ذهن‌ِ مردم اخبار مثبت را فیلتر می‌کند، آنچه به دست ما می‌رسد محتوای احساسی است بیشتر تا واقعیت

رولف دوبلی در کتاب هنر شفاف اندیشیدن جمله جالب و تامل برانگیزی دارد:

“اگر پیگیری و خواندن اخبار کسی را موفقیت کرده بود خود روزنامه نگاران الان باید از موفقیت‌ترین افراد جامعه می‌بودند”

چرا دنبال کردن اخبار فایده‌ی ندارد؟

از دید من شاید به این برمی‌گردد که آنچه از سایت های خبری و شبکه اجتماعی به دست ما می‌رسد واقعیت محض نیست بلکه محتوای وایرال است

با محتوای وایرال آشنا هستیم. در مطلب میم اینترنتی در مورد آن صحبت کردم. یکی از ویژگی‌های محتوای وایرال بار احساسی شدید است.

بعید می‌دانم خبری را در رسانه‌ها پیدا کنیم که احساسات ما را جریحه‌دار یا برانگیخته نکند.

من هر روز در خانواده خودم این را تجربه کردم. چند روز یک بار مادرم خبر درگذشت یا بیماری یکی از بستگان دور یا نزدیک را به ما می‌دهد.

مثلاً:

“حجت آقا را می‌شناختید؟ همسایه قدیمی‌مان بود، بنده خدا می‌گن سرطان گرفته”

“فردا هفتم صفدرعلی است ، نوه‌یِ عمویِ دامادِ برادرزادهِ خاله‌یِ … نصرت خانم که با موتور تصادف کرده بود. دوتا بچه هم داشت بیچاره”

“شنیدی؟ هفته پیش طلاهای ننه قمر را تو خیابان جلوی چشمش دزدیدن”

من هم به شوخی به مادرم می‌گویم بدشانسی ما اگر ۱۰ نفر تو فامیل ازدواج کنن و ۱۰ تا اتفاق خوب و شادی آفرین هم بیافتد کسی به ما خبر را نمی‌دهد کافی است یک نفر بمیرد و یک خبر منفی تولید شود از هفت جا و هفت دهان و هفت منبر به گوشَت می‌رسانند.

به نظر ذهن ما به شدت فیلتر کننده است.

فیلتر کننده‌یِ اخبار مثبت.

سوراخ‌ این غربیل چنان فشرده است که اجازه نمی‌دهد دانه‌هایِ درشتِ اخبارِ مثبت و شاد از آن رد شود ولی،

دانه‌های ریز اخبار منفی و غم‌انگیز و ناامید کننده چنان از آن رد می‌شوند که نگو. مثل هوایی که استشمام می‌کنیم در فضا پراکنده می‌شوند و در ذهن و گوش ما وارد می‌شوند.

.

شبکه‌های اجتماعی هم که ماشالله پر است از نوع اخبار سیاه و چرکین

اصلاً شبکه های اجتماعی خواستگاه و بستر رشد و پراکندنِ ویروسِ اخبارِ منفی است.

مثلاً تلگرام ذاتاً برای re-share کردن محتوا ساخته شده. اینکه بتوانی در یک ساعت یک خبر را به ۸۰ میلیون نفر برسانی.

متاسفانه کسی که می‌خواهد با  پنجره شبکه‌های اجتماعی و محتوای قطره چکانی و جملات کوتاه و بندانگشتی جهان را درک کند دچار سوء یادگیری می‌شود.

سوء یادگیری از جهل مطلق هم بدتر است.

تجربه شخصی من می‌گوید خواندن اخبار و دنبال کردن محتوای فله‌یِ تلگرام انسان را منفعل می‌کند.

 او را فوق‌العاده هراسان و ترسان و نگران می‌کند.

امیدِ حرکت و تلاش را می‌گیرد.

وقتی ذهن انسان با این حجم زیاد اخبار منفی مواجه می‌شود تنبل می‌شود، کسل می‌شود، دیگر نمی‌خواهد کاری کند.

