دسترسی به کتاب‌های خارجی حوزه مدیریت و تکنولوژی به صورت رایگان (و کمی قانونی‌تر)

اگر دنبال کتاب‌های خارجی باشیم و بخواهیم به صورت قانونی کتاب‌های انگلیسی را تهیه کنیم دچار مشکل می‌شویم.

– اول اینکه پرداخت قیمت کتاب به آمازون دشوار است و باید از کارت هدیه و روش‌های غیر مستقیم استفاده کنیم

– دوم اینکه قیمت کتاب‌ها با بالا رفتن قیمت دلار افزایش پیدا می‌کند که خارج از توان بعضی افراد است.

در این مواقع بعضی‌ها به دنبال دانلود غیرقانونی کتاب می‌رود و انصافاً هم پیدا کردن نسخه غیرقانونی جیک ثانیه امکان پذیر است. ولی این روش سه مشکل دارد:

– اول اینکه عزت نفس آدم پایین می‌آید. کلاً آدم هر وقت کار غیرقانونی می‌کند مقداری از عزت نفس خود را کاهش می‌دهد.

– دوم اینکه چون ما برای دریافت کتاب هزینه‌ای نمی‌کنیم، احتمال خواندن آن فوق‌العاده کم می‌شود.

سوم اینکه نسخه غیرقانونی همه کتاب‌ها در اینترنت وجود ندارد و بعضی کتاب‌های تخصصی هستند و به درد عموم مردم نمی‌خورد  و باید حتماً آن‌ها را از خود آمازون تهیه کنید.

سرویس‌های فروش کتاب مثل کیندل آمازون یا Scribd هستند که اجازه می‌دهند شما چند روز یا چند ماه به صورت رایگان یا Free Trial از کتاب‌ها استفاده کنید.

ولی همه‌ی آنها به اطلاعات درج شده روی کارت اعتباری نیاز دارد که اکثر ما ایرانی‌ها به آن دسترسی نداریم. پس از Free Trial‌ هم نمی‌توانیم بهره ببریم.

برای حل این مشکل و اینکه بتوانید به نسخه آزمایشی کتاب‌های انگلیسی به صورت رایگان و بدون پر کردن اطلاعات کارت بانکی نیاز داشته باشید من سرویس SafariBookOnline‌ را پیشنهاد می‌کنم.

در این سایت شما می‌توانید ثبت نام کنید و به مدت ۱۰ روز و به رایگان بیشتر کتاب‌های آمازون را مطالعه کنید. البته تا جایی که من امتحان بیشتر کتاب‌های حوزه مدیریت و تکنولوژی را دارد و نه همه‌کتاب‌ها را.

 

مثلاً من به دنبال کتاب  Convert Every Click هستم که محمدرضا در Webmindset معرفی کرده. تا جایی که من گشتم حتی نسخه غیرقانونی این کتاب هم روی اینترنت وجود ندارد و شما باید آن را بخرید.

ولی در سایت SafariBookOnline‌  این کتاب موجود است و شما می‌توانید نسخه کامل آن را برای ۱۰ روز مطالعه کنید.

فقط این سرویس چند عیب دارد:

اول همه کتاب‌ها و همه ناشران را ندارد و بیشتر به حوزه تکنولوژی و مدیریت را شامل می‌شود

بعد اینکه نسخه ویندوزی ندارد و باید روی مروگر یا گوشی مطالعه کنید

بعد از ده روز دسترسی شما به کتاب‌ها قطع می‌شود و باید از اول ثبت نام کنید. البته به نظر دوبار ثبت نام کردن یک نفر غیرقانونی است ولی اگر بخواهید از عزت نفس خودتان (نه به شدت دانلود قبلی) خرج کنید مراحل زیر را طی کنید:

۱- از یک ایمیل جدید استفاده کنید. مثلاً می‌توانید با این روش از همان ایمیل قبلی استفاده کنید یا  ایمیل موقت ایجاد کنید

۲- از حالت Incognito‌ استفاده کنید

۳- کوکی‌ها مرورگر را پاک کنید

۴- آی‌پی خود را عوض کنید: یا از ف.لتر ش.کن استفاده کنید یا مودم را خاموش روشن کنید.

