتن همان پاره کاغذ راضی هستم ۴ سال عمرم را تلف کنم.

 

پی‌نوشت: فکر کنم همین سوال را می‌شود جاهای دیگری هم پرسید:

کار کردن با این که بدانیم حقوقی نخواهیم گرفت

متمم خوانی با این که فرض که بدانیم امتیازهای نهایی ما از بین خواهد رفت

وبلاگ نویسی با فرض اینکه روزی همه مطالبت پاک خواهند شد

کارآفرینی با این فرض که شکست خواهیم خورد

کمک کردن با این فرض که دیگران قدردان زحمات ما نخواهند بود

کتاب خواندن با فرض اینکه به پول تبدیل نخواهد شد

 

تناقض عجیب آدم‌ها

انسان‌ها خیلی عجیب هستند

حرفهایشان اصلاً شبیه رفتارهایشان نیست.

اگر پیش تو قسم هم بخورند که به چیزی اعتقاد دارند ولی چند روز بعد یا چند ماه بعد کاری از آن سر می‌زند که دقیقاً مخالف آن است.

بعضی چیزها را در خودم و دوستان و اطرافیانم می‌بینم که سخت مرا متعجب می‌کند.

مثلاً دوستی می‌گفت دیگر به شبکه‌های اجتماعی سر نخواهد زد ولی امروز هر لحظه online است

تا دوستی که مطالعه و کتاب خواندن را بی‌ارزش می‌دانست ولی امروز دیگران را به کتاب‌خوانی تشویق می‌کند

نمی‌دانم بخشی از این تغییرات طبیعی است و نشان دهنده رشد و بلوغ انسان

بالاخره انسان هر روز می‌خواند و یادمی‌گیرد و به اصطلاح به انسان دیگری تبدیل می‌شود

اگر حرف‌ها و گفته‌ها و باورهای یک انسان همیشه ثابت باشد جای نگرانی است

ولی وقتی این تغییرات بسیار سریع باشد چطور؟ باز نشانه‌ی خوبی است؟

در واقع سخت است انسان به حرفهای و ادعای خود عمل کند.

ما انسان‌ها در عرصه عمل بسیار کند و تنبل هستیم.

و شاید این واقعیت را باید بپذیریم که زمان بسیار طولانی نیاز است تا “رفتار”های ما عوض شود.

 

آیا مهارت‌های شما مقیاس پذیر هستند؟

وقتی سال‌ها پیش دانشجو بودم با خودم عهد کردم دو مهارت را تا می‌توانم کامل یاد بگیرم:

یکی کار با کامپیوتر بود و دیگری مهارت زبان انگلیسی.

البته امروز مدعی نیستم در این دو تسلط کامل دارم ولی در حدی هستم که گلیمم را از آب بیرون بکشم

من آنقدر با مهارت جستجو در گوگل و درک مطلب انگلیسی ارزش‌آفرینی کردم و مشکلاتم را در زندگی و محل کار حل کردم که هیچ وقت مدارک تحصیلی‌ام این قدر برای من سودآوری و سودمندی نداشته.

اما فکر می‌کنم عمر این مهارت‌ها هم تمام شده و اگر واقعاً به فکر موفقیت‌‌های بیشتر در زندگی باشیم باید به فکر یادگیری توانمندی و مهارت جدید و بروز‌تری باشیم

ولی بحث من چیزی دیگری است

فرض کنید مهارت یا مهارت‌هایی را برای یادگیری هدف‌گذاری کرده‌ایم و قصد داریم روی آن‌ها سرمایه‌گذاری کنیم.

در کنار همه‌ سوال‌هایی که قبل از کسب آن و در مرحله تنظیم شناسنامه مهارت انجام می‌دهیم یک سوال مهم هم باید از خود بپرسیم:

آیا مهارتی که یاد می‌گیرم مقیاس پذیر است؟

منظور از مقیاس پذیری چیست؟

من تعریف شخصی خودم را از مقیاس پذیری مهارت ارائه می‌کنم و شاید تعریف علمی آن یا نظر شخصی شما متفاوت باشد.

