آیا کسب و کار کوچکِ ما بهبود حاشیه‌یِ یک کسب و کار بزرگ‌تر است؟

کلیک تحویل یک اپلکیشین سفارش غذا در شهر ما است.

تعدادی از جوانهای شهر آن را طراحی کرده‌اند. من یکبار هم از آن غذا سفارش دادم.

ولی متاسفم.

این کسب و کار چند ماه دیگر وجود خارجی نخواهد داشت. چرا؟

چون احتمالاً اپلیکشین‌های مشابه مثل اسنپ فود وارد شهر خواهند شد و استارت‌آپ کوچک را کنار خواهند زد.

این واقعیت روزگار ما (سیستم سرمایه‌داری) و دنیای دیجیتال است.

گسترش اپلیکیشن به شهر جدید بعضاً نه تنها در حد عوض کردن چند کد برنامه نویسی هست بلکه شاید فقط اضافه کردن یک شهر به لیست اسامی باشد. همان بلایی که بر سر بسیاری از تاکسی‌های اینترنتی محلی مشهد یا تبریز و شهرهای بزرگ افتاد. وقتی که اسنپ یا تپسی وارد آن شهر شدند.

این وضعیت حتی برای فروشگاه‌های اینترنتی کالا هم مصداق دارد. به نظرم دیجی‌کالا در ایران یا آمازون در آمریکا در حال بلعیدن کسب و کارهای کوچک هستند.

من فکر می‌کنم (اگر تنها هستیم و منابع محدود داریم) هر نوع راه‌اندازی فروشگاه اینترنتی کالا اشتباه مطلق است.

دوره فروش کالا به صورت اینترنتی تمام شده. دوره، دوره پلتفرم‌ها است.

 چرا باید یک بلندگو و علم جدید برداریم؟

الان تقریباً هر کالایی را در گوگل سرچ کنید در اکثر موارد سایت دیجی‌کالا و فروشگاه‌های بزرگ در صفحه اول هستند. و چون مساله اعتماد در خرید کالا خیلی مهم است بیشتر مردم ترجیح می‌دهند از فروشگاه‌ها معروف خرید می‌کنند تا سایت‌های گمنام.

وقتی سایتی یا فروشگاه مثل دیجی‌کالا یا آمازون ده‌‌ها هزار یا صدهاهزار کالا روی پلتفرم خود می‌فروشد اضافه کردن یک کالا یا محصول زمان و انرژی کمی خواهد خواست. آمازون یا دیجی‌کالا زیرساخت نرم‌افزاری و حمل و نقلی دارند پس می‌توانند بلافاصله آن کالا را به پورتفولیو خودش اضافه کند.

حتی در گوگل و سئو و تولید محتوا هم این مساله مصداق دارد اگر سایت کوچک با یک سایت بزرگ در یک صنعت رقابت می‌کند آن شرکت بزرگتر می‌تواند در عرض چندماه محتوا تولید کند و با شما رقابت کند. از طرفی چون برند مشهوری هست شاید گوگل هم در نتایج آن را بالاتر نشان دهد.

منظورم از این حرفا این بود که اگر قصد راه‌اندازی یک کسب و کار جدید را داریم روی این مساله فکر کنیم که آیا کسب و کار ما بهبود حاشیه‌ای یک کسب و کار بزرگ است یا یک جهش در نوع خودش است؟

آیا ممکن است در آینده با آن بازیگر بزرگ  وارد رقابت شویم؟

اگر آن رقیب بخواهد همان محصول یا خدمتی که شما ارائه می‌دهید را ارائه دهد ما چه کار خواهیم کرد؟

زدن یک کسب و کار مثل رشد دادن یک بوته گل در جنگل است. موظب باشیم زیر لگدمال فیل‌ها و کرگدن‌ها له نشود.

مطلب مرتبط: قانون ۱۰ برابر برای کسب و کارها

.

هزینه‌های یک کسب‌و‌کارِ محتوامحور چیست؟ [در حال تکمیل]

البته منظورم از کسب و کار محتوامحور، همهِ نوع کسب و کاری نیست و نوع خاصی است که شرایط زیر را دارد:

–  هسته اصلی کسب و کار، وب سایت شرکت است و بیشتر مشتریان آن از گوگل می‌آیند و متکی به سئوست.

– مدل کسب و کار آن‌ها فیزیکی +  دیجیتال (Brick and Mortar) است و کاملاً دیجیتال نیست.

– کسب و کار به شدت اطلاعات محور با چگالیِ اطلاعاتِ بالا است و بیشتر فرایندهای کسب و کار روی بسترهای دیجیتال مثل تلفن، اینترنت اتفاق می‌‌افتد.

به طور نمونه سایت باراست به عنوان پلتفرم نیروی انسانی (که تامین ‌کنندگان آن‌ها رانندگان و باربری‌ها هستند) می‌تواند یک نمونه کسب و کار محتوامحور باشد.

البته هزینه‌های راه‌اندازی و اداره یک کسب و کار محتوا محور کمی با کسب و کارهای سنتی فرق می‌کند و به نظرم بخشی از آن پنهان و نامشهود است.

چون بیشتر کارهایی که در کسب و کارهای محتوامحور اتفاق می‌افتد از جنس فعالیت فکری است به همین دلیل خیلی از بیرون دیده نمی‌شود.

گفتم هزینه‌های یک کسب و کار محتوامحور پنهان است و به همین خاطر این پست را نوشتم که برای خودم و کسانی که قصد راه‌اندازی کسب و کار جدید را دارند این هزینه شفاف شوند و از پس پرده بیرون بیایند.

 

هزینه فرصت

 مهمترین و سنگین‌ترین و نامشهودترین هزینه‌ی که برای راه‌اندازی یک کسب و کار پرداخت می‌کنیم هزینه فرصت است.

هزینه فرصت چیست؟

اگر گزینه خوب X‌ مقدار ارزش داشته باشد و گزینه عالی ۱۰X. و ما حق انتخاب داشته باشیم  و به جای گزینه‌یِ عالی، گزینه بدتر (یعنی خوب) را انتخاب کنیم به اندازه‌ی اختلاف دو گزینه (یعنی ۹X) ضرر کردیم و هزینه کردیم. بدون اینکه بدانیم.