جیگرِ کسب و کار شما چیست؟ پاسخ من: محتوا

در Rework، نویسنده کتاب از خواننده می‌پرسد برای داشتن یک رستوران موفق چه چیزی مهم است؟

دکوراسیون مجلل؟

میز و صندلی گران‌قیمت؟

پرسنل مودب و آموزش دیده؟

یا:

غذای باکیفیت؟

البته همه موارد بالا مهم است ولی اصلی‌ترین مساله برای داشتن یک رستوران خوب کیفیت بالایِ غذاست.

اگر غذای گندیده و فاسد دست مشتری داده شود ولی دکوراسیون رستوران میلیاردی و قاشق و چنگال آن از طلا باشد همچنان مشتری رضایتِ کامل نخواهد داشت

در تفکر سیستمی هم بحثی با عنوان عضو کلیدی وجود دارد. عضو کلیدی احتمالاً عضوی است که اگر از کار بیافتد کل سیستم  از فعالیت باز می‌ماند.

بدن انسان را فرض کن. بعضی اعضا اگر از کار بیافتد باز سیستم به حیات خودش ادامه می‌دهد.مثل دست، پا یا گوش.

اگر کسی دست و پا خود را از دست بدهد با کور یا کر شود باز زنده می‌ماند ولی بعضی اعضا، عضو کلیدی هستند مثل قلب یا مغز که به محض آسیب دیدن و از بین رفتن بدن را هم می‌میرانند.

در همه‌ی سیستم‌ها عضو کلیدی وجود دارد.

حتی اگر کتاب را هم یک سیستم در نظر بگیریم باز می‌توان برای آن بخش کلیدی تعریف کرد.

به نظرم بخش کلیدی کتاب، نه قیافه کتاب و نه کیفیت کاغذ و نه گرافیک آن است بلکه محتوا و کیفیت ترجمه آن است.

شما با کاغذ کاهی کتاب چاپ کن ولی حرف خوب برای گفتن داشته باش همچنان قابل قبول است.

ظاهر کتاب همچون یک ظرف خالی است. مهم، محتوایی است که درون آن ریخته می‌شود

خوردن آب سالم در ظرف گلی یا سفالی یا آهنی قابل تحمل است ولی آب بی‌کیفیت در جام طلا هم قابل خوردن و آشامیدن نیست و هیچ انسان عاقلی آب گل‌آلود را حتی در گرانترین ظرف هم نمی‌نوشد.

حال کتاب‌های بعضی ناشران ایرانی حکایت ظرف طلا و آب گل‌آلود است.

به نظرم و تا آنجایی که کتاب کاغذی دیدم، شکلی‌ترین و حرفه‌‌ترین جنس کتاب از آن انتشارات آریانا قلم است. واقعاً به آن دست میریزاد می‌گویم و تشکر و تقدیر فراوان خود را از چاپ کتاب‌های مدیریتی دارم و مطمئن هستم نقد من باعث رنجش آن‌ها نشود. به ضرس قاطع می‌گویم کتاب‌های نشر آریانا قلم جزو زیباترین و چشم‌نوازترین کتابهای ایران و حتی جهان هستند.

ولی بسیار افسوس می‌خورم که کاش در کنار تمام زحماتی که برای ظاهر کتاب‌ها کشیده شده به کیفیت ترجمه هم وقت  و انرژی لازم گذاشته می‌شد

امروز که با هزاران زحمت کتاب ایده عالی مستدام  را (با ترجمه بسیار بد آن) به پایان می‌رسانم نویسنده را دعا می‌کردم که این چه ترجمه‌ی خراش دار از یک کتاب مشهور و خوب است؟ چرا باید حین خواندن بعضی ترجمه احساس کنی ذهنت سوهان کشیده می‌شود؟ چرا باید یک نفر یک کتاب شاهکار را به این وضع ناجور ترجمه کند؟ آیا واقعاً کسی این کتاب را ویراستاری کرده؟ اصلاً خود مترجم فهمیده نویسنده‌یِ اصلی چه می‌گوید؟

 

 

البته با یک کتاب نمی‌توان یک ناشر را قضاوت کرد ولی تجربه دو کتاب دیگر (یعنی مدل کسب و کار و بازآفرینی) هم همین مساله را تایید می‌کند. واقعاً چند بار تلاش و جهد کردم که کتاب مدل کسب و کار را بخوانم و بفهمم ولی موفق نشدم.

