چرا تولید محتوا در ایران درآمدی ندارد؟

چند سال پیش که بحث محتوا و بازاریابی محتوا داغ شد عده‌ی زیادی وارد این حوزه شدند. ولی بعضی از افراد که دستی در آتش تولید محتوا دارد بعضاً اظهار می‌کنند که از تولید محتوایِ صرف، آنچنان درآمدی حاصل نمی‌شود و بیشتر خرحمالی است.

من تجربه زیادی در تولید محتوا ندارم و این چیزهایی که می‌گویم در حد یکی دو سال فعالیت در فضای محتوا ایران است. پس اگر شما تجربه‌ی متفاوتی در اینباره دارید خوشحال می‌شوم در بخش کامنت‌ها اشاره کنید.

چرا تولید محتوا در ایران درآمد چندانی ندارد؟

اولین مساله به نیروی انسانی و رقابت بین تولید کنندگان محتوا برمی‌گردد. اساساً چون تولید محتوا یک فعالیت آنلاین و دورکاری هست بازار عرضه نویسنده و نیروی انسانی تولید کننده تمام ایران هست. یعنی اگر شما یک کسب وکار در تهران داشته باشید نویسنده شما می‌تواند در اهواز یا مشهد یا تبریز باشد. تولید محتوا مثل کارهای دیگری نیست که حتماً حضور فیزیکی لازم باشد. پس این مساله باعث می‌شود یک بازار عرضه بسیار بزرگ ایجاد شود که رقابت را افزایش و قیمت را کاهش می‌دهد. از طرفی چون هزینه زندگی در شهرستان نسبت به تهران و کلان‌شهرها پایین‌تر است دستمزدهایی که پیشنهاد می‌شود بسیار نازل است. همچنین چون فعالیت تولید محتوا از خانه هم قابل انجام هست برای تولید کننده محتوا هزینه زیادی ندارد و هزینه ایاب و ذهاب و غیره حذف می‌شود و نرخ‌های اعلامی برای تولید محتوا پایین می‌آید.

بخش زیادی از تولید کنندگان محتوا در ایران فارغ التحصیلان بی‌کار دانشگاهی هستند که متقاضی شغل تولیدکنندگی محتوا هستند و چون این افراد جمعیت زیادی را تشکیل می‌دهد پس رقابت برای تولید محتوا زیاد است

از طرفی چون دیوار تولیدکنندگی محتوا کوتاه هست و هرکس می‌تواند خود را نویسنده و تولیدکننده محتوا قلمداد کند باز باعث ورود افراد زیادی به این صنعت می‌شود که قیمت‌ها را کاهش می‌دهد.

همچنین معیار  کمی هم برای کیفیت محتوا نداریم و محتوای خوب از محتوای بد قابل تفکیک نیست همه چیز باهم حساب می‌شود و محتوای خوب هم در حد محتوای متوسط و ضعیف  قیمت‌گذاری می‌شود. یعنی تقریباً محتوا به کالا تبدیل شده مثل پفک یک قیمت ثابت دارد. مثلاً می‌بینید نوشته شده که یک مقاله‌ی ۳۰۰ کلمه‌ی: قیمت ۱۵ هزارتومان و مقاله‌ی ۵۰۰ کلمه‌ی ۲۵ تومان. مثل چی‌توز موتوری که ۳۰۰ گرم آن یک قیمت دارد و ۵۰۰ گرم آن یک قیمت دیگر.

ولی مساله دوم که بسیار مهتر از مشکل نیروی انسانی مازاد در این حوزه است نبود استراتژی محتوا برای کسب و کارهاست.

یعنی کسب و کارهای و سایت‌هایی که به تولید محتوا مشغول هستند تقریباً در ایران فاقد استراتژی محتوا و مدل درآمدی محتوا هستند و نداشتن استراتژی و مدل  یعنی نداشتن درآمد زیاد و این یعنی پولی نیست که تولیدکننده محتوا دریافت شود.

تولید محتوا تنها یکی از قطعات پازل کسب و کار است و  و به خودی خود ارزش خاصی ندارد. تولید محتوا بدون داشتن استراتژی محتوا چیزی جز تلف کردن منابع نیست.

به همین خاطر است که بعضی کسب وکارها به استراتژی تولید محتوای فله‌ی رو می‌آورند .تا شاید با تولید محتوای کیلویی و بسیار زیاد محتوا بتوانند درآمد ایجاد کند

فرق یک شرکت که استراتژی محتوا دارد با شرکتی که فاقد آن است در مساله ROI یا بازگشت سرمایه‌ است.

سایت الف را فرض کنید که استراتژی قوی و طرح کسب و کار کارشده دارد و شرکت ب که به صورت هردمبیل و جاهلانه فعالیت می‌کند. هر کلمه‌ی که در سایت الف محتوا تولید می‌کنید ۱۰۰ واحد درآمد برای شرکت الف ایجاد می‌کند و هر کلمه‌ی که در سایت ب تولید می‌شود تنها ۱ واحد درآمد برای شرکت ب فراهم می‌کند.

پس تولید‌کننده‌ی می‌تواند موفق و ثروتمند باشد که برای یک شرکت دارای استراتژی محتوا قوی فعالیت کند و در غیر این صورت جز اتلاف منابع و دریافت مبالغ بسیار نازل به چیزی خاصی نمی‌رسد.

توصیه من به عنوان کسی که تولیدکننده محتوا استخدام کردم به کسانی که قصد درآمدزایی از محتوا را دارند این است که قبل از درخواست دادن به آن شرکت و استراتژی شرکت توجه کنند و ببینند که یک مقاله که برای آن شرکت تولید می‌کنند چقدر روی درآمد آن‌ها تاثیر دارد؟ اگر واقعاً هیچ تاثیری ندارد و ارتباط بین تولید محتوا و افزایش فروش مشخص نیست اطلاع داشت باشند که دریافتی زیادی بابت تولید مطلب نخواهند داشت و سیستم شرکت تولید کیلویی محتوا خواهد بود.