مثلاً فرض کنیم من یک کارآفرین هستم و فردی مشتاق راه‌اندازی کسب وکار

می‌خواهم در این ممکلت بمانم و سرمایه گذاری کنم. حال مدام اخبار تحریم و بوروکراسی دولت و فساد مدیران دولتی تا قطع آب و برق به گوشم می‌رسد.

ناامید می‌شوم.

 با خودم می‌گویم دیگر نمی‌شود اینجا کار کرد. با این وضع سیاه دولت و فساد وحشتناک مدیران و فقر مردم آیا ارزش دارم  تولید کنم و به بازار ارائه دهم؟ آیا دولت به من مجوز می‌دهد؟ آیا مدیران دولتی از من رشوه می‌گیرند؟ آیا مردمی که ازنظر رسانه‌ها دستشان به دهانشان نمی‌رسد، برای خرید کالای من، دستشان به جیبشان می‌رود؟

ولی.

 آیا واقعیت این است؟ آیا وضع اینقدر خراب است؟

نمی‌شود از دور نظر داد. با خواندن اخبار فقط خبر داد.

باید خودت بروی وسط کار. بپری داخل گود. خودت ببینی و بشونی و بچشی. ببینی دولت چه می‌خواهد. شاید اصلاً آن فساد و بوروکراسی آنطور که رسانه ها می‌گویند نباشد. شاید اصلاً در صنعتی که تو فعالیت می‌کنی بازار بکر و پررونقی باشد.

شاید در همین اوضاع بد اقتصادی مردم کالا و محصول تو را بخرند و بابت آن پول بدهند.

باید با چشمانمان خودمان ببینیم و با دو دستمان واقعیت را لمس کنیم. برویم و ببینیم چه خبر است. در اتاق دربسته نشستن و در مورد اوضاع اقتصادی و کسب کار بیرون نظر دادن درست نیست.

همیشه این جمله مجله اکونومیست را در محمدرضا شعبانعلی در اکانت اینستاگرامش  به اشتراک گذاشته بود را به یاد می‌آورم و  تکرار می‌کنم.

 پشتِ میز، جای خطرناکی برای دیدن دنیاست.

.

من همیشه مکانیسم خبررسانی و رشد خبر در شبکه های اجتماعی و رسانه های خبری را این طور می‌بینم:

ما یک سری خبر درست داریم و یک سری خبر نادرست.

بخش کوچکی از اخبارِ درست، ویژگی وایرالیتی دارند. بخش زیادی از محتوای منفی و احساسی قابلیت وایرال شدن را دارند.

.

بعضی مواقع یک محتوا به جای اینکه خودش ساخته شود، توسط فرد خارجی ساخته و مهندسی می‌شود. مثلاً وقتی کسی عکس یک گربه را طوری فوتوشاپ می‌کند که انگار در حال نماز خواندن است عمداً قصد ساختن محتوای وایرال دارد.

یک محتوای چطور پرطرفدار می‌شود؟

مثلاً ستون اخبار پربازدید سایت عصرایران را بررسی کنیم:

.

اینجا تیترهایی داریم که پرطرفدار هستند.

ولی آیا دغدغه واقعی جامعه اینهاست؟ آیا واقعیت را منعکس کنند؟ آیا درست و مستند هستند؟

از نظر من مراحل پرطرفدار شدن یک محتوا به شرح زیر است:

۱- تولید کننده محتوا یا مدیر سایت دو خبر منتشر می‌کند:

خبر الف که منفی، احساسی جذاب ولی اشتباه و نادرست است.

خبر ب که درست است ولی جذاب نیست و بار احساسی ندارد.

۲- اولین کسی که این دو خبر را می‌خواند احتمالاً روی خبر الف که جذاب است کلیک می‌کند و خبر ب خوانده نمی‌شود.

۳- نفر دوم و سوم و .. هم به ترتیب بیشتر روی خبر الف کلیک می کنند یا آن را بازنشر می‌کنند.

