ماجراهای کارآفرینی من (در حال تکمیل)

این توصیه‌ها به شدت شخصی و غیرعلمی است و نباید همین طوری آن را قبول کنید و اجرا کنید چون به قول نسیم طالب پای من گیر نیست و در شکست یا پیروزی شما شریک نیستم.

از سال ۱۳۸۶ حدود ده سالی هست که دغدغه کارآفرینی دارم.

از سال ۱۳۹۲ که با سایت متمم شدم یک هدف و آرزو تو ذهنم بود:

راه اندازی یک کسب و کار دیجیتال

پیش خودم می‌گفتم من به هر طریقی شده باید یک کسب و کار آنلاین یا وب‌سایت راه بیندازم

به خودم می‌گفتم یعنی تو این دنیای نامتناهی وب و دیجیتال نمی‌توانی یک گوشه‌ی موشه‌ای پیدا کنی و چند میلیونی (حتی به اندازه حقوق کارمندی) دربیاری؟

بالاخره اینقدر کتاب و ابزار دیجیتال و درس‌های متمم و حرف‌های محمدرضا هست. تو هم مهارت کامپیوتر و زبان انگلیسی‌ات خوب است یعنی نمی‌شود اینها را کنار هم بزاری و یک کسب و کار آنلاین ایجاد کنی؟

تازه خیلی‌ها هم از این دنیای دیجیتال و بازاریابی آنلاین و بازاریابی محتوا خبر ندارند و تازه رقیب هم کم است و فعلاً دنیای مجازی اصطلاحاً پر نشده و تازه اول کاریم و جا برای خیلی‌ها است.

این شد که رفتم داخل اتاق و به خودم گفتم تا سایتت را راه نیانداختی و آنلاین پول درنیاوردی از این اتاق بیرون نمی‌یای.

الان چند سال است بیشتر زندگی‌ام تو همین اتاق زیرزمین نمور می‌گذره و حتی نور خورشید زیاد بهم سر نمیزنه.

کتاب‌ خواندم. متمم خواندم. رونوشته‌های محمدرضا شعبانعلی را خواندم. با دوستان مرتبط گفتگو کردم. برای دیگران مطلب نوشتم. وبلاگ نویسی کردم. فکر کردم. فکر کردم. روی ایده‌ام فکر کردم. روی آینده فکر کردم. در مورد آینده تکنولوژی مطالعه کردم. سبک و سنگین کردم. سایتم راه انداختم. تولید محتوا کردم. سئو یاد گرفتم. تولید محتوا کردم. تست کردم. دهنم سرویس شد. تولید محتوا کردم. دنبال تولید کننده محتوا گشتم. پیدا نکردم. باز دوباره گشتم. پیدا کردم. متمم خوندم. دنبال شریک رفتم. با یک نفر شریک شدم. پول نداد. با او قطع رابطه کردم. این در و آن در زدم. از دوستانم پرسیدم. شریک جدید پیدا کردم و …

راه اندازی کسب و کار شخصی مطمئناً هدف هر کسی نیست

 من خیلی دنبال این بودم که مستقل بشم. اقا بالاسر نداشته باشم. مثل ماشین ۷ تا ۵ کار نکنم. پول زیاد دربیاورم. سرمایه‌گذاری کنم. کارهای لحظه آخری انجام ندهم. فشار و استرس نکشم. موبایلم را کنار بگذارم و مدیر و کارفرما آسایش زندگی را به هم نزد.

تا که رسیدم به ایده وب‌سایت باربری

 از طرفی با آدم‌های کمتری رفت آمد کنم. کلاً ایرانی‌ها را دوست ندارم. برای اینکه در ایران کار کنی و پول دربیاری باید با ایرانی جماعت سر و کار داشته باشی و سایت شخصی باعث میشد کمتر با مردم روبرو شوی.

در این مسیر بعضی سختی‌ها و اشتباهات را مرتکب شدم که خواستم اینجا ذکر کنم

تنها نباشید.

من اشتباهم این بود که تنها بودم.

 اول کار یکی از دوستان متممی با هم بود. قرار بود که من کارهای دیجیتال را انجام دهد و او کارهای فیزیکی و اجرایی را. من هم با خیال راحت داشتم به سایت و تولید محتوا فکر می‌کردم. وسط کار او رفت و من تنها ماندم.

البته فکر می‌کنم آدم جان‌سخت و مغروی هستم و از طرفی درون‌گرا به همین خاطر چیزی بهش نگفتم ولی خیلی به هم فشار آمد. حتی یک روز گریه کردم. من مانده بودم وسط کار. ۳۰ تا ۴۰ درصد کار را انجام داده بودم  نه می‌توانستم عقب برگردم و نه تنهایی کسی را پیدا می‌کردم. البته تقصیر خود هم بود. چون اول کار بود، من خیلی جدی نمی‌گرفتم و از طرفی پیش خودم فکر می‌کردم که خوب دوستم همیشه دستش خالی است و به من کمک خواهد کرد.