افتخار می‌کنم تولید‌کنندگان محتوا برای سایت باراست با کمترین حجم محتوا تولید شده بیشترین درآمد را کسب می‌کنند و این نتیجه یک استراتژی محتوا فکر شده و قوی است که قبل از راه‌اندازی سایت روی آن کار شده است.

بالاخره اَپ بزنیم یا نه؟

هر کارآفرین اینترنتی و هر کس که کسب و کار دیجیتال را اداره می‌کند حتماً یکبار قلقلک شده که یک اپلیکیشن برای کسب و کار خودش بزند.

ولی سوال اصلی این است که اپلیکیشن به درد چه کسب و کاری می‌خورد؟ و چه وقت باید اپ زد و چه وقت نباید اپ زد؟

من در مطلب قبلی در این باره صحبت کردم ولی در آخر هم برای خودم مبهم بود که چه وقت باید این کار را انجام داد.

البته طبیعتاً هیچ قانونی برای اپلکیشن زدن یا نزدن وجود ندارد.

ولی چند روز پیش که داشتم کتاب Epic Content Marketing را می‌خواندم به جمله‌ی خوبی از جو پالیزی رسیدم. او App را یکی از انواع محتوا می‌داند مثل اینفوگرافیک یا پادکست.

این جمله را می‌نویسد:

Effective applications must have a regular (daily or weekly) reason for use .think utility

یعنی اپلیکیشن خوب باید مصرف روزانه یا هفتگی داشته باشد مثل یک ابزار.

یعنی منطقی نیست وقتی مردم در سال فقط یک بار از محصول یا خدمات ما استفاده می‌کنند ما برویم و اپلیکیشن بزنیم.

مثلاً در کسب و کار ما یعنی حمل اثاثیه منزل به شهرستان به طور متوسط یک فرد ممکن است چند سال یکبار کار اسباب کشی را انجام دهد پس اگر cost benefit کنیم شاید منطقی نباشد که این کار را انجام دهیم.

جو پولینزی می‌گوید اپ باید شبیه آچار یا پیچ گوشتی باشد که یک نجار و مکانیک مدام از آن استفاده می‌کند و روی میز کارش هست.

.

اگر دقت کنید بعضی شرکت‌ها سعی می‌کنند خدماتی که ارائه می‌کنند را آنچنان افزایش دهند که کاربر مجبور شود به صورت روزانه یا هفتگی از آن استفاده کند.

مثلاً شرکتهایی مثل آچاره یا استادکار یا سنجاق مثل ما حمل اثاثیه انجام می‌دهند ولی چون این نکته را می‌دانند که کاربری که چند سال یکبار می‌خواهد اسباب کشی کند قرار نیست بیاید و اپ آنها را نصب کند آنقدر تنوع خدماتشان را افزایش می‌دهند که کاربر مجبور شود آن را نصب کند.

یعنی توجیهی برای استفاده روزانه یا هفتگی یا ماهانه از این اپ داشته باشد.

مثلاً این شرکت‌ها بعضاً تا ۳۰۰ خدمت را ارائه می‌کنند چون در این صورت این اپ به یک ابزار یا Utility تبدیل می‌شود و نصب کردن آن منطقی می‌شود. مثل این چاقوهای چندکاره

.

البته چند نکته هم وجود دارد که اپلکیشن زدن را برای ما منطقی می‌کند:

نکته اول مربوط به عاشقان تکنولوژی و چیزهای نو هست.

اینها از هر چیزی که نو باشد استقبال می‌کنند. یعنی گروهی هستند در جامعه که علاقه‌مند ایده‌های جدید و چیزهای نو هستند. مثل اپ‌های جدید.

اگر شما یک اپ مزخرف هم تولید کنید باز این گروه علاقه دارند آن را امتحان کنند و از آن خوششان بیاید. من به اینها گروه خوره تکنولوژی می‌گویم . اگر این گروه را حساب کنیم زدن هر نوع اپلیکشین حتی مسخره منطقی و موجه می‌نماید.

نکته دوم اینکه بعد از آمدن اپلکشین‌های تاکسی اینترنتی و سفارش غذا خیلی از ماها به استفاده از اپ عادت کردیم. یعنی قبلاً عادت نداشتیم ولی امروز دوست داریم هر چیزی را یک دکمه سفارش بدهیم. یعنی به یک استانداردی و راحتی در استفاده از اپ رسیدیم. حتی با وب سایت شاید خیلی راحت نباشیم ولی با اپ راحتیم چون شاید محیطش جذابتر و خلوتر و بهتر از وب‌سایت باشد.

شاید این دلیل هم ما را قانع کند که در کنار سایت یک اپ هم داشته باشیم. البته اگر هزینه‌های آن زیاد نباشد.

نکته دیگر بعضاً درست کردن اپلیکیشن برای سمت مشتری توجیه‌پذیر نیست ولی برای سمت تامین‌کننده، منطقی و مورد نیاز است. مثلاً خدمت حمل اثاثیه منزل را در نظر بگیریم شاید کاربر عادی چند سال یک بار از این خدمت استفاده کند ولی تامین‌کننده که راننده هست مدام به او درخواست می‌آید و شاید منطقی باشد که اپلکیشن تامین‌کننده داشته باشیم.

به همین خاطر اگر در کار شما بازه زمانی استفاده کاربران طولانی باشد ممکن است به جای زدن اپلیکیشنِ سمت مشتری به سمت تولید اپلیکیشن تامین‌کنندگان برویم

ماجراهای کارآفرینی من (در حال تکمیل)

این توصیه‌ها به شدت شخصی و غیرعلمی است و نباید همین طوری آن را قبول کنید و اجرا کنید چون به قول نسیم طالب پای من گیر نیست و در شکست یا پیروزی شما شریک نیستم.

از سال ۱۳۸۶ حدود ده سالی هست که دغدغه کارآفرینی دارم.