من این مثال یا case را از آن جهت مطرح کردم که بگویم در صنعت نشر و تولید محتوا:

همه چیز محتواست.

ظرف مهم است ولی اولویت اصلی محتوا و مظروف است.

به طور مشابه اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور داریم به نظرم بخش کلیدی، محتوا و تولید محتواست.

وقتی می‌دانی محتوانویسی برای موفقیت کسب و کار مهم است نمی‌توانی آنرا به راحتی برونسپاری کنی.

واقعاً تعجب می‌کنم از کسانی که نیروی تخصصی و ثابت برای طراحی سایت و گرافیک و برنامه‌نویسی سایت دارد ولی مهمترین بخش یعنی تولید محتوا را به خارج از سازمان می‌سپارند.

ما میلیون‌ها تومان برای ساختمان و اجاره و حقوق پرسنل و تبلیغات می‌پردازیم ولی تا به تولید محتوا می‌رسد کاسه گدایی به دست می‌گیریم و محتوا را به صورت کیلویی و نرخ دولتی (هر مقاله ۱۰ هزارتومان) مطالبه می‌کنیم.

محتوا عضو کلیدی سازمان است.

آیا هیچ آدم عاقلی سراغ دارید که قلب خود را با قلب پلاستیکی و ارزان قیمت جایگزین کند  ولی چند صد میلیون برای زیبایی پوستش هزینه کند؟

آیا برای سلامتی مغزمان بیشتر هزینه می کنیم یا آرایش صورتمان؟

چطور وقتی به محتوا و نویسندگی و محتوا آفرینی می‌رسد نازلترین و شرمانه‌ترین و خجالت‌آورترین  قیمت‌ها را می‌بینی؟ محتوایی که حاصل ساعت‌ها فکر کردن و عرق ریختن ذهنی است.

خودم افتخار می‌کنم که همه‌ی درآمد کسب و کار خودم را به تولید کننده محتوا تقدیم می‌کنم چون اعتقاد دارم محتوا سرمایه‌ است واگر روزی تولید کننده محتوا نباشد محتوای تولید شده توسط او همچنان هست و برای من درآمد و موفقیت ایجاد خواهد کرد.

از دید من کسب و کار محتوا محور همچون درخت است که پای آن به جای آب، پول می‌ریزیم تا در آینده باور شود و ده‌ها برابر آن را به ما باز گردند.

در پایان نمی‌گویم ۱۰۰ درصد سرمایه‌ خود ولی اگر سایت یا کسب و کار محتوا محور دارید ۹۰ درصد سرمایه خود را به تولید محتوا و تولید کننده محتوا بدهید و ۱۰ درصد باقیمانده را به هزینه‌های دیگر مثل اجاره ساختمان یا تبلیغات سنتی تخصیص دهید.

 

مطالب مرتبط با تولید محتوا:

درباره محتوی

هزینه فرصت در استراتژی محتوا

۳ اشتباه متدوال در تولید محتوا (در سطح وب)

استراتژی تولید محتوا از نوع “ترجمه کن و بنداز”

چند سوال قبل از راه اندازی کسب و کارهای محتوامحور

 

میکرواکشنی برای تبلیغ کتاب

معمولاً سعی می‌کنم بعد از خرید چیزی، نایلون یا پاکت پلاستیکی نگیرم و همراه خودم کیف یا سبد خرید ببرم. امروز که برای خرید به کتابفروشی رفتم، بعد از انتخاب دو کتاب هفت عادت مردمان موثر و تصمیم گیری یونا لرر، کیف دستی‌ام را باز کردم که کتاب‌ها را داخلش بزارم ولی کتابفروش اجازه نداد. گفت باید بهت نایلون بدهم که کتاب‌ها را توش بزاری. گفتم آخه من اصطلاحاً طرفدار محیط زیست هستم و از گرفتن کیسه پلاستیکی حذر می‌کنم، گفت: نه این کار برای تبلیغ کتابه. باید مردم کوچه خیابون ببین تو کتاب گرفتی. باید برای کتاب تبلیغ بشه. اینکه بدونن چاره کارشون کتاب‌خوندنه.