شما هم این اشتباه را نکنید. هر کس و هر همکاری ممکنه وسط کار ول کنه و بره. حساب اون را هم بکنید.

اگه اون دوست با من می‌ماند و ولم نمی‌کرد من یک سال تو زندگی جلو افتاده بودم

خیلی نترسید

شاگردی کنید

انگیزشی بخونید

من اصلاً باورم نمیشد که کسی در گوگل جستجو کند و به ما زنگ بزند. می‌گفتم مگه میشه؟

اون روزی که اولین مشتری زنگ زد من توی رخت خواب چپیده بودم و داشتم غصه می‌خوردم.

آنقدر هیجان انگیز بود که نگو. دقیقاً موقعی که کاملاً ناامید بودم او زنگ زد.

باورم نمی‌شود. اول فکر کردم از شرکت رقیب زنگ زده و می‌خواهد آمار مرا دربیاورد.

حتی به خانمی که آنطرف تلفن بود گفتم “واقعاً راست می‌گوید شما که منشی شرکت رقیب نیستید؟ که می‌خواهید آمار سایت‌های جدید را بگیرید؟” او هم گفت “نه. من می‌خواستم فلان آدرس را بپرسم”

مشکل دیگر مسخره شدن توسط اطرافیان بود.

از پدر و مادرم گرفته تا دوستان متممی. یادم نمی‌رود روزی که یکی از دوستان متممی که به خانه ما آمده بود پورزخند می‌زد وقتی من را دید که دارم به مشتری‌ جواب می‌دهم و سفارش بار و وانت بار میگیرم.

البته من کسب و کارم را راه انداختم و آن دوست که شاید به سخیف بودن کار من خندید همچنان کاری نکرده و درجا می‌زند.

حتی پدرم و دوستِ پدرم هم وقتی کارم را توضیح می‌دادم می‌خندید و می‌گفتند که سایت چیست؟ برو تو یک شرکت کار کن. حتی پدرم میگفت تو اینقدر تو اتاق نشستی، داری تو اینترنت چی‌کار می‌کنی نکنه کار غیرقانونی می‌کنی؟

هر کدام یک از این حرف‌های دل آدم را واقعاً به درد می‌آورد.

ولی در اینجا حرف‌ و روحیه دادن دوستم حمید طهماسبی خیلی به هم کمک می‌کرد. حمید کلاً آدم مثبتی است.

من خیلی با شک و تردید به مقوله کسب و کار و پول درآوردن نگاه می‌کردم و اصلاً باور نمی‌شود که بتوان از اینترنت پول درآورد ولی حرف‌های و امیدهای که حمید می‌داد خیلی خیلی به من کمک می‌کرد هر وقت به او پیام می‌دادم او تشویقم می‌کرد و اگر موفقیتی کسب کرده بودم تبریک می‌گفت.

اون بمب انرژی و انگیزه بود. خیلی خیلی حرفایش کمک کرد وگرنه اگر او نبود شاید کار را ول می‌کردم.

برام عجیب بود که چرا اول کار دست من گرفت و کمک کرد؟ کاملاً از جنس اقدام بود. این جور حمایت را از دوستان متممی‌ها کمتر دیدم. هر کی دنبال کار و موفقیت خودشه. توسعه فردی یا شاید توسعه فردگرایی.

نکته دیگه محمد رضا توی فایل صوتی کارآفرینی گفته بود که حتماً تو مسیر کارافرینی یک منتور را راه‌نما داشته باشید و تنهایی حرکت نکنید. حتی اگر اون کسی تو یک صنعت دیگه باشه. مثلاً شما صنعت حمل و نقل هستید ولی حداقل یک راهتما و منتور حتی از صنعت آی‌تی داشته باشید مفیده. کسی که قبلاً خودش یک کسب و کار را راه انداخته.

به همین خاطر من یک چند ماهی چسبیدم به حمید و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. تقریباً از فروردین تا دی‌ماه ۹۶ باهاش کار می‌کردم و چیزهایی که می‌گفت را موبه مو انجام می‌دادم وقتی دیدم دیگه حرف‌هایی که می‌زنه تکراری هست و خیلی‌هاشو بلدم ازش جدا شدم.

ولی توصیه می‌کنم در مسیر کارافرینی و مسیری که می‌دونید حتماً موفقیت آمیزه دو نفر همراه داشته باشید

یک آدم کارآفرین که قبلاً خودش این مسیر را رفته

یک آدم انگیزشی که بتونه مدام بهتون انرژی بده

اگر همه کسایی که اطرافتون هستند آدم‌های منفی و کارمند و ترسو باشند شما نمی‌تونید این مسیر سربالایی را طی کنید.

حتی خوندن کتاب‌های انگیزشی هم خوبه. مثل کتاب‌های انگیزشی و کتاب‌های موفقیت و کتاب‌های بازاریابی شبکه‌ای. مثل ست گادین و کیوساکی یا ترامپ.

ادامه دارد…

.