از سال ۱۳۹۲ که با سایت متمم شدم یک هدف و آرزو تو ذهنم بود:

راه اندازی یک کسب و کار دیجیتال

پیش خودم می‌گفتم من به هر طریقی شده باید یک کسب و کار آنلاین یا وب‌سایت راه بیندازم

به خودم می‌گفتم یعنی تو این دنیای نامتناهی وب و دیجیتال نمی‌توانی یک گوشه‌ی موشه‌ای پیدا کنی و چند میلیونی (حتی به اندازه حقوق کارمندی) دربیاری؟

بالاخره اینقدر کتاب و ابزار دیجیتال و درس‌های متمم و حرف‌های محمدرضا هست. تو هم مهارت کامپیوتر و زبان انگلیسی‌ات خوب است یعنی نمی‌شود اینها را کنار هم بزاری و یک کسب و کار آنلاین ایجاد کنی؟

تازه خیلی‌ها هم از این دنیای دیجیتال و بازاریابی آنلاین و بازاریابی محتوا خبر ندارند و تازه رقیب هم کم است و فعلاً دنیای مجازی اصطلاحاً پر نشده و تازه اول کاریم و جا برای خیلی‌ها است.

این شد که رفتم داخل اتاق و به خودم گفتم تا سایتت را راه نیانداختی و آنلاین پول درنیاوردی از این اتاق بیرون نمی‌یای.

الان چند سال است بیشتر زندگی‌ام تو همین اتاق زیرزمین نمور می‌گذره و حتی نور خورشید زیاد بهم سر نمیزنه.

کتاب‌ خواندم. متمم خواندم. رونوشته‌های محمدرضا شعبانعلی را خواندم. با دوستان مرتبط گفتگو کردم. برای دیگران مطلب نوشتم. وبلاگ نویسی کردم. فکر کردم. فکر کردم. روی ایده‌ام فکر کردم. روی آینده فکر کردم. در مورد آینده تکنولوژی مطالعه کردم. سبک و سنگین کردم. سایتم راه انداختم. تولید محتوا کردم. سئو یاد گرفتم. تولید محتوا کردم. تست کردم. دهنم سرویس شد. تولید محتوا کردم. دنبال تولید کننده محتوا گشتم. پیدا نکردم. باز دوباره گشتم. پیدا کردم. متمم خوندم. دنبال شریک رفتم. با یک نفر شریک شدم. پول نداد. با او قطع رابطه کردم. این در و آن در زدم. از دوستانم پرسیدم. شریک جدید پیدا کردم و …

راه اندازی کسب و کار شخصی مطمئناً هدف هر کسی نیست

 من خیلی دنبال این بودم که مستقل بشم. اقا بالاسر نداشته باشم. مثل ماشین ۷ تا ۵ کار نکنم. پول زیاد دربیاورم. سرمایه‌گذاری کنم. کارهای لحظه آخری انجام ندهم. فشار و استرس نکشم. موبایلم را کنار بگذارم و مدیر و کارفرما آسایش زندگی را به هم نزد.

تا که رسیدم به ایده وب‌سایت باربری

 از طرفی با آدم‌های کمتری رفت آمد کنم. کلاً ایرانی‌ها را دوست ندارم. برای اینکه در ایران کار کنی و پول دربیاری باید با ایرانی جماعت سر و کار داشته باشی و سایت شخصی باعث میشد کمتر با مردم روبرو شوی.

در این مسیر بعضی سختی‌ها و اشتباهات را مرتکب شدم که خواستم اینجا ذکر کنم

تنها نباشید.

من اشتباهم این بود که تنها بودم.

 اول کار یکی از دوستان متممی با هم بود. قرار بود که من کارهای دیجیتال را انجام دهد و او کارهای فیزیکی و اجرایی را. من هم با خیال راحت داشتم به سایت و تولید محتوا فکر می‌کردم. وسط کار او رفت و من تنها ماندم.

البته فکر می‌کنم آدم جان‌سخت و مغروی هستم و از طرفی درون‌گرا به همین خاطر چیزی بهش نگفتم ولی خیلی به هم فشار آمد. حتی یک روز گریه کردم. من مانده بودم وسط کار. ۳۰ تا ۴۰ درصد کار را انجام داده بودم  نه می‌توانستم عقب برگردم و نه تنهایی کسی را پیدا می‌کردم. البته تقصیر خود هم بود. چون اول کار بود، من خیلی جدی نمی‌گرفتم و از طرفی پیش خودم فکر می‌کردم که خوب دوستم همیشه دستش خالی است و به من کمک خواهد کرد.

شما هم این اشتباه را نکنید. هر کس و هر همکاری ممکنه وسط کار ول کنه و بره. حساب اون را هم بکنید.

اگه اون دوست با من می‌ماند و ولم نمی‌کرد من یک سال تو زندگی جلو افتاده بودم

خیلی نترسید

شاگردی کنید

انگیزشی بخونید

من اصلاً باورم نمیشد که کسی در گوگل جستجو کند و به ما زنگ بزند. می‌گفتم مگه میشه؟

اون روزی که اولین مشتری زنگ زد من توی رخت خواب چپیده بودم و داشتم غصه می‌خوردم.

آنقدر هیجان انگیز بود که نگو. دقیقاً موقعی که کاملاً ناامید بودم او زنگ زد.

باورم نمی‌شود. اول فکر کردم از شرکت رقیب زنگ زده و می‌خواهد آمار مرا دربیاورد.

حتی به خانمی که آنطرف تلفن بود گفتم “واقعاً راست می‌گوید شما که منشی شرکت رقیب نیستید؟ که می‌خواهید آمار سایت‌های جدید را بگیرید؟” او هم گفت “نه. من می‌خواستم فلان آدرس را بپرسم”

مشکل دیگر مسخره شدن توسط اطرافیان بود.

از پدر و مادرم گرفته تا دوستان متممی. یادم نمی‌رود روزی که یکی از دوستان متممی که به خانه ما آمده بود پورزخند می‌زد وقتی من را دید که دارم به مشتری‌ جواب می‌دهم و سفارش بار و وانت بار میگیرم.

البته من کسب و کارم را راه انداختم و آن دوست که شاید به سخیف بودن کار من خندید همچنان کاری نکرده و درجا می‌زند.

حتی پدرم و دوستِ پدرم هم وقتی کارم را توضیح می‌دادم می‌خندید و می‌گفتند که سایت چیست؟ برو تو یک شرکت کار کن. حتی پدرم میگفت تو اینقدر تو اتاق نشستی، داری تو اینترنت چی‌کار می‌کنی نکنه کار غیرقانونی می‌کنی؟

هر کدام یک از این حرف‌های دل آدم را واقعاً به درد می‌آورد.

