مناقشه بر سر پیام‌رسان‌ها بابت چیست؟

همچنان که شاهد هستیم دعوا بر سر پیام‌رسان‌های خارجی یا داخلی ادامه دارد. ولی اینقدر حساسیت و مناقشه برای چیست؟

از منظرهای مختلفی به مساله می‌توان نگاه کرد مثل فرهنگی یا سیاسی ولی من دوست داشتم از دید اقتصادی به مساله نگاه کنم.

همانطور که می‌دانیم بخشی از درآمد پیام‌رسان‌ها از محل مبلغی است که از اپراتورها بابت ترافیک دریافت می‌کنند.

یعنی می‌توان گفت از مثلاً ۳۰ هزارتومان فیش ماهانه که ما به اپراتورها پرداخت می‌کنیم بخشی مربوط به اینترنت موبایل است و از آن درصدی  به پیام‌رسان پرداخت می‌شود. یعنی ما تقریباً هزینه استفاده از پیام‌رسان‌ها را به صورت غیرمستقیم در پوشش ترافیک پرداخت می‌کنیم.

ولی پیام‌رسان‌ها استفاده دیگر اقتصادی دارند.

پیام‌رسان‌ها جزو معدود اپلکیشین‌هایی هستند که هرروز ما به آن‌ها سر می‌زنیم یعنی ما به آنها عادت و اعتماد کردیم. حالا یک پیام‌رسان می‌تواند در کنار خدمات دریافت و ارسال پیام سرویس‌هایی دیگری هم ارائه کند. مثل WeChat در چین که می‌توانید غذا سفارش دهید، تاکسی اینترنتی بگیرید، پرداخت الکترونیکی انجام دهید. یعنی به قول مهدی نایبی الوپیک سوپراپ ایجاد شود.

خدماتی که وی‌چت ارائه می کند

در این نوع اپلیکشن‌ها شما می‌توانید هر نوع خدمت را دریافت کنید و این برای آن شرکت مزیت فوق‌العاده دارد. روبیکا در ایران تلاش کرد که این جایگاه را به دست آورد.

مثلاً اپلیکشن گوجک (Go-Jek) در اندونزی بیش از ۱۰ خدمت را ارائه می‌کند.

اپلیکشین گوجک

 

خدماتی که توسط اپ گوجک ارائه می‌شود

 

الان در ایران سه گروه به دنبال سوپر اپ زدن هستند

۱- مجموعه اسنپ که با راه اندازی و تغییر نام اسنپ فود و اسنپ تریپ و اسنپ مارکت و اسنپ کیو و اسنپ هیت این کار را دنبال می‌کند (احتمال دارد  در آینده در یک اپلیکیشن واحد ادغام شوند)

۲- گروه سرآوا که با ادغام ریحون (و احتمالاً‌ سایر استارت‌آپ ها) با الوپیک به دنبال این قضیه است. رهبری این قضیه هم احتمالاً برعهده مهدی نایبی است.

۳- سرمایه‌گذاران دولتی و اپراتورها که قدرت، قوانین و سرمایه در اختیار دارند.

مدیرعامل اسنپ در حال معرفی سوپر اپلکیشن اسنپ (سال ۹۷)

اگر به هر صورت این اتفاق بیافتد و یک سوپر اپ ایجاد شود که همه مردم هر روز به آن سر بزند تهدید بزرگی برای همه کسب و کارهای دیجیتال و فیزیکی است. یعنی سایر کسب و کارها مجبور هستند در این سوپر اپ ثبت نام کنند و به قولی کارگر این پلتفرم بزرگ شوند.

مدل ذهنی اکثر فعالین و سرمایه‌گذاران این حوزه انحصار  هست.

در بعضی کشورها مانند چین این انحصار توسط دولت و به زور ایجاد شده و بعید هم نیست که در کشور ما این اتفاقات بیافتد

اگر دولت تصمیم به این مساله نداشته باشد افراد بازاری و بسیار باهوش و خارج دیده هستند که از غفلت و عقب افتادی مدیران دولتی از دنیا می‌توانند استفاده کنند و یک انحصار بر مردم و کسب و کارها تحمیل کنند.

آنطور که من می‌بینم ما در گسترس کسب و کارهای استارت‌آپی در بعضی موارد از آمریکا و سیلیون‌ولی هم جلوتر زدیم. مثل ریخت و پاش عظیم برای توسعه اپ‌های خدماتی و پلتفرم‌های ارائه خدمات آنلاین.

البته روی دادن این مساله چالش‌ها و موانع بسیاری دارد از جمله اینکه:

– برندهایی که تا امروز برای آن‌ها هزینه شده و معروف شده‌اند (مثل تپسی) از بین می‌روند و درون یک برند دیگر ادغام می‌شوند.

– با ادغام چند اپ در یک سوپر اپ یادآوری برند از بین می‌رود. مثلاً ما الان اسنپ را با حمل و نقل می‌شناسیم و وقتی در ذهنمان  جابجایی فکر می‌کنیم بلافاصله برند اسنپ به ذهنمان می‌آید ولی وقتی اسنپ دهها خدمت مثل  کارواش هم ارائه کند دیگر آن یادآوری برند از بین می‌رود.

– چون سوپراپ خدمات مختلفی ارائه می کند در صورت نارضایتی از یک خدمت، کل برند شرکت صدمه می‌بیند. مثلاً وقتی من از اسنپ خدمات کارواش می‌گیرم و ناراضی می‌شوم، کل برند اسنپ در ذهن من خراب می‌شود و ممکن است دیگر از خدمات دیگر آن استفاده نکنم و در بلند مدت این شرکت را کنار بگذارم.

– ممکن است بخشی از خدماتی که این سوپراپ ارائه می‌دهد فیزیکی و خارج از دنیای فیزیکی اتفاق بیافتد و این یعنی کنترل شرکت کم می‌شود و از طرفی چون کیفیت نیروی انسانی در ایران به شدت پایین است کل برند شرکت آسیب ببیند.

ولی در کل عرض کنم آرزوی هر شرکت و برندی این است که به استفاده روزانه و عادت روزانه برسد. هدفی که شرکت‌هایی مثل گوگل و فیس‌بوک رسیده‌اند.

اگر یک روز سوپراپی در ایران ایجاد شود که ما به اجبار یا اختیار هر روز به آن سربزنیم بسیار دشوار خواهد شد. نباید این طور انحصار ایجاد شود. این خطر برای کشورهای کمونیستی و شبه کمونیستی بیشتر است.