من هم گزینه سوم را انتخاب کردم و دو تا کتاب را دستم گرفتم تا خونه باهاشون رفتم. طی راه داشتم ذکاوت و تلاش آقای تقدسی را تحسین می‌کردم که سال‌هاست چراغ تنها کتابفروشی درست و درمان شهر را روشن نگه داشته. بعد از این تصمیم گرفتم تا می‌تونم دستم کتاب باشه که همه ببینن. نباید کتاب‌ها را قایم کرد.

 

ست گادین و جنبه‌های منفی فرستادن روزمه

من به شخصه مخالف فرستادن رزومه برای پیدا کردن کار هستم. البته این نظر شخصی است و دلایل من درآوردی برای آن دارم. شاید هم اشتباه باشد.

ولی اجازه دهید اگر بپذیریم فرستادن روزمه ابعاد مثبتی دارد من چند مورد از جنبه‌های منفی آن را نام ببرم:

کم ارزش شدن: اگر هر انسان را به عنوان یک منبع در نظر بگیریم و کارفرما را کسی بدانیم که به دنبال یک منبع انسانی است فرستادن رزومه باعث می‌شود این تصور در مدیر ایجاد شود که این منبع به آسانی به دست آمده پس ارزشی کمی بر آن قائل خواهد شد. ما انسان‌ها ارزش هر چیزی را متناسب با زجری که برای آن کشیدم می‌سنجیم پس وقتی مدیری با صرف هزینه اندک ده‌ها رزومه دریافت می‌کند احتمال دارد به انسانی که روبروی او نشسته وقعی ننهد.

ناپایداری در شغل جدید: وقتی فردی به شرکتی روزمه می‌فرستد همراه درخواست او ممکن است چندین نفر دیگر هم اپلای کنند پس این حس در مدیر ایجاد می‌شود که من گزینه‌های جایگزین زیادی دارم. پس اگر فردا روزی احساس کند شما برای او گزینه‌ خوبی نیستید کافی است که به دیتابیس شرکت مراجعه کرده یا اینکه یک آگهی جدید بدهد. پس فرستادن رزومه باعث می‌شود که ما گزینه‌های زیادی روی میز استخدام کننده قرار دهیم و این شانس کنار رفتن ما را بسیار زیاد می‌کند. یعنی اگر استخدام هم شویم شغل ما پایدار نخواهد بود.

کمک به پیش داوری و قضاوت ناقص از خودمان: برای فرستادن هر رزومه ما باید یک سری جدول پر کنیم. در این جدول اطلاعاتی مثل سن، محل تولد، جنسیت، تحصیلات، سوابق کاری باید درج شود. از طرفی می دانیم که این موارد روی خروجی و عملکرد یک کارمند تاثیر بسیار کمی دارد و نمی‌تواند شاخص پیش بینی کننده مناسبی برای موفقیت یک کارمند در شغل آینده باشد. پس با پرکردن رزومه و ارسال آن این خطر را می‌پذیریم که به جای توجه به توانمندی واقعی براساس اطلاعات دموگرافیک و سوابق تحصیلی قضاوت شویم که این کار را خودمان با دست خودمان انجام می‌دهیم. اگر ما در رزومه یک کلمه بنویسیم “متخصص X” و آن را ارسال کنیم آن‌ها از دیدن آن تعجب خواهند کرد.

خوب باید چه کرد؟ اگر رزومه نفرستیم باید چه کار کنیم؟ به نظرم راه حل اصلی یک راه حل بلند مدت و دشوار است. باید صورت سوال را عوض کنیم:

چه کار باید بکنیم که شرکت ها به سراغ ما بیایند؟ چه کار کنیم دیگران ما را به مدیران معرفی کنند؟ چه طور برند و نشان ایجاد کنیم که شرکت ها متقاضی به دنبال ما راه بیافتند؟

این حرفی است که ست گادین هم در کتاب گاو بنفش می‌زند. در زیر به چند پاراگراف از صحبت‌های او گوش کنیم:

