آیا همه باید اپلیکیشن بزنند؟ چالش داشتن یا نداشتن اپلیکیشن برای کسب و کارها

– تصمیم گرفتید برای کسب و کار خود اپلیکیشن طراحی کنید؟

– به نظرتان مشتریان به اپلیکیشن شما نیاز دارند؟

–  پول زیادی کنار گذاشتید و قرار است بهترین برنامه نویس را استخدام کنید؟

حرف شما قبول ولی اجازه بدهید کمی به سمت دیگر ماجرا یا واقعیت بازار نگاه کنیم. فرض کنیم بهترین اپلیکشین جهان را از نظر کارایی، زیبایی و سرعت طراحی کنیم ولی آیا کسی از آن استفاده خواهد کرد؟ به بیان دیگر آیا صفحه نمایش کوچک  ظرفیت این همه اپلیکیشن را دارد که هر روز در دنیا ارائه می‌شوند؟ شواهد نشان می‌دهد بیشتر اپلیکیشن‌هایی که توسط کسب کارها  و استارت آپ‌ها ساخته می‌شود توسط کاربران نادیده گرفته می‌شود.

اجازه بدهید نگاهی به آمار بیاندازیم.

مردم اپ جدید نصب نمی‌کنند

نمودار زیر نشان می‌دهد اکثریت مردم در ماه هیچ اپلیکیشن جدیدی نصب نمی‌کنند.

 

نمودار نشان می‌دهد حدود ۵۱ درصد از مردم  هیچ اپ جدیدی را در ماه نصب نمی‌کنند. تنها ۱۳ درصد یک اپ جدید و ۱۱ درصد ۲ اپ جدید در ماه نصب می‌کنند.

 

۶۴ درصد افراد در ماه “زیر یک اپلیکیشن” نصب می‌کنند. پس چون هر ماه حدود ۶۰ هزار اپ جدید به بازار معرفی می‌شود احتمال اینکه اپلیکشین جدید شما نصب شود بسیار بسیار ضعیف است

 

بیشتر  وقت مردم در اپلیکیشن های مشهور می‌گذرد

اگر فرض محال اپلیکشین شما به نحوی وارد گوشی کاربران شود تا زمانی که جزو ۱۰ اپ برتر نباشید احتمال وقت گذاشتن کاربران تقریباً صفر است. نمودار زیر نشان می‌دهد مجموع وقتی که کاربران روی اپلیکشین های ۱۱ تا ۹۹ ام می‌گذراند جمعاً ۴ درصد است. یعنی اگر شما جزو ۱۰ اپلیکیشن اول نباشید عملاً زیر نیم درصد کاربر روی آن وقت می گذراند.

 

مقدار وقتی که کاربران موبایل و تبلت روی اپلیکیشن های برتر می‌گذارند. زنگ قرمز مربوط به تبلت و رنگ آبی مربوط به موبایل است. کاربران نصف وقت خود را روی تنها روی اپلیکشین برتر #۱ می‌گذارند. این عدد برای تبلت حدود ۶۵ درصد است. اپلیکیشن های یازدهم به بعد جمعاً ۴ درصد وقت کاربران را به خود اختصاص می‌دهد. با فرض وجود ۲۵ اپ روی هر موبایل و ۱۰۰ دقیقه وقتی که هر روز کاربر به طور متوسط روی اپ ها صرف می‌کند عملاً به هر اپ بعد از رتبه ۱۱ “تنها ۱۵ ثانیه” می‌رسد.

همانطور که می‌بیند ۸۰ درصد وقت کاربران روی ۳ اپ برتر می‌گذرد. که مطمئنا در کنار غول‌های تکنولوژی شما جزو آن‌ها نخواهید بود.

 

قانون هشتاد بیست

شاید بتوان با قانون ۲۰ ۸۰ این مساله را تفسیر کرد. آمارها نشان می‌دهد که هر کاربر بطور متوسط در ماه از ۳۰ نرم افزار استفاده می‌کند و از طرفی قانون بیست هشتاد می‌گوید ۸۰ درصد وقت کاربران روی ۲۰ درصد این اپ ها خواهد بود. چون ۲۰ درصد ۳۰ اپ می‌شود ۶ اپ.