احتمالاً هدف روبیکا این بود که ما هر روز به آن سر بزنیم

هزینه‌های یک کسب‌و‌کارِ محتوامحور چیست؟ [در حال تکمیل]

البته منظورم از کسب و کار محتوامحور، همهِ نوع کسب و کاری نیست و نوع خاصی است که شرایط زیر را دارد:

–  هسته اصلی کسب و کار، وب سایت شرکت است و بیشتر مشتریان آن از گوگل می‌آیند و متکی به سئوست.

– مدل کسب و کار آن‌ها فیزیکی +  دیجیتال (Brick and Mortar) است و کاملاً دیجیتال نیست.

– کسب و کار به شدت اطلاعات محور با چگالیِ اطلاعاتِ بالا است و بیشتر فرایندهای کسب و کار روی بسترهای دیجیتال مثل تلفن، اینترنت اتفاق می‌‌افتد.

به طور نمونه سایت باراست به عنوان پلتفرم نیروی انسانی (که تامین ‌کنندگان آن‌ها رانندگان و باربری‌ها هستند) می‌تواند یک نمونه کسب و کار محتوامحور باشد.

البته هزینه‌های راه‌اندازی و اداره یک کسب و کار محتوا محور کمی با کسب و کارهای سنتی فرق می‌کند و به نظرم بخشی از آن پنهان و نامشهود است.

چون بیشتر کارهایی که در کسب و کارهای محتوامحور اتفاق می‌افتد از جنس فعالیت فکری است به همین دلیل خیلی از بیرون دیده نمی‌شود.

گفتم هزینه‌های یک کسب و کار محتوامحور پنهان است و به همین خاطر این پست را نوشتم که برای خودم و کسانی که قصد راه‌اندازی کسب و کار جدید را دارند این هزینه شفاف شوند و از پس پرده بیرون بیایند.

 

هزینه فرصت

 مهمترین و سنگین‌ترین و نامشهودترین هزینه‌ی که برای راه‌اندازی یک کسب و کار پرداخت می‌کنیم هزینه فرصت است.

هزینه فرصت چیست؟

اگر گزینه خوب X‌ مقدار ارزش داشته باشد و گزینه عالی ۱۰X. و ما حق انتخاب داشته باشیم  و به جای گزینه‌یِ عالی، گزینه بدتر (یعنی خوب) را انتخاب کنیم به اندازه‌ی اختلاف دو گزینه (یعنی ۹X) ضرر کردیم و هزینه کردیم. بدون اینکه بدانیم.

همان طور که در هزینه فرصت برای استراتژی محتوا هم اشاره کردم. وقتی شما گزینه خوب را انتخاب می‌کنید و گزینه عالی را کنار می‌گذارید شاید در ظاهر برنده شده باشید ولی در اصل ضرر کردید. مثلاً فرض کنید من سئوکار  هستم اگر برای دیگران کار کنم و ماهی ۳X  دریافت کنم ولی خودم وب‌سایت راه‌اندازی کنم و ۲X درآمد داشته باشم. درست است که من ۲X درآمد داشتم ولی در واقع نه تنها سود نداشتم بلکه X مقدار هم زیان کردم. به بیان دیگر شما نمی‌توانید با افتخار بگویید من یک سایت راه‌اندازی کردم و ۱۰۰ میلیون درآمد دارم بلکه باید این سوال‌ها را هم پاسخ بگویید؟

– آیا می‌توانستم به جای کسب و کار محتوا محور، کسب و کار سنتی راه‌اندازی کنم؟

– خوب الان که تصمیم گرفتم سایت قرار است راه‌اندازی کنم چه ایده‌ی استفاده کنم؟ آیا بهترین ایده ممکن را انتخاب کردم؟

– آیا با این همین نیروی انسانی که دارم می‌توانم ایده پولسازی دیگری راه بیاندازم؟

– هزینه فرصت پرسنل من چیست؟ آیا بهترین شرکتی که می‌توانند کار کنند شرکت ما است؟ آیا من از حداکثر توان و استعداد آن‌ها استفاده می‌کنم؟

 

هزینه تولید محتوا

 همچنان که قبلاً گفتم محتوا، بزرگترین سرمایه و هسته اصلی یک کسب و کار محتوا است

و از نظر من اگر بخواهیم کسب و کار موفقی داشته باشید، هزینه‌یِ تولید محتوا بیشترین هزینه باید باشد که می‌پردازیم

از طرفی تولید محتوا یک پروژه یا فعالیت موقت نیست که فقط یک بار هزینه کنیم و تمام شود.

بلکه باید به صورت مدام و پیوسته برای سایت خود محتوا تولید کنیم و بیشتر از جنس عملیات است.

حتی  گوگل هم به سایت‌هایی که پیوسته محتوا تولید می‌کنند جایگاه بهتری در نتایج  جستجو می‌دهد.

 

هزینه سئو (و سایر روش‌های بازاریابی)

البته اینجا به هزینه سئو فقط اشاره می‌کنم (چون از سایر روش‌های بازاریابی خوشم نمی‌آید و اصلاً به هیچ روش بازاریابی جز سئو اعتقاد ندارم)

درست است که در ایران بعضاً کسی که طراحی سایت را انجام می‌دهد و نیروی فنی است سئوکار هم هست یا کسی که تولید کننده محتوا است کار سئو را هم ممکن است انجام بدهد ولی سئو یک هزینه و ردیف کاملاً مجزا برای خودش دارد. باید هزینه و دستمزد سئوکار را در نظر بگیرید.

چون او کسی هست که برای شما مشتری می‌آورد و اگر یک خطای در تنظیمات گوگل کنسول و سئو تکنیکال انجام دهد سایت شما به فنا خواهد رفت و زحمات تولید کننده محتوا از بین خواهد رفت. باید قبول کرد که هزینه سئو بخشی از هزینه جذب مشتری است.

 

هزینه آموزش

هر چه هم نیروی انسانی که شما استخدام می‌کنید ورزیده و حرفه‌ای باشد باز نیاز است که شما او را آموزش بدهید. چون هر کسب و کاری محیط خاص خودش را دارد و الزامات خودش را دارد.

شما حتی بهترین متخصص هوش مصنوعی در گوگل را هم بردارید در آمازون استخدام کنید باز طول می‌کشد که آن فرد با فضای شرکت دیگر آشنا شود با اینکه شاید اصول هوش مصنوعی همه‌جا احتمالاً ثابت است ولی خوب جنس هر کسب و کاری فرق می‌کند.

