ایده کسب و کار: موتور پیشنهاد قیمت

وقتی قراره ما یک چیزی دست دوم را بفروشیم مثل ماشین یا خونه یا موبایل معمولاً به این مشکل برمی‌خوریم که چقدر روی آن قیمت بگذاریم. مثلاً من چند وقت پیش می‌خواستم یک تبلت قدیمی را بفروشم مونده بودم چقدر قیمت بزارم. مجبور بودم سایت‌های آگهی را زیررو کنم تا حدود قیمت‌ها را بفهمم یا اینکه منتظر بمونم مشتری زنگ بزنه و قیمت پیشنهاد کنه.

به همین خاطر ما اگر یک سیستم کامپیوتری داشته باشیم که به ما قیمت حدودی پیشنهاد بده خیلی خوب میشه. مثلاً من مشخصات تبلت خودم را بهش بدم و اون به پایگاه داده‌اش مراجعه کنه و بگه که این تبلت بین ۳۵۰ تا ۴۰۰ قیمت گذاری میشه.

 

خوب ورودی این سیستم چی‌ میتونه باشه؟

این روزها که پلتفرم‌های مثل دیوار یا شیپور یا ایسام رشد می‌کنن حجم بسیار زیادی از اطلاعات روی اون‌ها تولید می‌کنند که هیچ استفاده‌ی ازش نمیشه و بعد از مدتی هم از روی پلتفرم حذف میشه و میره.

اگر فرض کنیم که هر آگهی که در سایت‌های خرید و فروش عرضه می‌شه به صورت یک رکود باشه اگر همه‌ اطلاعات را با هم ادغام و تجمیع کنیم چه خروجی‌های خوبی ازشون استخراج میشه. حتی اخیراً دیوار مختصات جغرافیایی ملک را هم پشتیبانی می‌کنه که خیلی عالیه.

 

 

حالا فقط یک مشکلی که وجود داره برداشتن اطلاعات با scarping از روی سایت‌ است که یک کار قانونی نیست چون این اطلاعات دارایی‌های هر پلتفرم هستند و راضی نیستن که کس دیگری از اون‌ها استفاده کنه.

در اصل ما داریم از یک پلتفرم بزرگتر کولی (piggyback) می‌گیریم

ولی یک سوال اینکه که صاحبان و مدیران این جور شرکت‌ها آنچنان سرشون شلوغه که اصلاً به فکر این نیستند که از اینقدر اطلاعات که در پایگاه‌های دادشون ذخیره شده استفاده کنن. شاید هم به اندازه ما باهوش نباشن.

از طرفی ما نمی‌خواهیم که ایمیل و شماره تلفن مردم را جمع آوری کنیم که بهشون فردا ایمیل یا اس ام اس مزاحمت آمیز بفرستیم ما فقط می‌خواهیم یک میانگین از قیمت‌های محصولاتی پیدا کنیم که مردم روی پلتفرم قرار می‌دن.

ما می‌خواهیم از داده‌های رایگانی که روی این پلتفرم‌ها وجود داره برای هدفی غیر از خرید و فروش استفاده کنیم.

حال فرض کنیم این سیستم ایجاد شده و در قالب یک سایت یا اپلیکیشن طراحی شده. اولاً خوبی این نوع کسب و کارها اینه که کلود بیس (Cloud Based) هستند یعنی همه اطلاعات روی سروهای ما قرار نداره پس نرم افزار نیست که یک کسی بگیره و کرک کنه.

از طرفی می‌تونیم مدل کسب و کار اون را به صورت اشتراک (subscription) در نظر بگیریم یعنی اشتراک ماهانه یا سالانه به مشتریان بفروشیم. هر وقت هم وقتشون تمون شد خدمت رسانی ما به اون‌ها قطع میشه.

یک مزیت این کسب و کارها هم اینکه که با استفاده بیشتر کاربرها از اون سیستم بهبود پیدا می‌کنه. یعنی وقتی کسی از سیستم استعلام می‌کنه که یک مدل گوشی سونی ساخت ۲۰۱۶ با مشخصات فلان و بهمان چه قیمتی داره سیستم یک سری ورودی‌های جدید گرفته که می‌تونه برای محاسبات بعدی ازشون استفاده کنه.

یعنی خوبی این نوع کسب و کار اینه که فول آنلاین است و همه اطلاعات ورودی کاربر ذخیره میشه.

یک پلتفرم خرید و فروش املاک و مستغلات تو آمریکا هست به نام zillow که دقیقاً همین کاری می‌کنه. این پلتفرم که هر ماه ۲۰۰ میلیو ن بازدید داره اطلاعات ۱۱۰ میلیون ملک را در پایگاه اطلاعاتی خودش داره. zillow سرویسی داره به نام zestimate که باهاش می‌تونید قیمت خانه خودتان را هنگام فروش تخمین بزنید. اون‌ها از هوش مصنوعی و اطلاعات دولتی برای تخمین‌های دقیق استفاده می‌کنند.

در کلیپ دو دقیقه‌ی زیر سیستم قیمت گذاری ملک zestimate توضیح داده شده است (زبان انگلیسی)

 

دانلود ویدیو ۵ مگ

 

درس مرتبط در متمم: موتورهای پیشنهادکننده و توصیه‌گر (Recommendation Engines)

قانون ۱۰ برابر برای کسب و کارها

شاید هر روز صدها کسب و کار در دنیای فیزیکی و فضای دیجیتال ایجاد می‌شوند و پس از مدت کوتاهی از بین می‌روند.