۴- خبر الف پرطرفدار و ترند می‌شود. کاربران جدید چون می‌بییند این محتوای بیشتر لایک و کلیک شده روی آن کلیک می‌کنند این کار باعث می‌شود یک چرخه مثبت ایجاد شود.

.

۵- خبر ب که درست و منطقی ولی جذاب نبود از دور خارج می‌شود

۶- تولید کننده محتوا می‌بیند محتوای جذاب و منفی بیشتر کلیک می‌خورد پس سعی می‌کند از این نوع محتوای بیشتر تولید کند.

۷-  یک چرخه مثبت ایجاد می‌شود. کاربران محتوای منفی می‌خواهند و تولید کننده محتوا می‌بیند انتشار این نوع محتوا درآمد او را افزایش می‌دهد پس بیشتر محتوای منفی تولید می کند و این چرخه باز ادامه پیدا می‌کند.

.

در این حالت هر جا که می‌رویم انبوهی از اخبار زرد و تاریک و غم‌ناک است و انگار هیچ خبر مثبت و امیدوار‌کننده در جهان وجود ندارد.

با این وضع و با این مکانسیم معیوب چطور می‌خواهیم با پیگیری خبرهای تلگرامی و دیسگاوری اینستاگرام وضع دنیا را بفهمیم؟ و برداشت واقعی از اوضاع و احوال جامعه خودمان داشته باشیم؟

حرف نهایی من این است:

آن خبری که مردم در مورد آن صحبت می‌کنند و در رسانه‌ها ترند می‌شود احتمالاً واقعیت نیست بلکه محتوای وایرال و احساسی است.

.

شباهت انسان‌ها به موجوداتِ دنیایِ دیجیتال

بعضی آدم‌ها مثل گوگل‌اند.

فقط به درد گرفتن اطلاعات می‌خورند.

.

از هر چیزی کمی می‌دانند. هر موضوعی از آن‌ها بپرسی بالافاصله جواب تو را می‌دهند. انبوهی از اطلاعات در ذهنشان انباشته شده. و به محض پرسیدن، فوراً جواب تو را گشته و تحویل می‌دهند.

کلاً همه چیزدان و همه چیز فهم‌اند. در تمام موضوعات نظر می‌دهند.

از زندگی شخصی محمد خاتمی گرفته تا تا پاک کردن قالب وردپرسی، حرف برای گفتن دارند.

از این آدم‌ها نباید انتظاری زیادی داشت. قرار نیست ما را سرگرم کند. قرار نیست از کنار آن‌ها بودن لذت ببریم. فقط فقط به درد کسب اطلاعات می‌خورند.

 

بعضی آدم‌ها انگار وبلاگ تخصصی‌اند.

آن‌ها شبیه استاد دانشگاه هستند. در مورد یک موضوع همه چیز را می‌دانند ولی بسیار بسیار عمیق.

هر وقت‌شان می‌بینی در زمینه تخصصی خود حرف می‌زنند.

تک بعدی و خشک هستند. مثل ماشین هستند.

در مورد مسائل دیگر چیزی نمی‌دانند. فقط و فقط روی رشته تخصصی خود تمرکز دارند.

از این گونه انسان‌ها هم نباید انتظار دوستی و همنشینی و لذت بردن و کیف کردن داشته باشی.

 

بعضی آدم‌ها مثل یوتیوب و آپارات هستند.

مخصوص اوقات فراغت و سرگرمی.

.

اینها شبیه بازیگرها و خواننده‌ها و مجری‌ها و دلقک‌ها هستند.

پرشور و پرهیجان و پر از احساسات. اهل رقص و موسیقی و پریدن و جهیدن. چند لحظه‌ که با اینها بگذارنی خیلی حالت خوب می‌شود.

 

بعضی آدم‌ها شبیه تلگرام هستند.

خبرچین و فضول.

آماده‌اند تا یک حرف از تو بشوند و بالافاصله کفِ دستِ دوست و آشنای دیگر بگذارند.

مثل پیام‌هایی که در تلگرام دست به دست می‌چرخد این‌ها هم خبرهای خصوصی و غیرخصوصی مردم را مخابره می‌کنند.