برای تولید کننده محتوا هم مصداق دارد کسی که برای صنعت آی‌تی مطلب نوشته کمی طول می‌کشد که با صنعت حمل و نقل آشنا شود و مطالب مرتبط با حوزه حمل و نقل را بنویسد پس در اینجا باید به نیروی جدید آموزش بدهید و را با فضای جدید آشنا کنید.

اگر هم خودتان کار آموزش نیروی انسانی جدید را انجام می‌دهید و پولی بابت آموزش پرسنل نمی‌دهید بدانید این هزینه از نوع هزینه فرصت است و وقتی که قرار بوده جای دیگری بگذارید برای آموزش نیروی انسانی جدید گذاشتید و از آن عقب افتادید.

 

هزینه نیروی فنی و وردپرس‌کار

 اگر ساختن یک کسب و کار را مانند ساختن یک ساختمان بدانید اگر شما طرح و نقشه را خودتان طراحی کنید باید کسی باشد شالوده و پی و فوندانسیون این ساختمان را پی ریزی کند. این کار نیروی فنی است.

حتی نگهداری از ساختمان هم برعهده نیروی فنی است.

به همین خاطر این بخش اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و اگر یک صفر و یک جابجا شود یا هک شود ممکن است کل سایت شما از بین برود و کسب و کار شما نابود شود.

پس در کنار اینکه طراحی سایت و نگهداری از آن را به یک انسان قابل اطمینان بسپارید باید هزینه‌ی آن را هم متقبل شوید. که معمولاً هزینه کمی هم نیست و نیروی فنی هم پیدا نمی‌شود و کم است

(البته چون من خودم تاحالا کارهای فنی را انجام دادم فعلاً سرو کارم به گروه نیافته و صابونشان به تنم نخورده)

 

هزینه تجهیزات

 شامل میز و صندلی، لپ‌تاپ، دستگاه موبایل و تلفن رومیزی، مودم و روتر، بخاری و کولر، تجهیزات آشپزخانه

 

هزینه اجاره و ملک

 

هزینه آب و برق و گاز

 

هزینه تلفن و اینترنت

 چرا هزینه تلفن را به صورت جدا ذکر کردم. چون واقعیت در بعضی کسب و کارها همه چیز همان شماره تلفن است و تنها راه‌ ارتباطی شما با مشتری تلفن و زیرساخت مخابراتی است.

حتی ممکن است دفتر نداشته باشید ولی تلفن مهم است.

پس اگر این هزینه را حساب نکنید ممکن است بعدًا دچار مشکل شوید.

هزینه تلفن هم شامل شارژ ماهانه و هم هزینه خرید خط تلفن است.

ممکن است مجبور به خریدن یک تلفن روند یا چند تلفن روند و پشت سر هم شوید و چون باید از دلال بخرید این هزینه خیلی بیشتر از نرخ مصوب مخابرات است.

آبونمان ماهانه بعضی شماره‌های رند ۴ یا رقمی در ایران بعضاً به چند ده میلیون می‌رسد.

از طرفی اگر بخواهید یک شماره در سایتان استفاده کنید ولی در منطقه‌ی که شما دفتر دارید خط‌ها پر باشد یا قابل انتقال نباشد باید از دایورت استفاده کنید که در این حالت وقتی مشتری زنگ می‌زند هزینه مکالمه به شما تحمیل می‌شود.

هزینه اینترنت را هم حساب کنید  که ممکن است سر به فلک بکشد چون کارمند ممکن است با آن فیلم و سریال دانلود کند.

 

هزینه گرافیک و گرافیست

 البته من تا حالا هزینه‌ی برای گرافیک سایت پرداخت نکردم ولی در پروسه تولید محتوا واقعاً نیاز به یک گرافیست حرفه‌ای را احساس کردم.

خود گرافیکِ عکس و گرافیکِ سایت درست است روی سئو شاید خیلی تاثیر نداشته باشد ولی روی نرخ تبدیل بسیار تاثیر دارد و مخاطب وقتی یک سایت شکیل و زیبا را می‌بیند احتمال بیشتری هست که به ما زنگ بزند یا محصول ما را بخرد.

مخصوصاً برای کسانی که کالا از طریق اینترنت می‌فروشند خیلی خیلی خیلی نیاز است چون برخلاف کسب و کارهای محتوا محور مردم وقتی قرار است از اینترنت چیزی بخرند دوست دارند آن محصول را از ۱۰۰ زاویه و جهت مشاهده کنند و اگر واقعاً قصد راه‌اندازی کسب و کار فروشگاهی را دارید هزینه گرافیست را باید حتماً حساب کنید.

 

هزینه نرم افزار

 هزینه نرم افزارهای شامل موارد زیر است:

هزینه هاست، که به صورت سالانه پرداخت می‌شود..

هزینه دامنه

هزینه قالب و پلاگین وردپرسی. اگر به کپی رایت اعتقاد دارید باید برای بیشتر قالب‌ها و پلاگین‌هایی که استفاده می‌کنید پول پرداخت کنید. حتی همین پلاگین یوست Yoast که ۶.۵ میلیون نفر از آن استفاده می‌کنند هم نسخه پولی دارد اگرچه ما غیرقانونی دانلود می‌کنیم.

هزینه فونت

 

هزینه سوئیچ کردن همکار یا شریک

 اگر برای کسب و کار خودتان با کسی شریک هستید و تصمیم دارید وسط راه او را تغییر دهید یا یکی از پرسنل شما قرار است استعفا بدهد یا شما او را اخراج کنید توجه داشته باشید که این سوئیچ کردن از یک نفر به نفر جدید هزینه مادی و مالی به شما تحمیل خواهد کرد. تا اینکه فرد جدید بیاد و با شرایط شما تطبیق پیدا کند و آموزش بینید زمان و انرژی زیادی از شما می‌گیرد. البته بیشتر این هزینه از نوع هزینه فرصت و هزینه آموزش است و در کل این هزینه را هم جزو هزینه های اداره یک کسب و کار محتوا محور  بگنجانید.

 

هزینه آپدیت شدن و تحقیق و توسعه

 چون حوزه محتوا و بازاریابی محتوا و سئو به شدت در حال تغییر است و روش‌های بازاریابی دیجیتال هر سال تغییر می‌کند و اثر بخشی ابزار کم و زیاد می‌شود

نیاز است که کسی باشد که مدام اخبار سئو را دنبال کند و  کتاب‌ها و مقالات جدید در حوزه بازاریابی محتوا را مطالعه کند.

ممکن یک روز بلند شوید و ببینید که گوگل یک قانون جدید گذاشته و ترافیک سایت شما کم یا زیاد شده.

برخلاف شرکت‌های فیزیکی فرایندها و دستورالعمل‌ها در آن کمتر تغییر می‌کند کسب و کارهای اینترنتی بسیار متغیر هستند.