یعنی قانون بیست هشتاد می‌گوید ۸۰ درصد وقت کاربر تنها روی ۶ اپ خواهد بود.

 

۱۰ اپلیکیشن برتر 

حال که از ۱۰ اپلیکشین برتر صحبت رانده شد ببینم نام آن‌ها چیست.

۱۰ اپلیکیشنی که مردم آمریکا بیشتر از آن استفاده می‌کنند. همانطور که می‌بینید ۸۰ درصد آن‌ها متعلق به شرکت‌های فیسبوک و گوگل است.

 

همانطور که می‌بیند بیشتر اپ ها متعلق به شرکت های فیس بوک و گوگل هستند (البته در آمریکا) گفتیم تقریباً صد در صد وقت کاربران روی ۱۰ اپلیکشین برتر می‌گذرد. به همین خاطر یک استراتژی می‌تواند این باشد که به جای نوشتن یک اپلیکیشن مستقل bot درون برنامه‌ی طراحی کنیم مثل ربات برای فیس بوک مسنجر یا تلگرام.

 

گروه بندی اپلیکیشن‌ها

از طرفی ۶۰ درصد وقت کاربران روی شبکه های اجتماعی موسیقی ویدیو و بازی صرف می‌شود. اگر اپ شما خارج از این دسته بندی است پس باید بیشتر دقت کنید.

هر دسته‌بندی چقدر وقت کاربران را می‌گیرد. نمودار نشان می‌دهد مردم هفتاد درصد وقت خود را روی شبکه ‌های اجتماعی، موسیقی، ویدیو، بازی، عکس و پیام رسان هاصرف می‌کنند.

 

افزایش استفاده مردم از اپ های موبایل

ولی خبرها خوبی هم هست. آمارها نشان می‌دهد مصرف اپ های موبایل در سال ۲۰۱۷ نسبت به ۲۰۱۶ بیست و پنج درصد افزایش یافته است که و به رقم حیرت انگیز ۲۰۰ میلیارد ساعت در سه ماه اول ۲۰۱۷ رسیده است. (چه بازار خوبی!)

مصرف مردم از موبایل نسبت به سال قبل ۲۵ درصد افزایش پیدا کرده است

 

از طرفی مصرف روزانه کاربران از اپلکیشن های موبایل حدود ۲ الی ۳ ساعت است که این آمار هم در حال افزایش است.

 

مقدار مصرف “روزانه” مردم کشورهای مختلف از اپ های موبایل. (برای سالهای ۲۰۱۵ ۲۰۱۶ ۲۰۱۷) همانطور که مشاهده می‌کنیم مردم کره جنوبی هر روز بیش از ۳ ساعت از موبایل خود استفاده می‌کنند و این مقدار نسبت به سه سال گذشته افزایش پیدا کرده است.

 

نتیجه گیری

با توجه به آمار تلخ و شیرین بالا به نظر می‌رسد اپلیکیشن هایی که بازار گسترده و مصرف عمومی را هدف گرفته‌اند (مثل سوشال مدیا) احتمال شکست آن‌ها بسیار زیاد است.

اما از طرفی چون مصرف موبایل در حال افزایش است اگر کسب و کار ما قرار است یک نیاز خاص را مرتفع کند یا یک بازار گوشه‌ی یا نیش را هدف گرفتیم شاید بتوان به موفقیت آن همچنان امیدوار بود.

 

منابع:

گزارش appannie.com از مصرف موبایل در کشورهای مختلف به زبان انگلیسی

گزارش comscore.com از اپل موبایل در آمریکا سال ۲۰۱۷ به زبان انگلیسی

 

 

قانون ۱۰ برابر برای کسب و کارها

شاید هر روز صدها کسب و کار در دنیای فیزیکی و فضای دیجیتال ایجاد می‌شوند و پس از مدت کوتاهی از بین می‌روند.

مثلاً یکی از خیابان های شهر را رصد کنید هر سال چند فروشگاه و مغازه جدید افتتاح می‌شود و بعد از چند ماه کرکره آن‌ها پایین ‌کشیده می‌شود.

