سایت sanet برای دانلود همه چیز

یک شعاری در دنیای هکرها است: Information wants to be free. از طرفی این مدل ذهنی هکری در جان من رسوخ کرده و اعتقاد ندارم بابت محتوا از کسی پول باید گرفت.

به همین خاطر اگر  در شرایطی قرار بگیریم که ناچار راهی برای دانلود قانونی و پولی محصولات خارجی نباشد، پیشنهاد من سایت sanet است.

در این سایت تقریباً می‌توانید هرجور کتاب و فیلم و نرم‌افزار و ویدیوی آموزشی را دانلود کنید.

آدرس این سایت ممکن است تغییر کند. آخرین دامنه فعال را از  SoftArchive دریافت کنید.

منبع

 

چرا تولید محتوا در ایران درآمدی ندارد؟

چند سال پیش که بحث محتوا و بازاریابی محتوا داغ شد عده‌ی زیادی وارد این حوزه شدند. ولی بعضی از افراد که دستی در آتش تولید محتوا دارد بعضاً اظهار می‌کنند که از تولید محتوایِ صرف، آنچنان درآمدی حاصل نمی‌شود و بیشتر خرحمالی است.

من تجربه زیادی در تولید محتوا ندارم و این چیزهایی که می‌گویم در حد یکی دو سال فعالیت در فضای محتوا ایران است. پس اگر شما تجربه‌ی متفاوتی در اینباره دارید خوشحال می‌شوم در بخش کامنت‌ها اشاره کنید.

چرا تولید محتوا در ایران درآمد چندانی ندارد؟

اولین مساله به نیروی انسانی و رقابت بین تولید کنندگان محتوا برمی‌گردد. اساساً چون تولید محتوا یک فعالیت آنلاین و دورکاری هست بازار عرضه نویسنده و نیروی انسانی تولید کننده تمام ایران هست. یعنی اگر شما یک کسب وکار در تهران داشته باشید نویسنده شما می‌تواند در اهواز یا مشهد یا تبریز باشد. تولید محتوا مثل کارهای دیگری نیست که حتماً حضور فیزیکی لازم باشد. پس این مساله باعث می‌شود یک بازار عرضه بسیار بزرگ ایجاد شود که رقابت را افزایش و قیمت را کاهش می‌دهد. از طرفی چون هزینه زندگی در شهرستان نسبت به تهران و کلان‌شهرها پایین‌تر است دستمزدهایی که پیشنهاد می‌شود بسیار نازل است. همچنین چون فعالیت تولید محتوا از خانه هم قابل انجام هست برای تولید کننده محتوا هزینه زیادی ندارد و هزینه ایاب و ذهاب و غیره حذف می‌شود و نرخ‌های اعلامی برای تولید محتوا پایین می‌آید.

بخش زیادی از تولید کنندگان محتوا در ایران فارغ التحصیلان بی‌کار دانشگاهی هستند که متقاضی شغل تولیدکنندگی محتوا هستند و چون این افراد جمعیت زیادی را تشکیل می‌دهد پس رقابت برای تولید محتوا زیاد است

از طرفی چون دیوار تولیدکنندگی محتوا کوتاه هست و هرکس می‌تواند خود را نویسنده و تولیدکننده محتوا قلمداد کند باز باعث ورود افراد زیادی به این صنعت می‌شود که قیمت‌ها را کاهش می‌دهد.

همچنین معیار  کمی هم برای کیفیت محتوا نداریم و محتوای خوب از محتوای بد قابل تفکیک نیست همه چیز باهم حساب می‌شود و محتوای خوب هم در حد محتوای متوسط و ضعیف  قیمت‌گذاری می‌شود. یعنی تقریباً محتوا به کالا تبدیل شده مثل پفک یک قیمت ثابت دارد. مثلاً می‌بینید نوشته شده که یک مقاله‌ی 300 کلمه‌ی: قیمت 15 هزارتومان و مقاله‌ی 500 کلمه‌ی 25 تومان. مثل چی‌توز موتوری که 300 گرم آن یک قیمت دارد و 500 گرم آن یک قیمت دیگر.

ولی مساله دوم که بسیار مهتر از مشکل نیروی انسانی مازاد در این حوزه است نبود استراتژی محتوا برای کسب و کارهاست.