اصلاً اینترنت یعنی تغییر. هر چیزی که فضای دیجیتال فعالیت می‌کند به شدت مستعد افول و فرود است از جمله کسب و کارهای محتوا محور.

مواظب باشید فضای دیجیتال جای نشستن و چرت زدن و کارت زدن مثل ادارات دولتی نیست مدام باید مطالعه کنی و به روز باشی وگرنه یک حریف قدر از راه می رسد و تو را با اوردنگی بیرون می‌اندازد.

 

البته فهرست بالا به شدت ناقص است و درصدد هستم ریزِ هزینه‌های یک کسب  و کار را در بیاورم و با ذکر قیمت بیان کنم تا کسانی مثل خودم که قصد راه‌اندازی یک کسب و کار را دارند قبل از همه چیز حساب و کتاب هزینه را بکنند و وسط به خاطر تمام شدن پول دچار مشکل نشوند.

 

معضل نشتی در پلتفرم‌‌ها

یکی از مشکلات و معضلات مهم در مدیریت پلتفرم‌ چالش دور زدن یا نشتی پلتفرم است. کار اصلی یک پلتفرم متصل کردن مشتری به تامین‌کننده است ولی اگر خود مشتری و تامین‌کننده مستقیماً و بدون دخالت پلتفرم با هم رابطه داشته باشند سر پلتفرم کلاه می‌رود.

مثلاً همین پلتفرم‌های فریلنسری  مثل پونیشا را در نظر بگیرید اینها تمام تلاش خود را می‌کنند که بهترین تولیدکنندگان محتوا یا مترجم یا برنامه نویس را روی سایتشان بیارند و فعالیت دهند ولی یک مشکل وجود دارد:

وقتی از کسی سرویس ترجمه یا تولید محتوا دریافت می‌کنیم (اگر کارش خیلی خوب باشد) بعداً دیگر نیازی نبینیم روی پلتفرم درخواست بدهیم مستقیماً شماره طرف را برگیریم و با خود او قرار داد می‌بندیم.

 

 

اصلاً یکی از چالش‌های پلتفرم های نیروی انسانی همین است شما دو نفر را ما هم آشنا می‌کنی و آن‌ها می‌روند و دیگر برنمیگردند.

چند ماه پیش که یک خانم نظافتی از طرف یک شرکت خدماتی به منزل ما آمده بود که نظافت منزل را انجام دهد بعد از پایان کارش از ما خواست که بعد از این اگر نیازی به نیروی خدماتی داشتیم به شرکت زنگ نزنیم و مستقیماً به او تماس بگیریم چون  پورسانت شرکت زیاد است و این به نفع دو طرف است.

یا چند روز پیش وقتی یا مدیر یک وانت تلفنی صحبت می‌کردم می‌گفت که کار وانت بار را رها کرده و مشغول کار دیگری شده علت را پرسیدم گفت که آنقدر در صنف وانت بار دور زدن مرسوم است که از آن خسته شده بودم. وقتی ما راننده‌ای را به مشتری می‌فرستادیم اگر کار راننده خوب بود مشتری شماره راننده را می‌گرفت و بعد از آن مستقیم به او زنگ می‌زد اگر هم کار راننده بد بود که دیگر اصلاً به ما هم زنگ نمی‌زد.

این مشکل در همه‌ی پلتفرم ها کم و بیش وجود دارد و همه‌ی پلتفرم‌ها سعی می‌کنند به هر حقه و کلک و ترفند هم شده کاری کنند که مشتریان و تامین‌کنندگان روی پلتفرم بیایند و تراکنش خود را آنجا انجام دهند.

مثلاً همین گوگل را در نظر بگیرید هیچ وقت دوست ندارد ما مستقیماً به سایت‌ها مراجعه کنیم بلکه می‌پسند که نام سایت را در گوگل جستجو کنیم. به عبارت دیگر ما به عنوان مصرف کننده محتوا با واسطه گوگل به تولید کننده محتوا متصل شویم.

در پلتفرم‌هایی که مشتری به صورت مداوم از یک تامین‌کننده (یا تامین‌کننده‌های)  مشخص خدمات دریافت می‌کند این خطر وجود دارد که مشتری دیگر به پلتفرم مراجعه نکند و مستقیماً و بدون واسطه خدمات را از تامین‌‌کننده دریافت کند.

برای رفع مشکل مواردی به ذهن من می‌رسد که به ترتیب بیان می‌کنم:

 

۱- سعی کنیم تعداد مشتریان و تامین‌کنندگان  زیاد شود: قبلاً هم گفتم کم بودن طرفین ماجرا آسیب‌پذیری پلتفرم را زیاد می‌کند. وقتی ما فقط چند تامین‌کننده و مشتری محدود داشته باشیم هر چه قدر هم تلاش کنیم بالاخره روزی این این دو گروه همدیگر را می‌شناسند و ما را دور خواهند زد. تنها کاری که ما کردیم این بوده که تامین‌کنندگان را پیدا کرده و دو دستی تقدیم مشتریان کردیم. پس اگر به نحوی بتوانیم تعداد مشتریان را زیاد کنیم در صورت خارج شده بخشی از مشتریان باز افرادی دیگری هستند که از پلتفرم ما استفاده کنند.

 

۲- رتبه بندی تامین کنندگان: اگر ما مکانیزمی ایجاد کنیم که تامین‌کنندگان بهتر مشخص و امتیازدهی شوند این رغبت را در مشتری ایجاد می‌کنیم که “باز بهتر از این تامین‌کننده هم در پلتفرم است بیا و آن‌ها را هم امتحان کن”.

آخر ما انسا‌ن‌ها به کمال‌گرایی علاقه داریم و تلاش می‌کنیم گزینه بهتر را پیدا کنیم و امتحان کنیم. بهتر یا بدتر بودن یک تامین‌کننده در یک پلتفرم زمانی معنی دارد که یک رده‌بندی و رتبه‌بندی مثل نتایج کنکور در سیستم تعبیه شده باشد وگرنه چطور مشتری می‌خواهد گزینه‌های بهتر را امتحان کند؟

مثلاً رتبه‌بندی رانندگان یا رستوران‌ها.

وقتی هیچ سیستم ارزیابی در پلتفرم خود نداشته باشیم ریسک دور خوردن پلتفرم افزایش پیدا می‌کند.