ولی در اینجا حرف‌ و روحیه دادن دوستم حمید طهماسبی خیلی به هم کمک می‌کرد. حمید کلاً آدم مثبتی است.

من خیلی با شک و تردید به مقوله کسب و کار و پول درآوردن نگاه می‌کردم و اصلاً باور نمی‌شود که بتوان از اینترنت پول درآورد ولی حرف‌های و امیدهای که حمید می‌داد خیلی خیلی به من کمک می‌کرد هر وقت به او پیام می‌دادم او تشویقم می‌کرد و اگر موفقیتی کسب کرده بودم تبریک می‌گفت.

اون بمب انرژی و انگیزه بود. خیلی خیلی حرفایش کمک کرد وگرنه اگر او نبود شاید کار را ول می‌کردم.

برام عجیب بود که چرا اول کار دست من گرفت و کمک کرد؟ کاملاً از جنس اقدام بود. این جور حمایت را از دوستان متممی‌ها کمتر دیدم. هر کی دنبال کار و موفقیت خودشه. توسعه فردی یا شاید توسعه فردگرایی.

نکته دیگه محمد رضا توی فایل صوتی کارآفرینی گفته بود که حتماً تو مسیر کارافرینی یک منتور را راه‌نما داشته باشید و تنهایی حرکت نکنید. حتی اگر اون کسی تو یک صنعت دیگه باشه. مثلاً شما صنعت حمل و نقل هستید ولی حداقل یک راهتما و منتور حتی از صنعت آی‌تی داشته باشید مفیده. کسی که قبلاً خودش یک کسب و کار را راه انداخته.

به همین خاطر من یک چند ماهی چسبیدم به حمید و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. تقریباً از فروردین تا دی‌ماه ۹۶ باهاش کار می‌کردم و چیزهایی که می‌گفت را موبه مو انجام می‌دادم وقتی دیدم دیگه حرف‌هایی که می‌زنه تکراری هست و خیلی‌هاشو بلدم ازش جدا شدم.

ولی توصیه می‌کنم در مسیر کارافرینی و مسیری که می‌دونید حتماً موفقیت آمیزه دو نفر همراه داشته باشید

یک آدم کارآفرین که قبلاً خودش این مسیر را رفته

یک آدم انگیزشی که بتونه مدام بهتون انرژی بده

اگر همه کسایی که اطرافتون هستند آدم‌های منفی و کارمند و ترسو باشند شما نمی‌تونید این مسیر سربالایی را طی کنید.

حتی خوندن کتاب‌های انگیزشی هم خوبه. مثل کتاب‌های انگیزشی و کتاب‌های موفقیت و کتاب‌های بازاریابی شبکه‌ای. مثل ست گادین و کیوساکی یا ترامپ.

ادامه دارد…

.

هزینه‌های یک کسب‌و‌کارِ محتوامحور چیست؟ [در حال تکمیل]

البته منظورم از کسب و کار محتوامحور، همهِ نوع کسب و کاری نیست و نوع خاصی است که شرایط زیر را دارد:

–  هسته اصلی کسب و کار، وب سایت شرکت است و بیشتر مشتریان آن از گوگل می‌آیند و متکی به سئوست.

– مدل کسب و کار آن‌ها فیزیکی +  دیجیتال (Brick and Mortar) است و کاملاً دیجیتال نیست.

– کسب و کار به شدت اطلاعات محور با چگالیِ اطلاعاتِ بالا است و بیشتر فرایندهای کسب و کار روی بسترهای دیجیتال مثل تلفن، اینترنت اتفاق می‌‌افتد.

به طور نمونه سایت باراست به عنوان پلتفرم نیروی انسانی (که تامین ‌کنندگان آن‌ها رانندگان و باربری‌ها هستند) می‌تواند یک نمونه کسب و کار محتوامحور باشد.

البته هزینه‌های راه‌اندازی و اداره یک کسب و کار محتوا محور کمی با کسب و کارهای سنتی فرق می‌کند و به نظرم بخشی از آن پنهان و نامشهود است.

چون بیشتر کارهایی که در کسب و کارهای محتوامحور اتفاق می‌افتد از جنس فعالیت فکری است به همین دلیل خیلی از بیرون دیده نمی‌شود.

گفتم هزینه‌های یک کسب و کار محتوامحور پنهان است و به همین خاطر این پست را نوشتم که برای خودم و کسانی که قصد راه‌اندازی کسب و کار جدید را دارند این هزینه شفاف شوند و از پس پرده بیرون بیایند.

 

هزینه فرصت

 مهمترین و سنگین‌ترین و نامشهودترین هزینه‌ی که برای راه‌اندازی یک کسب و کار پرداخت می‌کنیم هزینه فرصت است.

هزینه فرصت چیست؟

اگر گزینه خوب X‌ مقدار ارزش داشته باشد و گزینه عالی ۱۰X. و ما حق انتخاب داشته باشیم  و به جای گزینه‌یِ عالی، گزینه بدتر (یعنی خوب) را انتخاب کنیم به اندازه‌ی اختلاف دو گزینه (یعنی ۹X) ضرر کردیم و هزینه کردیم. بدون اینکه بدانیم.