یعنی کسب و کارهای و سایت‌هایی که به تولید محتوا مشغول هستند تقریباً در ایران فاقد استراتژی محتوا و مدل درآمدی محتوا هستند و نداشتن استراتژی و مدل  یعنی نداشتن درآمد زیاد و این یعنی پولی نیست که تولیدکننده محتوا دریافت شود.

تولید محتوا تنها یکی از قطعات پازل کسب و کار است و  و به خودی خود ارزش خاصی ندارد. تولید محتوا بدون داشتن استراتژی محتوا چیزی جز تلف کردن منابع نیست.

به همین خاطر است که بعضی کسب وکارها به استراتژی تولید محتوای فله‌ی رو می‌آورند .تا شاید با تولید محتوای کیلویی و بسیار زیاد محتوا بتوانند درآمد ایجاد کند

فرق یک شرکت که استراتژی محتوا دارد با شرکتی که فاقد آن است در مساله ROI یا بازگشت سرمایه‌ است.

سایت الف را فرض کنید که استراتژی قوی و طرح کسب و کار کارشده دارد و شرکت ب که به صورت هردمبیل و جاهلانه فعالیت می‌کند. هر کلمه‌ی که در سایت الف محتوا تولید می‌کنید 100 واحد درآمد برای شرکت الف ایجاد می‌کند و هر کلمه‌ی که در سایت ب تولید می‌شود تنها 1 واحد درآمد برای شرکت ب فراهم می‌کند.

پس تولید‌کننده‌ی می‌تواند موفق و ثروتمند باشد که برای یک شرکت دارای استراتژی محتوا قوی فعالیت کند و در غیر این صورت جز اتلاف منابع و دریافت مبالغ بسیار نازل به چیزی خاصی نمی‌رسد.

توصیه من به عنوان کسی که تولیدکننده محتوا استخدام کردم به کسانی که قصد درآمدزایی از محتوا را دارند این است که قبل از درخواست دادن به آن شرکت و استراتژی شرکت توجه کنند و ببینند که یک مقاله که برای آن شرکت تولید می‌کنند چقدر روی درآمد آن‌ها تاثیر دارد؟ اگر واقعاً هیچ تاثیری ندارد و ارتباط بین تولید محتوا و افزایش فروش مشخص نیست اطلاع داشت باشند که دریافتی زیادی بابت تولید مطلب نخواهند داشت و سیستم شرکت تولید کیلویی محتوا خواهد بود.

افتخار می‌کنم تولید‌کنندگان محتوا برای سایت باراست با کمترین حجم محتوا تولید شده بیشترین درآمد را کسب می‌کنند و این نتیجه یک استراتژی محتوا فکر شده و قوی است که قبل از راه‌اندازی سایت روی آن کار شده است.

تعریف سئو در یک خط

من تجربه در سئو ندارم ولی براساس شواهد خودم یک تعریف شخصی از سئو دارم که واقعاً احساس می‌کنم جواب می‌دهد.

حقیقتاً چقدر باید وقت خودمان را در کلاس‌ها و سمینارها و سایت‌ها تلف کنیم و گوشمان را یک سری آدم شومن بدهیم که هر روز از فرق http و https و Url فارسی و Url انگلیسی و مزخرفات این‌چنینی برایمان ردیف کنند. خود گوگل هم سعی می‌کند مردم را با همین چرندیات مشغول کند تا کسی نفهمد که الگوریتم‌های گوگل عوض شده و کسی بویی نبرد و سرشان مشغول چند نکته مسخره فنی باشد.

تعریف من از سئو در یک جمله:

جواب دادن به سوال کاربر

البته این روش هیچ وقت در کوتاه مدت جواب نمی‌دهد و نتایج آن در بلند مدت خواهد بود.

جواب دادن به سوال کاربر یعنی بازاریابی محتوا و تولید محتوای عالی. یعنی باید از آن صنعت و حوزه سررشته داشته باشی باید بروی کف بازار آن صنعت تا جواب مخاطب را پیدا کنی. باید کتاب‌های آن حوزه را بخوانی تا بتوانی به سوال کاربر جواب بدهی. یعنی باید 10 سال در آن زمینه متخصص باشی تا بتوانی جواب مخاطب را بدهی. یعنی باید چند آدم خبره و استخوان خرد کرده پیشش داشته باشی تا از آن‌ها کمک بگیری و جواب مردم را بدهی. یعنی باید ده‌ها پروژه در آن صنعت انجام داده باشی تا بتوانی سوالات خلق را پاسخ بدهی.