 

۳- مخفی کردن اطلاعات تماس دو طرف: می‌توانیم سیستمی تعیبه کنیم که شماره تلفن و آدرس تماس تامین‌کننده به کاربر (و بالعکس) نشان داده نشود. مثلاً یکبار که از طریق سایت ایسام (یک سایت مثل دیوار برای فروختن کالای دست دوم است) قصد داشتم لپ‌تاپ دست دومم را بفروشم سایت اجازه نمی‌داد به هیچ عنوان شماره من برای دیگران معلوم شود چون خود سایت یک پورسانت ۳۰ هزارتومانی از هر معامله برمی‌داشت و اگر من فروشنده و خریدار شماره همدیگر را می‌دانستیم بیرون از سایت معامله را انجام می‌دادیم و چیزی هم به سایت نمی‌دادیم.

 

۴- مکانیسم‌های بیمه و جبران خسارت: در بعضی صنایع کیفیت خدمات مهم است و اگر احیاناً تامین‌کننده آدم سالمی نباشد و کیفیت کارش بد باشد ممکن است به مشتری خسارت وارد کند. مثلاً در امریکا در پلتفرم Airbnb (که خدمات اجاره ویلا و منزل ارائه می‌کند) مشتری می‌تواند در چند روزی که خانه را اجاره کرده به ملک طرف خسارت وارد کند و اموال او را به سرقت ببرد ولی AirBnB به مشتری این اطمینان را داده که  منزل شما بیمه است و  در صورت هرگونه خسارت پول آن را توسط پلتفرم پرداخت می‌کند.

همین وضع در مورد یک پلتفرم اجاره خودرو هم هست شرکت می‌تواند خودروی شما را بیمه کند تا اگر کسی ماشین شما را اجاره   کرد و نابود کرد عین خسارت به شما پرداخت شود.

اگر در کارهای پرخطر پلتفرم مسئولیت بیمه را برعهده بگیرد مشتری می‌داند که اگر به طور مستقیم با تامین‌کننده وارد معامله شود هر بلایی که سر او بیاید یا خسارت به او وارد شود همه‌ی را باید از جیب خودش پرداخت کند به همین خاطر از ترس هم شده سعی می‌کند روی پلتفرم و با واسطه پلتفرم این کار را انجام دهد.

 

۵-تولید سرنخ Lead Generation: بعضی پلتفرم راهکاری جالبی پیش گرفته‌اند به جای اینکه منتظر بمانند کار تمام شود و  مشتری پول تامین‌کننده را بدهد و از آن درصدی بردارند اول کار برای دادن شماره تماس مشتری به تامین‌کننده از تامین‌کننده طلب پول می‌کنند.

مثلاً فرض کنیم من یک پلتفرم  دارم وقتی یک مشتری به من مراجعه می‌کند و درخواست خود را اعلام می‌کند چندین تامین‌کننده هستند که راضی هستند شماره این فرد را بدانند.

خوب برای نشان دادن شماره تلفن به تامین‌کنندگان از آن‌ها پول مطالبه می‌کنم. حالا اینکه مشتری کدام تامین‌کننده را انتخاب می‌کند به من ربطی ندارد من فقط مشتری راغب یا Lead ایجاد کردم. البته این حالت زمانی مفید است که پلتفرم شناخته شده و برند باشد و پیش تامین‌کنندگان اعتباری داشت باشد و بدانند که مشتریانی که پلتفرم معرفی می‌کند به پول تبدیل می‌شوند.

در آخر بهتر است از اول ماجرا و زمانی طراحی پلتفرم به فکر معضل دور زدن پلتفرم باشیم چون وسط کار حل کردن این مساله راحت نیست و تنها می‌بینیم که زحمت کشیده‌ایم و بهترین تامین‌کنندگان و مشتریان را دور خودمان جمع کردیم ولی پس از مدتی این دو گروه به ما خیانت کرده‌اند و زحمات ما از بین رفته است.

 

از منبع: The Guide to Marketplaces 

سه جابجایی در جهان: جابجایی پول، جابجایی کالا و جابجایی اطلاعات

شاید اغراق آمیز باشد اگر بگوییم اکثراً سیستم‌ها و اختراعات که بین مردم عادی استفاده می‌شود در گذشته محصول داخلی شرکت‌ها و سازمان‌ها صنعتی و تجاری بوده است. مثلاً از اینترنت گرفته که برای اتصال بخش های داخلی وزارت دفاع آمریکا به کار گرفته شده تا مدل استعدادیابی اوکانر که اولین بار برای استعداد سنجی کارکنان شرکت جنرال الکتریک مورد استفاده قرار گرفته است.

در اصل به نظر من این شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی هستند که یک فناوری یا سیستم را کشف کرده و به کار می‌بندند و سپس آن تکنولوژی به سطح جامعه کشیده شود و مورد استفاده عموم مردم قرار می‌گیرد.

مثلاً نرم افزار  Siri  اپل در اصل پروژه‌ی بوده که توسط موسسه SRI International  برای وزارت دفاع آمریکا توسعه داده شده ولی نهایتاً این فناوری توسط شرکت اپل خریداری شده است.

یا مثال دیگر در مورد مدیریت زنجیره تامین شرکت‌هاست.

در سطح شرکت‌ها و سازمان‌ها چیزی به نام زنجیره تامین یا Supply Chain‌ وجود دارد و مدیران همیشه به دنبال مدیریت و بهینه سازی زنجیره تامین خود هستند. این زنجیره برای یک شرکت اسباب بازی از  استخراج نفت و ترکیبات اولیه پلاستیک شروع شده و تا لحظه‌ی فروش آن اسباب بازی به یک کودک در مغازه ادامه پیدا می‌کند.

 

 

در ادبیات مدیریت عملیات برای هر زنجیره تامین سه جریان عمده تعریف می‌شود: جریان پول، جریان کالا و جریان اطلاعات. اگر کسی قصد داشته باشد به فرایند تولید شرکت ضربه وارد کند کافی است یکی از این جریان‌ها را قطع یا دچار اختلال کند همین کافی است که یک سازمان زمین‌گیر شود. یک شرکت همچون بدنی است که هر لحظه درون رگ‌های آن داده، پول و کالای فیزیکی جابجا می‌شود.

 

 

حال اگرکشور را به مثابه یک سازمان بدانیم و سه جریان بالا را برای آن تعریف کنیم خواهیم داشت:

جریان پول: مثلاً تراکنش بانکی

جریان کالا: مثلا حمل و نقل کالا و واردات و صادرات

جریان اطلاعات: مثلا اینترنت

چند سال پیش یادم هست آمریکا برای فشار به ایران همین استراتژی ضربه زدن را به کار برد یعنی تلاش کرد سه جریان بالا را مختل کند:

انتقال ارز و پول بین ایران و سایر کشورها را ممنوع کرد

واردات و صادرات و تحریم شرکت‌های کشتیرانی را تصویب کرد

 قوانینی تصویب کرد که شرکت‌های تکنولوژی مثل گوگل و اپل کاربران ایرانی را تحریم کنند.