همان طور که در هزینه فرصت برای استراتژی محتوا هم اشاره کردم. وقتی شما گزینه خوب را انتخاب می‌کنید و گزینه عالی را کنار می‌گذارید شاید در ظاهر برنده شده باشید ولی در اصل ضرر کردید. مثلاً فرض کنید من سئوکار  هستم اگر برای دیگران کار کنم و ماهی ۳X  دریافت کنم ولی خودم وب‌سایت راه‌اندازی کنم و ۲X درآمد داشته باشم. درست است که من ۲X درآمد داشتم ولی در واقع نه تنها سود نداشتم بلکه X مقدار هم زیان کردم. به بیان دیگر شما نمی‌توانید با افتخار بگویید من یک سایت راه‌اندازی کردم و ۱۰۰ میلیون درآمد دارم بلکه باید این سوال‌ها را هم پاسخ بگویید؟

– آیا می‌توانستم به جای کسب و کار محتوا محور، کسب و کار سنتی راه‌اندازی کنم؟

– خوب الان که تصمیم گرفتم سایت قرار است راه‌اندازی کنم چه ایده‌ی استفاده کنم؟ آیا بهترین ایده ممکن را انتخاب کردم؟

– آیا با این همین نیروی انسانی که دارم می‌توانم ایده پولسازی دیگری راه بیاندازم؟

– هزینه فرصت پرسنل من چیست؟ آیا بهترین شرکتی که می‌توانند کار کنند شرکت ما است؟ آیا من از حداکثر توان و استعداد آن‌ها استفاده می‌کنم؟

 

هزینه تولید محتوا

 همچنان که قبلاً گفتم محتوا، بزرگترین سرمایه و هسته اصلی یک کسب و کار محتوا است

و از نظر من اگر بخواهیم کسب و کار موفقی داشته باشید، هزینه‌یِ تولید محتوا بیشترین هزینه باید باشد که می‌پردازیم

از طرفی تولید محتوا یک پروژه یا فعالیت موقت نیست که فقط یک بار هزینه کنیم و تمام شود.

بلکه باید به صورت مدام و پیوسته برای سایت خود محتوا تولید کنیم و بیشتر از جنس عملیات است.

حتی  گوگل هم به سایت‌هایی که پیوسته محتوا تولید می‌کنند جایگاه بهتری در نتایج  جستجو می‌دهد.

 

هزینه سئو (و سایر روش‌های بازاریابی)

البته اینجا به هزینه سئو فقط اشاره می‌کنم (چون از سایر روش‌های بازاریابی خوشم نمی‌آید و اصلاً به هیچ روش بازاریابی جز سئو اعتقاد ندارم)

درست است که در ایران بعضاً کسی که طراحی سایت را انجام می‌دهد و نیروی فنی است سئوکار هم هست یا کسی که تولید کننده محتوا است کار سئو را هم ممکن است انجام بدهد ولی سئو یک هزینه و ردیف کاملاً مجزا برای خودش دارد. باید هزینه و دستمزد سئوکار را در نظر بگیرید.

چون او کسی هست که برای شما مشتری می‌آورد و اگر یک خطای در تنظیمات گوگل کنسول و سئو تکنیکال انجام دهد سایت شما به فنا خواهد رفت و زحمات تولید کننده محتوا از بین خواهد رفت. باید قبول کرد که هزینه سئو بخشی از هزینه جذب مشتری است.

 

هزینه آموزش

هر چه هم نیروی انسانی که شما استخدام می‌کنید ورزیده و حرفه‌ای باشد باز نیاز است که شما او را آموزش بدهید. چون هر کسب و کاری محیط خاص خودش را دارد و الزامات خودش را دارد.

شما حتی بهترین متخصص هوش مصنوعی در گوگل را هم بردارید در آمازون استخدام کنید باز طول می‌کشد که آن فرد با فضای شرکت دیگر آشنا شود با اینکه شاید اصول هوش مصنوعی همه‌جا احتمالاً ثابت است ولی خوب جنس هر کسب و کاری فرق می‌کند.

برای تولید کننده محتوا هم مصداق دارد کسی که برای صنعت آی‌تی مطلب نوشته کمی طول می‌کشد که با صنعت حمل و نقل آشنا شود و مطالب مرتبط با حوزه حمل و نقل را بنویسد پس در اینجا باید به نیروی جدید آموزش بدهید و را با فضای جدید آشنا کنید.

اگر هم خودتان کار آموزش نیروی انسانی جدید را انجام می‌دهید و پولی بابت آموزش پرسنل نمی‌دهید بدانید این هزینه از نوع هزینه فرصت است و وقتی که قرار بوده جای دیگری بگذارید برای آموزش نیروی انسانی جدید گذاشتید و از آن عقب افتادید.

 

هزینه نیروی فنی و وردپرس‌کار

 اگر ساختن یک کسب و کار را مانند ساختن یک ساختمان بدانید اگر شما طرح و نقشه را خودتان طراحی کنید باید کسی باشد شالوده و پی و فوندانسیون این ساختمان را پی ریزی کند. این کار نیروی فنی است.

حتی نگهداری از ساختمان هم برعهده نیروی فنی است.

به همین خاطر این بخش اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و اگر یک صفر و یک جابجا شود یا هک شود ممکن است کل سایت شما از بین برود و کسب و کار شما نابود شود.

پس در کنار اینکه طراحی سایت و نگهداری از آن را به یک انسان قابل اطمینان بسپارید باید هزینه‌ی آن را هم متقبل شوید. که معمولاً هزینه کمی هم نیست و نیروی فنی هم پیدا نمی‌شود و کم است

(البته چون من خودم تاحالا کارهای فنی را انجام دادم فعلاً سرو کارم به گروه نیافته و صابونشان به تنم نخورده)

 

هزینه تجهیزات

 شامل میز و صندلی، لپ‌تاپ، دستگاه موبایل و تلفن رومیزی، مودم و روتر، بخاری و کولر، تجهیزات آشپزخانه

 

هزینه اجاره و ملک

 

هزینه آب و برق و گاز

 

هزینه تلفن و اینترنت

 چرا هزینه تلفن را به صورت جدا ذکر کردم. چون واقعیت در بعضی کسب و کارها همه چیز همان شماره تلفن است و تنها راه‌ ارتباطی شما با مشتری تلفن و زیرساخت مخابراتی است.

حتی ممکن است دفتر نداشته باشید ولی تلفن مهم است.

پس اگر این هزینه را حساب نکنید ممکن است بعدًا دچار مشکل شوید.

هزینه تلفن هم شامل شارژ ماهانه و هم هزینه خرید خط تلفن است.

ممکن است مجبور به خریدن یک تلفن روند یا چند تلفن روند و پشت سر هم شوید و چون باید از دلال بخرید این هزینه خیلی بیشتر از نرخ مصوب مخابرات است.

آبونمان ماهانه بعضی شماره‌های رند ۴ یا رقمی در ایران بعضاً به چند ده میلیون می‌رسد.