همان طور که در هزینه فرصت برای استراتژی محتوا هم اشاره کردم. وقتی شما گزینه خوب را انتخاب می‌کنید و گزینه عالی را کنار می‌گذارید شاید در ظاهر برنده شده باشید ولی در اصل ضرر کردید. مثلاً فرض کنید من سئوکار  هستم اگر برای دیگران کار کنم و ماهی ۳X  دریافت کنم ولی خودم وب‌سایت راه‌اندازی کنم و ۲X درآمد داشته باشم. درست است که من ۲X درآمد داشتم ولی در واقع نه تنها سود نداشتم بلکه X مقدار هم زیان کردم. به بیان دیگر شما نمی‌توانید با افتخار بگویید من یک سایت راه‌اندازی کردم و ۱۰۰ میلیون درآمد دارم بلکه باید این سوال‌ها را هم پاسخ بگویید؟

– آیا می‌توانستم به جای کسب و کار محتوا محور، کسب و کار سنتی راه‌اندازی کنم؟

– خوب الان که تصمیم گرفتم سایت قرار است راه‌اندازی کنم چه ایده‌ی استفاده کنم؟ آیا بهترین ایده ممکن را انتخاب کردم؟

– آیا با این همین نیروی انسانی که دارم می‌توانم ایده پولسازی دیگری راه بیاندازم؟

– هزینه فرصت پرسنل من چیست؟ آیا بهترین شرکتی که می‌توانند کار کنند شرکت ما است؟ آیا من از حداکثر توان و استعداد آن‌ها استفاده می‌کنم؟

 

هزینه تولید محتوا

 همچنان که قبلاً گفتم محتوا، بزرگترین سرمایه و هسته اصلی یک کسب و کار محتوا است

و از نظر من اگر بخواهیم کسب و کار موفقی داشته باشید، هزینه‌یِ تولید محتوا بیشترین هزینه باید باشد که می‌پردازیم

از طرفی تولید محتوا یک پروژه یا فعالیت موقت نیست که فقط یک بار هزینه کنیم و تمام شود.

بلکه باید به صورت مدام و پیوسته برای سایت خود محتوا تولید کنیم و بیشتر از جنس عملیات است.

حتی  گوگل هم به سایت‌هایی که پیوسته محتوا تولید می‌کنند جایگاه بهتری در نتایج  جستجو می‌دهد.

 

هزینه سئو (و سایر روش‌های بازاریابی)

البته اینجا به هزینه سئو فقط اشاره می‌کنم (چون از سایر روش‌های بازاریابی خوشم نمی‌آید و اصلاً به هیچ روش بازاریابی جز سئو اعتقاد ندارم)

درست است که در ایران بعضاً کسی که طراحی سایت را انجام می‌دهد و نیروی فنی است سئوکار هم هست یا کسی که تولید کننده محتوا است کار سئو را هم ممکن است انجام بدهد ولی سئو یک هزینه و ردیف کاملاً مجزا برای خودش دارد. باید هزینه و دستمزد سئوکار را در نظر بگیرید.

چون او کسی هست که برای شما مشتری می‌آورد و اگر یک خطای در تنظیمات گوگل کنسول و سئو تکنیکال انجام دهد سایت شما به فنا خواهد رفت و زحمات تولید کننده محتوا از بین خواهد رفت. باید قبول کرد که هزینه سئو بخشی از هزینه جذب مشتری است.

 

هزینه آموزش

هر چه هم نیروی انسانی که شما استخدام می‌کنید ورزیده و حرفه‌ای باشد باز نیاز است که شما او را آموزش بدهید. چون هر کسب و کاری محیط خاص خودش را دارد و الزامات خودش را دارد.

شما حتی بهترین متخصص هوش مصنوعی در گوگل را هم بردارید در آمازون استخدام کنید باز طول می‌کشد که آن فرد با فضای شرکت دیگر آشنا شود با اینکه شاید اصول هوش مصنوعی همه‌جا احتمالاً ثابت است ولی خوب جنس هر کسب و کاری فرق می‌کند.

برای تولید کننده محتوا هم مصداق دارد کسی که برای صنعت آی‌تی مطلب نوشته کمی طول می‌کشد که با صنعت حمل و نقل آشنا شود و مطالب مرتبط با حوزه حمل و نقل را بنویسد پس در اینجا باید به نیروی جدید آموزش بدهید و را با فضای جدید آشنا کنید.

اگر هم خودتان کار آموزش نیروی انسانی جدید را انجام می‌دهید و پولی بابت آموزش پرسنل نمی‌دهید بدانید این هزینه از نوع هزینه فرصت است و وقتی که قرار بوده جای دیگری بگذارید برای آموزش نیروی انسانی جدید گذاشتید و از آن عقب افتادید.

 

هزینه نیروی فنی و وردپرس‌کار

 اگر ساختن یک کسب و کار را مانند ساختن یک ساختمان بدانید اگر شما طرح و نقشه را خودتان طراحی کنید باید کسی باشد شالوده و پی و فوندانسیون این ساختمان را پی ریزی کند. این کار نیروی فنی است.

حتی نگهداری از ساختمان هم برعهده نیروی فنی است.

به همین خاطر این بخش اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و اگر یک صفر و یک جابجا شود یا هک شود ممکن است کل سایت شما از بین برود و کسب و کار شما نابود شود.

پس در کنار اینکه طراحی سایت و نگهداری از آن را به یک انسان قابل اطمینان بسپارید باید هزینه‌ی آن را هم متقبل شوید. که معمولاً هزینه کمی هم نیست و نیروی فنی هم پیدا نمی‌شود و کم است

(البته چون من خودم تاحالا کارهای فنی را انجام دادم فعلاً سرو کارم به گروه نیافته و صابونشان به تنم نخورده)

 

هزینه تجهیزات

 شامل میز و صندلی، لپ‌تاپ، دستگاه موبایل و تلفن رومیزی، مودم و روتر، بخاری و کولر، تجهیزات آشپزخانه

 

هزینه اجاره و ملک

 

هزینه آب و برق و گاز

 

هزینه تلفن و اینترنت

 چرا هزینه تلفن را به صورت جدا ذکر کردم. چون واقعیت در بعضی کسب و کارها همه چیز همان شماره تلفن است و تنها راه‌ ارتباطی شما با مشتری تلفن و زیرساخت مخابراتی است.

حتی ممکن است دفتر نداشته باشید ولی تلفن مهم است.

پس اگر این هزینه را حساب نکنید ممکن است بعدًا دچار مشکل شوید.

هزینه تلفن هم شامل شارژ ماهانه و هم هزینه خرید خط تلفن است.

ممکن است مجبور به خریدن یک تلفن روند یا چند تلفن روند و پشت سر هم شوید و چون باید از دلال بخرید این هزینه خیلی بیشتر از نرخ مصوب مخابرات است.