راه ضربه زدن به یک شرکت یا شهر یا کشور مختل کردن در همین جریان‌هاست و شاید یکی از راه های پیشرفت و توسعه یک سازمان یا نهاد و کشور تقویت این سه جریان یا Flow باشد

اگر کمی دقیفتر نگاه کنیم پول‌سازترین و قوی‌ترین صنایع و نهادهای ما در این سه بخش ناظرند یا فعالیت می‌کنند:

جریان پول: بانک‌ها و نهادهای مالی

جریان اطلاعات: شرکت های تکنولوژی

جریان کالا: پست و شرکت های حمل و نقل

چه صنایعی برای پلتفرم‌سازی مناسب هستند؟

همانطور که قبلاً در تعریف مدل کسب و کار پلتفرم ارائه شد وقتی به جای اینکه خودمان یک کالا یا خدمت را به مشتری ارائه کنیم بستری ایجاد کنیم که تامین‌کنندگان و  مصرف‌کنندگان خودشان با هم ارتباط برقرار کنند می‌توان گفت یک پلتفرم شکل گرفته است.

فرض کنید کسی قصد دارد یک فروشگاه اینترنتی تجهیزات صنعتی و کشاورزی راه‌اندازی کند. مثل فروش لوازم جوجه‌کشی و دستگاه‌های تخصصی پرورش طیور و ماکیان.

 

 

حالی قسمی از راه‌اندازی کسب و کار دیجیتال به این صورت است که خود او یک انبار اجاره کند و آن را با لوازم جوجه‌کشی پر کند و هر کس از طریق سایت سفارش داده محصول خود را به او ارسال کند.

در مقابل فرد دیگری همان سایت را به نحوی مدیریت و تولید محتوا می‌کند که به جای اینکه درگیر فروش و ارسال سفارشات خود شود با چند تامین‌کننده و واردکننده هماهنگ و صحبت کند که در سایت او حضور داشته باشند و مشتری با بررسی قیمت و مقایسه شرکت‌ها به خرید محصول اقدام کند.

ولی همه‌ ماجرا این نیست. توان هر صنعت برای ایجاد یک پلتفرم متفاوت است و ممکن است در بعضی صنایع بنیان‌‌گذاری و راه‌اندازی یک پلتفرم دیجیتال بسیار راحت‌تر و بدون دردسر باشد و در بعضی دیگر بسیار غامض و دشوار و حتی غیر ممکن باشد.

حال چه ویژگی‌هایی باعث می‌شود یک صنعت مستعد تغییر و تحول و ظهور پلتفرم‌های دیجیتال در درون خودش باشد:

 

تعداد تامین‌کنندگان

در ارائه سمینار ۲۶ مرداد هم اشاره کردم که هر چه تعداد تامین‌کنندگان در یک صنعت زیاد باشد ایجاد یک پلتفرم آسانتر است. چون تعداد کم تامین‌کنندگان به انحصار منجر می‌شود و شما مجبور هستید با چند شرکت محدود به توافق برسید و اگر یکی از آن‌ها با شما به مشکل بخورد بیزینس پلتفرمی شما دچار مشکل خواهد شد. از طرفی وقتی در یک صنعت چند نفر بازیگر اصلی هستند هیچ وقت راضی نمی‌شوند روی پلتفرم‌ شما فعالیت کنند چون اینکار به شفافیت و رقابت روی قیمت‌ها منجر می‌شود که این کار به زیان تامین‌کنندگان است. مثلاً در همان مثال جوجه‌کشی شما به این پی ببرید که کل فروشگاه‌هایی که در ایران این محصول را ارائه می‌کنند تنها ۱۰ شرکت و تولید کننده هستند. حال اینکه بتوانید با همه‌ی این ۱۰ شرکت به توافق برسید و آن‌ها را راضی کنید که محصولات و قیمت‌های خود را روی سایت شما معرفی کنند مطمئناً کار دشوارتری است نسبت به زمانی که ده‌هزار شرکت تامین‌کننده وجود داشته باشد. در این حالت حق انتخاب و قدرت چانه‌زنی و پایداری پلتفرم افزایش پیدا می‌کند

 

قوانین دولتی و نهادهای نظارتی و صنایع باصاحب

بعضی صنایع به شدت زیر نظر دولت هستند و قوانین بسیاری در آن حوزه تعریف شده است و برای یک اقدام کوچک باید اجازه چندین نهاد و موسسه نظارتی بالادستی را گرفت. مثلاً حوزه مالی و بانکی را در نظر بگیرید با اینکه ایده‌ی پلتفرم‌های دیجیتالی زیادی می‌توان در آن تعریف کرد ولی این بخش به شدت زیر ذره‌بین دولت و بانک مرکزی است و قوانین بسیار سختی برای هر نوع فعالیت‌های جدید بانکی وجود دارد. پس منطقی است که کسی که علاقه‌مند به کسب و کار پلتفرمی است صنعت بانکی را در اولویت‌های اول خود قرار ندهد.

 

 

در مقابل حمل و نقل درون شهری را در نظر بگیرید که پلتفرم‌های مثل اسنپ و اوبر وارد آن شدند صنف بسیار ضعیف و بی‌قانون و به هم ریخته و بی‌صاحبی بود که با ورود تکنولوژی دیجیتال کیفیت خدمات و قوانین به صورت نجومی بهبود پیدا کرد. اگر در کشور خودمان نگاه کنیم بعضی اصناف به شدت زیر ذره‌بین هستند و قوانین و مجوزها و بورکراسی وحشتناکی برای ورود و فعالیت در آن شاخه وجود دارد ولی بعضی حوزه‌‌ها و اصناف فاقد یک ساختار و نظارت و کنترل از طرف دولت یا سایر نهادها هستند. پس پلتفرم‌سازی در این بخش‌ها بسیار راحتتر و بی‌دردسرتر است و کسی مزاحم کار شما نمی‌شود.

