پدیده‌یِ توزیع‌شدگی: چرا وبلاگ‌‌‌های ضعیف هم ارزش خواندن دارند؟

این حرفی که اینجا می‌زنم و می‌گویم “بهتر است وبلاگ‌نویسان ضعیف را هم دنبال کنیم” نه بابت اینکه خودم به آن عامل هستم و همه وبلاگ‌ها را دنبال می‌کنم ولی یک واقعیت دوران جدید است.

دنبال کردن آدم‌ها و وبلاگ‌نویسان جوان و ضعیف از این بابت ضروری به نظر می‌رسد که دیگر در جهان علم و دانش و دانایی یک جا جمع نیست.

این ناشی از پدیده‌یِ توزیع شدگی است که محمدرضا در فایل صوتی تفکر سیستمی توضیح داد.

آنطور که من برداشت کردم، توزیع شدگی می‌گوید دیگر قرار نیست چیزهای خوب یکجا جمع شود.

دیگر، دانش دنیا تنها در دست دانشگاه و استادان دانشگاه نیست

دیگر، دانش عالم محدود به یک سری آدم مشهور و باسواد نیست

دیگر، همه‌یِ دانش جهان در چند جلد کتاب معروف خلاصه نشده

قبلاً در دنیا مراکز و قطب‌هایی بوده که همه برای افزایش دانش به آن مراجعه می‌کردند مثل دانشمندان بزرگ، کتاب‌های مشهور و سایت‌ها و منابع علمی معتبر

ولی دیگر در این روزگار علم و دانش و آگاهی و حکمت همه جا پخش شده ‌است.

نه تمامِ درک و شهور و دانایی در فلان استاد یا عالم یا نویسنده مشهور جمع شده و نه در فلان کتاب یا رفرنس علمی

دانش همه جا هست.

همه جا گسترده شده.

 در حرف‌های یک آدم معمولی گرفته تا نوشته‌های یک وبلاگ‌نویس درجه سوم.

ما اگر خود را محدود خواندن چند نویسنده و وبلاگ‌نویس مشهور کنیم شاید از ۸۰ درصد اتفافات و ماجراهای جهان بیخیر شویم

البته صددرصد نمی‌شود هم را دنبال کرد ولی سعی کنیم بعضی مواقع به وبلاگ‌های ضعیف هم سر بزنیم.

.

جیگرِ کسب و کار شما چیست؟ پاسخ من: محتوا

در Rework، نویسنده کتاب از خواننده می‌پرسد برای داشتن یک رستوران موفق چه چیزی مهم است؟

دکوراسیون مجلل؟

میز و صندلی گران‌قیمت؟

پرسنل مودب و آموزش دیده؟

یا:

غذای باکیفیت؟

البته همه موارد بالا مهم است ولی اصلی‌ترین مساله برای داشتن یک رستوران خوب کیفیت بالایِ غذاست.

اگر غذای گندیده و فاسد دست مشتری داده شود ولی دکوراسیون رستوران میلیاردی و قاشق و چنگال آن از طلا باشد همچنان مشتری رضایتِ کامل نخواهد داشت

در تفکر سیستمی هم بحثی با عنوان عضو کلیدی وجود دارد. عضو کلیدی احتمالاً عضوی است که اگر از کار بیافتد کل سیستم  از فعالیت باز می‌ماند.

بدن انسان را فرض کن. بعضی اعضا اگر از کار بیافتد باز سیستم به حیات خودش ادامه می‌دهد.مثل دست، پا یا گوش.

اگر کسی دست و پا خود را از دست بدهد با کور یا کر شود باز زنده می‌ماند ولی بعضی اعضا، عضو کلیدی هستند مثل قلب یا مغز که به محض آسیب دیدن و از بین رفتن بدن را هم می‌میرانند.

در همه‌ی سیستم‌ها عضو کلیدی وجود دارد.

حتی اگر کتاب را هم یک سیستم در نظر بگیریم باز می‌توان برای آن بخش کلیدی تعریف کرد.

به نظرم بخش کلیدی کتاب، نه قیافه کتاب و نه کیفیت کاغذ و نه گرافیک آن است بلکه محتوا و کیفیت ترجمه آن است.

شما با کاغذ کاهی کتاب چاپ کن ولی حرف خوب برای گفتن داشته باش همچنان قابل قبول است.

ظاهر کتاب همچون یک ظرف خالی است. مهم، محتوایی است که درون آن ریخته می‌شود

خوردن آب سالم در ظرف گلی یا سفالی یا آهنی قابل تحمل است ولی آب بی‌کیفیت در جام طلا هم قابل خوردن و آشامیدن نیست و هیچ انسان عاقلی آب گل‌آلود را حتی در گرانترین ظرف هم نمی‌نوشد.

حال کتاب‌های بعضی ناشران ایرانی حکایت ظرف طلا و آب گل‌آلود است.