آبونمان ماهانه بعضی شماره‌های رند ۴ یا رقمی در ایران بعضاً به چند ده میلیون می‌رسد.

از طرفی اگر بخواهید یک شماره در سایتان استفاده کنید ولی در منطقه‌ی که شما دفتر دارید خط‌ها پر باشد یا قابل انتقال نباشد باید از دایورت استفاده کنید که در این حالت وقتی مشتری زنگ می‌زند هزینه مکالمه به شما تحمیل می‌شود.

هزینه اینترنت را هم حساب کنید  که ممکن است سر به فلک بکشد چون کارمند ممکن است با آن فیلم و سریال دانلود کند.

 

هزینه گرافیک و گرافیست

 البته من تا حالا هزینه‌ی برای گرافیک سایت پرداخت نکردم ولی در پروسه تولید محتوا واقعاً نیاز به یک گرافیست حرفه‌ای را احساس کردم.

خود گرافیکِ عکس و گرافیکِ سایت درست است روی سئو شاید خیلی تاثیر نداشته باشد ولی روی نرخ تبدیل بسیار تاثیر دارد و مخاطب وقتی یک سایت شکیل و زیبا را می‌بیند احتمال بیشتری هست که به ما زنگ بزند یا محصول ما را بخرد.

مخصوصاً برای کسانی که کالا از طریق اینترنت می‌فروشند خیلی خیلی خیلی نیاز است چون برخلاف کسب و کارهای محتوا محور مردم وقتی قرار است از اینترنت چیزی بخرند دوست دارند آن محصول را از ۱۰۰ زاویه و جهت مشاهده کنند و اگر واقعاً قصد راه‌اندازی کسب و کار فروشگاهی را دارید هزینه گرافیست را باید حتماً حساب کنید.

 

هزینه نرم افزار

 هزینه نرم افزارهای شامل موارد زیر است:

هزینه هاست، که به صورت سالانه پرداخت می‌شود..

هزینه دامنه

هزینه قالب و پلاگین وردپرسی. اگر به کپی رایت اعتقاد دارید باید برای بیشتر قالب‌ها و پلاگین‌هایی که استفاده می‌کنید پول پرداخت کنید. حتی همین پلاگین یوست Yoast که ۶.۵ میلیون نفر از آن استفاده می‌کنند هم نسخه پولی دارد اگرچه ما غیرقانونی دانلود می‌کنیم.

هزینه فونت

 

هزینه سوئیچ کردن همکار یا شریک

 اگر برای کسب و کار خودتان با کسی شریک هستید و تصمیم دارید وسط راه او را تغییر دهید یا یکی از پرسنل شما قرار است استعفا بدهد یا شما او را اخراج کنید توجه داشته باشید که این سوئیچ کردن از یک نفر به نفر جدید هزینه مادی و مالی به شما تحمیل خواهد کرد. تا اینکه فرد جدید بیاد و با شرایط شما تطبیق پیدا کند و آموزش بینید زمان و انرژی زیادی از شما می‌گیرد. البته بیشتر این هزینه از نوع هزینه فرصت و هزینه آموزش است و در کل این هزینه را هم جزو هزینه های اداره یک کسب و کار محتوا محور  بگنجانید.

 

هزینه آپدیت شدن و تحقیق و توسعه

 چون حوزه محتوا و بازاریابی محتوا و سئو به شدت در حال تغییر است و روش‌های بازاریابی دیجیتال هر سال تغییر می‌کند و اثر بخشی ابزار کم و زیاد می‌شود

نیاز است که کسی باشد که مدام اخبار سئو را دنبال کند و  کتاب‌ها و مقالات جدید در حوزه بازاریابی محتوا را مطالعه کند.

ممکن یک روز بلند شوید و ببینید که گوگل یک قانون جدید گذاشته و ترافیک سایت شما کم یا زیاد شده.

برخلاف شرکت‌های فیزیکی فرایندها و دستورالعمل‌ها در آن کمتر تغییر می‌کند کسب و کارهای اینترنتی بسیار متغیر هستند.

اصلاً اینترنت یعنی تغییر. هر چیزی که فضای دیجیتال فعالیت می‌کند به شدت مستعد افول و فرود است از جمله کسب و کارهای محتوا محور.

مواظب باشید فضای دیجیتال جای نشستن و چرت زدن و کارت زدن مثل ادارات دولتی نیست مدام باید مطالعه کنی و به روز باشی وگرنه یک حریف قدر از راه می رسد و تو را با اوردنگی بیرون می‌اندازد.

 

البته فهرست بالا به شدت ناقص است و درصدد هستم ریزِ هزینه‌های یک کسب  و کار را در بیاورم و با ذکر قیمت بیان کنم تا کسانی مثل خودم که قصد راه‌اندازی یک کسب و کار را دارند قبل از همه چیز حساب و کتاب هزینه را بکنند و وسط به خاطر تمام شدن پول دچار مشکل نشوند.

 

جیگرِ کسب و کار شما چیست؟ پاسخ من: محتوا

در Rework، نویسنده کتاب از خواننده می‌پرسد برای داشتن یک رستوران موفق چه چیزی مهم است؟

دکوراسیون مجلل؟

میز و صندلی گران‌قیمت؟

پرسنل مودب و آموزش دیده؟

یا:

غذای باکیفیت؟

البته همه موارد بالا مهم است ولی اصلی‌ترین مساله برای داشتن یک رستوران خوب کیفیت بالایِ غذاست.

اگر غذای گندیده و فاسد دست مشتری داده شود ولی دکوراسیون رستوران میلیاردی و قاشق و چنگال آن از طلا باشد همچنان مشتری رضایتِ کامل نخواهد داشت

در تفکر سیستمی هم بحثی با عنوان عضو کلیدی وجود دارد. عضو کلیدی احتمالاً عضوی است که اگر از کار بیافتد کل سیستم  از فعالیت باز می‌ماند.

بدن انسان را فرض کن. بعضی اعضا اگر از کار بیافتد باز سیستم به حیات خودش ادامه می‌دهد.مثل دست، پا یا گوش.

اگر کسی دست و پا خود را از دست بدهد با کور یا کر شود باز زنده می‌ماند ولی بعضی اعضا، عضو کلیدی هستند مثل قلب یا مغز که به محض آسیب دیدن و از بین رفتن بدن را هم می‌میرانند.

در همه‌ی سیستم‌ها عضو کلیدی وجود دارد.

حتی اگر کتاب را هم یک سیستم در نظر بگیریم باز می‌توان برای آن بخش کلیدی تعریف کرد.