 

بعضی آدم‌ها مثل اینستاگرام هستند

به درد show و نمایش می‌خورند.

اطلاعات مفیدی برای عرضه ندارند.  پیش این‌جماعت می‌رویم تا چند لحظه‌‌ای خوش باشیم.

مثل اکثر پست‌های اینستاگرام که یک خط هم کپشن ندارد این‌ها هم صرفا ظاهرند و حرفی برای گفتن ندارند.

چیز خاصی از آن‌ها در نمی‌آید جز قیافه و اندام زیبا.

برعکس گوگل و وبلاگ تخصصی‌ها نه سوادی دارند و نه تحلیلی و نه درکی.

مثل بعضی هنرپیشه‌ها که فقط  شمایل و صدای زیبا دارند و دیگر هیچ.

قرار نیست هنگام مواجه با این‌ گروه رشد کنیم فقط آمدیم تا چشمانمان چند دقیقه‌ای لذت ببرد.

.

.

مغز آدم‌های شبه‌یوتیوبی و شبه‌تلگرامی و شبه‌اینستاگرامی پر است از غلط و غلوط.

ملغمه‌ای است از راست و دروغ.

نصف داستان‌هایی که می‌گویند اگر درست باشد نصف دیگر جعلی و قلابی است.

شایعه، اخبار منفی و آمارهای نادرست بخشی از حرف‌هایی است که هر روز از آن‌ها می‌شنویم.

 

مطالب مرتبط با شبکه‌های اجتماعی:

هر شبکه اجتماعی را بهر کاری ساختند

میکروسلبریتی‌ها

قضاوت براساس یک کلیپ و بس

 

چرا شرکت‌های نرم‌افزاری دکمه خروج را پنهان می‌کنند؟

عادت دارم بعد از استفاده از اینستاگرام از Sign out کنم ولی برای خارج شدن باید چند کلیک کنم.

سوال: چرا دکمه خروج در صفحه اصلی برنامه قرار ندارد؟

اگر به بعضی نرم‌افزارها دقت کنیم طوری طراحی شده‌اند که ورود آسان ولی خروج از آن بسیار سخت باشد.

همان اینستاگرام را در نظر داشته باشیم. من الان در صفحه اصلی آن در نسخه تحت وب هستم. قصد دارم از آن خارج شوم.

  ۵ بار باید کلیک کنم و به ۳ صفحه جدید منتقل بروم تا در نهایت از نرم افزار بیرون بیایم.

ولی برعکس برای ورود ۲ کلیک کافی است و به هیچ صفحه‌ای جدیدی وارد نمی‌شوم

 

 

یا نرم افزار Dropbox را در نظر بگیریم. اگر روی آیکن Dropbox کلیک کنیم دکمه خروج یا Exit وجود ندارد. باید دو بار کلیک کنید تا دکمه Exit ظاهر شود و با سه کلیک از نرم افزار خارج می‌شوید.

 

 

یا  تلگرام، اگر آن را ببندید همچنان روی کامپیوتر در حال اجراست و آیکن آن تسک بار فعال است.

در تلگرام نسخه موبایل به طور متوسط باید ۵ بار کلیک کنید تا از نرم افزار خارج شوید.

 

 

یاد نرخ پرش در سایت افتادم. همانطور که هر بازاریابی دوست دارند وقتی کاربران به صفحه اصلی می‌رسند کلیک‌های بیشتر انجام دهند و صفحات عمیق‌تری را مشاهده کنند طراحان نرم‌افزارها هم علاقه‌مندند کاربران قبل از رسیدن به دکمه خروج چند صفحه و کلیک اضافی انجام دهند.

