سایت شلوغ یا سایتی که می‌خواهد ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰ خدمت ارائه کند

امروز خواستم تصویر Kevin Kelly  از نویسندگان مورد علاقه‌ام را چاپ کنم.

به صورت آنلاین.

توی گوگل جستجو کردم چاپ عکس آنلاین. به چند تا سایت رسیدم.

وقتی تو یکی‌شون رفتم آنقدر تنوع چاپی که می‌دادن زیاد بود که کلاً پشیمون شدم.

 

 

اصلاً این لغات تخصصی چیه؟

فتوبوک؟ مگنت؟ شاسی؟ اصلاً مشتری‌یِ معمولی این‌ چیزها را نمی‌دونه. اون فقط اومده که یک عکس پرینت کنه بزنه به دیوار.

وقتی یک عالمه  محصول و خدمت و سرویس جلو چِشِت قرار می‌گیره گیج می‌شی

چون آدم وقتی یک عالمه گزینه جلو چشمش می‌زارن به جای اینکه بهتر تصمیم بگیره اصلاً تصمیم نمی‌گیره و فرار می‌کنه

منم دچار این مشکل شدم.

کاش هر سایتی فقط یک خدمت ارائه بده. یا اگر چند تا خدمت می‌ده حداقل یکی‌شو که بیشترین درخواست و طرفدار داره را مشخص کنه

یعنی مثلاً من یک سایت زدم ۶۰ نوع موبایل می‌فروشم حداقل بعد از چند ماه مشخص کنم که کدوم مدل‌ها بیشترین فروش را داشتن و مثلاً بگم “مشتریان عزیز این ۶ مدل، بهترین موبایل ماست و با علامت گنده اون‌ها را مشخص کنم”

حتماً سایت‌های  SaaS (نرم افزار به عنوان سرویس) را دیده باشید که اشتراک ماهانه می‌دن. حتی از بین ۴ تا گزینه یک‌شو هایلایت می‌کنن که مشتری راحتر تصمیم‌ بگیره. یعنی فشار تصمیم‌گیری بهش نیاد.

مثلاً سایت Ahref که برای پیدا کردن بک‌لینک استفاده می‌شه. از بین چند تا سرویس که ارائه می‌کنه یکی‌شو با عبارت Most Popular مشخص‌تر کرده که مشتریان راحتر تصمیم بگیرن.

 

حتی یک سایت ایرانی:

اتفاقاً هوشمندی به این می‌گن. این یک نوع استفاده از هوش مصنوعی همین هست. کسب‌و کارها باید بتونن بعد از مدتی با داده‌هایی که جمع آوری می‌کنن و تحلیل‌هایی که انجام می‌دن بتونن گزینه‌های پرطرفدار را پیدا کنن و به مشتریان اعلام کنن.

مثل گوگل که از بین میلیون‌ها سایت و وبلاگ فقط ۱۰ تاشو انتخاب می‌کنه و به ما نشون می‌ده.

مثلاً اگر کسی کیف پول مردانه را در دیجی‌کالا جستجو کند ۲۷۴ مدل کیف به او پیشنهاد کند. اگر دیجی‌کالا با استفاده از داده‌ و هوش مصنوعی ۵ مدل کیف را مناسب را به من پیشنهاد بده تصمیم‌گیری راحتر می‌شه.

در این حالت من امکان دارد من سایت را رها کنم و اصلاً خرید نکنم.

 

کلاً بهتره یک خدمت کلیدی داشته باشیم. یک کاری که مهترین کار ماست.

توش بسیار ماهریم.

بعضی موقع‌ها فکر می‌کنم بهترین شرکت‌ها دنیا اونهایی هستند که یک سری خدمات محدود را خیلی خیلی خوب ارائه می‌کنند. مثلاً فیس‌بوک بهترین شبکه‌ی اجتماعی است ولی فیس‌بوک کتاب نمی‌فروشه و آمازون بهترین کتاب‌فروشی هست و اکثر کتاب‌ها را داره ولی شبکه‌ی اجتماعی نیست

با اینکه هر کدوم از این شرکت‌ها می‌تونن به راحتی تو حوزه‌های دیگه وارد شن ولی نمی‌شن چون شاید به اون خدمت کلیدی که ارائه می‌کنن ضربه می‌خوره

ساده بودن مزیت یک سایت است. دیگه وقتی کسی وارد سایت میشه دچار سردگمی نمیشه

کریستینا هالورسن نویسنده‌یِ استراتژی محتوا در کتاب Content Strategy for Web میگه که فکر کنید قراره  ماشین خودتون را بیمه بگیرید. خوب شرکت‌ها انواع بیمه را ارائه می‌دن بیمه خانه بیمه حوادث و بیمه خودرو و الی آخر.

حالا فرض کنید شما چند تا برند معروف تو این زمینه می‌شناسین مثل Geico ‌ یا  State Farm

خوب پشت کامپیوتر می‌رید و سایت شرکت بیمه Geico.com را باز می‌می‌کنید.

چیزی که می‌بینید اینه:


 

تو سه ثانیه اول آیا شما می‌تونید اطلاعاتی که دنبالش هستید را پیدا کنید؟

حالا سایت قبلی را مقایسه کنید با سایت StateFarm.com:

خیلی ساده. خیلی تمیز. فوراً می‌تونید بیمه ماشین خودتون را انجام بدید.

البته هیچ قطعیتی نیست و نمیشه گفت که سایت شلوغ خوب هست یا سایت خلوت و تو هر جایی و هر صنعتی که شما مشغولید بهتره تست کنید که چقدر سادگی نیاز دارید.

حتی ممکنه یک سایتی (مثل وبلاگ شخصی) هر چی شلوغتر باشه مخاطبان بیشتر بپسندن.

ولی من خودم سادگی و مینیمالیستی بودن را بیشتر می‌پسندم

و علت شلوغ بودن بعضی سایت‌ها را به این خاطر می‌دونم که بیشتر طراحان سایت اصلاً طراح نیستند و برنامه‌نویس و مهندس هستند. و خواستن همون ذهن پیچیده‌شون را به فضای وب تحمیل کنند.