یا می‌بینیم استارت آپ هایی با سروصدا زیاد فعالیت خود را آغاز می‌کنند ولی به براساس آمار ۹۰ درصد آن‌ها شکست می‌خورند

چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ چرا کسب و کارها نوپا نمی‌توانند در این بازار رقابتی دوام بیاورند؟

مطمئنا هر پدیده‌ی دلایلی بسیاری دارد ولی شاید “بهبود حاشیه‌ی” یکی از دلایل شکست کسب و کارها باشد.

بهبود حاشیه‌ی چیست؟ وقتی کالا و خدمت جدید تنها “کمی” بهتر از محصول رقباست ما بهبود حاشیه‌ی ایجاد کردیم.

پتیر ثیل در کتاب صفر تا یک از بهبود بنیادی یا “بهبود ۱۰ برابری” نام می‌برد. تغییر ۱۰ برابری یعنی شما چنان کالا یا خدمتی ارائه کنید که نسبت به رقبا ۱۰ برابر بهتر باشد.

هر محصولی که کمتر از ۱۰ برابر با نمونه‌های مشابه فرق داشته باشد از دیده مصرف کننده تفاوتی با محصولات دیگر ندارد و به احتمال زیاد او را تحریک نمی‌کند که محصول قدیمی را رها کند و به محصول جدید سوئیچ کند.

در اصل محصول ۱۰ برابری محصولی است که قبلاً وجود نداشته و شما برای اولین بار آن را اختراع می‌کنید. مثل قرصی که بدون داشتن عوارض نیاز به خواب را از بین می‌برد یا دارویی که ریزش مو را به طور کامل درمان می‌کند.

این‌ محصول در واقع یک جهش هستند.

 پیتر ثیل در کتاب خود به چند مثال اشاره می‌کند:

آمازون: وقتی آمازون شروع به فعالیت کرد تعداد کتاب‌های موجود روی سایت ۱۰ برابر بیشتر از هر کتاب فروشی دیگر بود.

پی پل: سیستم پرداخت آنلاین Paypal اجازه می‌داد فروشنده پول خود را به جای ۱۰ روز در یک روز دریافت کنید.

اپل: آی‌پد زمانی که ارائه شد نسبت به تبلت‌های مشابه ۱۰ برابر بهتر بود.

علاوه بر موارد بالا می‌توان مثال های بیشتری زد:

تلگرام: تلگرام کیفیت ارتباطات بین مردم را ۱۰ برابر بهتر کرد. هم از نظر قیمت و هم سرعت و هم راحتی. اگر فرض کنیم قبلاً هزینه ارسال یک پیام ۱۰ تومان بود تلگرام آن را به صفر رساند. سرعت و راحتی ارتباط با دیگران هم افزایش چشم گیری داشت.

متمم: کمیت و کیفیت و قیمت آموزش‌هایی که سایت متمم ارائه می‌داد ۱۰ برابر بهتر و ارزانتر از دوره‌ها و دانشگاه‌های مشابه بود. هزینه که باید برای دسترسی به متمم می‌پردازید ۱۰ برابر کمتر از موسسات دیگر است. با اینترنت دسترسی به این درس‌ها ۱۰ برابر سریعتر و راحتر است. شما می‌توانید در رخت‌خواب آموزش MBA ببینید.

اسنپ: خدمات اسنپ به نسبت آژانس‌های تلفنی ۱۰ برابر بهتر بود. هم از نظر سهولت و هم دسترسی، امنیت و برخورد راننده.

دیجی کالا: از نظر زمان و انرژی خرید از دیجی کالا به نسبت خرید بازار ۱۰ برابر بهتر است. یعنی اگر قبلاً برای خرید یک محصول ۲ ساعت زمان و ۱۰۰ واحد انرژی نیاز بود الان با  ۱۰ دقیقه و ۱۰ واحد انرژی امکان پذیر است.

دیوار: خرید و فروش روی دیوار ۱۰ برابر نسبت به روش های سنتی خرید و فروش راحتر است.

بانک الکترونیک: استفاده از بانکداری الکترونیک به جای مراجعه حضوری به بانک یک تغییر ۱۰ برابری بود. اگر قبلاً برای پرداخت یک فیش ۱۰۰ دقیقه زمان نیاز بود الان در عرض ۵ دقیقه انجام می‌گیرد.