 

تعداد مراحل برای خروج از نرم‌افزارهای مختلف

تعداد کلیک (یا اسکرول) برای خارج شدن کامل از نرم افزارتعداد صفحات جدیدی که ظاهر می‌شود تا خارج شوید. (غیر از صفحه اصلی)
تلگرام نسخه ویندوز۵۳
تلگرام نسخه موبایل۵۴
دراب باکس نسخه ویندوز۳۱
اینستاگرام نسخه  وب۳۲
اینستاگرام نسخه موبایل۴۳
گوگل پلیامکان خروج نیست
توئیتر نسخه وب۲۲
یوتیوب نسخه وب۲۱

 

آنقدر از کتاب قلاب یادم هست یکی از ترفندهای طراحی نرم افزار و طراحی سایتٰ، سهل و آسان کردن ورود کاربر است.

مثلاً استفاده از دکمه ثبت نام با گوگل یا ثبت نام با فیس‌بوک که در صفحه ورود بسیاری از سایت‌ها نمایش داده می‌شود. تا کاربر با یک یا دو کلیک وارد سایت شود.

 

 

شاید به نظر برسد که آسان کردن مراحل ورود برای راحتی کاربران است ولی اگر واقعاً نیت خیر وجود دارد چرا خروج آسان نیست؟ این مساله نشان می‌دهد شرکت‌های مثل فیس‌بوک تمام تلاش خود را می‌کنند که کاربر از محیط آن‌ها خارج نشوند.

 

مطالب مرتبط با نقد شبکه‌های اجتماعی:

شبکه‌های اجتماعی بهشتی با دیوارهای بلند

shadow work و فلافلی‌های دره سیلیکون ولی

زاکربرگ‌ها  سیستروم‌ها و لری پیج‌ها  فرعونان عصر جدید

عطش شرکت‌های تکنولوژی برای جمع آوری اطلاعات

 

مطالب مرتبط با طراحی رفتار:

از دو پنجره به دنیای اینترنت نگاه کنیم

اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی؟ چند راه حل من درآوردی برای مقابله با آن

 

کهنه‌پرستی در استراتژی محتوا

همیشه رسم بر ان بوده  که هر وقت ابزار یا شبکه اجتماعی جدید وارد بازار می‌شود کسب و کارها دوست دارند زود و سریع در آن حضور داشته باشند. مثلاً اگر به برندها نگاه کنیم تصویر زیر برای ما آشنا است. برندی که تلاش کرده در همه‌ی کانال‌های ممکن حضور و فعالیت داشته باشد:

 

 

ولی سوال این است که آیا جدید بودن و نو بودن یک روش یا ابزار دیجیتال به معنی اثربخش بودن آن است؟ آیا اثربخشی شبکه‌های اجتماعی مثل تلگرام بیشتر است یا وبلاگ نویسی؟ آیا محتوای تصویری که در اینستاگرام منتشر می‌کنیم روی فروش تاثیر دارد یا کتابچه‌ Pdfی که در مورد مزایای محصول تهیه می‌کنیم؟

درست است که تکنولوژی سایت و کتاب خیلی قدیمی‌تر از اینستاگرام یا تلگرام است ولی نباید فکر کنیم ابزار کهنه به معنای اثرگذاری کمتر است. شاید وبلاگ نویسی از تمام فعالیت‌هایی که در شبکه‌های اجتماعی می‌کنیم بهتر و اثربخش تر باشد.

شاید محتوایی که در سایت قرار می‌دهیم خیلی بیشتر مشتری از گوگل جذب کند تا انواع و اقسام محتوایی که در تلگرام یا اینستاگرام می‌گذاریم. در بازاریابی محتوا شاید کهنه‌پرستی و کهنه‌گرایی برخلاف جاهای دیگر تصمیمی منطقی و قابل دفاع باشد

با تکنولوژی‌ چه می‌کنیم؟ استفاده از فرصت‌های بی‌نظیر تکنولوژی

چند سال پیش حدود سال‌های ۱۳۸۸ یادم می‌آید برای دانلود کردن یک کلیپ ۲ مگابایتی ۱۵ دقیقه وقت می‌گذشتیم. همان موقع در خبرها می‌خواندیم در کره جنوبی مردم فیلم سینمایی را با استفاده از اینترنت پرسرعت روی تلویزیون خانه خود نگاه می‌کنند ما هم حسرت می‌خوردیم و مسببان این عقب افتادگی را نفرین می‌کردیم