به نظرم مقیاس پذیری دو جنبه دارد یا به دو سوال مهم تقسیم می‌شود:

 آیا این مهارت  همه جا کاربرد دارد یا فقط به یک حوزه و جغرافیای خاص محدود است؟

و سوال دوم

 اگر من بتوانم ۲ میلیون تومان از طریق این مهارت کسب کنم آیا می‌توانم فرداها ۱۰۰ میلیون تومان یا یک میلیارد تومان هم با همین مهارت کسب کنم؟ یا سقف درآمد آن محدود است

مثلاً مهارت مذاکره را فرض کنید.

همانطور که بارها از زبان محمدرضا شعبانعلی استاد مذاکره شنیدیم ما انواع مذاکره را داریم

– مذاکره با خود

– مذاکره با شریک عاطفی

– مذاکره با همکار

– مذاکره مدیر

– مذاکره با شرکای خارجی

– مذاکره با سران کشورها

یعنی مهارت مذاکره مقیاس پذیر است. یعنی کسی که در یک اتاق خالی زندگی می‌کند هم نیاز به مذاکره از نوع مذاکره با خود دارد تا کسی که با چندین رئیس جمهور خارجی سر میز مذاکره می‌نشیند.

مذاکره در هر سطحی قابل تصور و قابل استفاده است

همانطور که برای خریدن یک کیلو برنج با بقال سرکوچه مذاکره می‌کند همانطور بر سر کاهش کرایه خانه  با صاحب‌خانه و  افزایش حقوق با مدیر خود وارد مذاکره می‌شود

مذاکره همه جا و با همه  افراد در حال وقوع و جریان است. حتی اگر به جزائر تاسمانی هم سفر کنید شاید برای مذاکره با بومیان آنجا هم کاربرد داشته باشد.

ولی مهارت دیگری را فرض کنید مثل لحیم کاری قطعات الکترونیکی. البته این مهارت فرضی است ولی خیلی از دانش‌ها و درس‌هایی که ما در دانشگاه می‌خوانیم در  این دسته‌بندی قرار می‌گیرد. لحیم کاری کجا زندگی و کسب و کار به درد خواهد خود؟ هیچ جا.

نه در تنهایی خودمان نه در جمع دوستان و خانواده و نه در محیط کار و در مسیر شغلی و کارآفرینی به این تخصص و مهارت نیاز خواهیم داشت.

پس مهارت لحیم کاری یک مهارت مقیاس پذیر نیست تنها در یک بخش خاص تخصصی بسیار محدود قابل استفاده و قابل بهره‌برداری است

حال کسی را فرض کنید که سال‌ها روی این مهارت وقت می‌گذارد واقعاً هزینه فرصت آن عدد بسیار زیادی است

جنبه دوم مقیاس پذیری قابلیت بزرگ شدن یک مهارت است. اینکه بتوانیم هر چه قدر بخواهیم پول و ثروت بیشتری از آن کسب کنیم. مثلاً همین مهارت مذاکره را فرض کنیم

کسی ممکن است مذاکره در حقوق ماهانه را با کارفرمای خود به خوبی انجام دهد و ماهانه یک میلیون تومان به حقوقش افزوده شود از طرفی می‌تواند با همین مهارت مذاکره اگر تسلط بیشتری داشته باشد قرارداد خوبی با پیمانکار یا کارفرمای خود ببند و چند ده میلیون تومان بیشتر کسب کند و شاید هم آنقدر مقیاس مهارت و تخصصش گسترش پیدا کند که روبروی نمایندگان سیاسی یا مدیران بسیار بزرگ بنشیند و به مذاکره بپردازد و میلیاردها دلار منافع ملی را حفظ یا از آن دفاع کند.