البته دقت کنیم یک محصول نمی‌تواند در “همه” جنبه‌ها ۱۰ برابر بهتر شود یعنی هم از نظر قیمت و هم کیفیت و هم کمیت و هم راحتی و غیره. و همین که در یک جنبه بهبود عمیق ایجاد شده شود کافی است. اینکه مثلاً انتظار داشته باشیم  قیمت کالاهایی که روی دیجی‌کالا عرضه می‌شوند ۱۰ برابر ارزانتر نسبت به بازار باشد منطقی نیست. بلکه دیجی‌کالا جنبه های دیگر خرید مثل زمان یا انرژی تلف شده را بهبود داده است.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا محصول موفق می‌شناسید که نسبت به محصولات قدیمی ۱۰ برابر بهتر شده باشد؟

 

چند سوال قبل از راه اندازی کسب و کارهای محتوامحور

قصد دارید سایت راه اندازی کنید؟‌

یا فروشگاه اینترنتی برپا کنید؟

یا یک وبلاگ آموزشی راه بیاندازید؟

اگر تصمیم گرفتید در “فضای وب” فعالیت کنید به چه سوالاتی فکر می‌کنید؟

شاید سوالات زیر قابل طرح باشند:

۱-  آیا کسب و کار ما نیاز به تولید محتوای زیادی دارد؟ بعضی کسب و کارها نیاز به تولید محتوا انبوه دارند و اگر برای به طور منظم برای آنها محتوای تولید نشوند از رقبای خود عقب می‌افتند. مثلاً سایت های خبری را در نظر بگیرید که یک روز اگر محتوا تولید نکنند اعتبار خود را از دست می‌دهند. پشت اینها یک تیم بزرگ تولید محتوا وجود دارد که هر روز محتوای جدید به سایت اضافه می‌کنند.  ولی بعضی کسب و کارها نیازی به تولید محتوای زیاد ندارند مثل سایت فروش شارژ.

۲-  آیا نیاز به محتوای  سبز داریم؟ محتوای سبز یعنی محتوایی که تاریخ مصرف ندارد و برای ماه ها قابل استفاده است. مثلاً سایتی که اشعار فارسی  منتشر می‌کند (مثل گنجور یا شعرنو) ممکن مطالبش هیچ وقت کهنه نشود چون شعر همیشه خواندنی است. ولی یک سایت خبرهای تکنولوژی را در نظر بگیرید ممکن است این سایت یک سال دیگر مطالبش قابل استفاده نباشد چون آنقدر تغرییات تکنولوژی زیاد است که محتوای مرتبط با آن تغییر می‌کند و منقضی می‌شود.

۳-  آیا کسب و کار ما برندپذیر است؟ بعضی کسب و کارها هستند که برندسازی ارزشی برای آن ها ایجاد نمی‌کنند چون مردم هیچ وقت هنگام استفاده به برند آن‌ها اهمیت نمی‌دهند. مثلاً در دنیای فیزیکی کسی به برند آب معدنی توجه می‌کند؟ در فضای اینترنت هم همین طور است. بعضی سایت‌ها و کسب و کارها نوع خدماتشان جوری هست که اصلاً نمی‌شود برای آن برند ساخت و اگر هم برندسازی کنیم بی‌ارزش است. مثلاً فرض کنید شما کسب و کاری دارید که چرثقیل خودرو به صورت آنلاین کرایه می دهد چون یک مشتری ممکن حداکثر یک بار در سال از خدمات ما استفاده کند اصلاً برندسازی مقرون به صرفه نیست. اگر هم مشتری نام و برند ما ببیند تا مراجعه بعدی از خاطر خواهد رفت. منظورم این است که وقتی خدمات سایت با فاصله زمانی بسیار استفاده می‌شود دلیلی ندارد برندسازی کنیم. شاید فقط مشتری در آن لحظه ما را در گوگل جستجو می‌کند که یک خدمت بگیرید و برود. مثل کسی که دنبال بکسل کردن ماشین خودش هست برایش مهم نیست که از چه کسی و  چه سایتی خدمات دریافت کند همین که تنها یک جرثقیل کار او را راه بیاندازد کافی است.