از طرفی اگر بخواهید یک شماره در سایتان استفاده کنید ولی در منطقه‌ی که شما دفتر دارید خط‌ها پر باشد یا قابل انتقال نباشد باید از دایورت استفاده کنید که در این حالت وقتی مشتری زنگ می‌زند هزینه مکالمه به شما تحمیل می‌شود.

هزینه اینترنت را هم حساب کنید  که ممکن است سر به فلک بکشد چون کارمند ممکن است با آن فیلم و سریال دانلود کند.

 

هزینه گرافیک و گرافیست

 البته من تا حالا هزینه‌ی برای گرافیک سایت پرداخت نکردم ولی در پروسه تولید محتوا واقعاً نیاز به یک گرافیست حرفه‌ای را احساس کردم.

خود گرافیکِ عکس و گرافیکِ سایت درست است روی سئو شاید خیلی تاثیر نداشته باشد ولی روی نرخ تبدیل بسیار تاثیر دارد و مخاطب وقتی یک سایت شکیل و زیبا را می‌بیند احتمال بیشتری هست که به ما زنگ بزند یا محصول ما را بخرد.

مخصوصاً برای کسانی که کالا از طریق اینترنت می‌فروشند خیلی خیلی خیلی نیاز است چون برخلاف کسب و کارهای محتوا محور مردم وقتی قرار است از اینترنت چیزی بخرند دوست دارند آن محصول را از ۱۰۰ زاویه و جهت مشاهده کنند و اگر واقعاً قصد راه‌اندازی کسب و کار فروشگاهی را دارید هزینه گرافیست را باید حتماً حساب کنید.

 

هزینه نرم افزار

 هزینه نرم افزارهای شامل موارد زیر است:

هزینه هاست، که به صورت سالانه پرداخت می‌شود..

هزینه دامنه

هزینه قالب و پلاگین وردپرسی. اگر به کپی رایت اعتقاد دارید باید برای بیشتر قالب‌ها و پلاگین‌هایی که استفاده می‌کنید پول پرداخت کنید. حتی همین پلاگین یوست Yoast که ۶.۵ میلیون نفر از آن استفاده می‌کنند هم نسخه پولی دارد اگرچه ما غیرقانونی دانلود می‌کنیم.

هزینه فونت

 

هزینه سوئیچ کردن همکار یا شریک

 اگر برای کسب و کار خودتان با کسی شریک هستید و تصمیم دارید وسط راه او را تغییر دهید یا یکی از پرسنل شما قرار است استعفا بدهد یا شما او را اخراج کنید توجه داشته باشید که این سوئیچ کردن از یک نفر به نفر جدید هزینه مادی و مالی به شما تحمیل خواهد کرد. تا اینکه فرد جدید بیاد و با شرایط شما تطبیق پیدا کند و آموزش بینید زمان و انرژی زیادی از شما می‌گیرد. البته بیشتر این هزینه از نوع هزینه فرصت و هزینه آموزش است و در کل این هزینه را هم جزو هزینه های اداره یک کسب و کار محتوا محور  بگنجانید.

 

هزینه آپدیت شدن و تحقیق و توسعه

 چون حوزه محتوا و بازاریابی محتوا و سئو به شدت در حال تغییر است و روش‌های بازاریابی دیجیتال هر سال تغییر می‌کند و اثر بخشی ابزار کم و زیاد می‌شود

نیاز است که کسی باشد که مدام اخبار سئو را دنبال کند و  کتاب‌ها و مقالات جدید در حوزه بازاریابی محتوا را مطالعه کند.

ممکن یک روز بلند شوید و ببینید که گوگل یک قانون جدید گذاشته و ترافیک سایت شما کم یا زیاد شده.

برخلاف شرکت‌های فیزیکی فرایندها و دستورالعمل‌ها در آن کمتر تغییر می‌کند کسب و کارهای اینترنتی بسیار متغیر هستند.

اصلاً اینترنت یعنی تغییر. هر چیزی که فضای دیجیتال فعالیت می‌کند به شدت مستعد افول و فرود است از جمله کسب و کارهای محتوا محور.

مواظب باشید فضای دیجیتال جای نشستن و چرت زدن و کارت زدن مثل ادارات دولتی نیست مدام باید مطالعه کنی و به روز باشی وگرنه یک حریف قدر از راه می رسد و تو را با اوردنگی بیرون می‌اندازد.

 

البته فهرست بالا به شدت ناقص است و درصدد هستم ریزِ هزینه‌های یک کسب  و کار را در بیاورم و با ذکر قیمت بیان کنم تا کسانی مثل خودم که قصد راه‌اندازی یک کسب و کار را دارند قبل از همه چیز حساب و کتاب هزینه را بکنند و وسط به خاطر تمام شدن پول دچار مشکل نشوند.

 

جیگرِ کسب و کار شما چیست؟ پاسخ من: محتوا

در Rework، نویسنده کتاب از خواننده می‌پرسد برای داشتن یک رستوران موفق چه چیزی مهم است؟

دکوراسیون مجلل؟

میز و صندلی گران‌قیمت؟

پرسنل مودب و آموزش دیده؟

یا:

غذای باکیفیت؟

البته همه موارد بالا مهم است ولی اصلی‌ترین مساله برای داشتن یک رستوران خوب کیفیت بالایِ غذاست.

اگر غذای گندیده و فاسد دست مشتری داده شود ولی دکوراسیون رستوران میلیاردی و قاشق و چنگال آن از طلا باشد همچنان مشتری رضایتِ کامل نخواهد داشت

در تفکر سیستمی هم بحثی با عنوان عضو کلیدی وجود دارد. عضو کلیدی احتمالاً عضوی است که اگر از کار بیافتد کل سیستم  از فعالیت باز می‌ماند.

بدن انسان را فرض کن. بعضی اعضا اگر از کار بیافتد باز سیستم به حیات خودش ادامه می‌دهد.مثل دست، پا یا گوش.

اگر کسی دست و پا خود را از دست بدهد با کور یا کر شود باز زنده می‌ماند ولی بعضی اعضا، عضو کلیدی هستند مثل قلب یا مغز که به محض آسیب دیدن و از بین رفتن بدن را هم می‌میرانند.