حالا این طور سئو کردن کار هر کسی نیست باید آستین بالا بزنی و کف بازار بروی. اگر سایت لوله کشی سئو می‌کنی باید بروی چند ماه لوله کشی کنی و کثافت سرتا پایت را بگیرید و بعداً بیایی و بروی مطلب تولید کنی. نه اینکه انتظار داشته باشی پشت میز  و با کت و شلواری سئوکار شوی.

من نمی‌گویم الان هر کس سایتی با سئوی بالا دارد حتما‌ً خودش کف بازار است ولی اگر شما این مسیر را بروید آنچنان سایتی بالا می‌آورید که هیچ کس سئوکار و بک‌لینک‌کاری نمی‌‌تواند آن را زمین بزند و سایتان 10 سال هم بالا می‌ماند.

فقط و فقط وفقط به مخاطب جواب دهید. هر سوالی داشت پاسخ بدهید تا دست پر از سایتان بیرون برود.

به نظرم تمام این مطالبی که در سئو گفته می‌شود فقط شلوغ کردن و مبهم کردن ماجراست و اصل اساسی همان جواب دادن به مخاطب است.

هنرمند رزومه نمی‌فرستد

آدمی که -به قول ست گادین- هنرمند است رزومه نمی‌فرستد و دنبال درست کردن رزومه و ثبت نام در لینکدین نیست. آدم‌هایی که می‌خواهند نقش ماشین یا کارگر را بازی کنند رزومه دارند و رزومه می‌فرستند.

اجازه بدهید از آن ور ماجرا و از جایگاه مدیر کسب و کار و کارفرما به مساله نگاه کنیم:

وقتی کارآفرینی ایده کسب و کار خود را در ذهنش طراحی می‌کند، همیشه دوست دارد نقش‌هایی تعریف کند قابل جایگزینی باشند. کارفرما نمی‌خواهد وابسته و اسیرِ کارمند باشد. او دوست دارد هر وقت کارمندی رفت یک نفر را جایگزین او کند.

مثلاً کارفرما نقش آبدارچی را دوست دارد. چون قابل تعویض است و هزاران نفر می‌تواند پیدا کرد که پست آبدارچی را قبول کنند. ولی یک کارفرما پست طراح سایت و برنامه‌نویس را خیلی دوست ندارد چون باید تمام زیرساخت شرکتش را بدهد دست او و این یعنی کارفرما تا ابد باید اسیر و گرفتار طراح سایت شود.

پس کارفرما تمام تلاش خود را می‌کند که سطح مشاغل خود را به پایین‌ترین سطح ممکن برساند. یعنی در حد کارهای ساده و کارگری و ماشینی و سطح پایین.

وقتی یک شرکت آگهی استخدامی منتشر می‌کند باید دو حدس زیر را زد:

یک: این پست چنان تعریف شده که ده و هزاران نفر بتوانند انجام بدهند.

دو: سطح این شغل در حد پایین و کارگری تعریف شده تا آدم‌های بیشتر کاندید آن باشند.

پس وقتی ما برای پستی رزومه می‌فرستیم باید این پیش فرض را قبول کنیم که با ده‌ها نفر دیگر برای یک شغل بی‌مزه و کسل‌کننده و ماشینی رقابت می‌کنیم.

حالا انسان‌های خلاق و هنرمند و سرکش نمی‌خواهند ماشین باشند.

نمی‌خواهند مثل یک اسب گاری کش یک سری کارهای تکراری را هر روز انجام دهند.

نمی‌خواهند تنها اجرا کننده یک سری دستورات بالاسری‌ها باشند و اجازه هر نوع خلاقیتی از آن‌ها گرفته شود.

آزاده‌ها و هنرمندها رزومه ندارند و رزومه نمی‌فرستند. این ماشین‌ها هستند که رزومه می‌فرستند.

Big Data دشمن فروشنده‌هاست

امروز تقابل بزرگی بین مهندسان و فروشندگان در حال روی دادن است.

مهندسان در تلاش هستند تا ماشین‌هایی بسازند که فروشندگان را حذف کند.