حالا آن زمان رسیده. امروز تقریباً اکثراً مردم می‌توانند فیلم‌های HD را روی موبایل و کامپیوتر خود ببیند. حتی چوپانان سر تپه وقتی گوسفندان در حال چرا هستند در حال دادن لایو اینستاگرام است. آیا باز هم باید شکایت کنیم که از دنیا عقبیم؟

این رشد تکنولوژی همان چیزی است که روزی آرزوی آن را داشتیم. اینترنت ۴G، کامپیوترهای سبک، اینترنت اشیا، موبایل‌های قدرتمند و صفحه نمایش‌هایی که رزولشن آن‌ها از حد پذیرش چشمان ما هم بالاتر است همه و همه بستر بزرگی ایجاد کرده‌اند که روی آن نوآوری و کسب و کارهای خلاق ایجاد شوند.

 

 

وقتی دیدم سایت MOZ، که در زمینه بازاریابی دیجیتال فعال است شعار خود را قرار داده: هر روز ۵ میلیارد جستجو انجام می‌شود پیدا شوید برایم خیلی جالب آمد. این جمله پیام بزرگی دارد. هر جستجو یعنی یک درخواست و هر درخواست یعنی یک سایت و هر سایت یعنی یک کسب و کار و هر کسب و کار یعنی درآمد. حال چرا نشستیم ما هم می‌توانیم بخشی از این درخواست‌ها را پاسخ بدهیم و به نام و نانی برسیم.

 

وقتی به مریم، یکی از خوانندگان وبلاگ، گفتم سعی کن بازاریابی محتوا و سئو یادبگیری گفت این ها به چه در من می‌خورد؟ این ها به درد همه می‌خورد چون ابزارهای فروش هستند. ابزارهایی هستند که تو می‌توانی خودت، محصولت و برندت را بفروشی و چه چیزی بهتر از این. هر چه قدر هم مهندس خوبی باشی، هر چه قدر هم پزشک خوبی باشی، هر چه قدر موسیقی‌دان خوبی باشی تا نتوانی خودت و توانایی هایت را بفروشی کافی نیست و حس رضایت پیدا نخواهی کرد.

پس پیش به سوی استفاده از فرصت‌های جدید …

 

قانون ۱۰ برابر برای کسب و کارها

شاید هر روز صدها کسب و کار در دنیای فیزیکی و فضای دیجیتال ایجاد می‌شوند و پس از مدت کوتاهی از بین می‌روند.

مثلاً یکی از خیابان های شهر را رصد کنید هر سال چند فروشگاه و مغازه جدید افتتاح می‌شود و بعد از چند ماه کرکره آن‌ها پایین ‌کشیده می‌شود.

یا می‌بینیم استارت آپ هایی با سروصدا زیاد فعالیت خود را آغاز می‌کنند ولی به براساس آمار ۹۰ درصد آن‌ها شکست می‌خورند

چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ چرا کسب و کارها نوپا نمی‌توانند در این بازار رقابتی دوام بیاورند؟

مطمئنا هر پدیده‌ی دلایلی بسیاری دارد ولی شاید “بهبود حاشیه‌ی” یکی از دلایل شکست کسب و کارها باشد.

بهبود حاشیه‌ی چیست؟ وقتی کالا و خدمت جدید تنها “کمی” بهتر از محصول رقباست ما بهبود حاشیه‌ی ایجاد کردیم.

پتیر ثیل در کتاب صفر تا یک از بهبود بنیادی یا “بهبود ۱۰ برابری” نام می‌برد. تغییر ۱۰ برابری یعنی شما چنان کالا یا خدمتی ارائه کنید که نسبت به رقبا ۱۰ برابر بهتر باشد.

هر محصولی که کمتر از ۱۰ برابر با نمونه‌های مشابه فرق داشته باشد از دیده مصرف کننده تفاوتی با محصولات دیگر ندارد و به احتمال زیاد او را تحریک نمی‌کند که محصول قدیمی را رها کند و به محصول جدید سوئیچ کند.