“احتمال زیاد آخرین باری که شغل خود را عوض کردید، از یک رزومه استفاده نمودید. با پیروی از روشی مرسوم، احتمالاً آن را به صدها و یا هزاران شرکت فرستادید. برای یافتن شغلی جدید ممکن آن را آنلاین یا از طریق ایمیل ارسال کرده باشید”

در ادامه ست گادین استعاره جالبی استفاده می‌کند می‌گوید فرستادن رزومه شبیه تبلیغات سنتی است. مثل فرستادن ایمیل یا پیامک‌های تبلیغاتی انبوه که این روزها خیلی مرسوم است. پیدا کردن مجموعه‌ بزرگی از مخاطبان و فرستادن یک پیام واحد به آن‌ها

در ادامه کتاب می‌خوانیم:

“همه این تلاش‌ها در واقع چیزی جز تبلیغات نیست. تبلیغ در مسیری متفاوت از آگهی‌های تلویزیونی، اما همچنین بسیار مشابه. علاوه بر این‌ها رزومه‌ی شما ممکن است روی میز فردی قرار بگیرد که اصلاً به شما و آنچه قادر به انجام آن هستید توجه نکند.”

ست گادین در ادامه راه حل خود را توضیح می‌دهد:

“راه دیگری وجود دارد، احتمالاً آن را حدس زده اید. استثنا باشید. به نظر می‌رسد افراد چشم گیر و با تخصصی چشم گیر، کار خود را با تلاش بسیار کمتری تغییر می‌دهند. افراد چشم گیر اغلب رزومه‌ی ندارند. در عوض آن‌ها به عطسه‌ کنندگانی تکیه می‌کنند که در زمان لازم، به سرعت آن‌ها را پیشنهاد می‌دهند.

“سایت monster.com (مشابه سایت کاریابی ایرانی) را ببیند. میلیون ها رزومه همه منتظر کسانی هستند که آن را پیدا کنند. اگر شما در این دسته قرار دارید آنجا جای خوبی برای بودن نیست. قبل از این که به دنبال کاری بگردید بیاندیشید که امروز چه کاری می‌توانید انجام دهید که هرگز نگران قضیه نباشید”

البته نظر من درباره نفرستادن روزمه وحی منزل و نظر علمی قطعی نیست. و نمی شود به همه و در همه جا توصیه کرد که رزومه نفرستید. اصلا هیچ گزاره‌ی همیشه نمی‌تواند درست باشد این حرف‌ها فقط باورهایی هست که من در این لحظه نسبت به پدیده رزومه فرستادن دارم

چرا بازاریاب‌های سنتی از بازاریابی دیجیتال خوششان نمی‌آید؟

همیشه سوالم این بود که با وجود آمدن اینترنت و فراگیر شدن شبکه‌های اجتماعی چرا باز تبلیغات سنتی و خیابانی وجود دارد؟

چرا با وجود هزینه‌های بسیار پایین تبلیغات اینترنتی همچنان شاهد تبلیغات بسیار گران تلویزیونی و بیلبوردی هستیم؟

آیا شرکت‌ها پول اضافی دارند؟

آیا روش‌های کهنه اثربخش هستند؟

چرا بازاریابی سنتی و آژانس‌های تبلیغاتی از دنیای دیجیتال فراری هستند؟

حتماً دلایل مختلفی وجود دارد ولی شاید یک دلیل این باشد:

“گریز از ارزیابی”

امروز که داشتم کتاب گاو بنفش ست گادین را می‌خوانم به نکته جالبی رسیدم.

“بازاریابان انبوه یا mass marketer ها از ارزیابی نتیجه‌ی کار نفرت دارند

بدون شک بازاریاب ها می‌دانند که ارزیابی، کلید موفقیت است.ارزیابی مشخص می‌کند که چه چیز موثر است و چه کاری را باید بیش تر انجام داد

بازاریابان انبوه همیشه در مقابل ارزیابی نتیجه‌ی کار مقاومت کرده‌اند. زمانی شرکت سابق من که یکی از بزرگترین ناشران مجله در دنیا بود تکنولوژی‌ای را ابداع کرد که این امکان را به سفارش دهندگان آگهی می‌داد که آگهی‌ها و واکنش‌های نسبت به آن را پیگیری نمایند. مدیر ما وحشت زده شد. او می‌دانست که چنین اطلاعاتی می‌تواند کسب و کارش را نابود سازد. او متوجه بود که بازاریان هم چنین اطلاعاتی را نمی‌خواهند، زیرا در آن صورت شغل‌ آن‌ها نیز با خطرات زیادی مواجه می‌شود.