آن‌ها تلاش می‌کنند با ایجاد پلتفرم دیجیتال و با استفاده از تحلیل داده و Big Data جایگاه فروشندگی را منقرض کنند.

الان جنگ بزرگی بین ماشین و انسان در حال روی دادن است.

مثلاً بازار سنتی و فروشنده آن در یک سو و پلتفرمی مثل دیجی‌کالا یا آمازون در سوی دیگر در نظر بگیریم. مردم در آینده از کدام خرید می‌کنند؟

کارهای سطح پایین مثل  فروختن یک محصول ساده یا کالای سوپرمارکتی قابل اعطا به ماشین است. چرا؟ چون فروشنده‌ای که امروز آن کالا را می‌فروشد هیچ ارزش افزوده‌ای به فروش اضافه نمی‌کند. او مثل یک ربات دم فروشگاه ایستاده تا فقط پول کالا را دریافت کند. پس حتماً با یک ماشین یا سایت فروشگاهی تعویض خواهد شد.

این اتوماسیون در فروش از محصولات سطح پایین شروع شده و محصولات سطح بالا و پیچیده مثل خدمات وکالت یا آموزش کشیده می‌شود.

ما به عنون فروشنده فکر کنیم: آیا کار ما را یک ماشین می‌تواند انجام بدهد؟ آیا کار ما را یک نفر دیگری می‌تواند انجام بدهد؟ یعنی غیرقابل جایگزین هستیم؟

من نمی‌گویم نقش فروشندگی منقرض می‌شود بلکه حرفم این است که فروشنده‌ی ضعیف که فقط نقش ربات انسان‌نما را بازی می‌کند قطعاً در آینده از بین خواهد رفت.

داده‌های زیاد به تنهایی نمی‌تواند نقش‌های انسانی را حذف کند ولی Big Data یا داده‌های عظیم می‌تواند. فروشنده‌ی که ادعا می‌کند بین از 15 سال تخصص در زمینه خود دارد در برابر Big Data شکست می‌خورد و کمرش می‌شکند.

هیچ انسانی نمی‌تواند در برابر ماشینی که داده‌های حجیم را پردازش می‌کند دوام بیاورد و شکست می‌خورد.

در گذشته داده بود ولی Big Data‌ نبود.

شرکت‌های غول پیکری مثل گوگل و آمازون و تلگرام در آینده خیلی از کسب و کارها را نابود خواهند کرد چون Big Data دارند. کسب و کارها و سرویس‌های زیادی در آن‌ها ادغام خواهند شد. هیچ انسان به تنهایی نمی‌تواند در برابر تحلیل اطلاعات حیرت انگیزی که پشت این سیستم‌ها اتفاق می‌افتد کمر راست کند.

انحصار، این بار در نتایج گوگل و سئو

چند ماه پیش با یکی از سایت‌های رقیب، تلفنی صحبت می‌کردم می‌گفت 30 سایت اول گوگل (در یک کلمه کلیدی)  مال من است.

یعنی مثلاً وقتی سرچ می‌کنید “دانلود فیلم پدر خوانده 2” احتمال دارد از ده  سایت دانلود فیلم که می‌آید 5 تایش مال یک نفر باشد.

البته این مساله منطقی است. وقتی کسی راز و رمز اول شدن را بلد شد، دوم و سوم و … هم برای او آسان می‌شود.

به قولی معما چون حل شود آسان شود. (اگر حال داشته باشید) کافی است یک تیم جدید درست کنید و سایت‌های بعدی را به آن‌ها بسپارید. فقط مهم این است که شما راز قرار گرفتن در جایگاه اول را پیدا کنید و دیگر کار تمام است. Winner Takes All 

توی دانلود فیلم که این مساله خیلی به چشم می‌آید. نمی‌دانم شما هم احساس کردید خیلی‌ از سایت‌های دانلود فیلم شبیه هم هستند و طراحی و قالب مشابه هم دارند. من خودم حدس می‌زنم اکثر سایت‌های دانلود فیلم مال یک نفر است.

مثلاً  این سه سایت (یک و دو و سه) برای “دانلود فیلم پدرخوانده 2” در صفحه اول گوگل ظاهر می‌شوند ولی اگر کمی بیشتر نگاه کنیم تیپ و قیافه آن‌ها شبیه هم است.