11 نظر در “ماجراهای کارآفرینی من (در حال تکمیل)

  • ۱۳۹۷-۰۷-۲۷ در ۱۲:۰۱ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان. عالی بود. شنیدن حواشی مربوط به کارافرینی که داری براش زحمت می کشی خیلی لذت بخشه و ممنون از اینکه به اشتراک میذاری.

    پاسخ
    • ۱۳۹۷-۰۷-۳۰ در ۲:۲۳ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      ممنون داود جان
      من بیشتر هدفم این بود که اطلاعات خودم را به اشتراک بگذارم تا برای کسانی دیگه‌ای که در این مسیر هستند شاید مفید باشه و اشتباهات من را تکرار نکنن.
      ما معمولاً تو ایران کم محتوایی داریم که تجربه‌ شخصی را منتقل کنه.

      پاسخ
    • ۱۳۹۷-۰۷-۳۰ در ۱:۴۰ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      سلام باران
      barast.com است

      پاسخ
  • ۱۳۹۷-۰۷-۲۷ در ۸:۵۸ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    مطالبتان بسیار قابل تامل بود‌.
    کار آفرین بودن همت بلند میخواهد و عزمی راسخ.. اتفاقا یکی از نشانه های رسیدن به موفقیت همین تمسخر اطرافیان و عدم باور از سوی آنان است. نویدی است برای تو…

    پاسخ
  • ۱۳۹۷-۰۷-۲۸ در ۶:۲۸ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    بسیار عالی جناب کریمی منتظر ادامه اش هستم.

    پاسخ
    • ۱۳۹۷-۰۷-۳۰ در ۲:۳۴ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      سلام شهاب جان
      امیدوارم برای شما که قصد راه‌اندازی کسب و کار شخصی را دارید مفید باشد.
      البته کارآفرینی مثل کوه یخ است که بیشتر مشکلات آن پنهان است و وقتی آن را شروع می‌کنید تازه به آن پی می‌برید.

      پاسخ
  • ۱۳۹۷-۰۸-۰۱ در ۲:۳۷ ب٫ظ
    پیوند یکتا

    علی ما با هم زیاد نشستیم و گپ زدیم.
    میخوام بگم یکی از خصوصات خوبت در کنار انتقادهایی هم که ازت دارم اینه: تو دادن اطلاعات تنگ نظر نیستی.
    تو همین پست هم همینطور.
    بعضی از کسایی که باهاشون در تعامل هستیم به قدری پیچیده و چندلایه زندگی میکنن که اگه همین گزارش کارآفرینی تو رو نوشته بودن از هزار توی رخدادهاش هیچی رو نمیشد فهمید.
    چون احتمالا یه بخشیش رو برای رضایت شخصی مینوشتند، بخشی رو برای وصل و پینه کردن برند شخصی و آخر هم کمی چاشنی واقعیت های ناگزیر رو بهش اضافه میکردند که باورپذیریش رو حفظ کنه.
    ممنون از گزارش شفافی که نوشتی.

    پاسخ
    • ۱۳۹۷-۰۸-۰۱ در ۳:۴۹ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      پوریا فکر می‌کنم بعضی از ما آدم‌ها دوست داریم قسمت‌های تاریک زندگی و کسب و کارمون را سانسور کنیم
      اگر شکست بخوریم و ضرر کنیم به هیچ کس نمی‌گیم ولی وقتی موفق شدیم دوست داریم موفقیت‌ها و دستاوردهامون را به همه اعلام و نشون بدیم
      من این عادت را نمی‌پسندم.
      می‌خواستم بگم من قرار نیست همیشه “برنده” و “کامل” باشیم.
      به قول متمم حتی باید سعی کنیم تو “ملاعام” و جلوی دیگران هم شکست بخوریم

      پاسخ
  • ۱۳۹۷-۰۸-۰۲ در ۰:۵۳ ق٫ظ
    پیوند یکتا

    سلام علی جان
    مطلبت از دو جهت برام خیلی مفید بود ، اول این که منم تو فکر این هستم یه کسب و کار شخصی رو شروع کنم و راهنماییت فکر می کنم یه سری از گره های کار رو باز کنه برام
    و دوم هم این که احساس کردم به لحاظ شخصیتی شبیه هم هستیم ، خیلی از بخش های نوشته ت که اختصاصا توصیف خودت بود یه جورایی در مورد منم صادق بود ، خوشحالم که کسب و کارت در حال پیشرفت هست و امیدوارم روز به روز بهتر بشه

    پاسخ
    • ۱۳۹۷-۰۸-۰۲ در ۱۲:۰۹ ب٫ظ
      پیوند یکتا

      سلام حسین جان. خیلی وقت هست نیستی. امیدوارم هرجا هستی موفق باشی
      قبل از شروع کسب و کار خیلی خیلی خیلی خیلی مطالعه کن از جمله کتاب‌های مدیریت و سایت متمم
      به حرف کسانی که می‌گن مطالعه مهم نیست و باید سریع بریم سراغ اجرا گوش نکن.
      خیلی از مشکلات و راه‌حل‌ها تو کتاب‌ها نوشته شده و توسط نویسندگان گفته شده. چرا باید ما از اول آن‌ها را تکرار کنیم؟

      پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.