ارزیابی، به معنای پذیرش اشتباه و اصلاح کار است. “

بله استفاده از ابزارهای دیجیتال این امکان را به افراد می‌دهد که اثربخشی تبلیغات را اندازه گیری کنند ولی در شیوه‌های سنتی این کار امکان پذیر نیست

آژانس‌های تبلیغاتی و بازاریان سنتی از بازاریابی دیجیتال می‌ترسند چون هراس دارند کارفرما بداند پول‌هایی که برای تبلیغات می‌پردازد کم اثر و بی‌اثر است.

دنیای فیزیکی دنیای ابهام و مخفی کردن واقعیت‌هاست به همین خاطر خیلی‌ها دل از آن نمی‌کنند.

دنیای دیجیتال یعنی دنیای اندازه‌گیری و برملا شدن نتیجه کارها و این یعنی آدم‌های سنتی از آن خوششان نمی‌آید.

مطالعه مطالعه مطالعه

می‌گویند کتاب خواندن فایده ندارد

می‌گویند باید بیشتر عمل کنیم تا اینکه کتاب بخوانیم

می‌گویند همه چیز خواندن نیست

می‌گویند تجربه کردن بهتر از زندگی کردن در دنیای کاغذی است

با عرض معذرت همه اینها چرت است

باید خواند خواند خواند

باید کتاب خواند آنهم زیاد زیاد زیاد

همه‌ی این حرفها بهانه است تا از کتاب خواندن فرار کنیم

همه این‌ها بهانه است تا بیشتر در شبکه های اجتماعی بچرخیم

همه این‌ها بهانه است تا از مدیریت توجه فرار کنیم

کتاب نمی‌خوانی و موفق هستی؟

درست است امروز موفقی هستی ولی ۵ سال دیگر چی؟ ۱۰ سال دیگر چی؟

اگر کتاب نخوانی فردا دنیا چنان از قله موفقیت تو را به پایین پرت می‌کند که ندانی از کجا خوردی.

دنیا امروز شوخی نیست. اینکه فکر کنی با چهار تکنیک و ترفند پوسیده و قدیمی موفقیت های بعدی را ادامه خواهی داد تخیل است.

در دنیایی که همه از مطالعه کردن فرار می‌کنند  مطالعه خود رمز موفقیت است.

 

قانون ۱۰ برابر برای کسب و کارها

شاید هر روز صدها کسب و کار در دنیای فیزیکی و فضای دیجیتال ایجاد می‌شوند و پس از مدت کوتاهی از بین می‌روند.

مثلاً یکی از خیابان های شهر را رصد کنید هر سال چند فروشگاه و مغازه جدید افتتاح می‌شود و بعد از چند ماه کرکره آن‌ها پایین ‌کشیده می‌شود.

یا می‌بینیم استارت آپ هایی با سروصدا زیاد فعالیت خود را آغاز می‌کنند ولی به براساس آمار ۹۰ درصد آن‌ها شکست می‌خورند

چرا این اتفاق‌ها می‌افتد؟ چرا کسب و کارها نوپا نمی‌توانند در این بازار رقابتی دوام بیاورند؟

مطمئنا هر پدیده‌ی دلایلی بسیاری دارد ولی شاید “بهبود حاشیه‌ی” یکی از دلایل شکست کسب و کارها باشد.

بهبود حاشیه‌ی چیست؟ وقتی کالا و خدمت جدید تنها “کمی” بهتر از محصول رقباست ما بهبود حاشیه‌ی ایجاد کردیم.

پتیر ثیل در کتاب صفر تا یک از بهبود بنیادی یا “بهبود ۱۰ برابری” نام می‌برد. تغییر ۱۰ برابری یعنی شما چنان کالا یا خدمتی ارائه کنید که نسبت به رقبا ۱۰ برابر بهتر باشد.