به نظرم بخش کلیدی کتاب، نه قیافه کتاب و نه کیفیت کاغذ و نه گرافیک آن است بلکه محتوا و کیفیت ترجمه آن است.

شما با کاغذ کاهی کتاب چاپ کن ولی حرف خوب برای گفتن داشته باش همچنان قابل قبول است.

ظاهر کتاب همچون یک ظرف خالی است. مهم، محتوایی است که درون آن ریخته می‌شود

خوردن آب سالم در ظرف گلی یا سفالی یا آهنی قابل تحمل است ولی آب بی‌کیفیت در جام طلا هم قابل خوردن و آشامیدن نیست و هیچ انسان عاقلی آب گل‌آلود را حتی در گرانترین ظرف هم نمی‌نوشد.

حال کتاب‌های بعضی ناشران ایرانی حکایت ظرف طلا و آب گل‌آلود است.

به نظرم و تا آنجایی که کتاب کاغذی دیدم، شکلی‌ترین و حرفه‌‌ترین جنس کتاب از آن انتشارات آریانا قلم است. واقعاً به آن دست میریزاد می‌گویم و تشکر و تقدیر فراوان خود را از چاپ کتاب‌های مدیریتی دارم و مطمئن هستم نقد من باعث رنجش آن‌ها نشود. به ضرس قاطع می‌گویم کتاب‌های نشر آریانا قلم جزو زیباترین و چشم‌نوازترین کتابهای ایران و حتی جهان هستند.

ولی بسیار افسوس می‌خورم که کاش در کنار تمام زحماتی که برای ظاهر کتاب‌ها کشیده شده به کیفیت ترجمه هم وقت  و انرژی لازم گذاشته می‌شد

امروز که با هزاران زحمت کتاب ایده عالی مستدام  را (با ترجمه بسیار بد آن) به پایان می‌رسانم نویسنده را دعا می‌کردم که این چه ترجمه‌ی خراش دار از یک کتاب مشهور و خوب است؟ چرا باید حین خواندن بعضی ترجمه احساس کنی ذهنت سوهان کشیده می‌شود؟ چرا باید یک نفر یک کتاب شاهکار را به این وضع ناجور ترجمه کند؟ آیا واقعاً کسی این کتاب را ویراستاری کرده؟ اصلاً خود مترجم فهمیده نویسنده‌یِ اصلی چه می‌گوید؟

 

 

البته با یک کتاب نمی‌توان یک ناشر را قضاوت کرد ولی تجربه دو کتاب دیگر (یعنی مدل کسب و کار و بازآفرینی) هم همین مساله را تایید می‌کند. واقعاً چند بار تلاش و جهد کردم که کتاب مدل کسب و کار را بخوانم و بفهمم ولی موفق نشدم.

من این مثال یا case را از آن جهت مطرح کردم که بگویم در صنعت نشر و تولید محتوا:

همه چیز محتواست.

ظرف مهم است ولی اولویت اصلی محتوا و مظروف است.

به طور مشابه اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور داریم به نظرم بخش کلیدی، محتوا و تولید محتواست.

وقتی می‌دانی محتوانویسی برای موفقیت کسب و کار مهم است نمی‌توانی آنرا به راحتی برونسپاری کنی.

واقعاً تعجب می‌کنم از کسانی که نیروی تخصصی و ثابت برای طراحی سایت و گرافیک و برنامه‌نویسی سایت دارد ولی مهمترین بخش یعنی تولید محتوا را به خارج از سازمان می‌سپارند.

ما میلیون‌ها تومان برای ساختمان و اجاره و حقوق پرسنل و تبلیغات می‌پردازیم ولی تا به تولید محتوا می‌رسد کاسه گدایی به دست می‌گیریم و محتوا را به صورت کیلویی و نرخ دولتی (هر مقاله ۱۰ هزارتومان) مطالبه می‌کنیم.

محتوا عضو کلیدی سازمان است.

آیا هیچ آدم عاقلی سراغ دارید که قلب خود را با قلب پلاستیکی و ارزان قیمت جایگزین کند  ولی چند صد میلیون برای زیبایی پوستش هزینه کند؟

آیا برای سلامتی مغزمان بیشتر هزینه می کنیم یا آرایش صورتمان؟

چطور وقتی به محتوا و نویسندگی و محتوا آفرینی می‌رسد نازلترین و شرمانه‌ترین و خجالت‌آورترین  قیمت‌ها را می‌بینی؟ محتوایی که حاصل ساعت‌ها فکر کردن و عرق ریختن ذهنی است.

خودم افتخار می‌کنم که همه‌ی درآمد کسب و کار خودم را به تولید کننده محتوا تقدیم می‌کنم چون اعتقاد دارم محتوا سرمایه‌ است واگر روزی تولید کننده محتوا نباشد محتوای تولید شده توسط او همچنان هست و برای من درآمد و موفقیت ایجاد خواهد کرد.

از دید من کسب و کار محتوا محور همچون درخت است که پای آن به جای آب، پول می‌ریزیم تا در آینده باور شود و ده‌ها برابر آن را به ما باز گردند.

در پایان نمی‌گویم ۱۰۰ درصد سرمایه‌ خود ولی اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور دارید ۹۰ درصد سرمایه خود را به تولید محتوا و تولید کننده محتوا بدهید و ۱۰ درصد باقیمانده را به هزینه‌های دیگر مثل اجاره ساختمان یا تبلیغات سنتی تخصیص دهید.

 

مطالب مرتبط با تولید محتوا:

درباره محتوی

هزینه فرصت در استراتژی محتوا

۳ اشتباه متدوال در تولید محتوا (در سطح وب)

استراتژی تولید محتوا از نوع “ترجمه کن و بنداز”

چند سوال قبل از راه اندازی کسب و کارهای محتوامحور

 

تولید محتوا برای نیاز ضروری مردم

آیا اتفاق افتاده کالایی از سایت دیجی‌کالا انتخاب کنید ولی در مرحله نهایی از خرید منصرف شوید؟

آیا پیشنهاد یک تور ارزان قیمت یک روزانه در تلگرام را ببینید ولی در آن ثبت نام نکنید؟

قصد داشته باشید در یک دوره آموزشی بسیار باکیفیت شرکت کنید ولی در لحظه آخر منصرف شده‌اید؟

این موارد را مقایسه کنید با:

قصد خرید یک دستگاه خاص صنعتی را دارید در گوگل جستجو می‌کنید و به شرکت فروشنده زنگ می‌زنید. تا چند هفته بعد حتماً باید از یک فروشنده خرید کنید.