مثلاً یکی از خیابان های شهر را رصد کنید هر سال چند فروشگاه و مغازه جدید افتتاح می‌شود و بعد از چند ماه کرکره آن‌ها پایین ‌کشیده می‌شود.

یا می‌بینیم استارت آپ هایی با سروصدا زیاد فعالیت خود را آغاز می‌کنند ولی به براساس آمار ۹۰ درصد آن‌ها شکست می‌خورند

چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ چرا کسب و کارها نوپا نمی‌توانند در این بازار رقابتی دوام بیاورند؟

مطمئنا هر پدیده‌ی دلایلی بسیاری دارد ولی شاید “بهبود حاشیه‌ی” یکی از دلایل شکست کسب و کارها باشد.

بهبود حاشیه‌ی چیست؟ وقتی کالا و خدمت جدید تنها “کمی” بهتر از محصول رقباست ما بهبود حاشیه‌ی ایجاد کردیم.

پتیر ثیل در کتاب صفر تا یک از بهبود بنیادی یا “بهبود ۱۰ برابری” نام می‌برد. تغییر ۱۰ برابری یعنی شما چنان کالا یا خدمتی ارائه کنید که نسبت به رقبا ۱۰ برابر بهتر باشد.

هر محصولی که کمتر از ۱۰ برابر با نمونه‌های مشابه فرق داشته باشد از دیده مصرف کننده تفاوتی با محصولات دیگر ندارد و به احتمال زیاد او را تحریک نمی‌کند که محصول قدیمی را رها کند و به محصول جدید سوئیچ کند.

در اصل محصول ۱۰ برابری محصولی است که قبلاً وجود نداشته و شما برای اولین بار آن را اختراع می‌کنید. مثل قرصی که بدون داشتن عوارض نیاز به خواب را از بین می‌برد یا دارویی که ریزش مو را به طور کامل درمان می‌کند.

این‌ محصول در واقع یک جهش هستند.

 پیتر ثیل در کتاب خود به چند مثال اشاره می‌کند:

آمازون: وقتی آمازون شروع به فعالیت کرد تعداد کتاب‌های موجود روی سایت ۱۰ برابر بیشتر از هر کتاب فروشی دیگر بود.

پی پل: سیستم پرداخت آنلاین Paypal اجازه می‌داد فروشنده پول خود را به جای ۱۰ روز در یک روز دریافت کنید.

اپل: آی‌پد زمانی که ارائه شد نسبت به تبلت‌های مشابه ۱۰ برابر بهتر بود.

علاوه بر موارد بالا می‌توان مثال های بیشتری زد:

تلگرام: تلگرام کیفیت ارتباطات بین مردم را ۱۰ برابر بهتر کرد. هم از نظر قیمت و هم سرعت و هم راحتی. اگر فرض کنیم قبلاً هزینه ارسال یک پیام ۱۰ تومان بود تلگرام آن را به صفر رساند. سرعت و راحتی ارتباط با دیگران هم افزایش چشم گیری داشت.

متمم: کمیت و کیفیت و قیمت آموزش‌هایی که سایت متمم ارائه می‌داد ۱۰ برابر بهتر و ارزانتر از دوره‌ها و دانشگاه‌های مشابه بود. هزینه که باید برای دسترسی به متمم می‌پردازید ۱۰ برابر کمتر از موسسات دیگر است. با اینترنت دسترسی به این درس‌ها ۱۰ برابر سریعتر و راحتر است. شما می‌توانید در رخت‌خواب آموزش MBA ببینید.

اسنپ: خدمات اسنپ به نسبت آژانس‌های تلفنی ۱۰ برابر بهتر بود. هم از نظر سهولت و هم دسترسی، امنیت و برخورد راننده.

دیجی کالا: از نظر زمان و انرژی خرید از دیجی کالا به نسبت خرید بازار ۱۰ برابر بهتر است. یعنی اگر قبلاً برای خرید یک محصول ۲ ساعت زمان و ۱۰۰ واحد انرژی نیاز بود الان با  ۱۰ دقیقه و ۱۰ واحد انرژی امکان پذیر است.

دیوار: خرید و فروش روی دیوار ۱۰ برابر نسبت به روش های سنتی خرید و فروش راحتر است.

بانک الکترونیک: استفاده از بانکداری الکترونیک به جای مراجعه حضوری به بانک یک تغییر ۱۰ برابری بود. اگر قبلاً برای پرداخت یک فیش ۱۰۰ دقیقه زمان نیاز بود الان در عرض ۵ دقیقه انجام می‌گیرد.

البته دقت کنیم یک محصول نمی‌تواند در “همه” جنبه‌ها ۱۰ برابر بهتر شود یعنی هم از نظر قیمت و هم کیفیت و هم کمیت و هم راحتی و غیره. و همین که در یک جنبه بهبود عمیق ایجاد شده شود کافی است. اینکه مثلاً انتظار داشته باشیم  قیمت کالاهایی که روی دیجی‌کالا عرضه می‌شوند ۱۰ برابر ارزانتر نسبت به بازار باشد منطقی نیست. بلکه دیجی‌کالا جنبه های دیگر خرید مثل زمان یا انرژی تلف شده را بهبود داده است.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا محصول موفق می‌شناسید که نسبت به محصولات قدیمی ۱۰ برابر بهتر شده باشد؟