به نظرم و تا آنجایی که کتاب کاغذی دیدم، شکلی‌ترین و حرفه‌‌ترین جنس کتاب از آن انتشارات آریانا قلم است. واقعاً به آن دست میریزاد می‌گویم و تشکر و تقدیر فراوان خود را از چاپ کتاب‌های مدیریتی دارم و مطمئن هستم نقد من باعث رنجش آن‌ها نشود. به ضرس قاطع می‌گویم کتاب‌های نشر آریانا قلم جزو زیباترین و چشم‌نوازترین کتابهای ایران و حتی جهان هستند.

ولی بسیار افسوس می‌خورم که کاش در کنار تمام زحماتی که برای ظاهر کتاب‌ها کشیده شده به کیفیت ترجمه هم وقت  و انرژی لازم گذاشته می‌شد

امروز که با هزاران زحمت کتاب ایده عالی مستدام  را (با ترجمه بسیار بد آن) به پایان می‌رسانم نویسنده را دعا می‌کردم که این چه ترجمه‌ی خراش دار از یک کتاب مشهور و خوب است؟ چرا باید حین خواندن بعضی ترجمه احساس کنی ذهنت سوهان کشیده می‌شود؟ چرا باید یک نفر یک کتاب شاهکار را به این وضع ناجور ترجمه کند؟ آیا واقعاً کسی این کتاب را ویراستاری کرده؟ اصلاً خود مترجم فهمیده نویسنده‌یِ اصلی چه می‌گوید؟

 

 

البته با یک کتاب نمی‌توان یک ناشر را قضاوت کرد ولی تجربه دو کتاب دیگر (یعنی مدل کسب و کار و بازآفرینی) هم همین مساله را تایید می‌کند. واقعاً چند بار تلاش و جهد کردم که کتاب مدل کسب و کار را بخوانم و بفهمم ولی موفق نشدم.

من این مثال یا case را از آن جهت مطرح کردم که بگویم در صنعت نشر و تولید محتوا:

همه چیز محتواست.

ظرف مهم است ولی اولویت اصلی محتوا و مظروف است.

به طور مشابه اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور داریم به نظرم بخش کلیدی، محتوا و تولید محتواست.

وقتی می‌دانی محتوانویسی برای موفقیت کسب و کار مهم است نمی‌توانی آنرا به راحتی برونسپاری کنی.

واقعاً تعجب می‌کنم از کسانی که نیروی تخصصی و ثابت برای طراحی سایت و گرافیک و برنامه‌نویسی سایت دارد ولی مهمترین بخش یعنی تولید محتوا را به خارج از سازمان می‌سپارند.

ما میلیون‌ها تومان برای ساختمان و اجاره و حقوق پرسنل و تبلیغات می‌پردازیم ولی تا به تولید محتوا می‌رسد کاسه گدایی به دست می‌گیریم و محتوا را به صورت کیلویی و نرخ دولتی (هر مقاله ۱۰ هزارتومان) مطالبه می‌کنیم.

محتوا عضو کلیدی سازمان است.

آیا هیچ آدم عاقلی سراغ دارید که قلب خود را با قلب پلاستیکی و ارزان قیمت جایگزین کند  ولی چند صد میلیون برای زیبایی پوستش هزینه کند؟

آیا برای سلامتی مغزمان بیشتر هزینه می کنیم یا آرایش صورتمان؟

چطور وقتی به محتوا و نویسندگی و محتوا آفرینی می‌رسد نازلترین و شرمانه‌ترین و خجالت‌آورترین  قیمت‌ها را می‌بینی؟ محتوایی که حاصل ساعت‌ها فکر کردن و عرق ریختن ذهنی است.

خودم افتخار می‌کنم که همه‌ی درآمد کسب و کار خودم را به تولید کننده محتوا تقدیم می‌کنم چون اعتقاد دارم محتوا سرمایه‌ است واگر روزی تولید کننده محتوا نباشد محتوای تولید شده توسط او همچنان هست و برای من درآمد و موفقیت ایجاد خواهد کرد.

از دید من کسب و کار محتوا محور همچون درخت است که پای آن به جای آب، پول می‌ریزیم تا در آینده باور شود و ده‌ها برابر آن را به ما باز گردند.

در پایان نمی‌گویم ۱۰۰ درصد سرمایه‌ خود ولی اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور دارید ۹۰ درصد سرمایه خود را به تولید محتوا و تولید کننده محتوا بدهید و ۱۰ درصد باقیمانده را به هزینه‌های دیگر مثل اجاره ساختمان یا تبلیغات سنتی تخصیص دهید.

 

مطالب مرتبط با تولید محتوا:

درباره محتوی

هزینه فرصت در استراتژی محتوا

۳ اشتباه متدوال در تولید محتوا (در سطح وب)

استراتژی تولید محتوا از نوع “ترجمه کن و بنداز”

چند سوال قبل از راه اندازی کسب و کارهای محتوامحور