لوله خانه شما گرفته و نیاز به یک لوله بازکنی دارید. اینترنت را جستجو می‌کنید و اولین شماره که پیدا کردید را تماس می‌گیرید. تا چند ساعت آینده حتماً به یک لوله‌کش نیاز دارید.

قصد حمل بار خود به شهرستان را دارید. اینترنت را جستجو می‌کنید. یک شرکت پیدا می‌کنید. تا چند روز آینده باید یک شرکت باربری کار شما را انجام دهد.

فرق مثال‌های اخیر این است که شما باید آن خدمت یا سرویس را دریافت کنید.

ولی در حالت اول شما می‌توانید به کل از خرید محصول خودداری کنید.

نیاز به سفر و دوره‌ آموزشی و کتاب غیر‌درسی و کالای دیجیتال یک نیاز لوکس است. اکثر مردم می‌توانند بدون آن هم زندگی کنند ولی مواردی مثل ترکیدن لوله خانه و خریدن یک دستگاه برقی برای کارگاه صنعتی یا جابجایی بار از یک نقطه به نقطه دیگر یک نیاز ضروری و لازم است و دیر یا زود باید انجام شود.

حال افرادی که قصد تولید محتوا دارند بیشتر در زمینه های لوکس سرمایه‌گذاری می‌کنند. مثلاً مقوله سفر را در نظر بگیرید.

در جامعه‌ما که عمده‌ی مردم متوسط و زیر متوسط زندگی می‌کنند سفر به عنوان یک کالای لوکس تلقی می‌شود و اولین قربانی پایین آمدن درآمد در ایران مقوله سفر است. در این جاست که کسانی که قصد تولید محتوا در زمینه سفر را دارند باید دوبرابر بیشتر زحمت بکشند و چند برابر بیشتر محتوا تولید کنند. یک بخش اینکه اساساً مردم تنبل و بی‌پول را به سفر ترغیب کنند و دیگری اینکه آن‌ها را برای گردشگری انتخاب کنند.

یا کسی که در زمینه آموزش فعالیت می‌کند مخصوصاً دوره‌هایی که فاقد مدرکند و بازگشت مالی کوتاه مدت برای متقاضیان ندارد باید چند برابر بیشتر تلاش کند تا جامعه‌ی مدرک‌پرست و پول‌پرست را به شرکت در چنین دوره‌هایی ترغیب کند.

حرفم این است که اگر قصد کسب درآمد از محتوا در کوتاه مدت را داریم شاید بهتر باشد روی محصولات و کالای ضروری تمرکز کنیم. محصولاتی که مردم مجبور هستند آن را بخرند. دیر یا زود. از ما یا از رقیبان ما. مهم نیست. مهم این است که بالاخره خواهند خرید.

اینکه سایتی داشته باشیم که تجهیزات صنعتی می‌فروشد معمولاً سریعتر جواب می‌دهد تا سایتی که قرار است دوره آموزشی برگزار کند. چون مردم کارشان لنگ دوره آموزشی نیست و زندگی و کسب وکارشان بدون رفتن به دوره آموزشی هم می‌گذرد.

کسب و کار ما باید همانند توالت‌های عمومی بین راهی باشد که مردم مجبور باشند به هر نحو ممکن از آن استفاده کند و نتوانند بی‌خیال نیاز خود شوند. بهترین زمان پول گرفتن از مردم همان لحظه پر بودن مثانه است.

 

 

 

معضل نشتی در پلتفرم‌‌ها

یکی از مشکلات و معضلات مهم در مدیریت پلتفرم‌ چالش دور زدن یا نشتی پلتفرم است. کار اصلی یک پلتفرم متصل کردن مشتری به تامین‌کننده است ولی اگر خود مشتری و تامین‌کننده مستقیماً و بدون دخالت پلتفرم با هم رابطه داشته باشند سر پلتفرم کلاه می‌رود.

مثلاً همین پلتفرم‌های فریلنسری  مثل پونیشا را در نظر بگیرید اینها تمام تلاش خود را می‌کنند که بهترین تولیدکنندگان محتوا یا مترجم یا برنامه نویس را روی سایتشان بیارند و فعالیت دهند ولی یک مشکل وجود دارد:

وقتی از کسی سرویس ترجمه یا تولید محتوا دریافت می‌کنیم (اگر کارش خیلی خوب باشد) بعداً دیگر نیازی نبینیم روی پلتفرم درخواست بدهیم مستقیماً شماره طرف را برگیریم و با خود او قرار داد می‌بندیم.

 

 

اصلاً یکی از چالش‌های پلتفرم های نیروی انسانی همین است شما دو نفر را ما هم آشنا می‌کنی و آن‌ها می‌روند و دیگر برنمیگردند.

چند ماه پیش که یک خانم نظافتی از طرف یک شرکت خدماتی به منزل ما آمده بود که نظافت منزل را انجام دهد بعد از پایان کارش از ما خواست که بعد از این اگر نیازی به نیروی خدماتی داشتیم به شرکت زنگ نزنیم و مستقیماً به او تماس بگیریم چون  پورسانت شرکت زیاد است و این به نفع دو طرف است.

یا چند روز پیش وقتی یا مدیر یک وانت تلفنی صحبت می‌کردم می‌گفت که کار وانت بار را رها کرده و مشغول کار دیگری شده علت را پرسیدم گفت که آنقدر در صنف وانت بار دور زدن مرسوم است که از آن خسته شده بودم. وقتی ما راننده‌ای را به مشتری می‌فرستادیم اگر کار راننده خوب بود مشتری شماره راننده را می‌گرفت و بعد از آن مستقیم به او زنگ می‌زد اگر هم کار راننده بد بود که دیگر اصلاً به ما هم زنگ نمی‌زد.

این مشکل در همه‌ی پلتفرم ها کم و بیش وجود دارد و همه‌ی پلتفرم‌ها سعی می‌کنند به هر حقه و کلک و ترفند هم شده کاری کنند که مشتریان و تامین‌کنندگان روی پلتفرم بیایند و تراکنش خود را آنجا انجام دهند.

مثلاً همین گوگل را در نظر بگیرید هیچ وقت دوست ندارد ما مستقیماً به سایت‌ها مراجعه کنیم بلکه می‌پسند که نام سایت را در گوگل جستجو کنیم. به عبارت دیگر ما به عنوان مصرف کننده محتوا با واسطه گوگل به تولید کننده محتوا متصل شویم.

در پلتفرم‌هایی که مشتری به صورت مداوم از یک تامین‌کننده (یا تامین‌کننده‌های)  مشخص خدمات دریافت می‌کند این خطر وجود دارد که مشتری دیگر به پلتفرم مراجعه نکند و مستقیماً و بدون واسطه خدمات را از تامین‌‌کننده دریافت کند.