 

اطلاعات محور بودن و  صنایع با چگالی بالای اطلاعاتی

 اطلاعات و داده بخش مهمی از هر کسب و کار و صنعت است. ولی بعضی صنایع به شدت به داده و تراکنش اطلاعات وابسته هستند. باز حوزه مالی و بانکی را در نظر بگیرید همه چیز در عدد و رقم و صفر و یک خلاصه می‌شود و بانکداری آینده صرفاً درون بانک‌های اطلاعاتی و هارددیسک‌ها و کابل‌های مسی و امواج WiFi اتفاق خواهد افتاد. یا صنعت آموزش که معمولاً در آن تولید یا انبار و توزیع کالای فیزیکی اتفاق نمی‌افتد و صرفاً اطلاعات از یک نقطه مثل ذهن معلم یا منبع اطلاعاتی به ذهن دانشجو یا دانش آموز انتقال پیدا می‌کند. در مقابل بعضی صنایع وابستگی کمتری به اطلاعات دارند مثل صنایع سنگین و تولیدی که بخش زیادی از کار آن فیزیکی و شاید بدون رد و بدل اطلاعات اتفاق می‌افتد. هر چه قدر یک صنعت به داده متکی باشد امکان پلتفرم سازی در آن راحت‌تر و بهتر است. صنایع خدماتی و صنعت حمل و نقل یکی از بهترین حوزه ‌هایی هستند که شاید بیش از ۵۰ درصد فعالیت آن‌ها به اطلاعات وابسته است مثلاً‌ پلتفرمی مثل پونیشا که بازخورد مشتریان را برای اقشار برنامه‌نویس و گرافیست و تولید کننده محتوا جمع آوری و تحلیل می‌کند را در نظر بگیرید که به نحوی زیر مجموعه‌ی بخش خدمات فعالیت می‌کند و یک پلتفرم نیروی انسانی است. پلتفرم هایی مثل پونیشا نشان می‌دهند که چقدر کارهای خدماتی نیاز به داده و تحلیل داده دارند. چیزی که قبلاً به آن اهمیت داده نمی‌شد.

به طور خلاصه هر صنعتی که صرفاً‌ به دانستن خلاصه شود (در هر شکلی) می‌توان گفت یک صنعت اطلاعات محور و با چگالی اطلاعات بالا است.

 

تحلیل سایت ویرگول، نسخه ایرانی Medium (بخش اول)

در شهرها معمولا وقتی یک فروشگاه یا رستوران جدید باز می‌شود جمعیت کثیری از مردم ناگهان به سمت آن هجوم می‌برند و گاهاً صف‌های طولانی تشکیل می‌شود ولی پس از مدتی آب‌ها که از آسیاب افتاد همه سرکار خود باز می‌گردند طوری که انگار آب از آب تکان نخورده و زندگی همچنان به رول خود ادامه می‌دهد. این استقبال شامل محصولاتی مثل خوراکی‌ها، نرم افزارها یا حتی یک نشریه یا سایت جدید هم می‌شود.

در روزگاری که به اندازه موهای سر آدم سایت های عجیب غریب و شبکه‌های اجتماعی رنگاوارنگ و اپلکیشن جورواجور تولید می‌شود معلوم نیست که چه کسی قرار است این محصولات را تست کند، تا چه رسد به اینکه از آن استفاده کند. به خاطر علاقه شخصی به حوزه محتوا و وبلاگ نویسی سایت زیر به عنوان یکی از تازه واردها نظر من را به خود جلب کرد:

 

سایت ویرگول

 

این سایت که عیناً کپی سایت مدیوم Medium است یکی دیگر از کپی بردای ناقص ما ایرانی‌هاست. موسس مدیوم در ویکی پدیا اعلام کرده که این سایت یک شبکه اجتماعی است که بر محور محتوای بلند می‌چرخد و سعی کرده جانشین مناسبی برای توتیئر ایجاد کند.

چند نکته به ذهنم رسید که اصلاً پایه و اساس محکم و متقنی ندارد و هیچ تحقیقی هم انجام ندادم و صرفاً حرف‌هایی است که جایی برای گفتن آن غیر از این وبلاگ پیدا نکردم.

 

نکته یک:‌ تجربه سایت روال

سایت روال مشابه ویرگول که تازه شروع به کار کرده بود این روزها در وضعیت شادت دون است. پس منطق ایجاد یک سرویس جدید مشخص نیست زمانی که مشابه آن همین امروز یک کسب و کار شکست خورده است.

 

نکته دو: کمبود نویسنده برای محتوای بلند

ایده اولیه که ویرگول یا روال از آن گرفته شده سایت مدیوم medium.com است ولی سازندگان ایرانی توجه نکردند که سایت مدیوم در چه فضا و چه محیطی رشد کرده و توسط چه کسی تاسیس شده. Evan Williams که مدیرعامل سابق تویئتر بوده خواسته چیزی کاملتر و تکامل یافته تر از تویئتر بسازد ولی آیا کاربران تویئتر در ایران با کاربران تئویتر در آمریکا یکی هستند؟ به نظرم اکثراً کاربران توییتر قشر خاصی هستند که بیشتر به نظر می‌رسند برنامه نویس و دولوپر باشند که شاید خیلی با دنیای کلمات و تولید محتوا رابطه‌ی خوبی نداشته باشند. در حالی که در آمریکا قشرهای مختلف مردم از تویئتر استفاده می‌کنند و یک رسانه همگانی است.

در نگاه کلان‌تر و خارج از کابران توئیتر اصلاً در فضای محتوای فارسی کسی هست که محتوا (آنهم از نوع بلند) تولید کند؟ وضعیت وبلاگستان فارسی که مستحضر هستید در حالت اغما قرار گرفته. حال قرار است چه افرادی برای این نوع کسب و کارها محتوا تولید کند؟ پس در آینده قابل پیش بینی است که ویرگول به خاطر فقر محتوا و کم شدن نویسندگان از کار بیافتد.

 

نکته سه: رسانه آماتور یا حرفه‌ای؟ 

واقعاً فلسفه مدیوم یا ویرگول چیست؟ آیا قرار است یک زیرساخت تولید محتوا مثل وردپرس باشد؟ ساده‌تر و با پیچیدگی کمتر؟ یا یک پلتفرم یا شبکه اجتماعی مثل اینستاگرام یا توییتر؟ یا یک چیزی مثل ناشران بزرگ مثل گاردین یا نیویورک تایمز؟ آیا مدیوم یا ویرگول یک رسانه حرفه‌ای خواهند بود یا آماتور؟

الان متمم را در نظر بگیرید یک ناشر حرفه ای است که خود محتوا تولید می‌کند یا اصطلاحا in house است. از طرفی آپارات مثالی از تولید محتوای آماتور است که جز معدودی کسی یا نهادی به صورت حرفه ای در آن محتوا تولید نمی‌کند نتیجه اینکه کیفیت محتوا آن به شدت ضعیف است. هر دو استراتژی مناسب و کاربر مخصوص خود را دارد ولی سوال این است که مدیوم و نسخه ایرانی آن ویرگول قرار است به کدام سر طیف نزدیکتر باشد؟