البته قصدم این نیست که بین این نوع مذاکره‌ها فرق بگذارم ولی منظورم این است که هر چه قدر بتوانیم در این مهارت تجربه تسلط مطالعه و دانش عمیق‌تری داشته باشیم به همان نسبت می‌توانیم پول و ثروت‌ ببشتری کسب کنیم ولی آیا برای تمام مهارت‌ها این اتفاق می‌افتد؟

رایطه میزان تسلط بر یک مهارت مقیاس پذیر و درآمد کسب شده آن. به تناسب تخصص و تجربه و تلاش بیشتر روی مهارت درآمد شما هم متناسب با‌ آن افزایش پیدا می‌کند

مثلاً فرض کنید کسی که تراشکار با آشپز یا ارایشگر خوبی است اگر این فرد مهارت بسیار زیادی هم داشته باشد باز از یک حد معینی نمی‌تواند حقوق بیشتری کسب کند

بعید می‌دانم کسی فقط و فقط و فقط از طریق این مهارت‌ها به ثروت‌های کلان و نجومی رسیده باشد و اگر این اتفاق افتاده باشد احتمالاً آن فردی مهارت دیگری مثل مذاکره یا تجارت داشته که توانسته به عنوان مکمل مهارت‌هایش استفاده کند.

در مهارت غیرمقیاس پذیر بعد از حد معینی تلاش بیشتر منجر به درآمد بیشتر نخواهد شد

 

بسیاری از مهارت‌ها مقیاس پذیر نیستند یعنی نه همه جا کاربرد دارند و نه می‌توان درآمدهای بسیار زیاد چند ده میلیونی و چند ده میلیاردی از آن کسب کرد.

مثلاً من خودم به سئو و بازاریابی محتوا علاقه دارم چون احساس می‌کنم همین مهارتها را می‌توان هم روی یک وبلاگ شخصی پیاده کرد و هم می‌شود روی سایت یک شرکت بزرگ. و هم روی سایت گوگل که پربازدیدترین سایت جهان هست به کار برد و استفاده کرد

یا هوش مصنوعی که در بسیار از زمینه‌ها از صنعت و کشاورزی و حمل نقل گرفته تا نویسندگی تاثیر گذاشته و چه بهتر اینکه جزو گزینه یادگیری ما باشد.

به نظرم اگر کسی واقعاً و به معنی دقیق کلمه بر موضوعاتی مثل بازاریابی و استراتژی محتوا، سئو، یادگیری ماشینی، هوش مصنوعی تسلط محض داشته باشد می‌تواند ثروت ارزش و پول بسیار فراوانی را برای خود و جامعه ایجاد کند.

نهایتاً سوال:

شما در حال یادگیری چه مهارت‌هایی هستید؟ آیا به نظرتان مقیاس پذیر هستند؟ آیا می‌توانید با یادگیری بیشتر یک مهارت دها و یا صدها میلیون درآمد بیشتر ایجاد کنید؟

 

مطلب مرتبط: پادکست فصل اول اپیزود اول Masters of Scale از وبلاگ یاور مشیرفر

آموزش، جایگزین پول درنیاوردن

یا خودم عهد کردم و به عنوان یکی از اصول مهم زندگی پذیرفته‌ام که هیچ وقت دنبال پول درآوردن از طریق آموزش و معلمی نباشم. اگر هم روزی قصد آموزش چیزی داشته باشم غیرانتفاعی  و از سر لذت و تفریح و علاقه شخصی باشد نه برای پیدا کردن یک لقمه نان.

تجربه خاصی از شرکت در کلاس و دورهای آموزشی نداشتم ولی به نظرم شاید کسانی که امروز در حوزه آموزش و برگزاری سمینار و دروه‌های آموزشی فعالیت می کنند را یشود به دو دسته تقسیم کرد. افرادی که از این طریق انتفاع مالی دارند و بخش دیگری که به خاطر احساس مسئولیت نسبت به جامعه، دلسوزی و ارتقای کل سیستم شغل معلمی را برعهده گرفته‌اند..