اگر دقت کنیم این دو قسمت دراکثر سایت‌های دانلود فیلم مشابه هم است

البته این کار را خیلی حرفه‌ای انجام می‌دهند که گوگل پی نبرد. یعنی گوگل حتی بداند دو دامنه توسط یک نفر ثبت شده است ممکن است به سایت نمره منفی بدهد. حتی ظاهر سایت را طوری عوض می‌کنند که شبیه هم نباشد و شاید بدهند دو نفر مختلف طراحی کند.

البته این کار غیرقانونی نیست و بعضاً ممکن است از این استراتژی استفاده کنیم و یک سایت دیگر را بخریم و بالا بیاوریم.

شرکتهای معروفی مثل Expedia و Booking و Zillow این کار را انجام می‌دهند. یعنی سایت‌های رقیب را می‌خرند و به پورتفولیو خود اضافه می‌کنند.

چند وقت پیش عبارت car rental (اجاره خودرو) را در گوگل جستجو کردم به سایت priceline و kayak و rentalcars برخوردم. که هر سه جزو صفحه اول گوگل بودند ولی همه متعلق به هولدینگ Booking.com هستند.

Booking.com یکی از سایت‌های مشهور جهان در زمینه رزرو هتل است.

6 سایت هم متعلق به هولدینگ Expedia‌ بود. یعنی از 13 سایت 9 تای آن متعلق به دو شرکت بود. یعنی 70 درصد. شبیه قانون 20/80.

برای بزرگ شدن تصویر، روی آن کلیک کنید.

9 نتیجه از 13 نتیجه جستجوی عبارت “اجاره خودرو” متعلق به تنها دو شرکت است.

 

هولدینگ booking.com‌ و زیر مجموعه‌های آن

 

expedia و زیرمجموعه‌های آن

اگر بخواهید اطلاعات بیشتری در معایب و مزایای این روش پیدا کنید می‌توانید در گوگل عبارت زیر را سرچ کنید

multiple domain seo strategy

سایت Moz هم یک ویدیو در این زمینه آماده کرده است.

نکته اینجاست که وقتی شما در گوگل در کلمات رقابتی و پولساز رقابت می‌کنید با 100 سایت و 100 نفر مختلف و 100 مدل ذهنی  گوناگون رقابت نمی‌کنید بلکه احتمالاً این عدد خیلی کمتر از 100 است.

یعنی هر نفر بیش از یک سایت دارد. پس اگر شما بتوانید از یک سایت جلو بزنید تقریباً از چند سایت دیگر هم جلو زدید.

ایده‌یِ کسب و کار: چطور یک خدمت لوکس را به همه‌ی طبقات جامعه گسترش بدهم؟

فکر کنم چیزی که هنری فورد با ایده‌یِ تولید انبوه و مدل T انجام داد این بود که خودرو – که احتمالاً قبل از آن یک کالای گران‌قیمت و اشرافی بود – را چنان ارزان کرد که عموم جامعه بتوانند از آن استفاده کنند.

یعنی شما ساختاری ایجاد می‌کنید که یک کالا یا خدمت گران و لوکس به تعداد زیاد و ارزان در خدمت دیگران قرار گیرد.

خط تولید مدل تی شرکت فورد، که قیمت را از ۵۷۵ دلار به ۲۸۰ دلار کاهش داد..

هنری فورد در سال 1906 می‌گوید:

“به نظرم من، نباید خودرو را به سود هنگفت بفروشیم، سود معقول بله ولی سود هنگفت نه، به نظر من بهتر است شمار بیشتری خودرو با سود کمتر فروخته شود … به این دلیل که باعث می‌شود عده بیشتری از مردم از خودرو استفاده کنند. در ضمن این کار سبب اشتغال عده‌ای بیشتر با حقوق بهتر می‌شود.”

یا داشتن راننده شخصی را فرض کنید.

این یک امکان بسیار اشرافی است و درصد بسیار کمی از جامعه می‌توانند راننده شخصی داشته باشند. ولی اسنپ یا اوبر چه کار کردند؟ این‌ شرکت‌ها – با استفاده از تکنولوژی – توانستند همان مفهوم راننده شخصی را برای همه‌ی افراد جامعه فراهم کنند.

اسنپ یا تپسی یا اوبر همان مفهوم راننده شخصی هستند.

