وبلاگ‌نویسی و بحران هویت: چطور وبلاگ‌نویسی در لحظات سخت زندگی به کمک ما می‌آید؟

چند سال پیش از سرکار اخراج شدم، وقتی به خانه رسیدم همه‌چیز روی سرم خراب شده بود. ۱۲ ماه و هفت روز هفته و ۲۴ ساعت  دغدغه‌ام کار و شغل بود و ناگهان همه چیز را از دست داده بودم. حتی آینده‌‌ای که برای آن برنامه‌ریزی کرده بودم. در آن لحظات سرد و افسرده تنها دلخوشی‌ام امتیازهایی بود که دوستان متممی به من داده بودند. به خودم می‌گفتم بالاخره تو … بیشتر بخوانید

سیگنال‌های مبهم و ماجرای اخراج من

چند سال پیش، جایی به صورت قراردادی کار می‌کردم. آخر سال که داشت نزدیک می‌شد برهه‌ای بود که قرار بود قرارداد من تمدید شود. من چون سال پرتنش و پرتلاشی را گذارنده بودم دوست داشتم سال کاری جدید زود آغاز شود. تا بتوانم میوه پروژه‌هایی که انجام داده‌ایم را بچینم و خود را برای یک استراحت جانانه آماده می‌کردم. من عادتی داشته و دارم که معمولاً افراد اطرافم را با … بیشتر بخوانید