سوال من با گروه اول این است که واقعاً اگر شمامی‌توانستید با دانسته‌های خود ثروت ایجاد کنید برای چه خودتان را مجبور به دوره گردی و رفتن به نقاط دور و نزدیک کشور می‌کنید؟ اگر یک ساعت یا دو ساعت یا ۱۰ ساعت شما ارزش داشت چرا به جای همان انرژی که برای چند ساعت سمینار صرف می‌کردید بیزینس‌تان را ۱ درصد یا درآمدتان را ۲ درصد افزایش نمی‌دهید؟

 پس یا وقت شما آنقدر ارزش ندارد که این خود با آموزش‌های درباره مدیریت زمان و برنامه‌ریزی می‌دهید در تناقض هست و مصداق نقض غرض یا اینکه شما هم در گروه دوم یا عاشقان معلمی قرار دارید ولی با این حساب منطق اینکه مبالغ سنگینی برای دورهای خود از متقاضیان دریافت می‌کنید جای سوال دارد.

مسئله خیلی ساده هست ما یک ساعت وقت داریم آیا آنرا به افزایش ثروت خودمان صرف کنیم یا آموزش دیگران؟

مهمترین اصل در زندگی اجرای دانسته‌هامان هست نه آموزش آن به دیگران. قرار نیست مثل شبکه‌ های اجتماعی هر آنجه می‌خوانیم بدون اینکه بفهمیم به دیگران فورواد کنیم. در دنیای واقعی باید از جایی که چیزی را یاد می‌گیریم توقف کنیم و دنبال تبدیل آن به عمل یا ثروت یا ارزش باشیم.

خودم الان طوری هستم که می‌توانم برای صدها ساعت برای دیگران حرف بزنم و تمام چیزهایی که یاد گرفتم را به دیگران یاد بدهم و دهان آنها هم باز بماند و مرا تحسین کنند و به به و چه چه بگوید ولی چه فایده وقتی نتوانم یک صدم آنها را به خروجی و دستاورد تبدیل کنم؟ چه ارزش دارد جز اینکه اعتماد به نفس و عزت نفس هم کم می‌شود؟

به قول محمدرضا شعبانعلی در فایل حرفه‌گری تعداد افرادی که در این ممکلت مهارت تصمیم‌گیری آموزش می‌دهند از کسانی که واقعاً تصمیم درستی در زندگی و کسب و کارشان می‌گیرند  بیشتر هست.

این ها را اینجا نوشتم تا جلوی فشار درونی خودم برای حرف زدن خشک و خالی و اصطلاحاً معلم و سخنران بودن را گرفته باشم.

کم حرف بزنم و دنبال تبدیل دانسته‌هایم به پول یا عادت یا ارزش یا ثروت یا هر نوع خروجی دیگر باشم.

آموزش فاصله تئوری تا عمل

یادگیری، چیزی از جنس زباله‌گردی است

یادگیری از جنس زباله گردی است. جمله‌ای است که در متمم از محمدرضا شعبانعلی شنیدم.

یادگیری یعنی یک کتاب را بخوانی و تنها یک نکته آموزنده برای تو داشته باشد.

یادگیری یعنی ده‌ها کتاب بخوانی و فقط یک کتاب مشکل تو را حل کند.

یادگیری یعنی صدپست وبلاگ نویسی را بخوانی و تنها یک نوشته‌اش برای تو مفید باشد.

یادگیری یعنی یک فیلم ۲ ساعته را تماشا کنی و تنها یک صحنه از آن برای تو الهام بخش باشد.

یادگیری یعنی ۳ ساعت به صحبت‌های یک نفر گوش کنی و تنها یک جمله آموزنده از او در خاطرت بماند.

یادگیری یعنی از یک دوره آموزشی بلند مدت تنها یک ترفند و نکته یاد بگیری.

یادگیری یعنی از یک کلاس ۲ ساعته تنها یک جمله‌یِ مدرس در ذهن تو باقی بماند.

یادگیری یعنی ناامید نشدن و جستجوی زباله‌های بیشتر به امید پیدا کردن تکه غذایی سالم و مفید و بدردبخور.