هر محصولی که کمتر از ۱۰ برابر با نمونه‌های مشابه فرق داشته باشد از دیده مصرف کننده تفاوتی با محصولات دیگر ندارد و به احتمال زیاد او را تحریک نمی‌کند که محصول قدیمی را رها کند و به محصول جدید سوئیچ کند.

در اصل محصول ۱۰ برابری محصولی است که قبلاً وجود نداشته و شما برای اولین بار آن را اختراع می‌کنید. مثل قرصی که بدون داشتن عوارض نیاز به خواب را از بین می‌برد یا دارویی که ریزش مو را به طور کامل درمان می‌کند.

این‌ محصول در واقع یک جهش هستند.

 پیتر ثیل در کتاب خود به چند مثال اشاره می‌کند:

آمازون: وقتی آمازون شروع به فعالیت کرد تعداد کتاب‌های موجود روی سایت ۱۰ برابر بیشتر از هر کتاب فروشی دیگر بود.

پی پل: سیستم پرداخت آنلاین Paypal اجازه می‌داد فروشنده پول خود را به جای ۱۰ روز در یک روز دریافت کنید.

اپل: آی‌پد زمانی که ارائه شد نسبت به تبلت‌های مشابه ۱۰ برابر بهتر بود.

علاوه بر موارد بالا می‌توان مثال های بیشتری زد:

تلگرام: تلگرام کیفیت ارتباطات بین مردم را ۱۰ برابر بهتر کرد. هم از نظر قیمت و هم سرعت و هم راحتی. اگر فرض کنیم قبلاً هزینه ارسال یک پیام ۱۰ تومان بود تلگرام آن را به صفر رساند. سرعت و راحتی ارتباط با دیگران هم افزایش چشم گیری داشت.

متمم: کمیت و کیفیت و قیمت آموزش‌هایی که سایت متمم ارائه می‌داد ۱۰ برابر بهتر و ارزانتر از دوره‌ها و دانشگاه‌های مشابه بود. هزینه که باید برای دسترسی به متمم می‌پردازید ۱۰ برابر کمتر از موسسات دیگر است. با اینترنت دسترسی به این درس‌ها ۱۰ برابر سریعتر و راحتر است. شما می‌توانید در رخت‌خواب آموزش MBA ببینید.

اسنپ: خدمات اسنپ به نسبت آژانس‌های تلفنی ۱۰ برابر بهتر بود. هم از نظر سهولت و هم دسترسی، امنیت و برخورد راننده.

دیجی کالا: از نظر زمان و انرژی خرید از دیجی کالا به نسبت خرید بازار ۱۰ برابر بهتر است. یعنی اگر قبلاً برای خرید یک محصول ۲ ساعت زمان و ۱۰۰ واحد انرژی نیاز بود الان با  ۱۰ دقیقه و ۱۰ واحد انرژی امکان پذیر است.

دیوار: خرید و فروش روی دیوار ۱۰ برابر نسبت به روش های سنتی خرید و فروش راحتر است.

بانک الکترونیک: استفاده از بانکداری الکترونیک به جای مراجعه حضوری به بانک یک تغییر ۱۰ برابری بود. اگر قبلاً برای پرداخت یک فیش ۱۰۰ دقیقه زمان نیاز بود الان در عرض ۵ دقیقه انجام می‌گیرد.

البته دقت کنیم یک محصول نمی‌تواند در “همه” جنبه‌ها ۱۰ برابر بهتر شود یعنی هم از نظر قیمت و هم کیفیت و هم کمیت و هم راحتی و غیره. و همین که در یک جنبه بهبود عمیق ایجاد شده شود کافی است. اینکه مثلاً انتظار داشته باشیم  قیمت کالاهایی که روی دیجی‌کالا عرضه می‌شوند ۱۰ برابر ارزانتر نسبت به بازار باشد منطقی نیست. بلکه دیجی‌کالا جنبه های دیگر خرید مثل زمان یا انرژی تلف شده را بهبود داده است.

شما چه فکر می‌کنید؟ آیا محصول موفق می‌شناسید که نسبت به محصولات قدیمی ۱۰ برابر بهتر شده باشد؟