برای رفع مشکل مواردی به ذهن من می‌رسد که به ترتیب بیان می‌کنم:

 

۱- سعی کنیم تعداد مشتریان و تامین‌کنندگان  زیاد شود: قبلاً هم گفتم کم بودن طرفین ماجرا آسیب‌پذیری پلتفرم را زیاد می‌کند. وقتی ما فقط چند تامین‌کننده و مشتری محدود داشته باشیم هر چه قدر هم تلاش کنیم بالاخره روزی این این دو گروه همدیگر را می‌شناسند و ما را دور خواهند زد. تنها کاری که ما کردیم این بوده که تامین‌کنندگان را پیدا کرده و دو دستی تقدیم مشتریان کردیم. پس اگر به نحوی بتوانیم تعداد مشتریان را زیاد کنیم در صورت خارج شده بخشی از مشتریان باز افرادی دیگری هستند که از پلتفرم ما استفاده کنند.

 

۲- رتبه بندی تامین کنندگان: اگر ما مکانیزمی ایجاد کنیم که تامین‌کنندگان بهتر مشخص و امتیازدهی شوند این رغبت را در مشتری ایجاد می‌کنیم که “باز بهتر از این تامین‌کننده هم در پلتفرم است بیا و آن‌ها را هم امتحان کن”.

آخر ما انسا‌ن‌ها به کمال‌گرایی علاقه داریم و تلاش می‌کنیم گزینه بهتر را پیدا کنیم و امتحان کنیم. بهتر یا بدتر بودن یک تامین‌کننده در یک پلتفرم زمانی معنی دارد که یک رده‌بندی و رتبه‌بندی مثل نتایج کنکور در سیستم تعبیه شده باشد وگرنه چطور مشتری می‌خواهد گزینه‌های بهتر را امتحان کند؟

مثلاً رتبه‌بندی رانندگان یا رستوران‌ها.

وقتی هیچ سیستم ارزیابی در پلتفرم خود نداشته باشیم ریسک دور خوردن پلتفرم افزایش پیدا می‌کند.

 

۳- مخفی کردن اطلاعات تماس دو طرف: می‌توانیم سیستمی تعیبه کنیم که شماره تلفن و آدرس تماس تامین‌کننده به کاربر (و بالعکس) نشان داده نشود. مثلاً یکبار که از طریق سایت ایسام (یک سایت مثل دیوار برای فروختن کالای دست دوم است) قصد داشتم لپ‌تاپ دست دومم را بفروشم سایت اجازه نمی‌داد به هیچ عنوان شماره من برای دیگران معلوم شود چون خود سایت یک پورسانت ۳۰ هزارتومانی از هر معامله برمی‌داشت و اگر من فروشنده و خریدار شماره همدیگر را می‌دانستیم بیرون از سایت معامله را انجام می‌دادیم و چیزی هم به سایت نمی‌دادیم.

 

۴- مکانیسم‌های بیمه و جبران خسارت: در بعضی صنایع کیفیت خدمات مهم است و اگر احیاناً تامین‌کننده آدم سالمی نباشد و کیفیت کارش بد باشد ممکن است به مشتری خسارت وارد کند. مثلاً در امریکا در پلتفرم Airbnb (که خدمات اجاره ویلا و منزل ارائه می‌کند) مشتری می‌تواند در چند روزی که خانه را اجاره کرده به ملک طرف خسارت وارد کند و اموال او را به سرقت ببرد ولی AirBnB به مشتری این اطمینان را داده که  منزل شما بیمه است و  در صورت هرگونه خسارت پول آن را توسط پلتفرم پرداخت می‌کند.

همین وضع در مورد یک پلتفرم اجاره خودرو هم هست شرکت می‌تواند خودروی شما را بیمه کند تا اگر کسی ماشین شما را اجاره   کرد و نابود کرد عین خسارت به شما پرداخت شود.

اگر در کارهای پرخطر پلتفرم مسئولیت بیمه را برعهده بگیرد مشتری می‌داند که اگر به طور مستقیم با تامین‌کننده وارد معامله شود هر بلایی که سر او بیاید یا خسارت به او وارد شود همه‌ی را باید از جیب خودش پرداخت کند به همین خاطر از ترس هم شده سعی می‌کند روی پلتفرم و با واسطه پلتفرم این کار را انجام دهد.

 

۵-تولید سرنخ Lead Generation: بعضی پلتفرم راهکاری جالبی پیش گرفته‌اند به جای اینکه منتظر بمانند کار تمام شود و  مشتری پول تامین‌کننده را بدهد و از آن درصدی بردارند اول کار برای دادن شماره تماس مشتری به تامین‌کننده از تامین‌کننده طلب پول می‌کنند.

مثلاً فرض کنیم من یک پلتفرم  دارم وقتی یک مشتری به من مراجعه می‌کند و درخواست خود را اعلام می‌کند چندین تامین‌کننده هستند که راضی هستند شماره این فرد را بدانند.

خوب برای نشان دادن شماره تلفن به تامین‌کنندگان از آن‌ها پول مطالبه می‌کنم. حالا اینکه مشتری کدام تامین‌کننده را انتخاب می‌کند به من ربطی ندارد من فقط مشتری راغب یا Lead ایجاد کردم. البته این حالت زمانی مفید است که پلتفرم شناخته شده و برند باشد و پیش تامین‌کنندگان اعتباری داشت باشد و بدانند که مشتریانی که پلتفرم معرفی می‌کند به پول تبدیل می‌شوند.

در آخر بهتر است از اول ماجرا و زمانی طراحی پلتفرم به فکر معضل دور زدن پلتفرم باشیم چون وسط کار حل کردن این مساله راحت نیست و تنها می‌بینیم که زحمت کشیده‌ایم و بهترین تامین‌کنندگان و مشتریان را دور خودمان جمع کردیم ولی پس از مدتی این دو گروه به ما خیانت کرده‌اند و زحمات ما از بین رفته است.

 

از منبع: The Guide to Marketplaces 

چه صنایعی برای پلتفرم‌سازی مناسب هستند؟

همانطور که قبلاً در تعریف مدل کسب و کار پلتفرم ارائه شد وقتی به جای اینکه خودمان یک کالا یا خدمت را به مشتری ارائه کنیم بستری ایجاد کنیم که تامین‌کنندگان و  مصرف‌کنندگان خودشان با هم ارتباط برقرار کنند می‌توان گفت یک پلتفرم شکل گرفته است.