در اصل محصول ۱۰ برابری محصولی است که قبلاً وجود نداشته و شما برای اولین بار آن را اختراع می‌کنید. مثل قرصی که بدون داشتن عوارض نیاز به خواب را از بین می‌برد یا دارویی که ریزش مو را به طور کامل درمان می‌کند.

این‌ محصول در واقع یک جهش هستند.

 پیتر ثیل در کتاب خود به چند مثال اشاره می‌کند:

آمازون: وقتی آمازون شروع به فعالیت کرد تعداد کتاب‌های موجود روی سایت ۱۰ برابر بیشتر از هر کتاب فروشی دیگر بود.

پی پل: سیستم پرداخت آنلاین Paypal اجازه می‌داد فروشنده پول خود را به جای ۱۰ روز در یک روز دریافت کنید.

اپل: آی‌پد زمانی که ارائه شد نسبت به تبلت‌های مشابه ۱۰ برابر بهتر بود.

علاوه بر موارد بالا می‌توان مثال های بیشتری زد:

تلگرام: تلگرام کیفیت ارتباطات بین مردم را ۱۰ برابر بهتر کرد. هم از نظر قیمت و هم سرعت و هم راحتی. اگر فرض کنیم قبلاً هزینه ارسال یک پیام ۱۰ تومان بود تلگرام آن را به صفر رساند. سرعت و راحتی ارتباط با دیگران هم افزایش چشم گیری داشت.

متمم: کمیت و کیفیت و قیمت آموزش‌هایی که سایت متمم ارائه می‌داد ۱۰ برابر بهتر و ارزانتر از دوره‌ها و دانشگاه‌های مشابه بود. هزینه که باید برای دسترسی به متمم می‌پردازید ۱۰ برابر کمتر از موسسات دیگر است. با اینترنت دسترسی به این درس‌ها ۱۰ برابر سریعتر و راحتر است. شما می‌توانید در رخت‌خواب آموزش MBA ببینید.

اسنپ: خدمات اسنپ به نسبت آژانس‌های تلفنی ۱۰ برابر بهتر بود. هم از نظر سهولت و هم دسترسی، امنیت و برخورد راننده.

دیجی کالا: از نظر زمان و انرژی خرید از دیجی کالا به نسبت خرید بازار ۱۰ برابر بهتر است. یعنی اگر قبلاً برای خرید یک محصول ۲ ساعت زمان و ۱۰۰ واحد انرژی نیاز بود الان با  ۱۰ دقیقه و ۱۰ واحد انرژی امکان پذیر است.

دیوار: خرید و فروش روی دیوار ۱۰ برابر نسبت به روش های سنتی خرید و فروش راحتر است.

بانک الکترونیک: استفاده از بانکداری الکترونیک به جای مراجعه حضوری به بانک یک تغییر ۱۰ برابری بود. اگر قبلاً برای پرداخت یک فیش ۱۰۰ دقیقه زمان نیاز بود الان در عرض ۵ دقیقه انجام می‌گیرد.

البته دقت کنیم یک محصول نمی‌تواند در “همه” جنبه‌ها ۱۰ برابر بهتر شود یعنی هم از نظر قیمت و هم کیفیت و هم کمیت و هم راحتی و غیره. و همین که در یک جنبه بهبود عمیق ایجاد شده شود کافی است. اینکه مثلاً انتظار داشته باشیم  قیمت کالاهایی که روی دیجی‌کالا عرضه می‌شوند ۱۰ برابر ارزانتر نسبت به بازار باشد منطقی نیست. بلکه دیجی‌کالا جنبه های دیگر خرید مثل زمان یا انرژی تلف شده را بهبود داده است.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا محصول موفق می‌شناسید که نسبت به محصولات قدیمی ۱۰ برابر بهتر شده باشد؟

 

ایده های خود را در شبکه‌های اجتماعی نسوزانیم

یک ایده جالب به ذهنمان می‌رسد

یک داستان عجیب ولی واقعی از دوستمان می‌شنویم

یک خبر جالب در سایت‌های خبری می‌بینیم

یک تصویر یا کاریکاتور پرمعنا هنگام جستجو در گوگل به چشممان می‌خورد.