در همه‌ی سیستم‌ها عضو کلیدی وجود دارد.

حتی اگر کتاب را هم یک سیستم در نظر بگیریم باز می‌توان برای آن بخش کلیدی تعریف کرد.

به نظرم بخش کلیدی کتاب، نه قیافه کتاب و نه کیفیت کاغذ و نه گرافیک آن است بلکه محتوا و کیفیت ترجمه آن است.

شما با کاغذ کاهی کتاب چاپ کن ولی حرف خوب برای گفتن داشته باش همچنان قابل قبول است.

ظاهر کتاب همچون یک ظرف خالی است. مهم، محتوایی است که درون آن ریخته می‌شود

خوردن آب سالم در ظرف گلی یا سفالی یا آهنی قابل تحمل است ولی آب بی‌کیفیت در جام طلا هم قابل خوردن و آشامیدن نیست و هیچ انسان عاقلی آب گل‌آلود را حتی در گرانترین ظرف هم نمی‌نوشد.

حال کتاب‌های بعضی ناشران ایرانی حکایت ظرف طلا و آب گل‌آلود است.

به نظرم و تا آنجایی که کتاب کاغذی دیدم، شکلی‌ترین و حرفه‌‌ترین جنس کتاب از آن انتشارات آریانا قلم است. واقعاً به آن دست میریزاد می‌گویم و تشکر و تقدیر فراوان خود را از چاپ کتاب‌های مدیریتی دارم و مطمئن هستم نقد من باعث رنجش آن‌ها نشود. به ضرس قاطع می‌گویم کتاب‌های نشر آریانا قلم جزو زیباترین و چشم‌نوازترین کتابهای ایران و حتی جهان هستند.

ولی بسیار افسوس می‌خورم که کاش در کنار تمام زحماتی که برای ظاهر کتاب‌ها کشیده شده به کیفیت ترجمه هم وقت  و انرژی لازم گذاشته می‌شد

امروز که با هزاران زحمت کتاب ایده عالی مستدام  را (با ترجمه بسیار بد آن) به پایان می‌رسانم نویسنده را دعا می‌کردم که این چه ترجمه‌ی خراش دار از یک کتاب مشهور و خوب است؟ چرا باید حین خواندن بعضی ترجمه احساس کنی ذهنت سوهان کشیده می‌شود؟ چرا باید یک نفر یک کتاب شاهکار را به این وضع ناجور ترجمه کند؟ آیا واقعاً کسی این کتاب را ویراستاری کرده؟ اصلاً خود مترجم فهمیده نویسنده‌یِ اصلی چه می‌گوید؟

 

 

البته با یک کتاب نمی‌توان یک ناشر را قضاوت کرد ولی تجربه دو کتاب دیگر (یعنی مدل کسب و کار و بازآفرینی) هم همین مساله را تایید می‌کند. واقعاً چند بار تلاش و جهد کردم که کتاب مدل کسب و کار را بخوانم و بفهمم ولی موفق نشدم.

من این مثال یا case را از آن جهت مطرح کردم که بگویم در صنعت نشر و تولید محتوا:

همه چیز محتواست.

ظرف مهم است ولی اولویت اصلی محتوا و مظروف است.

به طور مشابه اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور داریم به نظرم بخش کلیدی، محتوا و تولید محتواست.

وقتی می‌دانی محتوانویسی برای موفقیت کسب و کار مهم است نمی‌توانی آنرا به راحتی برونسپاری کنی.

واقعاً تعجب می‌کنم از کسانی که نیروی تخصصی و ثابت برای طراحی سایت و گرافیک و برنامه‌نویسی سایت دارد ولی مهمترین بخش یعنی تولید محتوا را به خارج از سازمان می‌سپارند.

ما میلیون‌ها تومان برای ساختمان و اجاره و حقوق پرسنل و تبلیغات می‌پردازیم ولی تا به تولید محتوا می‌رسد کاسه گدایی به دست می‌گیریم و محتوا را به صورت کیلویی و نرخ دولتی (هر مقاله ۱۰ هزارتومان) مطالبه می‌کنیم.

محتوا عضو کلیدی سازمان است.

آیا هیچ آدم عاقلی سراغ دارید که قلب خود را با قلب پلاستیکی و ارزان قیمت جایگزین کند  ولی چند صد میلیون برای زیبایی پوستش هزینه کند؟

آیا برای سلامتی مغزمان بیشتر هزینه می کنیم یا آرایش صورتمان؟

چطور وقتی به محتوا و نویسندگی و محتوا آفرینی می‌رسد نازلترین و شرمانه‌ترین و خجالت‌آورترین  قیمت‌ها را می‌بینی؟ محتوایی که حاصل ساعت‌ها فکر کردن و عرق ریختن ذهنی است.

خودم افتخار می‌کنم که همه‌ی درآمد کسب و کار خودم را به تولید کننده محتوا تقدیم می‌کنم چون اعتقاد دارم محتوا سرمایه‌ است واگر روزی تولید کننده محتوا نباشد محتوای تولید شده توسط او همچنان هست و برای من درآمد و موفقیت ایجاد خواهد کرد.

از دید من کسب و کار محتوا محور همچون درخت است که پای آن به جای آب، پول می‌ریزیم تا در آینده باور شود و ده‌ها برابر آن را به ما باز گردند.

در پایان نمی‌گویم ۱۰۰ درصد سرمایه‌ خود ولی اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور دارید ۹۰ درصد سرمایه خود را به تولید محتوا و تولید کننده محتوا بدهید و ۱۰ درصد باقیمانده را به هزینه‌های دیگر مثل اجاره ساختمان یا تبلیغات سنتی تخصیص دهید.

 

مطالب مرتبط با تولید محتوا:

درباره محتوی

هزینه فرصت در استراتژی محتوا

۳ اشتباه متدوال در تولید محتوا (در سطح وب)

استراتژی تولید محتوا از نوع “ترجمه کن و بنداز”

چند سوال قبل از راه اندازی کسب و کارهای محتوامحور

 

افزونه‌یِ برای تغییر دادن محل جستجو در گوگل

همانطور که می‌دانیم  نتایج گوگل براساس سلیقه و محل زندگی کاربران تغییر می‌کند.