فرض کنید کسی قصد دارد یک فروشگاه اینترنتی تجهیزات صنعتی و کشاورزی راه‌اندازی کند. مثل فروش لوازم جوجه‌کشی و دستگاه‌های تخصصی پرورش طیور و ماکیان.

 

 

حالی قسمی از راه‌اندازی کسب و کار دیجیتال به این صورت است که خود او یک انبار اجاره کند و آن را با لوازم جوجه‌کشی پر کند و هر کس از طریق سایت سفارش داده محصول خود را به او ارسال کند.

در مقابل فرد دیگری همان سایت را به نحوی مدیریت و تولید محتوا می‌کند که به جای اینکه درگیر فروش و ارسال سفارشات خود شود با چند تامین‌کننده و واردکننده هماهنگ و صحبت کند که در سایت او حضور داشته باشند و مشتری با بررسی قیمت و مقایسه شرکت‌ها به خرید محصول اقدام کند.

ولی همه‌ ماجرا این نیست. توان هر صنعت برای ایجاد یک پلتفرم متفاوت است و ممکن است در بعضی صنایع بنیان‌‌گذاری و راه‌اندازی یک پلتفرم دیجیتال بسیار راحت‌تر و بدون دردسر باشد و در بعضی دیگر بسیار غامض و دشوار و حتی غیر ممکن باشد.

حال چه ویژگی‌هایی باعث می‌شود یک صنعت مستعد تغییر و تحول و ظهور پلتفرم‌های دیجیتال در درون خودش باشد:

 

تعداد تامین‌کنندگان

در ارائه سمینار ۲۶ مرداد هم اشاره کردم که هر چه تعداد تامین‌کنندگان در یک صنعت زیاد باشد ایجاد یک پلتفرم آسانتر است. چون تعداد کم تامین‌کنندگان به انحصار منجر می‌شود و شما مجبور هستید با چند شرکت محدود به توافق برسید و اگر یکی از آن‌ها با شما به مشکل بخورد بیزینس پلتفرمی شما دچار مشکل خواهد شد. از طرفی وقتی در یک صنعت چند نفر بازیگر اصلی هستند هیچ وقت راضی نمی‌شوند روی پلتفرم‌ شما فعالیت کنند چون اینکار به شفافیت و رقابت روی قیمت‌ها منجر می‌شود که این کار به زیان تامین‌کنندگان است. مثلاً در همان مثال جوجه‌کشی شما به این پی ببرید که کل فروشگاه‌هایی که در ایران این محصول را ارائه می‌کنند تنها ۱۰ شرکت و تولید کننده هستند. حال اینکه بتوانید با همه‌ی این ۱۰ شرکت به توافق برسید و آن‌ها را راضی کنید که محصولات و قیمت‌های خود را روی سایت شما معرفی کنند مطمئناً کار دشوارتری است نسبت به زمانی که ده‌هزار شرکت تامین‌کننده وجود داشته باشد. در این حالت حق انتخاب و قدرت چانه‌زنی و پایداری پلتفرم افزایش پیدا می‌کند

 

قوانین دولتی و نهادهای نظارتی و صنایع باصاحب

بعضی صنایع به شدت زیر نظر دولت هستند و قوانین بسیاری در آن حوزه تعریف شده است و برای یک اقدام کوچک باید اجازه چندین نهاد و موسسه نظارتی بالادستی را گرفت. مثلاً حوزه مالی و بانکی را در نظر بگیرید با اینکه ایده‌ی پلتفرم‌های دیجیتالی زیادی می‌توان در آن تعریف کرد ولی این بخش به شدت زیر ذره‌بین دولت و بانک مرکزی است و قوانین بسیار سختی برای هر نوع فعالیت‌های جدید بانکی وجود دارد. پس منطقی است که کسی که علاقه‌مند به کسب و کار پلتفرمی است صنعت بانکی را در اولویت‌های اول خود قرار ندهد.

 

 

در مقابل حمل و نقل درون شهری را در نظر بگیرید که پلتفرم‌های مثل اسنپ و اوبر وارد آن شدند صنف بسیار ضعیف و بی‌قانون و به هم ریخته و بی‌صاحبی بود که با ورود تکنولوژی دیجیتال کیفیت خدمات و قوانین به صورت نجومی بهبود پیدا کرد. اگر در کشور خودمان نگاه کنیم بعضی اصناف به شدت زیر ذره‌بین هستند و قوانین و مجوزها و بورکراسی وحشتناکی برای ورود و فعالیت در آن شاخه وجود دارد ولی بعضی حوزه‌‌ها و اصناف فاقد یک ساختار و نظارت و کنترل از طرف دولت یا سایر نهادها هستند. پس پلتفرم‌سازی در این بخش‌ها بسیار راحتتر و بی‌دردسرتر است و کسی مزاحم کار شما نمی‌شود.

 

اطلاعات محور بودن و  صنایع با چگالی بالای اطلاعاتی

 اطلاعات و داده بخش مهمی از هر کسب و کار و صنعت است. ولی بعضی صنایع به شدت به داده و تراکنش اطلاعات وابسته هستند. باز حوزه مالی و بانکی را در نظر بگیرید همه چیز در عدد و رقم و صفر و یک خلاصه می‌شود و بانکداری آینده صرفاً درون بانک‌های اطلاعاتی و هارددیسک‌ها و کابل‌های مسی و امواج WiFi اتفاق خواهد افتاد. یا صنعت آموزش که معمولاً در آن تولید یا انبار و توزیع کالای فیزیکی اتفاق نمی‌افتد و صرفاً اطلاعات از یک نقطه مثل ذهن معلم یا منبع اطلاعاتی به ذهن دانشجو یا دانش آموز انتقال پیدا می‌کند. در مقابل بعضی صنایع وابستگی کمتری به اطلاعات دارند مثل صنایع سنگین و تولیدی که بخش زیادی از کار آن فیزیکی و شاید بدون رد و بدل اطلاعات اتفاق می‌افتد. هر چه قدر یک صنعت به داده متکی باشد امکان پلتفرم سازی در آن راحت‌تر و بهتر است. صنایع خدماتی و صنعت حمل و نقل یکی از بهترین حوزه ‌هایی هستند که شاید بیش از ۵۰ درصد فعالیت آن‌ها به اطلاعات وابسته است مثلاً‌ پلتفرمی مثل پونیشا که بازخورد مشتریان را برای اقشار برنامه‌نویس و گرافیست و تولید کننده محتوا جمع آوری و تحلیل می‌کند را در نظر بگیرید که به نحوی زیر مجموعه‌ی بخش خدمات فعالیت می‌کند و یک پلتفرم نیروی انسانی است. پلتفرم هایی مثل پونیشا نشان می‌دهند که چقدر کارهای خدماتی نیاز به داده و تحلیل داده دارند. چیزی که قبلاً به آن اهمیت داده نمی‌شد.