یا Airbnb یا پلتفرم‌های گردشگری سعی می‌کنند ارزانترین و باکفیترین اقامتگاه و هتل‌ها را برای ما فراهم کنند. یعنی همان هتلی و محل اسکان که قبلاً بسیار گران و مخصوص قشر بالا جامعه بود برای متوسط جامعه فراهم می‌کنند.

یا همین گوشی که در دست داریم. داشتن دستیار و منشی شخصی یک امر گران‌قیمت و تشریفاتی است ولی همین موبایل و نرم‌فزارهایی که درون آن قرار دارند نقش دستیار شخصی را برای ما بازی می‌کنند. هر وقت بخواهیم جایی برویم یا چیزی بخریم یا چیزی بدانیم، از موبایل خود می‌پرسیم و به عهده او می‌سپاریم.

این مساله برای پیدا کردن ایده کسب و کار به کار می‌آید:

یعنی الان در جامعه چه خدمت یا کالای لوکس و اشرافی وجود دارد که من می‌توانم با استفاده از تکنولوژی یا تولید انبوه آن را چنان ارزان و سهل وصول کنم که همه مردم بتوانند از آن استفاده کنند؟

اینترنت در این جا کمک شایانی می‌کند. چطور می‌توانم با کمک اینترنت خدمات لوکس و اشرافی ارائه کنم؟

تکنولوژی در اینجا نقش بسیار مهم و شاید ضروری بازی می‌کند. در گذشته ارزان بودن مترادف بی‌کیفیت بودن و گران‌بودن معادل کیفیت بالا بود و شما نمی‌توانستید به راحتی محصول ارزان و هم با کیفیت ارائه کنید.

یعنی یا جنس ارزانِ بی‌کیفیت وجود داشت یا جنس باکیفیتِ گران. ولی تکنولوژی آمد و یا را به و تبدیل کرد.

یعنی شما هم می‌توانستید کالا یا خدمت ارزان دریافت کنید و هم با کیفیت

مثلاً‌ ایلان ماسک یا جف بزوس روی سفر هوایی کار می‌کنند. شاید  ایده‌ پشت آن این است که تلاش می‌کنند سفرهای فضایی که بسیار بسیار گران قیمت و مخصوص قشر خاصی از جامعه است را برای همه مردم فراهم کنند.

شاید علت اینکه بسیاری از استارت‌آپها خدمات خود را با قشر پولدار  جامعه و از بالاشهر و کشورهای پولدار شروع می‌کنند همین مساله باشد.

چون خدماتی که ارائه می‌کنند عمدتاً لوکس و اشرافی (ولی ارزان) هست و اولین کسانی که با این نوع خدمات آشنا هستند و قبلاً هم از آن استفاده کرده‌اند، قشر پولدار جامعه هست.

البته این مساله چالش‌های زیادی هم دارد. فرض کنید من می‌خواهم یک استارت‌آپ راه‌اندازی کنم که در آن آرایشگر شخصی ارائه کنم. یعنی مثل افراد ثروتمند که آرایشگر به منزل آن‌ها مراجعه می‌کند و سر آن‌ها را اصلاح می‌کند به مردم عادی هم این خدمت عرصه شود.

این ایده خوبی است و مثال مناسبی برای این مطلب است ولی باید به چالش‌های آن توجه کرد.

اولاً که تکنولوژی در این جا خیلی نمی‌تواند به ما کمک کند چون ما به تعداد بسیار زیادی آرایشگر خبره نیاز داریم که تکنولوژی نمی‌تواند این افراد را یک شبه خلق کند.

یعنی مشکل تامین‌کننده خواهیم داشت. برعکس اسنپ. که در آن هر کس با حداقل مهارت رانندگی می‌تواند وارد پلتفرم شود.

ولی اینجا از کجا قرار است آرایشگر شخصی بیاوریم؟ باید حجم بسیار زیادی از افراد را آموزش دهیم که این کار هم معلوم نیست عملی و موجه باشد.

پس همیشه برای آوردن خدمات لوکس بین مردم چالش‌های و مشکلات زیادی وجود دارد که بعضاً به سرمایه‌گذاری‌های کلان و سال‌های صبر و تحمل نیاز است.

ولی در کل کسانی که این مسیر را با موفقیت طی می‌کنند محصولات انقلابی تولید می‌کنند.