مثلاً عبارت News را جستجو کنید. اگر در ایران باشید ممکن است گوگل،  پرس‌تی‌وی (presstv.com) و ایسنای انگلیسی (en.isna.ir) را نشان دهد و اگر در آمریکا باشید سایت‌های ABC یا فاکس نیوز.

 

عبارت یکسان ولی نتایج متفاوت (منبع عکس)

 

یا به دنبال یک شرکت حمل بار باشید. با جستجو کردن عبارت باربری، شرکت‌هایی که در شهر شما و نزدیک محل زندگی شما هستند نشان داده می‌شود.

مثلاً مطلبی نوشته شده با عنوان وانت بار زنجان.

وقتی کاربر در شهر زنجان عبارت “وانت بار” را جستجو می‌کند به صورت اتوماتیک گوگل این صفحه را اول به کاربر نشان می‌دهد.

اینجا در کوئری، کاربر به شهر اشاره نکرده ولی گوگل با روش‌های مختلف می‌داند کاربر از چه شهری جستجو کرده و تشخیص می‌دهد این مطلبی به درد او می‌خورد.

اگرچه این مساله موجب راحتی کاربران هست ولی برای سئوکارها دردسر است. چون شهری که مشتریان زندگی می‌کند با شهری که مدیرسایت زندگی می‌کند متفاوت است. الان سایت‌هایی هستند که برای تهران مطلب تولید می‌کنند ولی خودشان در شهرستان هستند.

نتایجی که گوگل به کاربر تهرانی نشان می‌دهد بعضاً متفاوت با کاربری است که در کرج زندگی می‌کند.

این ممکن است خطا ایجاد کند.

برای حل این مشکل من از افزونه Manual Geolocation  کروم استفاده می‌کنم. برای فایرفاکس افزونه Location Guard موجود است. البته من امتحان نکردم.

در این افزونه‌ها به صورت فیک و قلابی به مرورگر مختصات داده می‌شود و گوگل براساس آن شهر نتایج جستجو را اختصاصی می‌کند.

چون خدمات سایت ما برای شهر تهران است من مختصات مرکز تهران یعنی یوسف آباد را به افزونه دادم.

 

 

بعد از جستجو کردن می‌توانم با زدن دکمه Use Precise Location محل جستجوی را به یو‌سف‌آباد تهران تغییر یافت.

 

 

شهری که بازار هدف در آن قرار دارد مهم است. اگر روی سایت انگلیسی زبان کار می‌کنید این نقطه حتی می‌تواند خارج از ایران باشد.

برای جستجوی موبایل فعلاً من راه‌حل یا افزونه‌ای پیدا نکردم. اگر شما پیشنهادی دارید خوشحال می‌شوم در بخش کامنت‌ها اشاره کنید.

حداقل کار، مسدود کردن دسترسی مروگر کروم به Location گوشی است. ویدیو زیر به مدت یک دقیقه نشان می‌دهد:

 

مطالب مرتبط با Location

گوکل چطور مکان شما را تشخیص می‌دهد؟

گوگل چطور ترافیک تهران را نشان می‌دهد؟

 

یک ترفند فوری برای ترغیب کاربران برای کلیک روی مقالات

در کسب و کار خودم ابتدا عنوان زیر را برای مقاله‌ تهیه کردم:

 

ولی بعد عبارت ۲۰۰ شهر را هم به آن افزودم:

 

این صفحه یکی از پربینده‌ترین صفحات سایت با نرخ کلیک ۱۰ درصد است.

 

چه کنیم عنوان نوشته‌های ما بیشتر کلیک شوند؟

اگر برای گوگل محتوا تولید می‌کنیم یکی از آسانترین روش‌های برای زیاد شدن تعداد کلیک (یا اصطلاحاً CTR) تغییر دادن عنوان است.

پست بعدی: تعریف CTR چیست؟

در پست‌ قبلی توضیح دادم اضافه کردن تنها عدد به تیتر می‌تواند نرخ کلیک یا CTR نوشته را زیاد کند. این عدد می‌تواند سال شمسی مثل ۱۳۹۷ یا هر عدد دیگری باشد. بنابر تجربه شخصی استفاده از عدد تاثیر زیادی روی کلیک خوردن مطالب در گوگل دارد.

علاوه بر عدد می‌توان از کلمات خاص در عنوان مطالب استفاده کرد. مثلاً رایگان یا مهم.

برایان دین Brian Dean از بازاریابان دیجیتال در مقاله خود On-Page SEO می‌گوید بهتر است کلمات زیر به تیتر اضافه شوند.

– بهترین

– راهنما

– چک لیست

– مرور و بررسی

– سال ۲۰۱۸ یا ۱۳۹۷

این کار در  کنار جذابیت بیشتر باعث می‌شود سایت در کلمات کلیدی دم بلند هم رتبه بگیرید. برای مطالعه بیشتر می‌توانید به مقاله مراجعه کنید.

پست بعدی: کلمه کلیدی دم بلند چیست؟

دوست عزیزم ناهید عبدی و ناتاشا جعفری زحمت کشیده‌اند و لیستی از کلمات فارسی را تهیه کرده‌اند.

کافی است قبل از انتشار و زدن دکمه Publish در وردپرس  نگاهی به لیست‌های زیر بیاندازیم و یک یا دو کلمه از لیست را به تیتر خود اضافه کنیم.

پی‌نوشت: به نظر می‌رسد عمر این تکنیک در بعضی حوزه‌ها مثل تکنولوژی و بازاریابی دیجیتال یا گردشگری تمام شده و خیلی از کاربران با این ترفند آشنا هستند و حس بدی هم به آن پیدا کرده‌اند. بحث و گفتگو دوستان در پست قبلی نشان دهنده این موضوع است. به همین خاطر شاید در حوزه‌های خاص مثل حمل و نقل که محتوا کم است این روش کاربرد داشته باشد. وگرنه این تکنیک بیش از حد استفاده شده و نخ نما است.