به طور خلاصه هر صنعتی که صرفاً‌ به دانستن خلاصه شود (در هر شکلی) می‌توان گفت یک صنعت اطلاعات محور و با چگالی اطلاعات بالا است.

 

تحلیل سایت ویرگول، نسخه ایرانی Medium (بخش اول)

در شهرها معمولا وقتی یک فروشگاه یا رستوران جدید باز می‌شود جمعیت کثیری از مردم ناگهان به سمت آن هجوم می‌برند و گاهاً صف‌های طولانی تشکیل می‌شود ولی پس از مدتی آب‌ها که از آسیاب افتاد همه سرکار خود باز می‌گردند طوری که انگار آب از آب تکان نخورده و زندگی همچنان به رول خود ادامه می‌دهد. این استقبال شامل محصولاتی مثل خوراکی‌ها، نرم افزارها یا حتی یک نشریه یا سایت جدید هم می‌شود.

در روزگاری که به اندازه موهای سر آدم سایت های عجیب غریب و شبکه‌های اجتماعی رنگاوارنگ و اپلکیشن جورواجور تولید می‌شود معلوم نیست که چه کسی قرار است این محصولات را تست کند، تا چه رسد به اینکه از آن استفاده کند. به خاطر علاقه شخصی به حوزه محتوا و وبلاگ نویسی سایت زیر به عنوان یکی از تازه واردها نظر من را به خود جلب کرد:

 

سایت ویرگول

 

این سایت که عیناً کپی سایت مدیوم Medium است یکی دیگر از کپی بردای ناقص ما ایرانی‌هاست. موسس مدیوم در ویکی پدیا اعلام کرده که این سایت یک شبکه اجتماعی است که بر محور محتوای بلند می‌چرخد و سعی کرده جانشین مناسبی برای توتیئر ایجاد کند.

چند نکته به ذهنم رسید که اصلاً پایه و اساس محکم و متقنی ندارد و هیچ تحقیقی هم انجام ندادم و صرفاً حرف‌هایی است که جایی برای گفتن آن غیر از این وبلاگ پیدا نکردم.

 

نکته یک:‌ تجربه سایت روال

سایت روال مشابه ویرگول که تازه شروع به کار کرده بود این روزها در وضعیت شادت دون است. پس منطق ایجاد یک سرویس جدید مشخص نیست زمانی که مشابه آن همین امروز یک کسب و کار شکست خورده است.

 

نکته دو: کمبود نویسنده برای محتوای بلند

ایده اولیه که ویرگول یا روال از آن گرفته شده سایت مدیوم medium.com است ولی سازندگان ایرانی توجه نکردند که سایت مدیوم در چه فضا و چه محیطی رشد کرده و توسط چه کسی تاسیس شده. Evan Williams که مدیرعامل سابق تویئتر بوده خواسته چیزی کاملتر و تکامل یافته تر از تویئتر بسازد ولی آیا کاربران تویئتر در ایران با کاربران تئویتر در آمریکا یکی هستند؟ به نظرم اکثراً کاربران توییتر قشر خاصی هستند که بیشتر به نظر می‌رسند برنامه نویس و دولوپر باشند که شاید خیلی با دنیای کلمات و تولید محتوا رابطه‌ی خوبی نداشته باشند. در حالی که در آمریکا قشرهای مختلف مردم از تویئتر استفاده می‌کنند و یک رسانه همگانی است.

در نگاه کلان‌تر و خارج از کابران توئیتر اصلاً در فضای محتوای فارسی کسی هست که محتوا (آنهم از نوع بلند) تولید کند؟ وضعیت وبلاگستان فارسی که مستحضر هستید در حالت اغما قرار گرفته. حال قرار است چه افرادی برای این نوع کسب و کارها محتوا تولید کند؟ پس در آینده قابل پیش بینی است که ویرگول به خاطر فقر محتوا و کم شدن نویسندگان از کار بیافتد.

 

نکته سه: رسانه آماتور یا حرفه‌ای؟ 

واقعاً فلسفه مدیوم یا ویرگول چیست؟ آیا قرار است یک زیرساخت تولید محتوا مثل وردپرس باشد؟ ساده‌تر و با پیچیدگی کمتر؟ یا یک پلتفرم یا شبکه اجتماعی مثل اینستاگرام یا توییتر؟ یا یک چیزی مثل ناشران بزرگ مثل گاردین یا نیویورک تایمز؟ آیا مدیوم یا ویرگول یک رسانه حرفه‌ای خواهند بود یا آماتور؟

الان متمم را در نظر بگیرید یک ناشر حرفه ای است که خود محتوا تولید می‌کند یا اصطلاحا in house است. از طرفی آپارات مثالی از تولید محتوای آماتور است که جز معدودی کسی یا نهادی به صورت حرفه ای در آن محتوا تولید نمی‌کند نتیجه اینکه کیفیت محتوا آن به شدت ضعیف است. هر دو استراتژی مناسب و کاربر مخصوص خود را دارد ولی سوال این است که مدیوم و نسخه ایرانی آن ویرگول قرار است به کدام سر طیف نزدیکتر باشد؟

 

نکته چهار: مدل درآمدی نامشخص

مدل درآمدی مدیوم چیست؟ چطور قرار است درآمد کسب کند؟ اگر فرض کنیم نسخه ایرانی آن ویرگول موفق به جذب خوانندگان و نویسندگان زیاد شود هزینه های پنهای باند و نگهداری آن از کجا تامین خواهد شود؟ آیا موسسان آن از همین حالا فکری به حال درآمد آن کرده‌اند؟  اگر قرار است محتوا حرفه ای توسط نویسندگان حرفه ای تولید شود آیا قادرند دستمزد بالای آن‌ها را پرداخت کنند؟ یا اگر وبلاگ نویسانی تصمیم بگیرند به صورت مداوم و مستمر در آن محتوا منتشر کنند دخل و خرج زندگی آن‌ها را چه کسی تامین خواهد کرد؟ خود شرکت؟ یا تبلیغات و آگهی های بنری؟ اگر به مدل درآمد زایی سایت فکر نشود اگر سرویس هزاران نفر طرفدار آتشین داشته باشد مجبور است که دیر یا زود به فعالیت خود پایان دهد و با  دوستداران خود خداحافظی کند.