۴-  آیا موبایل محور است یا دسکتاپ محور؟ واقعیت اینکه اگر کسب و کار ما بیشتر روی موبایل قابل دستیابی و قابل رجوع مردم هست با زمانی که مردم از روی دسکتاپ سایت ما را می‌بینند بسیار فرق می‌کنند. کاربران موبایل اصلاً حوصله خواندن چیزی را ندارند و عملاً تولید محتوا برای کسب و کارهایی که روی موبایل قابل استفاده هستند بسیار ضعیف و غیراثربخش می‌شود. اندازه صفحه نمایش موبایل و حواسپرتی هنگام استفاده از گوشی موبایل باعث می‌شود کاربر دقیقاً نتواند کل محتوای ما را بخواند به همین خاطر اگر قصد داریم محتوای ما کاملاً توسط مخاطب خوانده شود باید به سمت دسکتاپ حرکت کنیم. مثلاً فرض کنید شما یک سایت آموزشی مثل متمم دارید اصلاً این نوع کسب و کار روی موبایل جواب نمی‌دهد و باید استراتژی شما بیشتر برای دسکتاپ باشد. به همین خاطر اگر فکر می‌کنید برای موفقیت کسب و کار خودتان باید کاربر محتوای شما را کامل مطالعه کند سعی کنید طوری برنامه ریزی کنید که کاربران دسکتاپ بیشتر از کاربران موبایل باشد.  وقتی کاربر شما در کوه و بیابان و خیابان و داخل ماشین و با عجله از  سایت شما دیدن کند دیگر حوصله ندارد متن بخواند شاید فقط دنبال یک آدرس یا شماره تلفن است که پیدا کند و زنگ بزند. ولی وقتی شما یک سایت آموزشی دارید کاربر ممکن است شب ها در سکوت پشت لپ تاپ بشیند و آن را با دقت مطالعه کند. پس سبک این دو کسب و کار فرق می‌کند.

از یک جنبه دیگر هم می‌شود به این قضیه نگاه کرد که آیا کسب و کار شما نیاز به قدرت توجه زیاد دارد یا نه؟ اگر کارتان طوری هست که نیاز به تمرکز و توجه کاربر دارد نمی‌شود این هدف را روی موبایل تامین کرد.

۵-  آیا برای همه مردم است یا قشر خاصی از مردم؟: آیا محتوایی که تولید می‌کنیم برای همه اقشار جامعه است یا برای یک گروه خاص از جامعه. مثلاً سایت های زرد یا خبری را در نظر بگیرید. محتوای آن‌ها طوری طراحی می‌شود که برای همه قابل استفاده باشد و همه افراد جامعه به آن‌ها مراجعه کنند ولی ممکن سایت دیگری تنها روی قشر برنامه نویس یا طراح سایت تمرکز کند. به همین خاطر قبل از شروع کسب و کار فکر کنید که قرار است همه ۸۰ میلیون ایرانی کاربر سایت شما باشند یا نه یک بخش کوچک و خاص جامعه

۶- آیا سایت شما تجاری است یا آموزشی؟: این تفکیک از خودم است. من بسیاری از کسب و کارها را تجاری می دانم یعنی طوری طراحی شدند که کاربر چیزی از آن‌ها بخرد و کاربر با یک نیاز فوری به آن ها مراجعه می‌کند مثلا من وقتی به دیجی کالا مراجعه می‌کنم احتمالاً قصد خرید یک محصول را دارم نوع محتوای سایت هم طوری است که نیاز من را تامین کند. مثلاً اطلاعاتی در مورد محصول نوشته یا مشخصات سایر برندها را نمایش می‌دهد. ولی بعضی کسب و کارهای اینترنتی وجود دارد که مخاطب خیلی دنبال نیاز تجاری نیست. آمده که شاید چیزی یاد بگیرید. به همین خاطر نوع و کمیت محتوا در سایت های آموزشی بسیار متفاوت از سایت های تجاری است. البته همیشه گفته می‌شود در کنار فروش خدمات یا محصول مطالب آموزشی داشته باشید ولی حداقل من کمتر در ایران دیدم که این اتفاق بیافتد.