 

نکته چهار: مدل درآمدی نامشخص

مدل درآمدی مدیوم چیست؟ چطور قرار است درآمد کسب کند؟ اگر فرض کنیم نسخه ایرانی آن ویرگول موفق به جذب خوانندگان و نویسندگان زیاد شود هزینه های پنهای باند و نگهداری آن از کجا تامین خواهد شود؟ آیا موسسان آن از همین حالا فکری به حال درآمد آن کرده‌اند؟  اگر قرار است محتوا حرفه ای توسط نویسندگان حرفه ای تولید شود آیا قادرند دستمزد بالای آن‌ها را پرداخت کنند؟ یا اگر وبلاگ نویسانی تصمیم بگیرند به صورت مداوم و مستمر در آن محتوا منتشر کنند دخل و خرج زندگی آن‌ها را چه کسی تامین خواهد کرد؟ خود شرکت؟ یا تبلیغات و آگهی های بنری؟ اگر به مدل درآمد زایی سایت فکر نشود اگر سرویس هزاران نفر طرفدار آتشین داشته باشد مجبور است که دیر یا زود به فعالیت خود پایان دهد و با  دوستداران خود خداحافظی کند.

 

 

ایده کسب و کار: موتور پیشنهاد قیمت

وقتی قراره ما یک چیزی دست دوم را بفروشیم مثل ماشین یا خونه یا موبایل معمولاً به این مشکل برمی‌خوریم که چقدر روی آن قیمت بگذاریم. مثلاً من چند وقت پیش می‌خواستم یک تبلت قدیمی را بفروشم مونده بودم چقدر قیمت بزارم. مجبور بودم سایت‌های آگهی را زیررو کنم تا حدود قیمت‌ها را بفهمم یا اینکه منتظر بمونم مشتری زنگ بزنه و قیمت پیشنهاد کنه.

به همین خاطر ما اگر یک سیستم کامپیوتری داشته باشیم که به ما قیمت حدودی پیشنهاد بده خیلی خوب میشه. مثلاً من مشخصات تبلت خودم را بهش بدم و اون به پایگاه داده‌اش مراجعه کنه و بگه که این تبلت بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ قیمت گذاری میشه.

 

خوب ورودی این سیستم چی‌ میتونه باشه؟

این روزها که پلتفرم‌های مثل دیوار یا شیپور یا ایسام رشد می‌کنن حجم بسیار زیادی از اطلاعات روی اون‌ها تولید می‌کنند که هیچ استفاده‌ی ازش نمیشه و بعد از مدتی هم از روی پلتفرم حذف میشه و میره.

اگر فرض کنیم که هر آگهی که در سایت‌های خرید و فروش عرضه می‌شه به صورت یک رکود باشه اگر همه‌ اطلاعات را با هم ادغام و تجمیع کنیم چه خروجی‌های خوبی ازشون استخراج میشه. حتی اخیراً دیوار مختصات جغرافیایی ملک را هم پشتیبانی می‌کنه که خیلی عالیه.

 

 

حالا فقط یک مشکلی که وجود داره برداشتن اطلاعات با scarping از روی سایت‌ است که یک کار قانونی نیست چون این اطلاعات دارایی‌های هر پلتفرم هستند و راضی نیستن که کس دیگری از اون‌ها استفاده کنه.

در اصل ما داریم از یک پلتفرم بزرگتر کولی (piggyback) می‌گیریم

ولی یک سوال اینکه که صاحبان و مدیران این جور شرکت‌ها آنچنان سرشون شلوغه که اصلاً به فکر این نیستند که از اینقدر اطلاعات که در پایگاه‌های دادشون ذخیره شده استفاده کنن. شاید هم به اندازه ما باهوش نباشن.

از طرفی ما نمی‌خواهیم که ایمیل و شماره تلفن مردم را جمع آوری کنیم که بهشون فردا ایمیل یا اس ام اس مزاحمت آمیز بفرستیم ما فقط می‌خواهیم یک میانگین از قیمت‌های محصولاتی پیدا کنیم که مردم روی پلتفرم قرار می‌دن.

ما می‌خواهیم از داده‌های رایگانی که روی این پلتفرم‌ها وجود داره برای هدفی غیر از خرید و فروش استفاده کنیم.

حال فرض کنیم این سیستم ایجاد شده و در قالب یک سایت یا اپلیکیشن طراحی شده. اولاً خوبی این نوع کسب و کارها اینه که کلود بیس (Cloud Based) هستند یعنی همه اطلاعات روی سروهای ما قرار نداره پس نرم افزار نیست که یک کسی بگیره و کرک کنه.

از طرفی می‌تونیم مدل کسب و کار اون را به صورت اشتراک (subscription) در نظر بگیریم یعنی اشتراک ماهانه یا سالانه به مشتریان بفروشیم. هر وقت هم وقتشون تمون شد خدمت رسانی ما به اون‌ها قطع میشه.

یک مزیت این کسب و کارها هم اینکه که با استفاده بیشتر کاربرها از اون سیستم بهبود پیدا می‌کنه. یعنی وقتی کسی از سیستم استعلام می‌کنه که یک مدل گوشی سونی ساخت ۲۰۱۶ با مشخصات فلان و بهمان چه قیمتی داره سیستم یک سری ورودی‌های جدید گرفته که می‌تونه برای محاسبات بعدی ازشون استفاده کنه.

یعنی خوبی این نوع کسب و کار اینه که فول آنلاین است و همه اطلاعات ورودی کاربر ذخیره میشه.

یک پلتفرم خرید و فروش املاک و مستغلات تو آمریکا هست به نام zillow که دقیقاً همین کاری می‌کنه. این پلتفرم که هر ماه ۲۰۰ میلیو ن بازدید داره اطلاعات ۱۱۰ میلیون ملک را در پایگاه اطلاعاتی خودش داره. zillow سرویسی داره به نام zestimate که باهاش می‌تونید قیمت خانه خودتان را هنگام فروش تخمین بزنید. اون‌ها از هوش مصنوعی و اطلاعات دولتی برای تخمین‌های دقیق استفاده می‌کنند.

در کلیپ دو دقیقه‌ی زیر سیستم قیمت گذاری ملک zestimate توضیح داده شده است (زبان انگلیسی)

 

دانلود ویدیو ۵ مگ

 

درس مرتبط در متمم: موتورهای پیشنهادکننده و توصیه‌گر (Recommendation Engines)