یک جمله عمیق ولی کوتاه در یک کتاب می‌خوانیم.

یک اینفوگرافی در سایتی پیدا می‌کنیم.

بعد از همه این‌‌ها دوست داریم فوراً سراغ تلگرام یا اینستاگرام برویم تا سریع و بدون درنگ آن خبر یا لینک یا تصویر یا جمله کوتاه را به دوستان بفرستیم

سریع گوشی خود را بر می‌داریم تا این محتوای جالب یا آموزنده را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذاریم

ولی کمی صبر کنیم…

چرا می‌خواهیم این ایده و محتوای منحصر به فرد را که شاید ساعت‌ها برای پیدا کردن آن صرف کردیم را فوراً بسوزانیم و هدر بدهیم؟

آیا نمی‌توانیم این داستان یا خبر یا تصویر یا لینک را شرح و بسط دهیم؟

آبا نمی‌شود  چیزهای دیگری به آن اضافه کنیم و آن را به صورت یک نوشته بلند در وبلاگ خودمان منتشر کنیم؟

بارها برای من اتفاق افتاده که یک تصویر خنده دار یا اتفاق عجیب یا کاریکاتور عمیق حین وب گردی به چشمم خورده و هوس کردم که آن را سریعاً یکی از دوستان بفرستم

ولی با خود گفتم چرا برای همین تصویر یا لینک یا خبر یک نوشته و محتوای بلند تولید نکنم؟

چرا وقتی می‌توانم به این این تکه پازل پازل‌های دیگری از جنس تجربیات و تفکرات و مطالعات خودم اضافه کنم و آن را به صورت یک محتوای منسجم و پازل کامل نشان دهم چرا خود را راضی کنم که آن را به رایگان در شبکه‌های اجتماعی بسوزانم؟

معمولاً هم این نوشته‌ها به نوشته‌هایی مورد قبول از نظر خودم تبدیل شده

مثل تصاویر و کارتون‌هایی که در مطلب اعتیاد به شبکه‌های اجتماعی یا سرقت ایده کسب وکار استفاده کردم

یا کلیپ های وایرال که در نوشته میم اینترنتی چیست؟ به آن‌ها لینک دادم.

همانطور که محمدرضا شعبانعلی هم در مطلب نقد کردن زودهنگام داشته‌ها اشاره کردند باید در انتشار محتوا هم صبر پیشه کرد. باید کوپن‌های خودمان را سریع تمام و استفاده نکنیم

در همان مطلب هم در کامنتی به این مساله اشاره کردم.

واقعیت فکر می‌کنم شبکه‌های اجتماعی مثل یک موجود خون‌اشام فقط ایجاد شده‌اند که مغز ما به عنوان سوخت مصرف کنند

 

 

البته نه مغز فیزیکی بلکه ایده‌های ما

این شبکه‌ها می‌خواهند هر چیزی ارزشمندی که در ذهن ما هست را بیرون کشیده و در آخر ذهن ما را تهی کنند

هی دوست دارند ما محتوای بیشتر برای آن‌ها تولید کنیم عکس‌های بیشتری در اینستاگرام بگذرایم حریم شخصی خودمان را بیشتر بسوزانیم بیشتر در تلگرام پیام بفرستیم تا ذهن و مغز ما در آخر روز و ماه و سال خسته و ناتوان و معلول شود

شبکه‌های اجتماعی جایی هستند برای سوختن و سوزاندن ایده. ایده‌هایی که در مرحله نوزادی هستند و شاید هر یک بتوانند روزی به پیکره‌ی بزرگ و تنومندی مثل یک پست بلند وبلاگی یا یک کتاب تبدیل شوند در همان لحظه زایش به تلگرام و اینستاگرام فرستاده شده و طعمه و خوراک شبکه‌های اجتماعی می‌شوند